تبلیغات
امام علی علیه السلام
منتخب سخنان امام علی علیه السلام

روش زندگی با مردم : با مردم آنگونه معاشرت كنید، كه اگر مردید بر شما اشك ریزند، و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند. (حكمت 10)



روش برخورد با دشمن:
اگر بر دشمنت دست یافتی، بخشیدن او را شكرانة پیروزی قرار ده. (حكمت 11)



آیین دوست یابی : ناتوان ترین مردم كسی است كه در دوست یابی ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12)


روش استفادة از نعمت ها : چون نشانه های نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید. (حكمت 13)



روش یاری كردن مردم :
از كفارة گناهان بزرگ، به فریاد مردم رسیدن، و آرام كردن مصیبت دیدگان است.(حكمت 24)



ترس از خدا در فزونی نعمت ها
: ای فرزند آدم ! زمانی كه خدا را می بینی كه انواع نعمت ها را به تو می رساند تو در حالی كه معصیت كاری، بترس.(حكمت 25)



اعتدال در بخشش و حسابرسی :
بخشنده باش اما زیاده روی نكن، در زندگی حسابگر باش اما سخت گیر مباش. (حكمت 33)



ضرورت ترك آداب جاهلی :
(در سر راه صفین دهقانان شهر انبار تا امام را دیدند پیاده شده، و پیشاپیش آن حضرت می دویدند. فرمود: چرا چنین می كنید؟ گفتند: عادتی است كه پادشاهان خود را احترام می كردیم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه امیران شما از این كار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می افكنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید، و چه زیانبار است رنجی كه عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37)


ارزش ها و آداب معاشرت با مردم
: به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم ! چهار چیز از من یاد گیر (در خوبی ها)، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل می كنی زیان نبینی:



الف- خوبی ها

1- همانا ارزشمند ترین بی نیازی عقل است، 2- و بزرگ ترین فقر بی خردی است، 3- و ترسناك ترین تنهایی خود پسندی است، 4- و گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیكوست.



ب- هشدارها

1- پسرم ! از دوستی با احمق بپرهیز، چرا كه می خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می كند.



2- از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را كه سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد.



3- و از دوستی با بدكار بپرهیز، كه با اندك بهایی تو را می فروشد.



4- و از دوستی با دروغگو بپرهیز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند.(حكمت 38)



جایگاه واجبات و مستحبات
: عمل مستحب انسان را به خدا نزدیك نمی گرداند اگر به واجب زیان رساند.(حكمت 39)




طبقه بندی: امام علی علیه السلام، كتابخانه، احادیث و سخنان گهربار،
قرآن در كلام على (علیه السلام)

 

قرآن در كلام على (علیه السلام)
« این قرآن كریم است كه به نام نبى بزرگ و آیین او در پیش روى ما قرار دارد .چراغ فروزانى است كه در تاریكى جهل ، نور راه گم گشتگان و هادى گمراهان است . در این نظام متین و استوار و ناموس شریف الهى كژى و كاستى نیست .حلال را بیان مى كند و حرام را توضیح مى دهد ، از واجبات سخن مى گوید و از حقایق برنامه ها پرده برمى دارد . ناسخ را از منسوخ ، ویژه را از ناویژه نشان مى دهد ، گاهى به داستان هاى گذشته مى پردازد و گاهى از گم شدگان قرون قبل حكایت مى آورد . حدیث فرسوده ملوك ظالم و فرمانروایان قلدرى ، كه چندى بر جهان حاكم بوده اند و در عین كامیابى به ناكامى از جهان رخت بربستند را تازه مى سازد ، و جملات نیكویش را با شهادت تاریخ و پندهاى عبرت انگیز همراه كرده و غفلت زدگان را از مستى لذت ها و رؤیاهاى نادانى به هوش مى آورد . قرآن عظیم ، به دردهاى زمان زندگى درمان مى بخشد و بر جراحت هاى مهلك قلب مرهم شفا مى گذارد . قرآن مجید از هر درى سخن گفته تا آنجا كه كلمه اى ناگفته نگذاشت ، گذشته ها را به یاد آورد چندان كه حادثه اى را فراموش ننمود ، آینده مرموز بشریت را به سعادت و سلامت تضمین كرد ، در صورتى كه فرمان وى را بپذیرند و راه خوشبختى را از وى بجویند »(1) .این بود قسمتى از سخنان امیرمؤمنان على (علیه السلام) در اطراف سازندگى قرآن ، كه در كتاب ارزشمند « نهج البلاغه » نقل شده است ; ولى عمل به این كتاب الهى و منبع فیض آسمانى ، از یاد ملت هاى اسلامى رفته ، چنانچه خود و زندگى را مدت هاست فراموش كرده اند .مغرب زمین اگر متدیّن به دین اسلام نیست ; ولى دقیقه اى از فعالیت هاى علمى و اندیشه اى فروگذار نمى كند ، اگر چه عاقبت با تمدن منهاى دینش نابود مى شود ; ولى اكنون بر اثر مجاهدت هاى علمى ، بر ملت ها فائق آمده است . حداقل اگر ملت اسلام به آیات علمى ، فرهنگى ، سیاسى ، اجتماعى و اخلاقى در قرآن عمل مى كردند ، از زیر زنجیر فرهنگ خفت بار آنان راحت مى شدند .

 

مقاصد برتر قرآن مجید
هدفى را كه قرآن دنبال مى كند عبارت است از : تربیت فرد و جامعه ، تكمیل قواعد عقلى ، شكوفایى استعدادات فكرى ، انهدام زنجیر خرافات ، ننگ هاى اجتماعى ، ابطال تقلیدهاى كوركورانه ، نیرومند ساختن قوّه روح و آماده نمودن انسان به ادراك معانى حقیقى ، مواعظ حسنه و تحصیل و رشد در مدرسه خداپرستى ; ولى شاگردان این مدرسه مدت هاست گریخته اند و هم اكنون مهمترین مانع بازگشت آنان ، استعمار فكرى است كه به آنها اجازه برگشت نمى دهد ! !

 

مذمّت تقلید
قرآن مجید و احكام نورانى آن ، دشمن تقلید كوركورانه و موانع تعقل و تفكر است ، قرآن كریم مقام شامخ دانشمندان و فضیلت تحصیل علم و بیدارى را با نیكوترین راه بیان فرموده است .

 

امثال و حكم
این كتاب با امثال و حِكَم ، طُرق مستقیم سعادت و نیك بختى و منازل با شكوه انبیا و پرهیزكاران را به مردم نشان داد ; تا از او درس فضیلت گیرند و وجود خود را با عمل به آیات آن بیاراند . اگر به این كتاب عمل مى شد آیا جامعه اسلامى همان عزت و سرفرازى صدر اول اسلام را نداشت ؟

 

اوصاف شخصى و اجتماعى
قرآن مجید براى بخشیدن یك نظام عالى به انسان ، دروغگویى ، دزدى ، كینه توزى ، رباخوارى ، دورویى ، رشوه ، غیبت ، تهمت ، خیانت ، ظلم ، تجاوز ، بدبینى ، زنا ، شرابخوارى ، قماربازى ، ناسزاگویى ، چشم چرانى و دیگر كردارهاى ناپسندى كه به حال فرد و جامعه مضر است را حرام كرده است .قرآن مسلمین را به رعیت پرورى و دستگیرى ، ایمان و دوستى ، احسان و عدل ، مروت و شجاعت ، شرف و ترس از عذاب الهى ، زهد و پرهیزكارى و كسب معارف و زیور معنوى در تحت فلسفه ناپایانى تشویق كرده است . آیا وضع جوامع اسلامى امروز مطابق با حلال و حرام قرآن است ؟آیا انحطاط جامعه ، سزاى این كناره گیرى از قرآن مجید نیست ؟ !

 

تشویق به كسب علم
قرآن مجید مبادى علوم و فنون ، مجهولات بشر و اسرار توحید ، مبدأ و معاد و مقصد و مقصود را در سوره هاى گوناگون به زبان حكایات و آیات و بیان ادله و براهین ، روشن و واضح نموده است و انسان باید بداند كه كتاب آسمانى اسلام عالى ترین میزان و ترازوى شناخت حقایق است .
 

عزت در سایه قرآن
امام ششم (علیه السلام) مى فرماید :« قرآن مجید را نیكو فرا گیرید ; چرا كه در آن نیكوترین حدیث است ، در آیاتش فكر و اندیشه كنید ; چرا كه آن بهار دل هاست و به نور آن بهبودى جویید ; چرا كه بهبوددهنده درون سینه هاست . آن را نیكو تلاوت كنید ; زیرا گواراترین و شیرین ترین داستان هاست »(1) .قرآن مجید امر كننده و بازدارنده ، ساكت و گویا ، حجت خداى متعال است كه پیمان محكم خود را از شما درباره آن گرفته و نفوس شما را در گرو آن قرار داده است ، و به وسیله آن نور خود را تمام و آیین مقدسش را تكمیل كرده است . پروردگار متعال پیغمبر خود را از دنیا میراند ; در حالى كه خلق را از احكام هدایت بخش قرآن سرشار كرد .در پرتو مقدس قرآن بود كه اعراب جاهل ، دانا گشته و توفیق تشكیل مدینه فاضله را یافتند و به تمدن و ترقى رسیدند . قرآن راهنماى پرهیزكاران و مشعل فروزان نابینایان و رهبر جویندگان و خواهندگان راستى ، درستى و یكتاپرستى مى باشد .بى تردید امروز مسلمانانى كه در تمام زمینه ها ، نظم خود را از دست داده اند مى توانند در سایه برگشت به این كتاب با عظمت ، عزّت گذشته را باز یابند و گرنه بدون عمل به برنامه هاى كتاب خدا ، همچنان در همین بدبختى خواهند ماند .

 

عمل و پاداش
كتاب الهى كه بر دو پایه محكم یكتاپرستى و پاداش عمل در روز قیامت استوار است ، حق انسان ها را ادا كرده و در ترویج معارف و فرهنگ حقیقى و انهدام بناى شهوت پرستى و لذایذ ممنوع ، كوشش فراوانى نموده است . این مردم مسلمانانند كه باید آن را دلیل و راهنماى خود قرار دهند ، تا در سایه عمل به آن برترى یافته و سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نمایند .قرآن مجید با تعالیمش ، شادمانى ، نشاط و مسرت فراوانى در قلوب آدمیان ، بویژه پیروان حق و پروانگان شمع هدایت ، وارد مى كند و با قوانین جالب و ریشه دارش ، انسان را به پیمودن راه واقعیات تشویق و تحریص مى نماید .

 

از كتاب الهى پیروى كنید
قرآن یعنى: اسلام و ایمان ، و اسلام و ایمان یعنى: قرآن ، آنان كه ادعاى مسلمانى مى كنند اگر رفتار و كردارشان ، و آراء و عقایدشان مطابق با قرآن نباشد ، آیا این ادعا از آنان پذیرفته است ؟آرى ! كسانى كه دم از اسلام مى زنند و مرتكب انواع و اقسام كارهاى نامشروع و خلاف انسانیت مى شوند ; افرادى هستند كه از گلستان قرآن گلى نچیده و حتى بویى نبرده اند . روشن است كه ادعاى مسلمانى و دیندارى ، عقلاً و شرعاً ، از آنان پذیرفته نیست و اینان همان كسانى هستند كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در مورد آنها فرمود : روز قیامت قرآن مجید دشمن آنان و جایگاهى جز جهنم در آن عرصه نخواهد داشت .

 

یك روایت
از امام ششم (علیه السلام) نقل شده است كه فرمود :« پیروان ما كسانى هستند كه مانند ما عمل و رفتار كنند ، نه آن كه رفتارشان مخالف با رفتار ما باشد آنگاه خود را به ما نسبت دهند ما از این گروه و طایفه بیزاریم »(1) .راستى عمل آن بزرگواران چیست كه امام صادق (علیه السلام) ما را به گزینش آن دستور داده است ؟ آیا عمل آن حضرت و سایر اهل بیت (علیهم السلام) غیر از عمل به قرآن كریم است ؟ اگر با دقت بنگریم مدنیت واقعى ; همان دیندارى و عمل به احكام قرآن است و تمدن حقیقى ; همان بیرون آمدن از قید اسارت و خلاص شدن از زندان استعمار و ننگ گناه و خطاكارى است .

 

شكوفایى استعدادها
پیروى از قرآن مجید استعدادها را هر چه بیشتر شكوفا كرده ، و قواى انسانى را در راه خیر و صلاح تقویت مى نماید . هم آنچه در سایه آگاهى ، مسخر آدمى مى گردد ، در راه كمال و امنیت به كار مى رود و هم انسان از سلامت دنیا و آخرت برخوردار مى شود . این همان راه ریشه دارى است كه قرآن ، در سوره « اسراء » بدان اشاره كرده و مى فرماید :( إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِى لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ ) . قرآن مجید كتاب راهنمایى براى انسان هاست ، كتابى است كه آیات آن مانند امواج نور و نسیم هوا ، در قرون متوالى و در میان جوامع بشرى ، در تمام فواصل شب و روز در حركت است ، انسان باید چشم باز كند و جهاز تنفس معنوى و روحى را در معرض نسیم پاك آن قرار دهد .این بود شمه اى از واقعیات قرآن كریم و گوشه اى از انوار درخشان كتاب الهى ، كه روزگارى ملت اسلام در اثر توجه به آن ، پیشرو تمام برنامه هاى مادى و معنوى بودند ، و امروز بر اثر عدم توجه به دستورات آن افسرده و پریشان و دنباله رو مشتى مسیحى و یهودى ، در تمام زمینه هاى زندگى هستند ! ! و عجیب تر این كه با داشتن قرآن ، آرزوى رسیدن به احوالات آنان را دارند ، آنان كه جز سوق به نیستى و نابودى و هلاكت و سقوط در عالم نمى توانند ثمر دیگرى داشته باشند .

تقلید كوركورانه هرگز
دورى از قرآن ، و تقلید از فرهنگ ضد انسانى قرن بیستم ، عین نادانى است .تصویر انسان هاى به اصطلاح متمدن قرن بیستم ، بویژه آنهایى كه در غرب زندگى مى كنند ، این است كه :ابتدا باید چیزهاى لازم را تحصیل نماید ، بعد به نیازمندى هاى فوق العاده بپردازد ، بعد نوبت لذت ها و كامرانى ها مى رسد ، سپس ثروت هاى زیاد و به دنبال آن ، اشخاص را مى خواهد كه به او خدمت كنند ، چنین انسانى یك ساعت استراحت و آسایش ندارد ، و عجیب تر از همه این كه هر چه وسایل آسایش و راحتى آسانتر و فورى تر در اختیار قرار گیرد ، تمایلات او زیادتر شده و چیزى در این جهان یافت نمى شود ، كه بتواند رضایت او را جلب نماید ، به طورى كه پس از مدت ها فعالیت و كشمكش ، و پس از این كه میلیون ها ثروت را بلعید و بسیارى از مردمان را ناراحت ساخت ، فكرش به جاى بالاتر رفته و براى این كه خودش صاحب دنیا شود ، مى خواهد همه را قتل عام كند . این است یك تابلوى حساس و واقعى از یك انسان حقیقى كه مى خواهد جامعه اى متمدن را تشكیل بدهد(1) .


 
انسان قرن بیستم
آقاى « ادوارد كندى » سناتور بزرگ ممالك متحده آمریكا ، در یكى از مقالات مهم خود ، از تابلوى حساس مزبور، درباره انسان غربى قرن بیستم چنین پرده برمى دارد :« نباید در مورد اثرات وخامت بار تحولات اخیر ، بر مردم هند و چین اشتباه كنیم . همچنان كه خشنونت ادامه مى یابد و بمباران تصاعد بیشترى پیدا مى كند ، بحران مردم هند و چین هم ، پیوسته رو به افزایش است . مصیبت روى مصیبت پدید مى آید ، كودكان بیشترى یتیم مى شوند و زنان و مردان و اطفال بیشترى آواره مى گردند ، و هزاران تن دیگر نیز یا مجروح یا معلول و یا كشته مى شوند ، و بار دیگر بر تعداد قربانیان آمار دیگرى افزوده مى شود كه شماره آن از چند ده میلیون مى گذرد ، و آن هم به خاطر چند جمله اى است كه در موافقتنامه ( موافقتنامه صلح آمریكا ، هند و چین ) بر سر آن اختلاف است . درست است كه طرف مقابل نیز در عملیات تعرضى خود ، خشونت نشان مى دهد ; اما این خشونت نمى تواند ما را از وظیفه اى كه در برابر كاهش سطح خشونت جنگ نسبت به غیر نظامیان داریم معاف نماید .مردم آمریكا این انتظار را از دولت خودشان دارند ، با این وجود از سال 1965 تاكنون كشور آمریكا 5/7 میلیون تن بمب بر سر مردم « هند » و « چین » فرو ریخته است كه قسمت عمده آن طى چهار سال حكومت « نیكسون » بوده است . این مقدار بمب ، یازده برابر مقدارى است كه ما بر سر مردم « كره » فرو ریخته ایم و سه برابر ، بیشتر از میزانى است كه طى جنگ دوم جهانى به كار برده شده است . دست كم یك میلیون تن بمب ، از ماه ژانویه سال گذشته به بعد ، در هند و چین به كار برده شده است .هرگز نمى توان قبول كرد ، آنچنان كه فرماندهان نظامى ما مى گویند ، این بمباران ها به مردم غیر نظامى اثر چندانى نداشته باشد . مشكلاتى كه براى مردم هند و چین بار آورده ایم ، تا سال هاى سال برایشان كافى است ، اما در سال 1972 مردم « هر دو پاره » و « ویتنام » صرف نظر از « لائوس » و « كامبوج » شدیدترین ضربات جنگ را تحمل كرده اند ، در كامبوج و لائوس هم ضایعات جنگ رو به افزایش است .در ویتنام شمالى با توپخانه و بمب هاى ما ، تنها سلاح مرگ و ویرانى است كه ده ها هزار تن از غیر نظامیان كشته یا مجروح شده اند .ویتنام جنوبى هم از این بلاها بركنار نبوده است ، نزدیك به دو میلیون آواره در آن سرزمین وجود دارد(1).و همچنین تلفات غیر نظامیان به 200 هزار تن رسیده است ، و بنابر آمارى كه در « سناى آمریكا » وجود دارد كه میانگین یك چهارم قربانیان و زخمى ها كودكان زیر 12 ساله هستند و نیمى از قربانیان زنان و كودكانند . ( اف بر این آدمخواران غربى و مسیحى قرن بیستم ) .میزان مصایب و شكنجه هاى مردم ویتنام ، خارج از تصور و ارزیابى است و به دشوارى مى توان اثرات وخامت بار این جنگ را بر ویرانى كانون هاى خانوادگى ، و نابودى اصول زندگى و اجتماع ویتنامى برآورد كرد .میلیون ها نفر از مردم هند و چین كه از قتل و كشتار جان به لب شده اند ، براى صلح و رهایى از بمباران و قتل عام ، فریاد مى كشند و استمداد مى طلبند و ما باید این فریادها را پاسخ دهیم . ( تاكنون كه سردمداران حكومت آمریكا بر احدى رحم نكرده اند . ) جنگ هند و چین سال هاست كه با مردم آمریكا همراه است و مردم این سرزمین ، نه تنها از این جنگ خسته اند ; بلكه خستگى بیشتر آنها از وعده ها و شعارهایى است كه براى پایان آن شنیده اند .
1 ـ به وسیله همین آمریكا و دوستانش نیز نزدیك به دو میلیون آواره مسلمان به خاطر گروهى یهودى در بیابان هاى خاورمیانه عربى وجود دارد كه حتى از وسایل اولیه زندگى محرومند .آنها از این خسته اند كه مى بیند سربازان آمریكایى را از ویتنام بیرون مى آوریم ، ولى در تایلند و آب هاى اطراف ویتنام سر در مى آورند و هواپیماها و كشتى هاى جنگى ما دوباره ، كار كشتار و بمباران را ادامه مى دهند »(1) .كشورهاى صنعتى و منفعت طلب دیگرى مانند : انگلستان ، فرانسه ، بلژیك و در شرق زمین مانند روسیه و سایر كشورهاى مادى و صنعتى نیز ، از نظر جنایت و آدمخوارى ، كشتار ، غارت و یغماگرى كمتر از ممالك متحده نیستند ! ! فرزندان گمراه زمین ، سال هاى دراز به دنبال كیمیاى سعادت دیده بر معجزات صنعت و مخلوقات فكر و اندیشه خود دوختند و تا جایى پیشرفتند كه از مصنوعات علم و دانش خود ، بت هاى تازه اى براى پرستش و عبادت به وجود آوردند و احتیاج و نیاز به مصرف را ، تا سر حد اسارت درآوردند .با این حال اكنون در اوج تمدن و فرهنگ فنى و صنعتى ، سرخورده و سودا زده ، به این حقیقت اعتراف مى كنند كه راه خوشبختى ، صلح و رفاه ، از سوى دیگرى است . بشریت در حالى كه به غنى ترین دستاوردهاى علمى و فنى ، براى رفع نیازمندى هاى مادى خود ، مجهز شده است ; اما همچنان در كمبود خوشبختى و سعادت واقعى بسر مى برد ، و به این واقعیت رسیده است كه براى رسیدن به خوشبختى حقیقى ، تنها این مقدار كمال در علم و دانش كفایت نمى كند(1) .آن وضع خونخوارى قلدران قرن بیستم ، و این اعتراف بشر متجدد ، در عدم دستیابى به خوشبختى حقیقى ، آیا براى اهل قرآن كه به خاطر كناره گیرى از قرآن به نهایت درجه انحطاط و پستى رسیده اند ، وقت بازگشت به قرآن نرسیده است ؟ ! !در هر صورت این همه قتل ، دزدى ، حق كشى ، مسمومیت ها ، راهزنى ها و مجازات هایى كه براى ارتكاب جنایت ها مى شود ، براى حفظ سرمایه دارى و مالكیت ( بر جهان ) است ، و هرگز براى كشته شدن كسى كه بى جهت در میان این قوانین غلط از بین رفته ، كسى یك قدم جلو نگذاشته است.

بر گرفته از کتاب بر بال اندیشه





طبقه بندی: امام علی علیه السلام، كتابخانه، مقالات، احادیث و سخنان گهربار،
على الگوى خوبى ها

سخن گفتن درباره على(علیه السلام)، ابرمرد جهان اسلام و انسانیت كارى است بس دشوار و سنگین كه هركس را توان قلم فرسایى و سخن گفتن درباره آن نیست. على(علیه السلام) وجودى است چند بعدى و جامع اضداد; شجاع است و پر صلابت، سخنورى است بلیغ و فصیح. در محراب عبادت عابدى است گریان و لرزا ن و زاهدى است خداترس.
حاكمى است مدیر، سیاست مدارى است مدبّر، بخشنده و ایثارگرى است توان، رهبرى است قاطع، پیوسته با حق است و حق با او، در اجراى حق پر صلابت و سخت گیر، خصم ظالمان است و یاور مظلومان. او امیرمؤمنان است و سرور عارفان و در عین حال پناه گاه یتیمان و بى سرپرستان و س تم دیدگان، دلى دارد جوشان از عواطف انسانى و ترحم به زیردستان، در عین قدرت و سخاوت مندى ژنده پوشى است كارگر و كشاورز، حكیمى است بصیر و داورى است دادگر و بى گذشت. به راستى كه شناخت گوشه اى از این دریاى ناپیدا و اسوه فضیلت و تقوا و دانش براى كسى امكان ندارد ; مگر خدایى كه خالق اوست و پیغمبرى كه مربى و معلم اوست و اولاد طاهرینش(علیه السلام) كه پرورش یافتگان مكتب اویند.(1)


على(علیه السلام) از دیدگاه على(علیه السلام)
در حدیث معروفى از حضرت على(علیه السلام) آمده است كه مى فرماید: من روزى در یكى از باغ هاى فدك بودم ناگهان زن بیگانه اى را دیدم كه بى پروا وارد شد، در حالى كه بیلى در دست داشتم و مشغول كار بودم… گفت: اى فرزند ابوطالب، حاضرى با من ازدواج كنى تا تو را از این بی ل زدن بى نیاز كنم و خزائن زمین را به تو نشان دهم تا در تمام عمر خود و بعد از آن براى فرزندانت ثروت داشته باشى؟! گفتم: تو كیستى كه از خانواده ات خواستگارى ات كنم؟ گفت: من دنیا هستم به او گفتم: برگرد و همسرى غیر از من انتخاب كن، برو دیگرى را فریب ده كه من تو را به خوبى مى شناسم.(2)
على(علیه السلام) درباره خودش مى فرماید: (به خد، اگر شب را روى اشتر خار بیدار بمانم و از این سو بدان سویم كشند در طوق هاى آهنین گرفتار، خوش تر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) درآیم، بر یكى از بندگان ستمكار، یا اندك چیزى را گرفته باشم به ناسزاوار و چگونه بر كس ى ستم كنم به خاطر نفسى كه به كهنگى و فرسودگى شتابان است و زمان ماندش در خاك دراز و فراوان.(3)
وى هم چنین مى فرماید: (هنگامى كه همه سستى ورزیدند، به كار پرداختم و آن گاه كه همه نهان شدند، خود را آشكار ساختم و چون همه در گفتار درماندند، به گشادگى سخن گفتم و گاهى كه همه ایستادند، به نور خدا در راه تاختم. آوایم فروتر از همگان، و رتبتم برتر از آن و ای ن. در راه فضیلت، عنان گشاده راندم و مركب مسابقت را از همه پیش تر جَهاندم. همانند كوهى ایستاده بودم ـ كه تُندرَش نتواند جنباند و گردباد نتواندش لرزاند. نه كسى را بر من جاى خرده اى بود و نه گوینده را مجال طعنه اى. خوار نزد من گران مقدار تا هنگامى كه حق او را بدو برگردانم و نیرومند خوار تا آن گاه كه حق را از او بازستانم. قضاى الهى را پذیرفته ایم و فرمان او را گردن نهاده. پندارید كه من بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ مى بندم! به خد، من نخست كس بودم كه بدو ایمان آوردم. و نخست كس نباشم كه بر او دروغ بندم در كار خود نگری ستم، دیدم پیش از بیعت، پیمان طاعت بر عهده دارم، و از من براى دیگرى میثاق ستده اند كه آن چه آید بپذیرم و دم برنیارم.)(4)
در روزى از روزهاى خلافت حضرت على(علیه السلام)، جمعه و عید غدیر به یك روز افتاده بود و امام على(علیه السلام) در آن روز خطبه اى عجیب خواند و توحیدى عجیب گفت كه مختصرى از این خطبه چنین است: (منم صراط خد، كه هركس آن را نپیماید، (از او اطاعت نكند) در چاه گم راهى فرو افتد. منم ر اه خد، كه پس از پیامبر مرا نصب كرده و نشان داده است. منم قسیم بهشت و دوزخ. منم حجت خد، هم بر بدكاران و هم بر نیكوكاران.(5)


على(علیه السلام) و عدالت
على(علیه السلام) مظهر عدل و داد است و همواره بدان سفارش مى كرد. او به حكومت فقط از این دید مى نگریست كه عدالتى را برپا دارد و حق مظلومى را از ظالمى بستاند.
على(علیه السلام) هم عادل است هم عدالت خواه، براى تمام افراد بشر آن چنان عدالت را رعایت مى كند كه موجب حیرت است. على(علیه السلام) همان صوت عدالت انسانى است كه انعكاس آن همیشه درین گنبد دوّار به یادگار مانده و خواهد ماند و این همان عدالت و قسط اسلامى است كه پیشوایان ما در تحق ق آن جان ها باخته و خون هاى پاكشان را در راه خدا نثار آن كرده اند. و همین شدت عدالت است كه محاسن مباركش على(علیه السلام) را به خون پاكش خضاب مى كند.(6)
على(علیه السلام) عدالت را فداى هیچ چیزى نمى كرد. با این كه حد الهى را بر افراد مجرم جارى مى كرد و آن ها را تازیانه مى زد، باز از او رو برنمى یافتند و از محبتشان چیزى كاسته نمى شد. او خود مى فرماید: (اگر با این شمشیرم بینى مؤمنى را بزنم كه با من دشمن شود، هرگز دشمن ى نخواهد كرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم كه مرا دوست بدارد، هرگز مرا دوست نخواهد داشت، زیرا كه این گذشته و بر زبان پیغمبر امّى جارى گشته كه گفت: یا على! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى دارد.(7)
روزى مردى از دوستان على(علیه السلام) لغزشى انجام داد كه بایستى حد بر او جارى مى شد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنجه راستش را برید، آن را به دست چپ گرفت، در حالى كه قطرات خون مى چكید و او مى رفت. ابن الكواء خارجى آشوب گر، خواست از این حادثه به نفع حزب خود استفاده كند; با قیاف ه اى ترحم آمیز جلو رفت و گفت: دستت را كى برید؟ گفت: (پنچه ام را برید سید جانشینان پیامبران، پیشواى سفیدرویان قیامت، ذى حق ترین مردم یه مؤمنان، على بن ابى طالب، امام هدایت، پیشتاز بهشت هاى نعمت، مبارز شجاعان، بخشنده زكات، رهبر راه رشد و كمال، گوینده راست ین و صواب، شجاع مكى و بزرگوار باوفا.)
ابن الكواء گفت: واى بر تو! دستت را مى برد و این چنین ستایش مى گویى؟ گفت: چرا ثنایش نگویم و حال این كه دوستیش با گوشت و خونم در آمیخته است. به خدا سوگند كه نبرید دستم را جز به حقى كه خداوند قرار داده است.(8)


على(علیه السلام) و بیت المال
حضرت على(علیه السلام) به هنگام در دست گرفتن حكومت اسلامى، بر منبر رفت و پس از ستایش خداوند فرمود: سوگند به خد، تا هنگامى كه یك نخل در مدینه داشته باشم، از بیت المال چیزى برنمى دارم. درست بیندیشید كه آیا وقتى من خود از بیت المال مسلمانان به خود سهمى نمى دهم ، مى توانم آن را به شما بدهم؟! عقیل برخاست و گفت: مرا با سیاه پوستى كه در مدینه است برابر مى نهى؟ فرمود: بنشین برادر، مگر جز تو كسى دراین جا نبود كه حرف بزند، تو بر آن سیاه پوست هیچ برترى ندارى مگر به مزیت در ایمان و یا پرهیزگارى.
برخى از پیروانش به آن حضرت گفتند: (یا امیرالمؤمنین! اگر نخست از بیت المال سهمى بیشتر به سركردگان مى دادى تا حكومتت پا بگیرد و پس از آن به عدالت بین همه حكومت مى فرمودى، بهتر نبود؟
امام فرمود: دریغا! كه شمایان از من مى خواهید تا پایه هاى حكومت خود را بر ستم و بى عدالتى به مسلمانان استوار گردانم; نه، سوگند به خداوند كه هرگز چنین كارى از من سر نخواهد زد. به خداوند كه اگر اموال مسلمانان از آن خودم نیز مى بود، باز میان ایشان به برابرى رفتار مى كردم، چه رسد كه اموال مال خود آنان است.
على(علیه السلام) در تقسیم اموال هیچ گاه رعایت خویشاوندى و روابط را نمى كرد و با این كه حاكم مطلق سرزمین هاى اسلامى بود، هم چون سایر اقشار از بیت المال سهم مى برد و گاه از آن سهم نیز مى گذشت.
سالم حَجْدَرى مى گوید: شب هنگام مالى را نزد على(علیه السلام) آوردند، در همان حال فرمودند: این مال را تقسیم كنید. گفتند: اى امیرالمؤمنین، اكنون شب است اجازه بفرمایید هنگام صبح آن را تقسیم كنیم. پاسخ داد: آیا قول مى دهید كه تا فردا زنده باشم؟ گفتند: این به دست ما نی ست. فرمود: پس معطل نكنید و تقسیم كنید. عده اى از اطرافیان امام(علیه السلام) به آن حضرت گفتند: یا على(علیه السلام) این اموال بیت المال را به كسانى بده كه مى ترسى فرار كنند و به معاویه بپیوندند. فرمود: اى واى بر شما! آیا از من مى خواهید كه پیروزى را با ستم به چنگ آورم؟ نه به خد، تا زمانى كه خورشید طلوع كند و ستاره اى در آسمان به درخشد، چنین نخواهم كرد. به خدا سوگند، اگر این اموال از خودم بود، مردم را در تقسیم، برابر با یك دیگر در نظر مى گرفتم; چه رسد به این كه این اموال متعلق به مردم است!(9)
قنبر غلام امام در (رَحْبَه) چند جام طلا و نقره به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد و گفت: شما هرچه را به دست مى آید بین دیگران تقسیم مى كنید، من این ها را براى شما پنهان كرده ام. آن حضرت از این عمل ناراحت شد و شمشیر بركشید و فرمود: واى بر تو! مى خواهى آتش به خانه من داخل كنى؟ سپس آن ها را با شمشیر چنان ضربه زد كه سى وچند پاره شد. آن گاه فرمان داد داروغه هاى محل آن ها را میان مردم تقسیم كنند.(10)
طلحه و زبیر به عنوان اعتراض به تقسیم غنایم بر امیرالمؤمنین على(علیه السلام) وارد شدند و گفتند: عمر این گونه به ما سهم نمى داد! على(علیه السلام) پرسید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چه اندازه از غنایم به شما سهم مى داد؟ آنان خاموش ماندند.
فرمود: آیا پیامبر غنایم را یك سان میان همگان تقسیم نمى كردند؟ گفتند: چر، فرمود: آیا در نزد شما پیروى از سنت پیامبر درست تر است یا پیروى از سنت عمر؟ گفتند: سنت پیامبر، ولى ما داراى سابقه و تحمل سختى و خویشاوندى با رسول خدا هستیم. فرمود: آیا سابقه شما بیش تر است یا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود: آیا شما بیشتر رنج دیده اید یا من؟ گفتند: شما. آن گاه در حالى كه با دست اشاره به كارگر خود مى كرد فرمود: به خدا سوگند، من و این كارگرم از غنایم سهمى برابر داریم.(11)


دنیا در نگاه حضرت على(علیه السلام)
(یكى از امورى كه در اسلام از آن بسیار به بدى یاد شده، محبت دنیا براى خود دنیا است، اما اگر محبت دنیا براى محبت خدا و طلب رضاى او یا براى محبت عالم آخرت و طلب ثواب هاى اخروى و مصونیت از عذاب هاى الهى باشد، در واقع محبت دنیا و دنیاخواهى نیست; بلكه م حبت خدا و محبت عالم آخرت و خداخواهى و آخرت خواهى است.(12)
امام على(علیه السلام) مى فرماید: اى مردم! سفارش من به شما این است كه مرگ را از یاد نبرید و كمتر از آن غفلت ورزید. چگونه غفلت مى كنید از چیزى كه هرگز از شما غفلت نمى كند؟ مگر همه روزه مرده ها را نمى بینید كه برخلاف میلشان به سوى گورهاشان مى برند و در حفره هاى تنگ و تاریك فرود مى آورند؟ گویى هرگز در دنیا نزیسته و در آبادیش نكوشیده اند و یا گویى همیشه ساكن خانه آخرت بوده اند. از سرایى كه در آن به سر مى برند، مى روند و اسیر توده هاى خاك كه از آن وحشت دارند، مى شوند. سرگرم دنیایى بودند كه از آن دست كشیدند و آخرتى را ك ه به سوى آن كوچ كردند، تباه ساختند. دیگر نمى توانند از بدى هایى كه كرده اند برگردند و نه یاراى این را دارند كه به خوبى هایى كه از دستشان برمى آید بیفزایند. به دنیا مهر ورزیدند ولى دنیا فریبشان داد. به آن اعتماد كردند و او بر زمینشان زد و تباهشان ساخت.(13) حضرت على(علیه السلام) شنید مردى دنیا را نكوهش مى كند، فرمود: دنی، سراى توان گرى است براى كسى كه از آن توشه آخرت بردارد، و سراى موعظه است براى كسى كه از آن پند گیرد، جاى عبادت و سجده دوستان خدا است و جاى صلوات فرشتگان خدا و جاى فرود آوردن وحى خدا و جاى تجارت دوست داران خدا است كه در آن رحمت خدا را كسب كردند و بهشت را به سود بردند.(14)
حضرت على(علیه السلام) فرمود: دنیا و آخرت دو دشمن روبرو و دو راه مختلفند; هركس به دنیا محبت ورزید و با آن دوستى كرد، با آخرت دشمنى مى كند و آن دو به منزله مشرق و مغربند و رونده بین این دو به هركدام نزدیك شد از دیگرى دور مى گردد و آن دو مانند دو هوو هستند.(15)
ایشان هم چنین در مذمت دنیا مى فرماید: به خدا سوگند، این دنیاى شما در چشم من خوارتر و پست تر از استخوان بى گوشت خوكى است كه در دست گرفتار به بیمارى خوره باشد.(16)
آن حضرت در جاى دیگر مى فرماید: شما را از این دنیا مى پرهیزانم كه منزلگاهى است ناپایدار; نه خانه ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته است و دیگران را به زینت خویشتن فریفته. خانه اى نزدِ خداوند آن خوار ـ و متاعى بى مقدار ـ حلال آن را به حرامش معجون داشته است و خوبى آن را به بدى اش مقرون و زندگانى اش را به مرگ آمیخته است و در كاسه شهدش، شرنگ ریخته است. خداوند تعالى آن را براى دوستانش نگزید و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزید. خیر آن اندك است و شرّ آن آماده. فراهم آن پریشان و مُلك آن ر بوده و آبادان آن رو به ویرانى نهاده.(17)

_______________________________________________________________

پى نوشت ها:

1ـ احمد احمدى بیرجندى، على(علیه السلام) اسوه تقوا و عدالت.
2ـ ناصر مكارم شیرازى، پیام قرآن، ص1.
3ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
4ـ نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، خطبه 37.
5ـ مستدرك نهج البلاغه، باب اول 72ـ67.
6ـ احمد احمدى بیرجندى، همان، ص35ـ31.
7ـ نهج البلاغه، حكمت42.
8ـ بحارالانوار، ج40، ص282ـ281.
9ـ بحارالانوار، همان، ص321.
10ـ مناقب، ج2، ص108.6
11ـ بحارالانوار، همان.
12ـ جواد تهرانى، آئین زندگى و درس هایى از اخلاق اسلامى.
13ـ پیشواى اول حضرت على(علیه السلام)، هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق.
14ـ جواد تهرانى، همان، ص187.
15ـ مستدرك الوسائل، ج2، ص330.
16ـ احمد احمدى بیرجندى، همان، ص40.
17 ـ نهج البلاغه، خطبه 113.

نویسنده:حسین درخشانفر،




طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، فضائل و كرامات، احادیث و سخنان گهربار،
چهل حدیث

قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام) :

1- خیر پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.
از گنجهاى بهشت; نیكى كردن و پنهان نمودن كار[نیك] و صبر بر مصیبتها و نهان كردن گرفتاریها (یعنى عدم شكایت از آنها) است.


2- ویژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنیا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
3- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبیبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَعْصِیَكَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَكُونَ حَبیبَكَ یَوْمًا ما.»

با دوستت آرام بیا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا كه روزى دوستت شود.

4- بهاى هر كس
قیمَةُ كُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چیزى است كه نیكو انجام دهد.


5- فقیه كامل
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ.»
آیا شما را از فقیه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مكر خدایشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چیز دیگر نكنـد، و خیـرى در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـرى در علم بدون تفكّر نیست، و خیرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.


6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«إِنَّما أَخْشى عَلَیْكُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چیز مىترسم: درازى آرزو و پیروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پیروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.

7-مرز دوستى
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدیقِكَ صَدیقًا فَتَعْدى صَدیقَكَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو كه [با این كار] با دوستت دشمنى مىكنى.


8-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصیبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِیَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترك] معصیت.


9- تنگدستى مقدَّر
مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولاً.
وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه این از لطف خدا به اوست، یك آرزو را ضایع كرده و هر كه وسعت در مال یافت و نپنداشت كه این یك غافلگیرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.


10- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِیَّةُ وَ لاَ الدَّنِیَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ یَوْمانِ: فَیَوْمٌ لَكَ وَ یَوْمٌ عَلَیْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَیْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَیْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زیانت گردید غم مخور، كه به هر دوى آن آزمایش شوى.


11- طلب خیر
ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.
هر كه خیر جوید سرگردان نشود، و كسى كه مشورت نماید پشیمان نگردد.


12- وطن دوستى
عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.
شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.


13- سه شعبه علوم لازم
أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.
دانش سه قسم است: فقه براى دین، و پزشكى براى تن، و نحو براى زبان.


14- سخن عالمانه
تَكَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَیَّنَ أَقْدارُكُمْ.
عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.


15- منع تلقین منفى
لا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.
فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقین نكن.


16- حرمت مؤمن
سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ كُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگیدن با او كفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.


17- فقر جانكاه
أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْكْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِیالِ أَحَدُ الْیَسارَیْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَیْشِ.
فقر و ندارى بزرگترین مرگ است! و عائله كم یكى از دو توانگرى است، كه آن نیمى از خوشى است.


18- دو پدیده خطرناك
أَهْلَكَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.
دو چیز مردم را هلاك كرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.

19- سه ظالم
أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَكاءُ ثَلاثَةٌ.
شخص ستمكار و كمك كننده بر ظلم و آن كه راضى به ظلم است، هر سه با هم شریكاند.


20- صبر جمیل
أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْكَ.
صبر بر دو قسم است: صبر بر مصیبت كه نیكو و زیباست، و بهتر از آن صبر بر چیزى است كه خداوند آن را حرام گردانیده است.


21- اداى امانت
أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبیاءِ.
امانت را بپردازید گرچه به كشنده فرزندان پیغمبران باشد.


22- پرهیز از شهرت طلبى
قالَ(علیه السلام) لِكُمَیْلِ بْنِ زِیاد:رُوَیْدَكَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَكَ لا تُذْكَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَیْكَ إِذا عَرَّفَكَ دینَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا یَعْرِفُونَكَ.
آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه شناخته نشوى، یاد گیر تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هیچ باكى نیست، آن گاه كه خدا دینش را به تو فهمانید، كه نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (یعنى، گمنام زندگى كنى).

23- عذاب شش گروه
إِنَّ اللّهَ یُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبیَّةِ وَ الدَّهاقینَ بِالْكِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِیانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.
خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تكبّر، و فرمانروایان را به جور، و فقیهان را به حسد، و تجّار را به خیانت، و روستایى را به جهالت.


24- اركان ایمان
أَلاِْیمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْویضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.
ایمان چهارپایه دارد: توكّل بر خدا، واگذاردن كار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.


25- تربیت اخلاقى
«ذَلِّلُوا أَخْلاقَكُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَكارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَكُمُ الْحِلْمَ.»
اخلاق خود را رامِ خوبى ها كنید و به بزرگوارى هایشان بكشانید و خود را به بردبارى عادت دهید.


26- آسانگیرى بر مردم و دورى از كارهاى پست
«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَكُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.»
نسبت به مردم، زیاد خرده گیرى نكنید، و قدر خود را با كناره گیرى از كارهاى پست بالا برید.


27- نگهبانان انسان
«كَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ یَحْفَظُونَهُ أَنْ لا یَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا یَقَعَ عَلَیْهِ حائِطٌ وَ لا یُصیبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَجَلِهِ.»
آدمى را همین دژ بس كه كسى از مردم نیست، مگر آن كه با او از طرف خدا نگهبان هاست كه او را نگه مىدارند كه به چاه نیفتد، و دیوار بر سرش نریزد، و درنده اى آسیبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.


28- روزگار تباهىها
«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یُعْرَفُ فیهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فیهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا یُؤْتَمَنُ فیهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا یُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، یَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّیًا و ذلِكَ یَكُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبیانِ.»
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن ارج نیابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زیرك دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستكار و امین! در چنین روزگارى، بیتالمال را بهره شخصى خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسیله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و این وقتى است كه زنان، حاكم و كنیزان، مشاور و كودكان، فرمانروا باشند!


29- زیركى به هنگام فتنه
«كُنْ فِى الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَیُرْكَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند.


30- اقبال و ادبار دنیا
«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنیا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»
چون دنیا به كسى روى آرد، نیكویى هاى دیگران را بدو به عاریت سپارد، و چون بدو پشت نماید، خوبى هایش را برباید.


31- ناتوان ترین مردم
«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»
ناتوانترین مردم كسى است كه توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.


32- فریاد رسى و فرح بخشىِ گرفتار
«مِنْ كَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.»
از كفّاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.


33- نشانه كمال عقل
«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلامُ.»
چون خرد كمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.


34- رابطه با خدا
«مَنْ أَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیاهُ. وَ مَنْ كانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ كانَ عَلَیْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»
آن كه میان خود و خدا را اصلاح كند، خدا میان او و مردم را اصلاح مىكند و آن كه كار آخرتِ خود را درست كند، خدا كار دنیاى او را سامان دهد. و آن كه او را از خود بر خویشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.


35- افراط و تفریط
«هَلَكَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»
دو تن به خاطر من هلاك شدند: دوستى كه اندازه نگاه نداشت و دشمنى كه بغض ـ مرا ـ در دل كاشت.


36- روایت و درایت
«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لاعَقْلَ رِوایَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثیرٌ، وَ رُعاتُهُ قَلیلٌ.»
هر گاه حدیثى را شنیدید آن را با دقّت عقلى فهم و رعایت كنید، نه بشنوید و روایت كنید! كه راویان علم بسیارند و رعایت كنندگانِ آن اندك در شمار.


37- پاداش تارك گناه
«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فى سَبیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَكادَ الْعَفیفُ أَنْ یَكُونَ مَلَكًا مِنَ الْمَلائِكَةِ.»
مُزد جهادگرِ كشته در راه خدا بیشتر نیست از مرد پارسا كه ـ معصیت كردن ـ تواند ـ لیكن ـ پارسا ماند و چنان است كه گویى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.
38- پایان ناگوار گناه
«أُذْكُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»
به یاد آرید كه لذّتها تمام شدنى است و پایان ناگوار آن بر جاى ماندنى.


39- صفت دنیا
«فى صِفَةِ الدُّنْیا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»
در صفت دنیا فرموده است:مىفریبد و زیان مىرساند و مىگذرد.

40- دینداران آخر الزّمان
«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یَبْقى فیهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ یَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِى الْخَطیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فیها.
وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَیْها.
یَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِكَ فِتْنَةً أَتْرُكَ الْحَلیمَ فیها حَیْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقیلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»
مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ویران. ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.
آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند، و آن كه از آن پس افتد به سویش برانند.
خداى تعالى فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم كه بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنین كرده است، و ما از خدا مىخواهیم از لغزش غفلت درگذرد.




طبقه بندی: امام علی علیه السلام، نهج البلاغة، فضائل و كرامات، احادیث و سخنان گهربار،
گوهر فضیلت / فضائل حضرت علی علیه‏ السلام

جریانات راه صفین:
در این سفر امام به شهر «انبار» رسید، دهقانان و سرشناسان این شهر به‏ استقبال آمدند و اظهار داشتند قاطرهایى را براى شما به هدیه آورده‏ ایم و غذا براى‏ مسلمانان فراهم ساخته‏ ایم و علف فراوانى براى مرکبهایتان تهیه کرده‏ ایم. امام(علیه السّلام) فرمود: اما مرکبها، حاضریم از شما بگیریم و از خراجتان کسر کنیم و غذاها را اگر قیمتش معین نشود نخواهیم خورد. گفتند: خود قیمت مى‏ گذاریم و بهاى آنرا حساب مى‏ کنیم. امام(علیه السّلام) فرمود: شما قیمت‏ حقیقى آنرا معین نخواهید ساخت. گفتند ما در بین لشکر شما آشنایان و دوستانى داریم، آیا مانعى دارد به آنها اهدا کنیم؟
امام(علیه السّلام) فرمود: همه دوستان شمایند و هیچ کدام از مسلمانان نباید هدیه شما را بپذیرند، سپس اضافه کرد، اگر در سربازان کسى چیزى را از شما غصب کرد به ما اعلام‏ کنید. آنها در پذیرفتن هدیه اصرار کردند. امام(علیه السّلام) فرمود:ما از شما بى‏ نیازتریم و به این ترتیب نهایت‏ بزرگوارى و بى‏ نظرى خود را اثبات فرمود. امام(علیه السّلام) در حقیقت‏ با این عمل جلوى هر گونه تجاوزى را که امکان داشت‏ از ناحیه سپاه به وجود آید و تحت عنوان هدیه مورد سوء استفاده قرار گیرد، بست.
در این راه هنگامى که به سرزمینى بنام‏ «رقه‏» رسید، در کنار فرات در محلى بنام‏ «بلیخ‏» فرود آمد. در اینجا بود که راهبى از صومعه بیرون آمد و به خدمت امام(علیه السّلام) رسید، اظهارداشت: ما کتابى از پدران خود به ارث برده‏ ایم که اصحاب‏ «عیسى بن مریم(علیه السّلام)» آنرا نوشته‏ اند سپس آنرا قرائت کرد که در آن آمده بود: خداوند پیامبرى را در میان مردم جزیرة العرب مبعوث مى ‏سازد تا کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و راه خدا را به آنان نشان دهد، خشونت در وجودش راه‏ ندارد، عفو می ‏کند و مى‏ بخشد. امتش مردمانى هستند که خدا را تسبیح مى‏ گویند و پس از وفاتش پراکندگى میان آنها ایجاد مى‏ شود. مردى از امتش از کنار فرات عبور می کند، او امر به معروف و نهى از منکر مى‏ نماید و به عدالت رفتار مى‏ کند، دنیا براى او از خاکستر بى‏ ارزش‏تر است و مرگ برایش از نوشیدن آب آسان‏تر در پنهانى از خدا مى‏ ترسد و آشکارا به خاطر او مردم را اندرز مى‏ دهد.» هر کس آن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سّلم) را درک کند و ایمان آورد رضوان خدا را خواهد یافت و کسى که آن بنده صالح را بیابد، باید یاریش کند زیرا کشته شدن با او شهادت است. امام(علیه السّلام) گریه کرد و خداى را سپاس گفت‏. راهب گفت: من از شما جدا نخواهم شد و شبانه روز با امیرمؤمنان(علیه السّلام) بود تا در صفین شهید گردید. امام(علیه السّلام) بر او نماز خواند و بارها برایش طلب آمرزش فرمود.

(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 3، صفحه 204 و 205)

پیشگویی راهب درباره ولادت حضرت علی(علیه السّلام)
در زمان حضرت ابوطالب(علیه السّلام) راهبی زندگی می کرد بنام مثرم بن دعیت بن شیتقام. این مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتی از خداوند نخواسته بود تا اینکه از خدا خواست، خداوندا! یکی از اولیاء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسید و او را در مقابل خود نشانید و گفت: خدا تو را رحمت کند، تو کیستی؟ حضرت فرمود: مردی از منطقه تهامه. پرسید از کدام طایفه عبدمناف؟ فرمود: از بنی هاشم. راهب بار دیگر برخاست و سر حضرت ابوطالب(علیه السّلام) را بوسید و گفت: خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نمی راند تا ولی خود را به من نشان داد. سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده ای به توست.حضرت ابوطالب(علیه السّلام) پرسید آن بشارت چیست؟ گفت: فرزندی از صلب تو بوجود می آید که ولی الله است. اوست ولی خدا و امام متقین و وصی رسول رب العالمین.
اگر آن فرزند را ملاقات کردی از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام می گوید: و شهادت می دهد که خدایی جز الله نیست، یگانه است و شریکی ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشین بر حق او هستی. نبوت با محمد و وصایت با تو کامل می شود. در اینجا حضرت ابوطالب علیه السلام گریه کرد و فرمود: نام این فرزند چیست؟ او گفت: نامش علی است.
الفضائل شاذان بن جبرئیل قمی ص 55 – بحار الانوار : 38 ص 125


تشنگی لشکر و راهب مسیحی
لشکر امیرالمؤمنین(علیه السّلام) در راه صفین دچار عطش شد، ذخیره آب آنها پایان یافته بود و هر چه در چپ و راست مسیر خود تلاش کردند از آب اثری نیافتند. حضرت امیر(علیه السّلام) لشکر را اندکی از جاده منحرف کرد اندکی راه پیمود تا آنکه دیری در وسط بیابان نمایان شد، حضرت به طرف دیر آمد و به اصحاب فرمود: ساکنین آنرا صدا بزنید، مردم صدا کردند، راهبی سر خود را از دیر بیرون آورد، حضرت به او فرمود: آیا نزدیک شما آبی هست که این جمعیت را چاره سازد؟ راهب گفت: اصلا، میان من و آب بیش از دو فرسخ فاصله است، من نیز اگر ذخیره یک ماه را برایم نیاورند از تشنگی هلاک می‏ شوم. حضرت به اصحاب فرمود: آیا سخن این راهب را شنیدید؟ گفتند: آری! آیا اکنون که نیرویی داریم دستور می‏ دهی که به آنجا (دو فرسخی) رویم شاید به آب دست یابیم؟ حضرت فرمود: نه شما نیازی به این کار ندارید! سپس حضرت گردن استر خود را به طرف قبله منحرف کرد و به مکانی نزدیک دیر اشاره نمودند و فرمود: اینجا را حفر کنید، عده‏ای با کلنگ زمین را کندند تا اینکه سنگی بزرگ و درخشان (سفید) ظاهر شد (به گونه ‏ای که قابل حفر نبود) به حضرت عرض کردند: یا علی کلنگ در این سنگ اثر نمی‏ کند. حضرت فرمود: آب در زیر این سنگ است، اگر سنگ را از جای خود حرکت دهید به آب خواهید رسید، تلاش کنید تا سنگ را از جا برکنید.


مسیحی معاصر و امام علی(علیه السّلام)
جرج جرداق، نویسنده‌ مسیحی و از پژوهشگران بنام لبنان با نگارش کتاب وزین «الامام علی صوت‌العداله الانسانیه» عشق و علاقه‌ خود را به شخصیت این امام و زندگی و اندیشه‌ او ابراز کرده است. وی در این کتاب پنج جلدی که هادی خسروشاهی، از ایران آنرا در سال ‎ 1344با عنوان «امام علی (علیه السّلام) صدای عدالت انسانی» ترجمه و چاپ کرده است، عاشقانه به تفکر انسانی و دوران زمامداری نخستین امام شیعیان پرداخته است.
علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و عصر او، علی و ملیت عرب ، پنج جلد کتاب «صوت العداله الانسانیه» است که جرج جرداق مسیحی، بهترین سال‌های جوانی‌اش را صرف تحقیق و نگارش آن کرده است. جرداق که متولد سال ‎ 1926در شهرک مرجعیون در جنوب لبنان است می گوید: ابتدا برادرم «فواد جرداق» از شاعران معروف عرب کتاب نهج‌البلاغه را به من داد و به مطالعه‌ی عمیق آن تشویقم کرد. به تعبیر وی نهج‌البلاغه که خواندم عاشق و گرفتار ادبیات، حالات، شخصیت و اندیشه‌ی امام علی(علیه السّلام) شدم و پس از آن به تحقیق و مطالعه‌ی هر کتابی از نویسندگان اهل سنت و شیعه پرداختم که درباره ی ایشان نوشته بودند.
پژوهشگر مسیحی می‌گوید که «با مطالعه‌ این کتاب‌ها مجذوب انسانیت امام علی (علیه السّلام) و توجه و اعتنای او به حقوق انسان شدم و تصمیم گرفتم کتاب صوت العداله الانسانیه را بنویسم. جرج جرداق که در دانشگاه‌های بیروت ادبیات عرب و فلسفه تحصیل و تدریس کرده است خاطرنشان می‌کند که اول، مسیحیان کتاب یاد شده را چاپ کردند و میخاییل نعیمه از نویسندگان معروف مسیحی در بررسی و نقد کتاب صوت العداله الانسانیه، امام علی(علیه السّلام) را بزرگ ترین مرد عرب پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سّلم) خوانده است. این نویسنده‌ مسیحی که پدرش سنگ تراش و خطاط بوده می‌گوید که وی روزی سنگی را بر سر در خانه‌مان در مرجعیون آویخت که بر روی آن این عبارت عمیق و دقیق نوشته بود: لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار.

منبع : شبستان




طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، فضائل و كرامات، داستان،

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6