آخرین مطالب
آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!
اگر علی نبود...
ابوطالب علیه السلام، مۆمن دلباخته
شاهکاری از امیر دانایی
امام علی(ع) و نیازهای روانی انسان
چه کسی از تشنگی هلاک نمی‌شود؟
شما چقدر تقوا دارید؟!
هرگز نگو حتما چنین می‌کنم و چنان!
معرفی صحیح خدا را اینجا بخوانید !
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (2)
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (1)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (3)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (2)
امام علی(علیه السلام) و تفریحات سالم (1)
عدالت در این جهان: دیدگاه های امام علی (ع)
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر
شرح های عهدنامه مالک اشتر
سند عهدنامه ی مالک اشتر
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟
موضوعات و اهداف عهدنامه مالک اشتر
اخلاق در نهج البلاغه
شأن و مقام علی علیه السلام
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه
06:39 ب.ظ
90
آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!

آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!

امام علی

شیعه بر این باور است که بعد از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، والامقام ترین انسانها، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است و او در این افتخار، نه تنها از تمام انسانهای عادی؛ بلکه از تمام انبیای الهی علیهم السلام حتی آنها که صاحب شریعت بودند و به اصطلاح اولوالعزم خوانده میشوند نیز برتر است.


اثبات این عقیده دلیل دیگری بر حق بودن جانشینی امام علی علیه السلام برای رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است؛ همان که در غدیر به شکل رسمی و کاملاً آشکار برای مردم بیان شد و در تاریخ ثبت گشت. بماند عده ‌ای این واقعیت را برنتافتند و بر سر جانشینی آن حضرت به بحث نشستند و شد آنچه در سقیفه شد.

اثبات برتری امام امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام هم از راه قرآن ممکن است و هم از طریق روایت.

 

قرآن دلیل می آورد

1- قرآن کریم میفرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ»[1] و یا می آ‌فرماید: «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ»[2] که هر دو به این معناست: ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.

2- یکی از راههای اثبات این برتری آن است که ثابت شود کتاب آسمانی پیامبری بر کتاب دیگری برتری دارد؛ زیرا هر پیامبری در ژرفا و بلندا همتای کتاب خود است.[3] چرا که معرفت دریافتی برابر کمال وجودی هر پیامبر است.

3- قرآن کریم به شهادت خودش مُهَیْمِن، ناظر، مُشرِف و چیره بر صحیفه‌ها و کتابهای آسمانی گذشته است:

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ»[4] : و ما این كتاب [قرآن‏] را به درستى و راستى به سوى تو نازل كردیم در حالى كه تصدیق كننده ی كتابهاى پیش از خود و مشرف بر همه‌ی‏ آنان است.

و یا می فرماید: «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ»[5]: اوست كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن دین [6] را بر همه ادیان چیره گرداند.

4. رسول خدا صلی الله علیه و آله که روح مطهر او ظرف دریافت قرآن است[7] چون همتای قرآن است؛ پس به مانند این کتاب بر پیامبران پیشین برتری روحی و معنوی دارد.

5. پس از آن حضرت، نوبت به حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امیرالمومنین علیه السلام می رسد که موضوع این سخن است. ایشان، هم به دلیل یکی بودن با پیغمبر صلی الله علیه و آله به دلیل آیه ‌ی مباهله و هم به دلیل یکی بودن با قرآن به دلیل حدیث ثقلین، برتر از انبیاء پیشین هستند با این توضیح که:

امام علی علیه السلام و خاندان عصمت علیهم السلام همه همتای قرآن كریم‌اند و در هیچ مرحله از مراحل كمالِ وجودی از آن جدا نیستند؛ زیرا افتراق آنها از قرآن حتی در بعضی مراتب، با اطلاق نفی جدایی آنها از یكدیگر كه مضمون روشن حدیث شریف ثَقَلین است، منافات خواهد داشت

الف: نفس واحد: بنا بر آیه 61 سوره آل عمران که به آیه مباهله مشهور است امیرالمومنین علیه السلام نفس پیغمبر صلی الله علیه و آله است و با آن حضرت اتحاد وجودی دارد چرا که میفرماید: «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» و مراد از نفس یا خودِ پیغمبر صلی الله علیه و آله که در این آیه آمده است به شهادت شیعه و سنی مراد امام علی علیه السلام است. و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله برتر از انبیای پیشین است امیرالمومنین علیه السلام نیز برتر از آنها خواهد بود.

در همتایی امیرمومنان علیه السلام و حضرات معصومین علیهم السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برخی مراحل وجودی همچنین میتوان به روایاتی تکیه کرد که در آنها سخن از اشتراک خلقت این ذوات مقدس در «نور واحد» آمده است:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « أَنَا وَ عَلِیُّ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[8] من و علی از یک نور هستیم.

و یا فرمود: « خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[9]

و نیز فرمود: «خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ أَهْلَ بَیْتِی مِنْ نُورٍ وَاحِد»[10] خداوند من و اهل بیتم را از یک نور خلق کرد.

 

ب: عِدل قرآن: بنا بر حدیث ثقلین[11] که با عبارت «لَن یفترقا» بر نبود جدایی و فاصله بین قرآن و اهل بیت علیهم السلام تصریح دارد، امام علی علیه السلام و خاندان عصمت علیهم السلام همه همتای قرآن كریم‌اند و در هیچ مرحله از مراحل كمالِ وجودی از آن جدا نیستند؛ زیرا افتراق آنها از قرآن حتی در بعضی مراتب، با اطلاق نفی جدایی آنها از یكدیگر كه مضمون روشن حدیث شریف ثَقَلین است، منافات خواهد داشت؛ چنانكه اگر اهل‌بیت علیهم السلام تنها همتای مراحل متوسّط یا نازل قرآن باشند، نه قرین اوج آن با این سخن امیرمومنان علیه السلام هم که فرمود: «أنْزِلُوهم بأحْسن منازل القرآن»[12] : پس آنها (عترت علیهم السلام) را به نیكوترین منزلهاى قرآن فرود آورید، مناسب نخواهد بود.

غدیر

خلاصه اینکه

امام علی علیه السلام بر اساس آیه ‌ی مباهله به منزله ‌ی جان پیغمبر صلی الله علیه و آله است و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله همتای قرآن است و قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی هیمنه و برتری دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله و کسی که به منزله ‌ی اوست؛ یعنی امیرمومنان علیه السلام نیز بر سایر پیامبران؛ حتی پیامبران اولوالعزم علیهم السلام برتری دارد.

به این دلیل قرآنی می ‌توان ضمیمه های روایی بالا را نیز اضافه کرد و به غنای بحث افزود.

روایات استدلال می کنند

در منابع روایی شیعه و سنی روایاتی وجود دارد که به خوبی این برتری را بیان می کند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن أرادَ أن یَنظُرَ إلى آدَمَ فی عِلمِهِ و إلى نوحٍ فی فَهمِهِ و إلى إبراهیمَ‏ فی حِلمِهِ و إلى یَحیَى بنِ زَكَرِیّا فی زُهدِهِ و إلى موسَى بنِ عِمرانَ فی بَطشِهِ؛ فَلیَنظُر إلى عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ»[13] آن‏ كه مى‏خواهد به دانش آدم، فهم نوح، حلم ابراهیم، زهد یحیى بن‏ زكریا و توانمندىِ موسى بن عمران بنگرد، باید به على بن ابى طالب نگاه كند.

امام علی علیه السلام بر اساس آیه ی مباهله به منزله ی جان پیغمبر صلی الله علیه و آله است و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله همتای قرآن است و قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی هیمنه و برتری دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله و کسی که به منزله ی اوست؛ یعنی امیرمومنان علیه السلام نیز بر سایر پیامبران؛ حتی پیامبران اولوالعزم علیهم السلام برتری دارد.

عبداللَّه بن ولید نقل می ‌کند: امام صادق علیه السلام از من پرسید: نظر مردم درباره ی پیامبران اولوالعزم و امامتان امیرالمومنین علیه السلام چیست؟ (کدام را مقدم و برتر می دانند؟)

گفتم: هیچ كس را بر اولوالعزم مقدّم نمى‏دارند.

حضرت فرمود: خداوند متعال درباره ی موسى علیه السلام فرمود: «و براى او در آن لوحها از هر گونه پندى چیزى نوشتیم»[14] و نفرمود: تمام موعظه‏ها را. و از قول عیسى علیه السلام فرمود: «و تا برخى از آنچه را كه درباره ی آن اختلاف مى‏كنید برایتان بیان كنم»[15]؛ اما درباره ی امامتان أمیرالمومنین علیه السلام فرمود: «بگو: میان من و شما خدا گواهى بسنده است و آن كه دانش كتاب نزد اوست»[16] و خداوند [درباره آن كتاب‏] فرمود: «و نه هیچ ترى و نه هیچ خشكى مگر آنكه در كتابى است روشن»[17] و نیز فرمود: «و هر چیزى را در امام مبین به شمار آورده‏ایم»[18] و علم و دانش آن كتاب نزد او است.[19]

شبیه این روایت که بیانگر برتری علمی و برخورداری از کمالات روحی بالاتر است را می توان در مجامع روایی دیگر مانند "بصائر الدرجات" ملاحظه کرد.[20]

 

حقی که پایمال شد

با استفاده از آیات و روایات که بخشی از آنها در منابع روایی اهل سنت است ثابت می شود اهل بیت عصمت و طهارت و در رأس آنها امیرالمومنین علیهم السلام برتر از انبیاء الهی هستند؛ مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله که جایگاه آن حضرت دون خدا و برتر از هر غیر خداست.

این نوشته را با این سخن از «ابن‌ ابی الحدید» شارح مشهور نهج البلاغه که سنی مذهب است به پایان می ‌بریم. او می ‌نویسد:

«نقول إنه كان أولى بالأمر و أحق لا على وجه النص بل على وجه الأفضلیة فإنه أفضل البشر بعد رسول الله و أحق بالخلافة من جمیع المسلمین‏»[21] ما معتقدیم که در امر خلافت، [حضرت] علی [علیه السلام] به دلیل برتری که نسبت به دیگران داشت برای تصدی آن، دارای حق بود و نسبت به دیگران اولویت داشت؛ چرا که برترین بشر بعد از رسول خدا [صلی الله علیه و آله] است.

 

پی نوشت:

1.       بقره/253

2.       اسراء/55

3.       همتایی قرآن و اهل بیت علیه السلام، جوادی آملی، ص266

4.       مائده/48

5.       توبه/33، فتح/28، صف/9

6.       ضمیر در «لِیُظْهِرَهُ» به دین برمی گردد. المیزان 9/247

7.       نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلىَ‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ (شعراء/193ـ194) : كه روح‏الامین آن را از جانب خدا بر قلب تو فرود آورد تا از بیم دهندگان باشى.

8.       رجال الكشی 1/232

9.       علل الشرایع 1/134

10.   کفایة الاثر 71

11.   کافی 2/415

12.   نهج البلاغه خطبه 87

13.   تاریخ دمشق42/313، البدایة والنهایة 7/357، شواهد التنزیل 1/103، ذخائر العقبى ص 168

14.   اعراف/145

15.   زخرف/63

16.   رعد/42

17.   انعام/59

18.   یس/12

19.   الإحتجاج على أهل اللجاج 2/375

20.   بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم 1/227-231

21.   شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید 1/140. او می نویسد که با تمام برتری یی که امام علی علیه السلام داشت اما کار خلافت را به دیگران واگذار کرد برای مصلحتی که پیشامد کرده بود.

امید پیشگر                                    

دکترای تفسیر قرآن - مدرس حوزه                 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان               





طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
06:42 ب.ظ
92
اگر علی نبود...

اگر علی نبود...

امام علی


راستی هیچ وقت به فکر نشسته و به این مهم اندیشیده‌اید، که اگر علی نبود چه می‌شد؟ این همه تأکیدی که حضرت محمد صلی ألله علیه و أله و سلم به امامت او فرموده برای چیست؟ و حدود یک هزار و چهارصد سال اختلاف و دعوا بین این امت چرا؟ شاید اگر کمی به این سۆالها و دهها و صدها سۆال دیگر در این زمینه که در ذهن انسان نقش می‌بندد اعتنا کرده و در فکر فرو می‌رفتیم، حقیقت را آنگونه که هست می ‌یافتیم و به جای این همه دست و پا زدن در تاریکی و ورود به کوچه ‌های بن بست و کج راهه ‌ها، در وادی نور قدم نهاده، ره صد ساله را یک شبه طی می کردیم!


شاید جواب این سوالات را به زیبایی در این حدیث بتوان یافت که آمده است:

«لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما»

« ای رسول ما، اگر تو نبودی هیچ چیز را نمی‌‌آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود ، نه تو را و نه علی را نمی‌آفریدم...». (مستدرک سفینة البحار، 3/334)

باید گفت: خلقت این عالم و آنچه در آن است برای رشد است و بر اساس حکمت. اگر رشد و کمال را از عالم بگیرند، حکمت خلقت زیر سۆال می‌ رود، و اگر رسیدن به کمال را حکمت آفرینش موجودات بدانیم، برای رسیدن به این کمال نیاز به راهنمایانی است که ما را بسوی آن هدایت کنند، چگونه می‌شود خداوند یکصد و بیست و سه هزار و نهصد و نود و نه پیامبر را برای هدایت بشر مبعوث کند و آخرین آن ها که مکمل رسالت همه آنها و معلم و آخرین است را خلق نکرده و مبعوث نگرداند؟ در این صورت چه حکمتی برای خلقت بشر که نه، خلقت تمام موجودات و بعثت انبیاء وجود دارد؟ پس اگر بنا بر عدم آفرینش عقل کل عالم، خاتم الانبیاء اعظم و اشرف رسل می‌بود، آمدن دیگر پیامبران و خلقت عالم بیهوده و عبث می‌شد! پس اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبود خلقتی در کار نبود چون حکمتی برای خلقت نبود. اما اگر علی نبود خداوند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نمی‌ آفرید. چرا؟!!!

خداوند متعال اشرف کائنات خود را برای رساندن بندگانش به بالاترین درجه هدایت مبعوث فرمود و اکمال و اتمام این نعمت بزرگ الهی را در تحقق ولایت قرار داد و ولایت را به وجود علی علیه السلام محقق فرمود، پس اگر علی علیه السلام نبود، آمدن پیامبر با حکمت خداوند سازگاری نداشت

این مسلم است که پیامبر اشرف خلائق است و وجودی لاهوتی است و او را با زمین و زمینیان و دنیا و دنیائیان کاری نیست، پس اگر بنابراین بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این دنیا مبعوث به رسالت شوند و دین او که تمام کننده ادیان الهی است و نیز دین ابدی برای همه خلق است نابالغ و ناتمام بماند، آمدن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز با حکت تامه الهی سازگار نبود. خداوند متعال اشرف کائنات خود را برای رساندن بندگانش به بالاترین درجه هدایت مبعوث فرمود و اکمال و اتمام این نعمت بزرگ الهی را در تحقق ولایت قرار داد و ولایت را به وجود علی علیه السلام محقق فرمود، پس اگر علی علیه السلام نبود، آمدن پیامبر با حکمت خداوند سازگاری نداشت. زیرا علی علیه السلام بقاء دین رسول خدا صلی اله علیه و آله و سلم را تضمین می‌کند.

اگر علی نبود هیچ چیز نبود زیرا رسالت ناتمام و دین ناقص می‌ماند و خلقت انسان با حکمت الهی سازگار نبود، و اگر انسان آفریده نمی‌شد نیازی به خلقت دیگر موجودات که همه، ابزارهای رشد خلیفة الله ( انسان) هستند نمی‌بود

ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: اگر ابوطالب و فرزندش نبودند هرگز دین شکل نمی ‌گرفت و پایدار نمی ‌ماند. کمکهای ابوطالب در مکه دین را قوام بخشید و علی علیه السلام در مدینه باعث تقویت و بقاء دین خدا شد.

علی علیه السلام علت مبقیه دین خدا و رسالت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است و اگر نبود، این بقاء حاصل نمی‌شد و با عدم خلقت و حکمت بعثت مختل می‌گشت، پس با صدای رسا باید گفت: اگر علی نبود پرستش خداوند، توحید، اسلام ، رسالت نبوی رشد، لقاء، امید، سعادت و.....نبود و اگر این ها نبود حکمتی برای آفرینش نبود.

پس اگر علی نبود هیچ چیز نبود زیرا رسالت ناتمام و دین ناقص می‌ماند و خلقت انسان با حکمت الهی سازگار نبود، و اگر انسان آفریده نمی‌شد نیازی به خلقت دیگر موجودات که همه، ابزارهای رشد خلیفة الله ( انسان) هستند نمی‌بود.

چه رسا و گویا  امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! به درستی که من خلق کردم تو و علی را با بدن نورانی روحانی - بدون بدن جسمانی - قبل از آن که آسمان و زمین را خلق کنم و یا عرش و دریا را بیافرینم. پس شما همواره لااله الاالله می‌گفتید و مرا تمجید می‌نمودید. سپس روح شما را در یک جا جمع نمودم و آن را یک روح قرار دادم. آن روح واحد هم دائم در حال گفتن سبحان الله و لا اله الاالله بود و مرا تقدیس می‌نمود. پس آن روح را دو قسمت کردم و بعد هر قسمت را هم دو قسمت نمودم شد چهار قسمت، یکی روح محمد صلی الله علیه و آله و سلم، یکی روح علی علیه السلام و آن دو روح دیگر حسن و حسین علیهماالسلام.

                                                                                                                                   فرآوری: فاطمه زین الدین

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.

اگر علی نبود، محمد جعفر تجلی.

امام علی علیه السلام در احادیث قدسی، رضا نجفی.




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
06:59 ب.ظ
95
ابوطالب علیه السلام، مۆمن دلباخته

ابوطالب علیه السلام، مۆمن دلباخته

حضرت ابوطالب


یكى از شخصیتهاى نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت امام على بن ابیطالب علیه السلام است. نام ابوطالب، «عمران‏» است و بعضى او را «عبدمناف‏» نامیده ‏اند.  چون فرزند بزرگش «طالب‏» بود، او را «ابوطالب» خواندند. وى 35 سال قبل از تولد پیامبر اسلام در مكه معظمه در خانواده ‏اى برجسته و خداشناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه وآله برادر بود. پدرش «عبدالمطلب»، جدّ رسول خداست كه همه قبایل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏شناختند و از او به عنوان مردى با كفایت و مبلّغ آیین توحید ابراهیم و با لقب «سیدالبطحاء» آقاى سرزمین مكه و «ابوالسادة‏» پدر بزرگواریها یاد مى‏كردند.  ابوطالب از چنین پدرى به دنیا آمد و در خانه چنین شخصیت ‏بزرگ و الهى پرورش یافت.

 

نسلی پاک

ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یكدیگر فاصله سنى داشتند. طالب پسر بزرگ اوست كه از او نسلى باقى نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسرى وى حضرت على علیه السلام است. دو دخترش یكى فاخته نام داشت كه او را «امّ ‏هانى‏» مى‏خواندند و دختر دیگرش «ریطه‏» یا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسد هستند.

 

زلال همچون آسمان

ابوطالب در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سایه پدرى همچون عبدالمطلب كه از كمالات روحى و امتیازات معنوى برخوردار بود، پرورش یافت و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمى قدم برمى‏داشت و منصب سقایت و آبرسانى به زایران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد صلی الله علیه وآله را به نیكویى بر عهده گرفت.

وى در هنگامى كه پیامبر عالیقدر اسلام، از همه سو هدف تیرهاى زهرآگین مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمایت كرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمى ایفا نمود

وی نه تنها تحت تأثیر شرك و بت‏ پرستى مردم مكه قرار نگرفت، بلكه در مقابل شیوه‏ هاى جاهلیت ایستادگى كرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، برحذر داشت.

قلبی لبریز از نور ایمان در برخى از كتب اهل تسنن جملاتى درمورد ابوطالب دیده مى ‏شود كه حكایت از كم ‏لطفى یا بى‏ لطفى یا كینه نویسندگان آن ‏كتاب‏ ها نسبت ‏به شخصیت‏ حضرت على ‏بن‏ ابى ‏طالب‏ علیه السلام دارد. جاى شك نیست كه اگریك دهم گواه‏ هایى كه بر ایمان و اسلام ‏ابوطالب آمده است، درباره یك فرد دیگر آمده بود، همگى از سنى و شیعه، بالاتفاق ‏اسلام و ایمان او را تصدیق مى‏كردند; ولى‏ چگونه است كه با وجود ده ‏ها شاهد محكم بر ایمان او، باز گروهى وى را تكفیر كرده ‏اند وحكم به كفر و عذاب او نموده ‏اند و گفته ‏اند كه ‏برخى از آیات كه مشعر بر عذاب است، در حق ابوطالب نازل گردیده است؟!

به راحتى مى‏توان فهمید كه هدف از طرح ‏این مساله، جز طعن فرزندان ابوطالب، به ‏ویژه امیرمۆمنان ‏علیه السلام چیز دیگرى نیست.

اشعار و سروده‏هاى ابوطالب كاملا بر ایمان ‏و اخلاص او گواهى مى‏دهد. اشعار ابوطالب‏گنجینه ‏اى علمى و ادبى است كه داراى ‏مضامین عالى توحیدى مى ‏باشد.

قصیدهء لامیهء او (1) در حمایت از رسول خدا بسیار مشهور است، و یکی از دلایل ایمان او به اسلام به شمار می‌رود. این قصیده در مدح پیامبر صلی الله علیه وآله ، نمونه‌ای از ایمان و وفاداری و نصرت کامل او از آن حضرت است. این قصیده به نظر بزرگان ادب و بلاغت و سخن شناس شیعه و سنی، در اعلی مرتبه بلاغت و فصاحت بوده و از قصاید سبعه معلقه قوی ‌تر و برتر است. برخی از ابیات این قصیده به شرح زیر است:

لیعلم خیار الناس ان محمداً                          نبی کموسی و المسیح بن مریم

اتانا بهدی مثل ما اتیابه                               فکل بامر الله یهدی و یعصم

 

«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که، محمد بسان موسی و مسیح پیامبر است. همان نور آسمانی را که آن دو نفر در اختیار داشتند، او نیز دارد. و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمائی و از گناه باز می‌دارند».

نبی اتاء الوحی من عند ربه                       و من قال لا یقرع بهاسن نادم

 

«او پیامبر است، وحی از ناحیه خدا بر او نازل می‌گردد و کسیکه بگوید؛ نه، انگشت پشیمانی بدندان خواهد گرفت».

فاصدع بامرک ما علیک غضاضة                   و ابشر بذاک و قرمنک عیونا

و دعوتنی و علمک انک ناصحی                    و لقد دعوت و کنت ثم امینا

و لقد علمت ان دین محمد                           من خیر ادیان البریة دینا

 

حضرت ابوطالب

«ای برادر زاده‌ام، به آنچه مأموری آشکار کن، از هیچ چیز مترس، و بشارت ده، و چشمانی را روشن ساز، مرا به آئین خود خواندی و می‌دانم تو پند ده من هستی، و در دعوت خود امین و درستکاری، حقا که کیش «محمد» از بهترین آئینها است».

از دیگر اشعار او كه صراحت ‏بر ایمان ‏ابوطالب دارد، شعرى است كه ابن ابى ‏الحدید در جلد سوم شرح نهج البلاغه آورده است:

«یا شاهد الله على فاشهد انى على دین النبى احمد من ضل فى ‏الدین فانى مهتد؛

اى گواهان! شاهد باشید كه من بر دین ‏پیغمبر خدا احمد استوارم. هركس از آن‏خارج است، باشد. من به او هدایت‏شدم.» (2)

هر یك از این قطعات، قسمت كوچكى از عقائد مفصل و نغز ابوطالب است كه هریك به‏ تنهایى در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آن‏ كافى است.

همچنین در روایات اسلامی نیز به صراحت از ایمان ابوطالب یاد شده است، چنانکه حضرت عبدالعظیم حسنى در نامه‏اى ‏از محضر امام رضا علیه السلام در مورد ایمان ‏ابوطالب سۆال نمود. امام رضا علیه السلام در جواب‏ فرمود:

«اگر در ایمان ‏ابوطالب شك كنى، سرنوشت تو آتش جهنم ‏است».(3)

 

تکیه گاهی استوار

حضرت ابوطالب مانند بیشتر رۆسای قریش مردی تاجر بود و  سرپرستی پیامبر اسلام را از هشت سالگی پس از درگذشت پدرش، عبدالمطلب، بر عهده گرفت. در سفری که رسول خدا را برای تجارت با خود به شام برده بود، بشارت پیامبری آن حضرت را از راهبی به نام بُحیرا شنید و در حراست از پیامبر تلاش بیشتری از خود نشان داد.

قصیدهء لامیهء او در حمایت از رسول خدا بسیار مشهور است، و یکی از دلایل ایمان او به اسلام به شمار می‌رود. این قصیده در مدح پیامبر صلی الله علیه وآله ، نمونه‌ای از ایمان و وفاداری و نصرت کامل او از آن حضرت است.

وى در هنگامى كه پیامبر عالیقدر اسلام، از همه سو هدف تیرهاى زهرآگین مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمایت كرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمى ایفا نمود. روزى كه پیامبر صلى الله علیه وآله تمام خویشاوندان خود را جمع كرد و آیین اسلام را بر آنان ‏عرضه نمود، ابوطالب به او گفت:

«برادر زاده‏ام! قیام كن، تو والامقامى، حزب تو گرامى‏ ترین‏حزب هاست، تو فرزند مرد بزرگى هستى، هرگاه زبانى تو را آزار دهد، زبان‏ هاى تیزى به‏ دفاع تو بر مى‏خیزد. به خدا سوگند، اعراب ‏مانند خضوع بچه حیوان نسبت ‏به مادرش در پیشگاه تو خاضع خواهند شد».(4)

پس از بعثت نیز، ابوطالب، یاور و پشتیبان همیشگی پیامبر بود و در حمایت از ایشان دریغ نمی کرد.

 

هجرت یار   

در سال دهم بعثت، ابوطالب در حالی که با دیگر مسلمانان در شعب ابوطالب در محاصره ی مشرکان مکه بودند، درگذشت. وی در حالى دنیا را وداع گفت كه قلبش مالآمال از ایمان به خدا و عشق به محمد صلى الله علیه وآله بود.

ابوطالب هنگام مرگ به فرزندانش چنین ‏گفت:

«من محمد را به شما توصیه مى‏كنم; زیرا او امین قریش و راستگوى عرب و حائز تمام ‏كمالات است. آیینى آورده است كه دل‏ ها بدان ایمان دارند، اما زبان‏ ها از ترس شماتت ‏به انكار آن برخاسته است. من مى‏بینم كه ‏افتادگان و ضعیفان عرب به حمایت او برخاسته، به او ایمان آورده‏ اند و محمد به ‏كمك آن ‏ها بر شكستن صفوف قریش قیام‏نموده است.

اى خویشاوندان من! از دوستان و حامیان‏ حزب او (اسلام) باشید. هركس او را پیروى ‏كند، سعادتمند مى‏گردد و اگر اجل مرا مهلت‏ مى‏داد، من حوادث و مكاره روزگار را از او دفع‏ مى‏نمودم».(5)

سرانجام بدن ابوطالب را در مكه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب‏» دفن كردند. با مرگ او خیمه‏ اى از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز كه كمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افكند زیرا آنان بهترین حامى، مدافع و فداكار در راه اسلام را از دست دادند.

 

پی نوشت:

1) الصحیح من سیرة النبی الاعظم، سید جعفر مرتضی عاملی، ج 2، فصل 5.

2) شرح نهج البلاغه، ابن ابى ‏الحدید، ج 3، ص 316.

3) الغدیر، ج 7، ص 395.

4) فروغ ابدیت، ج 1، ص 303.

5) سیره حلبى، ج 1، ص 389.

                                                                                                                                فرآوری: ابوالفضل صالح صدر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: پایگاه تخصصی ابوطالب علیه السلام.




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، حضرت ابوطالب علیه السلام، امام علی علیه السلام،
06:44 ب.ظ
94
شاهکاری از امیر دانایی

شاهکاری از امیر دانایی

علم بهتر است یا ثروت

امام علی

جمعیّت زیادی دور امیرمومنان حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

-  یا علی! سۆالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

امام علی علیه السلام در پاسخ گفت: «علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون، فرعون، هامان و شدّاد.»

مرد که پاسخ سۆال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود، بلافاصله پرسید:

ـ اباالحسن! سۆالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: «بپرس!» مرد که آخر جمعیّت ایستاده بود، پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

امام علی علیه السلام فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند؛ ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.»

نفر دوم که از پاسخ سۆالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سۆال را تکرار کرد و امام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است؛ ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!»

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:

- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

سکوت، مجلس را فرا گرفته بود، کسی چیزی نمی ‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسّمی بر لب داشت، فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند؛ امّا علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود»

حضرت ‌علی علیه السلام در پاسخ به آن مرد فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.»

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدّتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سۆال را تکرار کرد. حضرت‌ علی علیه السلام در پاسخ به او فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند؛ ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.»

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجّب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیّت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیّت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

ثروت

امام نگاهی به جمعیّت کرد و گفت: «علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، امّا ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.» مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد، چه خبر است امروز! چرا همه یک سۆال را می‌پرسند؟ نگاه متعجّب مردم گاهی به حضرت‌ علی علیه السلام و گاهی به تازه‌ واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی علیه السلام وارد مسجد شده بود و در میان جمعیّت نشسته بود، پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام علیه السلام فرمودند: «علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود؛ امّا علم هر چه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.»

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سۆال دوستانش را پرسید که امام علیه السلام در پاسخش فرمود: «علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند؛ ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است».

سۆال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیّت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام علیه السلام را شنیدند که می‌گفت: «اگر تمام مردم دنیا همین یک سۆال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم»

سکوت، مجلس را فرا گرفته بود، کسی چیزی نمی ‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:

ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسّمی بر لب داشت، فرمود: «علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند؛ امّا علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.»

نگاه‌های متعجّب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:

- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجّب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای امام علی علیه السلام مردم به خود آمدند:

«علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبّر دارند، تا آنجا که گاه ادّعای خدایی می‌کنند؛ امّا صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند.» فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سۆال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیّت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام علیه السلام را شنیدند که می‌گفت: «اگر تمام مردم دنیا همین یک سۆال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم».

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: کشکول بحرانی، ج 1، ص 27، به نقل از امام علیّ ‌بن ‌ابی‌ طالب، ص142. (سایت موعود)




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام، احادیث و سخنان گهربار،