آخرین مطالب
اولین کسی که وارد بهشت می شود
تئوری نافرجام مقابله با حدیث شریف غدیر
غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت
غدیر در لابلای انبوه تفاسیر
دعایی عظیم با اسم أعظم
گره گشاترین
احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»
فضایلی از بزرگترین مربّی عالم !
درسی زیبا از امیر دلها
پیامک های تبریک مولود کعبه
«علم الکتاب» چیست و در نزد کیست؟!
خطبه بدون الف مولای متقیان علی علیه السّلام
راه شکست آسان شیطان
منتخب سخنان امام علی علیه السلام
قرآن در كلام على (علیه السلام)
على الگوى خوبى ها
چهل حدیث
گوهر فضیلت / فضائل حضرت علی علیه‏ السلام
چگونگی نام گذاری امام علی (ع)
و خداوند علی(علیه السلام) را آفرید ...
احادیثی درباره امام علی (ع)
بخشی از دوران کودکی امام علی (ع)
اس ام اس ولادت حضرت علی (ع)و روز پدر
امام علی علیه السلام، مردی فراتر از شعار
4 اندرز مهم از امام علی علیه السلام
معجزات امام علی و کافر شدن 69 نفر
داستانى از نهج البلاغه
کارت پستال ولادت حضرت علی (ع)
قصیده جامی در ستایش امام علی (ع)
صبح ها وقت نماز
01:06 ب.ظ
36
اولین کسی که وارد بهشت می شود

اولین کسی که وارد بهشت می شود


رسول اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به امیر مۆمنان علیه‌السلام فرمودند :

«مهر تو، ایمان و دشمنی تو، نفاق است. دوستدارت اولین کسی است که وارد بهشت می‌شود و دشمنت نخستین کسی است که وارد دوزخ می‌شود. (ابن صباع المالکی؛ علی بن محمد بن احمد، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة علیهم السلام، ص 127)»


امام علی

سپاس آن ذات بی همتا را که نام مبارک علی علیه‌السلام را بر صدر کاینات نوشت تا خلقت انسان بی آغاز و انجام نماند و سلام بر علی علیه‌السلام که ابتدای عشق و منتهای عاشقیست.

کاش در این نورانی‌ترین لحظات زندگی با باران مداوم حضورش این عطش بی پایان را به پایان برساند که تنها عشق او شایسته تسخیر دل‌هاست.

بیاییم دلِ اهل خانه را آب و جارو زنیم، گرد و غبار کدورت از آن‌ها بزداییم و پنجره‌هایش را به روی نسیم بهاری بگشاییم.

آن‌ها هم که سرشتی فاطمی دارند همراه نسیم بهاری خواهند شد و این مزه شادمانی در کامِ آن‌ها سرایت خواهد کرد. آن گاه می‌توانی در صفحه دیوار اتاق بنویسی:

خانه‌ام پُر زِ عطر ِنام علی - علیه‌السلام- است .

 

راه های سعادت و رستگاری را به هموار کنیم

در کتب روایی گفتگویی میان امام باقر علیه‌السلام و جابر داریم که حضرت به جابر می‌فرماید :

ای جابر! آیا برای رستگاری و سعادت انسان، همین قدر کافی است که بگوید: دوستدار علی علیه‌السلام هستم، اما به دستورات خدا عمل نکند؟ اگر کسی بگوید: من دوستدار پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله هستم. اما از دستورات و رفتار آن حضرت پیروی نکند، دوستی رسول خدا و علی علیه‌السلام سبب رستگاری او نمی‌شود.

ای شیعیان! از خدا بترسید و به دستوراتش عمل کنید. خدا با هیچ کس قرابت و خویشی ندارد. گرامی‌ترین مردم نزد خدا کسی است که پرهیزکارتر و با عمل‌تر باشد. ای جابر! به خدا سوگند، وسیله ای برای تقرب به خدا نیست، جز اطاعت و فرمان برداری.

برات آزادی از دوزخ در دست ما نیست، هرکس مطیع خدا باشد، دوست و محب ما است، و هر کس از دستورات خدا سرپیچی کند، دشمن ما است. ولایت و دوستی ما جز با عمل صالح و پرهیزکاری حاصل نمی‌شود. (وافی، جلد یک، جزء سوم، ص 38)

تا به حال در زندگی‌تان پیش آمده که تا صحبت از اهل بیت و مولایمان علی علیه‌السلام می‌شود گفته باشیم؛ ای بابا! حوصله شنیدن ندارم والان خسته‌ام اما در همان لحظه حوصله‌ی مهمانی‌های بی فایده و موسیقی‌های حرام و صحبت کردن با افرادی که هیچ منفعت و سودی جز هدر دادن عمر را ندارند را داریم!؟

ویژگی محبین علی علیه السلام از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله

در حدیث دیگر داریم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در بیانی محبین و دوستداران علی علیه‌السلام را این گونه معرفی می‌کنند :ای علی! خوشا به حال دوستداران و تأیید کنندگانت، و بدا به حال دشمنان و تکذیب کنندگانت!

دوستداران تو در آسمان هفتم و زمین هفتم و در میان آن دو، شناخته شده‌اند. آنان، دیندار، باتقوا، متین و دارای روشی نیکو هستند که برای خداوند، فروتنی می‌نمایند. دیدگانشان فرو افتاده است، قلب‌هایشان به یاد خدای عزّوجل می‌تپد، حقِّ دوستیِ (ولایتِ) تو را به جا می‌آورند، زبان‌هایشان به بیان برتری‌های تو گویاست، و چشمانشان به خاطر محبّت تو و پیشوایان از میان فرزندانت اشک ریزنده است.

آنان با انجام دادن آنچه خداوند در کتابش فرمان داده و در سنّت نبوی، بر سرِ آن، بُرهان‌هایی برایشان آورده است، به خدا نزدیکی می‌جویند و به آنچه اولوالأمر دستورشان دهد، عمل می‌کنند. پیوستگانی هستند که از هم نمی‌بُرند و دوستانی هستند که دشمنی نمی‌ورزند.

به درستی که فرشتگان، بر آنان درود می‌فرستند و دعاهایشان را آمین می‌گویند. [نیز] برای گناهکارشان طلب آمرزش می‌کنند؛ در حضور او حاضر می‌شوند و در نبود او نگران می‌شوند تا برپایی روز قیامت.

امام علی
دوست داشتن علی ایمان است

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله درباره علی علیه‌السلام می فرمایند : دوست داشتن او ایمان، و دشمن داشتن او کفر است.

در جایی دیگر می‌فرمایند : خداوند عزّوجل فرمود: « ... بدانید که علی را برای مردمان، نشانه قرار دادم. کسانی که او را پیروی کنند، هدایت یافته‌اند و کسانی که او را رها کنند، گمراه گشته‌اند. جز مۆمن، او را دوست نمی‌دارد و جز منافق، وی را دشمن نمی‌دارد.»

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند :مهر علی در قلب‌های مۆمنان، افکنده شده است. جز مۆمن، او را دوست نمی‌دارد و جز منافق، وی را دشمن نمی‌دارد. [و امّا] مِهر حسن و حسین در قلب‌های مۆمنان و منافقان و کافران، افکنده شده است. از این رو، کسی را نمی‌بینی که آنان را مذمّت کند.

 درجایی دیگر حضرت خطاب به علی علیه‌السلام فرمودند :به درستی که خداوند از مۆمنان درباره دوست داشتن تو پیمان گرفته و با منافقان بر سرِ دشمن داشتن تو عهد بسته است. چنانچه بر بینی مۆمن بزنی تا تو را دشمن بدارد، تو را دشمن نمی‌دارد؛ و چنانچه دینارها به منافق بدهی تا تو را دوست بدارد، دوستت نمی‌دارد. ای علی! جز مۆمن، تو را دوست نمی‌دارد و جز منافق، تو را دشمن نمی‌دارد.

 

خوشبخت واقعی چه کسی است

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در حدیثی می‌فرمایند:ای علی! تو راهنمای امّت من هستی. بدان که همانا خوشبخت واقعی کسی است که تو را دوست بدارد و راهت را دنبال کند؛ و بدبخت واقعی کسی است که با تو مخالف باشد و از راهت روی گردان شود.

به درستی که فرشتگان، بر آنان درود می‌فرستند و دعاهایشان را آمین می‌گویند. [نیز] برای گناهکارشان طلب آمرزش می‌کنند؛ در حضور او حاضر می‌شوند و در نبود او نگران می‌شوند تا برپایی روز قیامت

اگر او را دوست دارید این گونه رفتار کنید

در یک مقاله روانشناسی مطلبی را خواندم که در آن مطالبی پیرامون دوست داشتن و معیارهایی که یک محب واقعی دارد بیان کرده بود.

در آن لحظه به یاد یک روایت از رسول اکرم صلی الله علیه وآله افتادم که خطاب به امیر مۆمنان علیه‌السلام فرمودند :«مهر تو، ایمان و دشمنی تو، نفاق است. دوستدارت اولین کسی است که وارد بهشت می‌شود و دشمنت نخستین کسی است که وارد دوزخ می‌شود. (ابن صباع المالکی؛ علی بن محمد بن احمد، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة علیهم السلام، ص 127)»

با خود گفتم : ما با این همه ادعایمان به راستی به علی علیه‌السلام مهر داریم و محب او هستیم و یا خدایی نکرده بذر نفاق و دورویی را در خود کاشته‌ایم و خود از آن بی خبریم!؟

در مقاله نوشته شده بود که؛ وقتی کسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن خیلی کارها می‌کنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم :

1- به او دروغ نمی‌گوییم

دروغ گفتن و هر نوع پنهان کاری نسبت به شخصی که دوستش دارید نه تنها حس اعتماد طرفین را از بین خواهد برد بلکه تداومی را برای ابراز دوستی در پی نخواهد داشت. چرا که در یک ارتباط تنها راستی و صداقت است که بنیان تمام رفتارهای منجر به پذیرش متقابل را به وجود می‌آورد.

به راستی تا به امروز چقدر به مولایمان دروغ گفته‌ایم؟

چه قدر گفته‌ایم که دوستت داریم و پیرو تو هستیم ولی با رفتارهای منافق گونه مان بر این حرف خود، خط بطلان کشیده‌ایم!؟

عذر خواهی

 

2- وقتی اشتباهی مرتکب می‌شویم به راحتی و بدون قید و شرط از او عذرخواهی می‌کنیم

اشتباه کردن در زندگی، اجتناب ناپذیر است و یکی از راه‌های برطرف کردن اثرات این اشتباه در ذهن طرف مقابل، عذرخواهی است که این عمل در برابر کسی که دوستش دارید باید برایتان بسیار راحت باشد چرا که غرور جایی ندارد.

 کمی با خود فکر کنیم! چند مرتبه پیش آمده که اشتباهی کرده‌ایم و گناهی هرچند صغیره مرتکب شده‌ایم اما به راحتی از آن گذشته‌ایم و بدون عذرخواهی و توبه از آن رد شده‌ایم!؟

 

3- او را در کارها و تصمیماتمان دخیل می‌کنیم

وقتی کسی را دوست داریم همیشه می‌خواهید نظر او را راجع به همه چیز جویا شوید و کاری کنید که او را خوشحال می‌کند، پس همیشه با او مشورت می‌کنید و تصمیمات خود را به تنهایی نمی‌گیرید.

در کارهای روزانه مان چقدر در فکر این هستیم که دل مولایمان را بدست آوریم؟

چقدر در تصمیماتمان رضایت اهل بیت مخصوصاً پیشوایی که ادعای محب بودن او را می‌کنیم، کسب کرده‌ایم!؟

بر سر دوراهی‌های زندگی چقدر به در خانه‌ی او رفته‌ایم و از او مدد خواسته‌ایم؟ ً

دوستداران تو در آسمان هفتم و زمین هفتم و در میان آن دو، شناخته شده‌اند. آنان، دیندار، باتقوا، متین و دارای روشی نیکو هستند که برای خداوند، فروتنی می‌نمایند. دیدگانشان فرو افتاده است، قلب‌هایشان به یاد خدای عزّوجل می‌تپد، حقِّ دوستیِ (ولایتِ) تو را به جا می‌آورند، زبان‌هایشان به بیان برتری‌های تو گویاست، و چشمانشان به خاطر محبّت تو و پیشوایان از میان فرزندانت اشک ریزنده است

4- اگر گاهی غمگین است به او کمک می‌کنیم و او را ناراحت نمی‌کنیم

اگر کسی را که دوستش دارید را ناراحت و غمگین دیدید تمام تلاشتان را می‌کنید که این احساس منفی را از او دور کنید و یا در زندگی ف عملی که او را ناراحت و غمگین می‌کند را ترک می‌کنید.

در زندگی‌هایمان چه قدر پیش آمده که عملی حرام را ولو اینکه برای خودمان جذاب است اما به عشق مولایمان علی علیه‌السلام ترک کرده‌ایم تا موجب ناراحتی این نازنین عالم را فراهم نکنیم!؟

 

5- از اینکه در کنارش هستیم خوشحالیم و نمی‌خواهیم از کنارش فرار کنیم

اکثر اوقات از اینکه در کنار فردی که دوستش دارید هستید لذت می‌برید و همیشه دوست دارید که نه او شما را ترک کند و نه شما.

تا به حال در زندگی‌تان پیش آمده که تا صحبت از اهل بیت و مولایمان علی علیه‌السلام می‌شود گفته باشیم؛ ای بابا! حوصله شنیدن ندارم والان خسته‌ام اما در همان لحظه حوصله‌ی مهمانی‌های بی فایده و موسیقی‌های حرام و صحبت کردن با افرادی که هیچ منفعت و سودی جز هدر دادن عمر را ندارند را داریم!؟ 

 

سخن پایانی:

بیایید کمی با خود روراست باشیم و برای زندگی خود حسابی برای آن مولایی که ادعای پروی کردن از مکتب او را داریم باز کنیم .باشد که انشاالله از محبین واقعی آن امام عزیز بوده و موجبات رضایت حضرت را فراهم سازیم .

                                                                                                                                                 زهرا اجلال

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

نرم افزار باب العلم

سایت حوزه




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام، احادیث و سخنان گهربار،
05:00 ب.ظ
44
تئوری نافرجام مقابله با حدیث شریف غدیر

تئوری نافرجام مقابله با حدیث شریف غدیر

غدیر

فرخنده باد عید الله اکبر عید سعید غدیر بر همه مسلمانان گیتی و بلکه بر همه جویندگان مسیر سعادت و نیکبختی در دنیا و آخرت .

مقاله کوتاه  پیش رو می کوشد تا با نور افشانی  عقل و خرد و از رهگذر  واقعه بزرگ غدیر  بیراهه ای بس خطرناک را برملا کند تا مبادا  دچارش شویم  یا اگر در آن هستیم  از آن نجات یابیم . به امید خدا! 

 

یک اصل نابخردانه

با دو مثال فرضی خیلی ساده  و روشن و البته به ظاهر بی ارتباط شروع می کنیم. فرض کنید یک شرکت بازرگانی می خواهد برای  هدایت هواپیمای ترابری خود خلبان استخدام کند. یا فرض کنید برای یک عمل جراحی به دنبال پزشک جراح  می گردید. هر عقل سلیم و اندیشه درستی می گوید برای انجام  صحیح، موفقیت آمیز و بدون درد سر این دو عمل باید به دو خلبان  کارآزموده و یک مهندس مجرب مراجعه نمود. حال فقط فرض کنید و فقط فرض کنید کسی بگوید اصلا لازم نیست به خلبان یا مهندس مراجعه شود. راه منطقی دیگری نیز وجود دارد!! و آن مراجعه  به آراء عمومی است. ببینیم اگر مردم اتفاق نظر کردند  که از میان همه مردم با همه مشاغل و مهارتهایی که دارند، جناب "الف " و جناب " ب " خلبان باشند یا آقای " جیم " مهندس باشد همین درست است. لذا  هدایت هواپیما و رسم نقشه را باید به همینها  سپرد. نتیجه آنکه اگر مردم  متفق شدند که یک دانشمند زمین شناس خلبان شود یا یک زرگر، مهندس شود همین درست است و باید  هدایت هواپیما و نقشه کشی را به همین ها سپرد. چرا؟! چون اجماع مردم بر این افراد منعقد شده است.

روشن است که خیلی تعجب  کرده اید. هم از اصل ماجرا و هم از بی ربطی آن به بحث غدیر . ولی باید بگوییم متأسفانه  عین این ماجرای نامعقول  و خردگریز پس از واقعه غدیر رخ داد. پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – به امر خدای حکیم  حضرت امام علی بن ابی طالب – علیه السلا م – را به جانشینی  خویش و امامت جامعه  معرفی کردند. آن هم در اجتماعی کم نظیر.(1) و این یعنی به امر خدای متعال فقط ایشان است که می باید بر این منصب عظیم و سرنوشت ساز قرار بگیرد و هیچ فرد دیگری سزاوار این جایگاه نیست. که اگر بود قطعا خداوند علیم حکیم وی را معرفی می کرد .

آری در قبال این واقعه روشن و قطعی، اتفاق نظر مسلمین را علم کردند و گفتند مسلمانان بر فرد دیگری برای جانشینی  رسول الله – صلی الله علیه و آله – اجماع کردند و حال آنکه یک پیام آشکار حدیث غدیر عدم شایستگی غیر علی بن ابیطالب – علیه السلام – برای آن منصب خطیر بود. لذا استناد به اجماع یعنی هدایت امت را به شخص بدون شایستگی سپردن . درست مثل سپردن هدایت هواپیما به شخص نابَلَد فقط به این علت که روی این فرد اجماع وجود دارد!

چقدر ضد عقل و تا چه حد دور از اندیشه!

علاوه بر عده ای قابل توجه از مسلمانان خارج از مدینه عده ای از امت پیغمبر– صلی الله علیه و آله – که در مدینه بودند از بیعت با خلیفه اول سرباز زدند، مشاهده می کنید که اصلا اجماعی در میان امت رسول خدا – صلی الله علیه و آله – موجود نبوده است تا بتوان آنرا در مقابل حدیث غدیر قرار داد

آری یک  مسأله بسیار روشن عقلانی و همه فهم وجود دارد و آن اینکه اتفاق نظر انسانها  نمی تواند واقعیات و حقائق را دگرگون کند. آن هم واقعیاتی که از جانب خداوند حکیم و غیب عالم بیان می شوند .

 

ردّپای شیطان

خوبست خواننده فرهیخته این نوشتار کوتاه بداند که اساس سقیفه و شروع انحراف عظیم پس از ارتحال پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – با استفاده از همین اجماع تئوریزه می شود و چنین می گویند که پس از رحلت آن پیامبر گرامی، اجماع یا به بیان دیگر بیعت مسلمین بر خلیفه اول  منعقد شد. اجماعی که اگر هم  واقعا وجود داشت اما نابجا و بدون فائده بود . چه آنکه شخصیت صالح و منصوب الهی معرفی شده بود که یعنی هر کس غیر از  ایشان فاقد صلاحیت است. اما محکمترین دلیل علمان اهل سنت برای سندیت اجماع ، حدیثی است که از رسول خدا – صلی الله علیه و آله – نقل می کنند که (لایجمع الله امتی علی الضلالة ابدا ) (2) یعنی خداوند هیچگاه امت مرا بر گمراهی متفق القول نمی کند. لکن در اینجا و با صرف نظر از مطلب متقن فوق که به تنهایی کارساز و گره گشاست دست کم دو نکته مهم و تعیین کننده  وجود دارد:    

1 –  آیا اجماع مسلمین  در همه جا و در هر موضوعی سندیت دارد؟   

2 – آیا در مورد خلیفه اول واقعا اجماع وجود داشته است؟

پاسخ به هر دو سئوال  منفی است .

غدیر

اجماع در کجا؟!

اما درباره سئوال اول باید گفت از واضحات و اولیات اسلام یکی اینست که همه مسلمانان باید تابع و مطیع نبی مکرم اسلام – صلی الله علیه و آله – باشند. لازمه این سخن آنست که چه به صورت فردی و چه به صورت همگانی و مثلا با اجماع نمی توان از دستور و مرام حضرت تخطی کرد و به عبارت دیگر اجماع اگر سند هم باشد، تنها در جایی سند است که سخنی از خدا و پیامبر او وجود نداشته باشد .

برای یادآوری این مطلب بعضی از آیات قرآن کریم را با یکدیگر مرور می کنیم. در پنج آیه از قرآن مجید خداوند متعال می فرماید: «اطیعوا الله  و اطیعوا الرسول» که یعنی از خداوند اطاعت کنید و از رسول او اطاعت کنید. این پنج آیه عبارتند از آیات 59 سوره نساء، 92 مائده ، 54 نور ، 33 محمد و 12 تغابن. اما آیه 36  سوره احزاب به صورت مۆکدتری این فرمان را می دهد. و سرانجام سرپیچی از امر خدا و رسول او را  گمراهی آشکار  معرفی می کند: « وَ ما كانَ لِمُۆْمِنٍ وَ لا مُۆْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبیناً »؛ و هیچ مرد و زن مۆمنى  آن هنگام  که خدا و فرستاده اش امری  صادر کردند، اختیاری در مورد خود ندارد و هركس خدا و پیامبرش را نافرمانى كند یقیناً به صورتى آشكار گمراه شده است.  

روشن است که معنای این آیه مبارکه هم شامل فرد فردِ مسلمانان می شود و هم شامل همگی آنان با هم. لذا از این زاویه نیز مخالفت  با مفاد حدیث غدیر کاملا نادرست و گمراهی است. تذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که بیان مقاله در این قسمت با بیان مقاله در قسمت قبل تفاوت اساسی دارد چه آنکه در این قسمت بر ضرورت اطاعت از اوامر رسول الله – صلی الله علیه و آله – تکیه شده است و در بیان قبلی بر عدم تغییر حقائق  بوسیله اجماع انسانها .

یک مسأله بسیار روشن عقلانی و همه فهم وجود دارد و آن اینکه اتفاق نظر انسانها نمی تواند واقعیات و حقائق را دگرگون کند . آنهم واقعیاتی که از جانب خداوند حکیم و غیب عالم بیان می شوند


اجماعی دروغین

اما پاسخ به  سئوال دوم: فرض کنید هر دو مطلب فوق نادرست باشد! یعنی اجماع باعث تغییر حقائق بشود و نیز انعقاد اجماع در برابر فرمان خدا و رسول او – العیاذ بالله – بدون اشکال باشد و عین هدایت. با این حال یک مشکل جدی در مقابل  مخالفان حدیث غدیر که اجماع را دستاویز خود قرار داده اند وجود دارد. آن مشکل ویران کننده عدم انعقاد اجماع  مسلمین است. به یاد داریم که محکمترین دلیل برای سندیت اجماع حدیثی بود که از پیامبر عزیز اسلام – صلی الله علیه و آله – در بالا نقل کردیم  که (لا یجمع الله امتی علی الضلالة ابدا ) یعنی خداوند هیچگاه امت مرا  بر گمراهی متفق القول نمی کند. در اینجا و با صرف نظر از اشکالات سندی این حدیث فقط سئوال دوم را تکرار می کنیم. آیا اجماع امت رسول خدا – صلی الله علیه و آله – پس از ارتحال ایشان بر غیر  حضرت علی ابن ابیطالب – علیه السلام – منعقد شد یا خیر؟ به عبارت دیگر آیا همه امت با خلیفه اول بیعت کردند؟  

قطعا جواب این پرسش منفی است. چه آنکه علاوه بر عده ای قابل توجه از مسلمانان خارج از مدینه(3) عده ای از امت پیغمبر– صلی الله علیه و آله – که در مدینه بودند از بیعت با خلیفه اول سرباز زدند. در رأس این گروه بنی هاشم  قرار دارند. اما اسامی بعضی دیگر چنین است: سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، عمار یاسر، زبیر، خزیمة بن ثابت، خالد بن سعید، براء بن عازب و ... (4) مشاهده می کنید که اصلا اجماعی در میان امت رسول خدا – صلی الله علیه و آله – موجود نبوده است تا بتوان آن را در مقابل حدیث غدیر قرار داد .

در نتیجه باید گفت این نحوه تئوری پردازی در مقابل حدیث غدیر به لحاظ عقلانی و دینی تلاشی ابتر است که دست شستن از آن و قبول حقیقت  باعث حفظ آبروی انسان است .

 

پی نوشت:

( 1 )  به علت تحقیقات وسیعی که دانشمندان اسلامی  اعم از شیعه و سنی  پیرامون سند حدیث غدیر سامان داده اند و این مسأله یکی از یقینیات واضح اسلام می باشد، در اینجا  فقط به بررسی یکی از ثمرات آن می پردازیم .

( 2 ) المستدرک علی الصحیحین ، ج 1 ، ص 115 – 117.

( 3 ) رجوع کنید به کتاب ( سقیفه ) اثر علامه فقید سید مرتضی عسکری، ص  85 -  90.

( 4 ) رجوع کنید به کتاب  ( تشیید المراجعات ) اثر آیت الله سید علی میلانی ج 4 ص 161.




طبقه بندی: مقالات، غدیر، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
04:58 ب.ظ
43
غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت

غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت

غدیر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود این آخرین حج اوست و می خواهد روش صحیح حج را به مردم یاد داده، تمام آداب حج را اجرا نماید. مسلمانان بسیاری برای درک آخرین حج فرستاده خدا عازم حج گردیدند و حال پس از اتمام حج راهی سرزمینهای خود بودند. برخی حاجیان از آبگیر[1] «خم» رد شده بودند و گروهی آرام آرام به آنجا نزدیک می شدند. منطقه «خم» مانند تقاطعی بود که راهها در آنجا از هم جدا می شد. ناگاه پیک های رسول خدا صلی الله علیه و آله، حاجیانِ از «خم» عبور کرده را فراخواندند تا به آن باز گردند.

آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم

رسول الله صلی الله علیه و آله دستور داد همه صبر کنند تا آنان که عقب تر هستند نیز برسند. سپس بر منبر گونه ای، که از جهاز شتران درست شده بود، بالا رفت. آن روز به قدری گرم بود که مردم ناچار شدند عباهای خود را زیر پا پهن کنند تا پاهاشان از شدت حرارت نسوزد.[2] در این هنگام بود  که همه حاجیان دیدند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله  کسی را بالای جهاز شتران در کنار خود آورد، دستش را بلند کرد و شروع به خطبه خواندن نمود:

«حمد مخصوص خدایی است که... علمش همه چیز را در بر گرفته است... رازهای درون آدمی را فهمیده... هیچ امر مخفی، برای او پنهان نبوده و مشتبه نمی شود. آن خدایی که به همه چیز احاطه داشته، بر همه چیز غلبه، در همه چیز قوت و بر همه کار قدرت دارد... شکننده ی هر ستمکارِ خیره سر و نابود کننده ی هر شیطنت پیشه ی شورش‌گر است... در آشکار و نهان و در سختی و آسایش حمدش می کنم.... به فرمانش گوش داده، آن را اطاعت کرده، به هر چه  راضیش کند مبادرت ورزیده و تسلیم قضای او هستم... آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم از بیم آنکه اگر ادا ننمایم عذابی کوبنده مرا فرا گیرد که هیچ کس نتواند نجاتم دهد... زیرا خدا به من اعلام کرد که اگر آنچه را بر من فرستاده ابلاغ نکنم اصلا رسالت او را ابلاغ نکرده ام و البته او خود نگهداری مرا برایم ضمانت کرده است و  او خدای کافیت کننده و کریم است. خداوند به من وحی نمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا أیُّها الرسولُ بَلِّغْ ما أنزِلَ إلَیكَ مِن ربِّك‏ و إن لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه و اللَّهُ یَعصِمُكَ مِن الناسِ‏»...[3]

 

انسان آرمانی اسلام در آینه غدیر

هر چند به اعتقاد شیعه نصب امام علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام برای حکومت و خلافت بلافاصله ی بعد از خود، امری است که در واقعه غدیر خم و در جای جای خطبه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن روز[4] به صورتی آشکار نمایان است، اما «غدیر یك مسأله‏ى اسلامى است؛ یك مسأله‏ى فقط شیعى نیست. در تاریخ اسلام، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  یك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه این سخن و این عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست.... مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‏ى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد كه همه‏ى مسلمانان مى‏توانند از آن بهره ببرند».[5]

پیغمبر صلی الله علیه و آله ، در قضیه‏ى غدیر، كسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل برخوردار بودند؛

این اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کننده آن است که شخصیت مطلوب اسلام، شخصیتی است با ویژگیهای امام علی علیه السلام

یکی از آن مواردی که اختصاص به شیعه نداشته و برای همه مسلمانان قابل استفاده است این است که در ماجرای عظیم غدیر خم، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امام علی بن ابی طالب علیه السلام را به تمام مسلمانان طول تاریخ و بلکه به جامعه بشریت معرفی کرده است. کاری که نبی مکرم اسلام در طول زندگی خود برای هیچ کس دیگر انجام نداد. «پیغمبر صلی الله علیه و آله، در قضیه‏ى غدیر، كسى را در مقابل چشم مسلمانان و دیدگان تاریخ قرار دادند كه از ارزشهاى اسلامى، به طور كامل برخوردار بودند؛ یك انسان مۆمن، داراى حد اعلاى تقوا و پرهیزكارى، فداكار در راه دین، بى‏رغبت نسبت به مطامع دنیوى، تجربه شده و امتحان داده در همه‏ى میدانهاى اسلامى».[6] این اقدام رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان کننده آن است که شخصیت مطلوب اسلام، شخصیتی است با ویژگیهای امام علی علیه السلام.

هر چند خدا ترسی، فداکاری و علم امام علی بن ابی طالب علیه السلام فوق آن است که در توصیف کتابها آید اما بیان چند نمونه می تواند روزنه ای باشد به سوی انسان آرمانی اسلام که رسول الله صلی الله علیه و آله در غدیر خم به بشریت معرفی نمود.

 

خداترسیِ فردی و اجتماعی

مراعات شدید امام علی علیه السلام در مورد بیت المال از سویی و احوال غریب آن جناب در مناجات با خدای متعال از سوی دیگر  هر دو بیانگر خداترسی شدید آن جناب چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی است.

روزی عبدالله بن جعفر[7] در محضر امام علی علیه السلام از شدت تنگ‌دستی گلایه کرده، از امام تقاضا می کند دستوری صادر نماید تا از بیت المال به او کمک کنند. امام به عبدالله می گوید: «به خدا سوگند چیزی برای تو ندارم مگر اینکه به عمویت دستور دهی که برایت دزدی کند.[8]».[9]

شبیه این ماجرا برای عقیل برادر بزرگتر امام نیز اتفاق افتاد. امام در پاسخ به درخواست عقیل که در وضع بسیار بد اقتصادی به سر می برد فرمود تا روز جمعه در نماز جمعه حاضر شود. پس از اتمام نماز امام رو به عقیل کرد و گفت: «نظرت در مورد کسی که به همه این مردم خیانت کند چیست؟» عقیل پاسخ داد: «چنین کسی چه انسان بدی خواهد بود». امام فرمود: «این در حالی است که تو به من می گویی به اینها خیانت کرده، از بیت المال به تو بدهم!»[10]

امامت
بر بلندای بندگی

این سخت گیری در برابر درخواست برادر و برادر زاده از امیری که از آنسوی مصر تا افغانستان دامنه قلمرو حکومتش را تشکیل می دهد نشان از خوف عمیق او از خداست.

امام باقر علیه السلام روزی پدرش را مشغول عبادت می بیند. شدت عبادت با پدر چنان کرده که رنگ مبارکش زرد شده، چشمانش از شدت گریه چرکین گشته، بینی اش از کثرت سجده زخم شده و پاهایش به دلیل زیاد ایستادن در نماز ورم نموده بود. امام باقر علیه السلام می فرماید: چون پدر را در این حال دیدم نتوانستم جلوی گریه خود را بگیرم. بعد از مدتی پدر به من نگاهی کرده فرمود یکی از کتابهایی که در آن از عبادتهای علی علیه السلام چیزی نوشته بود برایش ببرم. چون کتاب را برایش بردم اندکی از آن را خواند و سپس با حالی اندوهگین و منزجر کتاب را رها نموده، فرمود: «چه کسی می تواند مانند علی عبادت کند!!»[11]

 

پروانه ای بر گرد شمع نبوت

ماجرای لیلة المبیت و آنچه در جنگ احد اتفاق افتاد دو نمونه از صدها نمونه فداکاری امام علی بن ابی طالب علیه السلام در راه اسلام است. پس از آنکه قریش تصمیم به قتل رسول خدا صلی الله علیه و آله گرفتند جبرئیل بر آن جناب نازل شد و او را از تصمیم آنها مطلع کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله که قصد ترک مکه را داشت از امام علی علیه السلام خواست تا در رختخوابش بخوابد تا قریش که شب با شمشیرهای آماده خانه را محاصره می کنند با دیدن رختخواب گمان کنند رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن خوابیده است. امیرالمۆمنین علیه السلام این خواسته رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجابت نمود و در دامن خطر رفت تا جان ایشان در امان باشد.[12]

حضرت علی علیه السلام در تمام جنگهایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آنها بود حاضر شد.[13] در جنگ احد آنگاه که جنگ دشوار شد دندان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکسته شد و بسیاری از مسلمانان آن حضرت را رها کرده فرار کردند در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را صدا می زد، امام علی علیه السلام چون پروانه ای گرد شمع رسول خدا صلی الله علیه و آله گردید و از جان ایشان دفاع نمود. این صحنه به قدری دشوار بود که شمشیر امام علی علیه السلام شکست و امام نود زخم برداشت.[14] فداکاری و شجاعت امام در این صحنه آنقدر بود که جبرئیل پس از مشاهده این ماجرا ندا داد: «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی».[15]

 

باب علم رسول

در باب علم امام علی علیه السلام مطالب بسیاری نقل شده است. ذکر چند مورد از آنچه در کتب اهل سنت آمده است نشان می دهد آن تابلوی بلندی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر نصب نمود، اختصاصی به شیعه ندارد و همه می توانند از آن استفاده کنند.

غدیر یك مسأله‏ى اسلامى است؛ یك مسأله‏ى فقط شیعى نیست... مضمون حدیث غدیر، فقط مسأله‏ى نصب آن حضرت به خلافت نیست؛ مضامین دیگرى هم دارد كه همه‏ى مسلمانان مى‏توانند از آن بهره ببرند

در منابع اهل سنت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من شهر علمم و علی درب آن است هر کس علم می خواهد از درب آن وارد شود».[16]

عبدالرحمن بن ابی لیلی می گوید عمر بن خطاب گفت: «علی در امر قضاوت از همه ما آگاه تر بود».[17]

سعید بن مسیب نیز می گوید: «همیشه عمر از مشکلی که برای حلّش علی نباشد به خدا پناه میبرد».[18]

ضحاک بن مزاحم از ابن عباس نقل می کند که گفت:«به خدا سوگند نُه دهم علم به علی داده شده است و البته در یک دهم باقی نیز علی با بقیه مردم شریک است».[19]

آنگاه که خبر شهادت امام علی علیه السلام به معاویه رسید، او گفت: «فقه و علم با مرگ علی رفتند».[20]

عبد الملک بن ابی سلیمان می گوید: از عطاء پرسیدم: آیا در اصحاب محمد از علی عالمتر هم بود؟ او جواب داد: نه![21]

 

عَلَم هدایت در سر راه بشریت

اینها تنها قطره هایی ناچیز در برابر اقیانوس فضایل کسی است که تمام مسلمانان می توانند با افتخار خود را پیرو دینی بدانند که او هم پیروش بود. امام علی علیه السلام تنها  کسی است که رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در اجتماعی هفتاد هزار نفری او را به عنوان عَلَمی در سر راه بشریت قرار داد تا هر که خواست راه هدایت را پیدا کند راهنمایی آشکار داشته باشد. با چنین نگاهی به روز غدیر، به آسانی، «غدیر» عید تمام مسلمانان خواهد بود حتی اگر آن جنبه از غدیر که شیعه به آن اعتقاد داشته، و در ماجرای غدیر نیز کاملا روشن است، مورد پذیرش سایر مسلمانان قرار نگیرد.

 

پی نوشت:

[1] - غدیر به معنای آبگیر و برکه است. غدیر خم یعنی آبگیری که در منطقه خم قرار داشته است. با گذشت زمان روز نصب امیر المۆمنین علیه السلام به حکومت با همین نام مشهور گردید.

[2] - این در حالی است که عربهای حجاز به گرما عادت داشتند.

[3] - الإحتجاج، ج‏1،ص 58 و59.

[4] - برای مشاهده ی کل خطبه ر.ک: الإحتجاج (الطبرسی)،ج‏1،ص55 به بعد و تفسیر الصافی،ج‏2،ص56 و الیقین باختصاص مولانا علی بإمرة المۆمنین،ص346 و بحار الأنوار،ج‏37،ص204 و تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب،ج‏4،ص174.

[5] - بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا علیه السلام در مشهد مقدّس‏ 06/ 01/ 1379.

[6] - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عید غدیر خم  30/ 03/ 1371.

[7] - عبدالله فرزند جعفر بن ابی طالب است. جعفر برادر امام علی علیه السلام است که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله شهید شد و رسول الله صلی الله علیه و آله لقب جعفر طیار را به او داد.

[8] - منظور حضرت آن است که اگر از بیت المال به تو سهم بیشتری بدهم، حق سایر مسلمانان را ضایع کرده ام و این کار دزدی است!

[9] - الغارات (ط - القدیمة) ؛ ج‏1 ؛ ص43.

[10] - همان؛ ج‏2 ؛ ص379.

[11] - الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 142.

[12] - این ماجرا علاوه بر کتب شیعی در کتب اهل سنت نیز به طرق مختلف آمده است. به عنوان نمونه ابن اثیر در اثر مشهور خود اسد الغابه با چهار سند این  ماجرا را نقل میکند: ر.ک: أسدالغابة،ج‏3،ص:592 و600 .

[13] - به جز جنگ تبوک که خود پیامبر به ایشان دستور داد در مدینه بماند: الاستیعاب،ج‏3،ص:1096 و أسدالغابة،ج‏3،ص:588.

[14] - تفسیر القمی، ج‏1، ص: 116.

[15] - الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 84.

[16] - الاستیعاب،ج‏3،ص:1102 و أسدالغابة،ج‏3،ص:597.

[17] - همان.

[18] - «عن سعید بن المسیّب، قال: كان عمر یتعوّذ باللَّه من معضلة لیس لها أبو حسن». عبارت «کان یتعوذ» دلالت بر تکرار و استمرار دارد. همان، صص1102و1103.

[19] - همان، ص1104.

[20] - همان، ص1108.

[21] - أسدالغابة،ج‏3،ص:597.





طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، غدیر، كتابخانه،
04:55 ب.ظ
42
غدیر در لابلای انبوه تفاسیر

غدیر در لابلای انبوه تفاسیر

غدیر

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که نزول آن مختص به واقعه غدیر خم در سال دهم هجری قمری و در ابلاغ انتصاب الهی امام علی بن ابی طالب صلوات الله علیه به عنوان وصایت و خلافت بلافصل ایشان است. آیه اول آیه ای است که دستور ابلاغ این انتصاب به پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله و سلم در آن آیه داده شده است؛ و آیه دوم آیه ای است که بعد از ابلاغ آن حضرت نازل شد.

 

آیه قبل از خطبه پیامبر

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرینَ  (آیه67،سوره مائده)

در اخبار داریم كه در چند موضع در عرفات، مكه، جُحفه، امر به ابلاغ این موضوع شده بود لكن فورى نبود و پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم می دید و می دانست كه منافقین در اطراف و كنار هستند و كاملا با این موضوع مخالف سر سخت هستند و می ترسید موجب انبعاث فتنه و تشتت مسلمین و منجر باتلاف نفوس و قتل آن سرور شود و منتظر تأمینى از پروردگار بود تا در غدیر خم این امر اكید تهدید آمیز رسید كه فرمود (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) كه اصلا تبلیغ رسالت نشده زیرا شرط صحت كلیه عبادات ایمان، و رستگارى در آخرت و نیل به سعادت و بهشت و نجات از عذاب منوط به ایمان است چنانچه سر تا سر قرآن به این ناطق است و یكى از اركان مهمه ایمان، ولایت است و بدون او ایمان نیست و با عدم ایمان خلود در عذاب و بطلان كلیه اعمال است پس به انتفاء جزء اخیر علت، معلول منتفى می شود و دستگاه رسالت لغو و باطل می گردد.

«وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»؛ این وعده، قلب مبارك پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم را آرام و این تهدید موجب تشجیع آن سرور شد، ابلاغ فرمود و از تمام اخذ بیعت گرفت حتى از نساء و تا سه روز در این محل ماند تا بیعت تمام شد.

«إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»؛ از آن قساوت قلب و سیاهى دل و عناد و حسد و عصبیت، از قابلیت هدایت افتادند و كردند آنچه كردند كه در بعض اخبار دارد كه مردم به دو شاهد حق خود را می گیرند و امام على علیه السلام با دوازده هزار شاهد نتوانست حق خود را بگیرد.[1]

بعد از در گذشت رسول و انقطاع وحى دیگر رسولى در بین مردم نیست تا از دین خدا حمایت نموده و دشمنان را از آن دفع كند، پس بر خدا واجب است كه براى ادامه تدبیر خودش كسى را نصب كند، و آن كس همان ولى امر بعد از رسول و قیم بر امور دین و امت او و مصداق جمله:" وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ" است

عن أبی سعید الخُدْرِی، قال:نزلت هذه الآیة: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ» یوم «غَدِیر خُمّ» فی علی بن أبی طالب، رضی اللَّه عنه. [2]

ابو سعید محمد بن على صفار با اسناد از ابو سعید خدرى روایت مى‏كند كه آیه فوق روز غدیر خم در مورد (اعلام ولایت) امام على علیه السلام نازل گردید. [3]

‏ و صاحب بصائر به اسناد خود از فضیل بن یسار از ابى جعفر علیه السلام روایت مى‏كند كه آن حضرت در تفسیر آیه مورد بحث فرمودند: آنچه از ناحیه پروردگار نازل شده بود همان ولایت على علیه السلام بود.

مرحوم كلینى در كافى به اسناد خود از ابى الجارود از امام ابى جعفر علیه السلام نقل مى‏كند كه در حدیث مفصلى فرموده‏اند: آیه شریفه در باره ولایت على علیه السلام نازل شده است.[4]

و در تفسیر برهان از ابراهیم ثقفى نقل مى‏كند كه به اسناد خود از خدرى و از بریده اسلمى و از محمد بن على نقل مى‏كند كه گفته‏اند: آیه در روز غدیر و در شان على علیه السلام نازل شده است.

و از تفسیر ثعلبى است كه در معناى آیه گفته كه حضرت ابى جعفر محمد بن على علیه السلام فرمود: معناى آیه اینست كه آنچه درباره على علیه السلام از ناحیه پروردگارت به سویت فرود آمده تبلیغ كن. [5]

حضرت علی
آیه بعد از تمام شدن خطبه

«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً».

شأن نزول‏:

از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام روایت گردیده كه این آیه بعد از نصب على بن أبی طالب علیه السّلام به امامت بعد از برگشتن از انجام مناسك حج در سال حجة الوداع نازل گردیده است و طاووس بن شهاب و شهر بن حوشب و اكثر مفسّرین بر آنند كه این آیه در عرفه حجة الوداع نازل گشته است.

تفسیر على بن ابراهیم درباره این قسمت از آیه كه مى‏فرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دِینِكُمْ» درباره ولایت امیرالمۆمنین على علیه السّلام نازل گردیده است.

تفسیر عیاشى از زراره و او از امام محمد باقر علیه السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: آخرین فریضه و امر واجبى كه خداوند نازل كرد ولایت على بن ابى طالب بود كه طىّ آیه شریفه: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» نازل گردید و بعد از موضوع ولایت على بن أبی طالب موضوع واجب و فریضه‏اى را نازل نفرمودند تا اینكه رسول خدا از دنیا رحلت فرمودند.

موفق بن احمد كه یكى از بزرگترین علماى اهل سنت است در كتاب المناقب خود بعد از هشت واسطه از ابو سعید الخدرى روایت كرده كه پیامبر اكرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم مردم را در غدیر خم نزد خود خواند و در زیر درختى ایستاد و آن در روز پنج شنبه‏اى بود . سپس على علیه السّلام را با دست خویش بلند كرد به قسمى كه سفیدى زیر بغل او نمودار گردید و آیه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» را كه در آن روز نازل شده بود قرائت نمود و سپس فرمود:

اللّه اكبر على اكمال الدّین و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالاتى و ولایة علىّ؛

سپس فرمود: اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.[6]

«إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»؛ از آن قساوت قلب و سیاهى دل و عناد و حسد و عصبیت، از قابلیت هدایت افتادند و كردند آنچه كردند كه در بعض اخبار دارد كه مردم به دو شاهد حق خود را می گیرند و امام على علیه السلام با دوازده هزار شاهد نتوانست حق خود را بگیرد

‏بیان علامه طباطبائی

حاصل معناى آیه مورد بحث این شد: امروز- كه همان روزى است كه كفار از دین شما مایوس شدند- مجموع معارف دینیه‏اى كه به شما نازل كردیم را با حكم ولایت كامل كردیم، و نعمت خود را كه همان نعمت ولایت یعنى اداره امور دین و تدبیر الهى آن است بر شما تمام نمودیم، چون این تدبیر تا قبل از امروز با ولایت خدا و رسول صورت مى‏گرفت، و معلوم است كه ولایت خدا و رسول تا روزى مى‏تواند ادامه داشته باشد كه رسول در قید حیات باشد، و وحى خدا هم چنان بر وى نازل شود، و اما بعد از در گذشت رسول و انقطاع وحى دیگر رسولى در بین مردم نیست تا از دین خدا حمایت نموده و دشمنان را از آن دفع كند، پس بر خدا واجب است كه براى ادامه تدبیر خودش كسى را نصب كند، و آن كس همان ولى امر بعد از رسول و قیم بر امور دین و امت او و مصداق جمله:" وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ" است.

پس ولایت كه مشروع واحدى است تا قبل از امروز ناقص بود، و به حد تمام نرسیده بود، امروز با نصب ولى امر، بعد از رسول تمام شد.

و وقتى دین خدا در تشریعش به حد كمال رسید، و نعمت ولایت تمام شد" رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً" من اسلام را بدان جهت كه دینى از ادیان توحید است براى شما پسندیدم، در این دین غیر از خدا كسى پرستیده نمى‏شود.[7]

 

‏پی نوشت:

1.طیب سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام تهران‏،چاپ دوم: 1378 ش، ج‏4، ص 426

‏2. واحدى على بن احمد، اسباب النزول، ناشر: دار الكتب العلمیة بیروت، چاپ اول: 1411 ق، ص 204

، نشر نى تهران ، چاپ اول: 1383 ش، ص106 3. واحدى، اسباب النزول، ترجمه ذكاوتى علیرضا

4. طباطبائی،محمدحسین، تفسیرالمیزان، ترجمه موسوى همدانى سید محمد باقر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم: 1374 ش، ج‏6، ص: 78

‏5. همان،ص 79

‏6. داور پناه ابوالفضل، انوار العرفان فى تفسیر القرآن، انتشارات صدر تهران،چاپ اول: 1375 ش، ج‏10، ص: 31‏

7. ترجمه المیزان، ج‏5، ص: 292

                                                


طبقه بندی: احادیث و سخنان گهربار، غدیر، مقالات، امام علی علیه السلام،
01:04 ب.ظ
35
دعایی عظیم با اسم أعظم

دعایی عظیم با اسم أعظم

کعبه

امام حسین علیه السلام  نقل می فرماید: من با پدرم ، على علیه السلام در شب تاریكى به طواف خانه خدا مشغول بودیم ، در این هنگام ، متوجه ناله اى جانگداز و آهى آتشین شدیم ، شخصى دست نیاز به درگاه بى نیاز دراز كرده و با سوز و گدازى بى سابقه به تضرع و زارى مشغول است .

پدرم فرمود: اى حسین ! آیا مى شنوى ناله گناهكارى را كه به درگاه خدا پناه آورده و با قلبى پاك ، اشك ندامت و پشیمانى مى ریزد؟ او را پیدا كن و پیش من بیاور.

امام حسین علیه السلام فرمود:  در آن شب تاریك ، گرد خانه حق گشتم و مردم را در تاریكى ، یك طرف مى كردم تا او را در میان ركن و مقام پیدا كرده ، به خدمت پدرم آوردم .

حضرت على علیه السلام دید جوانى است زیبا و خوش اندام با لباسهاى گرانبها؛ به او فرمود: تو كیستى ؟

عرض كرد: مردى از اعرابم .

پرسید: این ناله و فریاد براى چه بود؟

گفت : از من چه مى پرسى یا على علیه السلام! كه بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانى پدر و نفرین او اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتى را از من ربوده است ؟!

حضرت فرمود: قصه تو چیست ؟

گفت : پدر پیرى داشتم كه به من خیلى مهربان بود، ولى من شب و روز به كارى زشت ، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایى مى كرد نمى پذیرفتم ، بلكه گاهى او را آزار رسانده ، دشنامش مى دادم .

امیرالمۆمنین علیه السلام فرمود: فریادرس تو دعایى است كه پیغمبر به من تعلیم داده است ، به تو مى آموزم و هر كس آن دعا، كه اسم اعظم در آن است ، بخواند بیچارگى و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستى از او برطرف مى گردد و گناهانش آمرزیده مى شود و حضرت مقدارى از مزایاى آن دعا را شمرد

یك روز پولى خواستم و در نزد او سراغ داشتم ، براى پیدا كردن آن پول ، نزدیك صندوقى كه در آنجا پنهان بود، رفتم تا پول را بردارم ، پدرم از من جلوگیرى كرد، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم ، خواست از جاى برخیزد از شدت درد نتوانست ، پولها را برداشتم و در پى كار خود رفتم ،در آن دم شنیدم كه گفت :

به خانه خدا مى روم و تو را نفرین مى كنم .

چند روز روزه گرفت و نماز خواند، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مكه حركت كرد و رفت تا خود را به كعبه رساند؛ من شاهد كارهایش بودم ، دست به پرده كعبه گرفت و با آهى سوزان مرا نفرین كرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود كه این بیچارگى مرا فرا گرفت و تندرستى را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یك طرف بدن او خشك شده و حس و حركتى ندارد.

امام علی

جوان گفت : بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهى كردم ولى او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت . سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او پوزش مى خواستم و او رد مى كرد تا این كه سال سوم ایام حج درخواست كردم همان جایى كه مرا نفرین كرده اى دعا كن ، شاید خداوند سلامتى را به بركت دعاى تو به من بازگردان ، قبول كرد و با هم به طرف مكه حركت كردیم تا به وادى اراك رسیدیم .

 شب تاریكى بود، ناگاه مرغى از كنار جاده پرواز كرد و بر اثر بال و پر زدن او، شتر پدرم رمید و او را از پشت خود بر زمین افكند، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن كردم ؛ این گرفتارى من فقط به واسطه نفرین و نارضایتى پدرم مى باشد.

امیرالمۆمنین علیه السلام فرمود: فریادرس تو دعایى است كه پیغمبر به من تعلیم داده است ، به تو مى آموزم و هر كس آن دعا، كه اسم اعظم در آن است ، بخواند بیچارگى و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستى از او برطرف مى گردد و گناهانش آمرزیده مى شود و حضرت مقدارى از مزایاى آن دعا را شمرد.

دست به پرده كعبه گرفت و با آهى سوزان مرا نفرین كرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود كه این بیچارگى مرا فرا گرفت و تندرستى را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یك طرف بدن او خشك شده و حس و حركتى ندارد

امام حسین علیه السلام فرمود:  من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتى خویش مسرور شدم . آنگاه حضرت فرمود:

در شب دهم ذیحجه ، دعا را بخوان ، و صبحگاه پیش من آى تا تو را ببینم ؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندى جوان با شدادى به سوى ما آمد و نسخه دعا را تسلیم كرد.

وقتى كه از او جستجو كردیم ، سالمش یافتیم و گفت : به خدا این دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار كعبه ، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.

حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو. او گفت :

در شب دهم همین كه دیدگان مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشك ندامت ریختم؛ براى مرتبه دوم ، خواستم بخوانم آوازى از غیب آمد:

اى جوان ! كافى است ؛ خدا را به اسم اعظم ، قسم دادى و دعایت مستجاب شد.

پس از لحظه اى به خواب رفتم ، پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم كه دست بر بدن من گذاشت و فرمود:  

«احتفظ بالله العظیم فانك على خیر»

 از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم.

آن دعایى كه حضرت ، تعلیم داد دعاى مشلول است كه اول آن این است :

«اللهم انى أسئلك باسمك بسم الله الرحمن الرحیم یا ذالجلال و الا كرام یا قیوم...»

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: بحارالانوار، ج 9، ص 562 ، مهج الدعوات، ص 153 ؛ نقل از «داستانهایى از زندگانى حضرت على علیه السلام»، ص 191.




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام، دعا و زیارت،
01:02 ب.ظ
34
گره گشاترین

گره گشاترین

امام علی

آفتاب، روز را از لبخند دیوار کعبه آغاز می کند و ماه، از پیشانی تو نورانی می شود.

زمان، از حرکت می ایستد، تا تاریخ، از اولین نفس های تو آغاز شود.

هوا، با نفس های تو جریان می گیرد. آسمان، از همیشه به زمین نزدیک تر می شود. جاهلیت حجاز را موریانه ها، آرام آرام می جوند تا تاریخ، به روزهای آفتابی با تو برسد. ضلالت در پیش پای تو تمام و زندگی روشن، با اولین پلک زدن تو آغاز می شود.

زمین، نفس کشیدن را از تو آغاز می کند. عشق، با تو قدم به خاک می گذارد تا عدالت را با تمام وجود معنا کند.

مناره ها، به یمن آمدنت، یکی یکی از خاک سر بلند خواهند کرد تا سال های سال بعد از تو، منادی نامت شوند.

با آمدنت، پرنده ها آسمان را می بینند و ماه، شب های طولانی، بیدار می ماند، تا برای خواب های کودکی ات، عاشقانه لالایی بخواند. با اعجاز می آیی تا پیام آور روزهای روشن باشی.

نیامده، به مهمانی خداوند می روی؛ در خانه خدا به دیدار زمین می آیی. تو از تمام پدرانی که می شناسم، مهربان تری؛ این را خشت خشت خانه ات قسم خواهند خورد.

من به تنهایی تو ایمان دارم. تویی که مۆمن ترین بنده خداوندی. لبخندهایت را به ستاره ها سپرده ای تا شب هایمان را چراغانی کنند. این ستاره های همیشه درخشان و ماه را از پیشانی ات سیراب بوسه کرده ای تا دلگرم، در شب های تارمان بتابد. ما با نام تو، برخاستن را آموختیم و با نام تو بزرگ شدیم. با نام تو، تمام گره های افتاده در زندگی مان را باز کردیم. تو آمدی تا خورشید را مهمان کوچه های شب زده بشریت کنی.

تو آمدی تا راه های جهان به دوزخ ختم نشوند.

از تو می گویم که شانه های جوان مردی ات، تسکین دهنده دردهای دردمندان بود؛ از تو که خرابه های محزون کوفه، طنین گام هایت را خوب می شناختند؛ همان گونه که نخل های شهر، صدای گریه هایت را

تو آمدی تا بار امانت صدوبیست وچهار هزار پیامبر را غریبانه، در کوچه های دلتنگ کوفه به دوش بکشی و ما را به سرمنزل نجات برسانی.

تو آمدی که بزرگ ترین گره گشا باشی. تو آن بزرگی که نامش، ذکر روزهای زلال کودکی مان است.

 

اقیانوس عدل

آمدی و کعبه، لحظه های رسیدنت را در آغوش معطرش تجربه کرد.

آمدی و آفتاب در تلألو چشمانت قد کشید.

تو نخستین بشارت خداوندی پس از پیامبر؛ ادامه دهنده جاده ای که او در طول سال هایی پر مشقت، به سمت یگانه پرستی گشوده بود.

زمزمه های تنهایی ات را نخلستان های کوفه به شهادت می آیند.

اجاق همیشه روشن عدالتت، تا جهان باقی است، دل های آزاده بشریت را گرم خواهد کرد.

نگاهت، تصویر مردانگی و راستی است و کلامت زندگی.

قدم هایت، چشمان خاک را روشن می کند.

من به تنهایی تو ایمان دارم. تویی که مۆمن ترین بنده خداوندی.لبخندهایت را به ستاره ها سپرده ای تا شب هایمان را چراغانی کنند. این ستاره های همیشه درخشان و ماه را از پیشانی ات سیراب بوسه کرده ای تا دلگرم، در شب های تارمان بتابد. ما با نام تو، برخاستن را آموختیم و با نام تو بزرگ شدیم.

غدیر، دریایی است خروشان که از قطره قطره اش، اقیانوسی از عدل و مهربانی زاده می شود.

نهج البلاغه ات را که می گشایم، بارانی از معرفت، سر و روی جانم را شست وشو می دهد.

کمر راست می کنم و غبار هر چه جهل را از خاطرم می زدایم. رها می شوم از میله های سرد زمستان و بهار تار و پودم را در خویش می گیرد. ای عدالت گستر جاویدان!

از تو می گویم که شانه های جوان مردی ات، تسکین دهنده دردهای دردمندان بود؛ از تو که خرابه های محزون کوفه، طنین گام هایت را خوب می شناختند؛ همان گونه که نخل های شهر، صدای گریه هایت را.

از تو می گویم ای نخستین ایمان آورنده! «لیلة المبیت»، آوازه شجاعتت را از خاطر نخواهد برد و تاریخ عرب، روایت پهلوانی ات را.

آمدی و ندای مهرورزی ات، جهان خاموشمان را به تغزل فرا خواند.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


عباس محمدی  

معصومه داوود آبادی




طبقه بندی: اشعار، فضائل و كرامات، مقالات، امام علی علیه السلام،
01:00 ب.ظ
33
احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»

احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»

امام علی

حضرت امیرالمومنین، امام علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند:

 

«اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانِ» (1)

راستگویى و صداقت، امانتدارى زبان است.

این نکته امیر مۆمنان گفت                         از «صدق» و امانتِ زبان گفت

تا وردِ زبان خویش، سازی                          «اَلصِّدْقُ اَمانَةُ اللِّسانْ» گفت

***

 

«خَیْرُ الْمَواهِبِ الْعَقْلُ» (2)

بهترین بخشش هاى خداوند، عقل است.

آدمی را، گره گشا، عقل است                    روشنی بخش و رهنما، عقل است

سَرورِ مۆمنان، علی فرمود:                         بهترین بخششِ خدا، عقل است

***

 

« اَلْمَعْصِیَهُ تَمْنَعُ الاِْجابَةَ» (3)

گناه، سبب اجابت نشدنِ دعا، مى شود.

هر گناهی، حساب می گردد                      همه، رنج و عذاب می گردد

مرتضی گفت: «با وجود گناه                        کِیْ دعا، مستجاب می گردد؟»

***

 

« مَنْ حَسُنَتْ سیرَتُهُ، لَمْ یَخَفْ اَحَداً» (4)

انسان نیكو سرشت، از هیچ كس نمى هراسد.

مۆمن از ابتلا، نمی ترسد                           از غم و، از بلا نمی ترسد

مردِ خوش باطن و نکو سیرت                       از کسی جز خدا نمی ترسد

***

 

« اَلصَّمْتُ وَقارٌ» (5)

خاموشى، سبب وقار و هیبت انسان است.

مسلمان در دو عالَم، رستگار است                           و از بیهوده گویی، برکنار است

خموشی، پیشه کُن، ای دوست! زیرا                       علی فرمود: «خاموشی، وقار است»

***

امام علی
« اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ » (6)

حسادت پیشه، همواره اندوهناك و غمگین است.

حسادت عادتی شوم است، ای دوست!                   و از اخلاقِ مذموم است، ای دوست!

علی با شادی و، شور و شعف گفت:                       «حسادت پیشه، مغموم است» ای دوست!

***

 

« اَلْعَیْشُ یَحْلُو وَ یَمُرُّ» (7)

زندگانى، گاه تلخ است و گاه شیرین.

رسم دیرین روزگار این است                                   یک زمان، تلخ و گاه شیرین است

آدمی، در میان «خوف» و «رجا»                              گاه، شادان و گاه غمگین است

***

 

« اَلاِْخلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ » (8)

معیار بندگى و عبودیّت پروردگار، خلوص نیّت است.

از بین برنده ریا، اخلاص است                                  روشنگرِ روح و جان ما اخلاص است

اندیشه غیر، در دلت راه مده                                   معیار عبادتِ خدا، اخلاص است

***

 

« اَلْعِلْمُ اَصْلُ الْحِلْمِ » (9)

دانش، اساس و بنیانِ بُردبارى است.

سرمایه فوز و رستگاری، علم است                         درمان و علاج بی قراری، علم است

کوتاه سخن، این که علی، نورِ یقین                          فرمود: «اساس بُردباری، علم است»

***

 

« اَلْغَمُّ مَرَضُ النَّفْسِ » (10)

غم و اندوه، بیمارى روح و جان آدمى است.

غم و اندوه، جان را می گدازد                             ز سر، تا استخوان را، می گدازد

جهان را، تیره می سازد بر انسان                            زمین و آسمان را می گدازد

 

پی نوشت:

1) غررالحكم، ص 65.

2) همان، ص 420.

3) همان، ص 201.

4) همان، ص 253.

5) همان، ص 31.

6) همان، ص 36.

7) همان، ص 138.

8) همان، ص 215.

9) همان، ص 249.

10) همان، ص 101.



منبع: کتاب « علی علیه السلام در آیینه نهج البلاغه»، حسین نمازی، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه.




طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، احادیث و سخنان گهربار،
01:16 ب.ظ
41
فضایلی از بزرگترین مربّی عالم !

فضایلی از بزرگترین مربّی عالم !

امام علی

در نوشتار گذشته، به بررسی آن دسته از فضائل امیرمومنان على علیه السلام پرداختیم که یا اکتسابی یودند و یا غیر اكتسابى و غیر مۆثر در شخصیت آن حضرت بود. اکنون به دسته دیگری از فضایل ایشان که غیر اكتسابى اما در عین حال مۆثر در شخصیت آن بزرگوار است، نظر می افکنیم. فضایل غیر اكتسابى و مۆثر در شخصیت این دسته از فضائل، با این كه منشأ الهى دارد، لكن در زندگى و كیفیت شكل گرفتن رفتارها، سیره و سنّت آن حضرت تأثیر دارد. تولد در خانه كعبه، شخصیت حضرت على علیه السلام را تغییر نمى‌دهد و تنها، كرامت و شرافتى الهى است تا مردم متوجه شوند كه این انسان با سایر انسان‌ها تفاوت دارد. لكن برخى موهبت‌هاى خدادادى و غیر اكتسابى كه به امیرالمۆمنین علیه السلام و انبیا و اولیاى دیگر عطا شده است، در شكل گرفتن شخصیت، زندگى، اعمال، سیرت و سنّت آن بزرگواران تأثیر داشته است؛ موهبت‌هایى مثل درك و فهم، دلِ بیدار و روح با صفا.

البته ما نمى‌دانیم حقیقت این مواهب چه بوده است، اما آثار آنها را درك مى‌كنیم. ما نمى‌توانیم آن نورانیت دل و صفاى باطن را درك كنیم؛ ولى قراین و آثار فراوانى از آن بزرگواران نقل شده كه تعبیرى ندارد جز این كه بگوییم این آثار در نتیجه نورانیت قلب و صفاى روح ایشان بوده است و وجود این بزرگواران «وجودى نورانى» است. این تعبیر در قرآن و نیز در روایات بى شمارى از طریق سنّى و شیعه آمده است. بر اساس روایات، پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام وجودى نورانى دارند و قبل از این كه در این عالم به صورت وجود جسمانى ظاهر شوند، خداوند متعال نور آنها را خلق كرده است.(1) البته ما حقیقت این تعابیر را درك نمى‌كنیم و نمى‌دانیم كه آیا نور ایشان از جنس نورى است كه ما به چشم مى‌بینیم یا نورى دیگر است؟ البته بعید است از جنس این نور باشد. همین قدر مى‌دانیم كه این بزرگواران حقیقتى بسیار متعالى، شریف و مقدس هستند و ما عنوانى پاك تر و ارزنده تر از «نور» نداریم كه در مورد آنها به كار بریم؛ همان‌طور كه درباره خداوند مى‌گوییم:  «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (نور /35)، و لفظ مناسب دیگرى نداریم كه بتوانیم با آن، رابطه خدا با عالم هستى را توضیح دهیم. خداوند مى فرماید: «خدا نور آسمان‌ها و زمین است» و در روایات آمده است كه خداوند از نور خود نور واحدى را آفرید كه بعد از خلقت حضرت آدم علیه السلام در صلب او قرار داده شد.(2)

این نیز كرامت و نورانیت دیگرى بود كه خدا به آن حضرت عطا كرده بود و خود ایشان در كسب آن نقشى نداشت. مگر امكان دارد انسان در حالى كه طفلى شیرخواره است چنین كرامات و مقاماتى را به اختیار خود كسب كند؟! این فضیلت از آن دسته موهبت‌هاى الهى و غیر اكتسابى بود كه در شكل گرفتن شخصیت، رفتار، سیره و سنّت آن حضرت مۆثر بود

در این جا نیز ما نمى‌توانیم مفهوم قرار گرفتن نور در صلب حضرت آدم علیه السلام را درك كنیم؛ اما روایات زیادى وجود دارد كه بسیارى از آنها را اهل تسنن نیز نقل كرده‌اند و در آنها چنین تعبیراتى نقل شده است. بر حسب روایات، این نور از صلبى به صلب دیگر منتقل مى‌شد تا زمانى كه به صلب عبدالمطلب رسید. در این مرحله نیمى از این نور در صلب عبدالله قرار گرفت كه از آن پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله آفریده شد و نیم دیگر آن در صلب ابوطالب قرار داده شد و از آن امیرالمۆمنین علیه السلام آفریده شد؛ یعنى تا آن زمان این دو نور اتحاد داشتند و نور واحد بودند.(3) این حقیقت نورانى به گونه‌اى است كه حتى زمانى كه این بزرگواران در شكم مادر بودند، بیش از من و شما كمالِ عقل و قدرت درك و فهم داشتند. اهل بیت علیهم السلام به گونه‌اى بودند كه قبل از تولد و در شكم مادر بیش از فیلسوفان ما قادر به درك مطالب بودند. این بزرگواران حتى قبل از تولد تسبیح خدا مى‌گفتند و هنگامى كه متولد مى‌شدند و به این عالم قدم مى‌گذاشتند، به سجده مى‌افتادند. طبعاً درك حقیقت این عوالم و مقام‌ها، براى انسان‌هاى عادى نظیر ما میسّر نیست.(4)

 

نور در بیان نور

در مورد حضرت على علیه السلام ممكن است بعضى تصور كنند كه ایشان هم طفلى مثل اطفال دیگر و انسانى مثل انسان‌هاى دیگر بوده اند.  براى تحقیق این مسأله بهتر است به كلام خود امیرالمۆمنین علیه السلام مراجعه كنیم و ببینیم خود آن حضرت درباره خودش چه مى‌گوید؛ چرا كه ما معتقدیم این بزرگواران سخنى به گزاف نمى‌گویند.

نهج البلاغه

در یكى از خطبه‌هاى معروف نهج البلاغه به نام «خطبه قاصعه» امیرالمۆمنین علیه السلام ابتدا به شخصیت پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله اشاره مى‌كند. امیرالمۆمنین علیه السلام مى‌فرماید:

«هنوز رسول خدا شیرخوار بود كه خدا بزرگ ترین فرشته‌اش را قرین او قرار داد،تا او را به بهترین كارها راهنمایى كند».(5)

طبق فرمایش حضرت امیر علیه السلام، پیغمبر صلى الله علیه وآله از زمان شیرخوارگى تحت تربیت و مراقبت بزرگ ترین ملك آسمانى بوده است. آن حضرت با برخوردارى از این تربیت الهى، قبل از رسالت نیز مرتكب سهو و خطا نمى‌شد و حتى لحظه‌اى به خدا شرك نورزیده و از یاد خدا غفلت نكرد. در آن زمان هنوز شریعت اسلام نازل نشده بود، ولى آن ملك آنچه را كه آن حضرت مى‌بایست انجام دهد، به ایشان الهام مى‌كرد.

در این جا این سۆال به ذهن مى‌آید كه ذكر این مطلب در این خطبه چه مناسبتى داشته است؟ با دقت در ادامه خطبه مناسبت آن روشن مى‌شود. حضرت در ادامه مى‌فرماید:

«زمانى كه من متولد شدم رسول خدا مرا در آغوش گرفت و به سینه خود چسبانید، غذا را در دهان خود مى‌جوید و به دهان من مى‌ریخت تا تناول كنم ...».

یعنى پیامبر صلى الله علیه وآله تربیت شده فرشته الهى بود و من تربیت شده پیغمبر صلى الله علیه وآله هستم. گوشت و پوست حضرت على علیه السلام از آب دهان مبارك پیغمبر اكرمصلى الله علیه وآله رویید. زمانى كه آن حضرت هنوز دندان غذا خوردن نداشت، پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله غذا را در دهان خود مى‌جوید و به دهان على علیه السلام مى‌گذاشت. حضرت امیر علیه السلام در این خطبه تعبیرات عجیبى دارد؛ از جمله مى‌فرماید:

«من در سن طفولیت، عطر بدن رسول خدا را استشمام مى‌كردم و از آن لذت مى‌بردم. حضرت رسول آن چنان مرا به سینه خود مى‌چسباند كه من نفس‌هاى او را احساس مى‌كردم و از بوى بدن او لذت مى‌بردم. از همان ابتدا پیامبر به تربیت من همت گماشت و هر روز درسى به من مى‌داد و علمى به من مى‌آموخت.»

من در سن طفولیت، عطر بدن رسول خدا را استشمام مى‌كردم و از آن لذت مى‌بردم. حضرت رسول آن چنان مرا به سینه خود مى‌چسباند كه من نفس‌هاى او را احساس مى‌كردم و از بوى بدن او لذت مى‌بردم. از همان ابتدا پیامبر به تربیت من همت گماشت و هر روز درسى به من مى‌داد و علمى به من مى‌آموخت

 حضرت رسول همان علومى را كه از ملایكه دریافت مى‌كرد به حضرت على علیه السلام تعلیم مى‌داد.

سپس اضافه مى‌فرماید:

«حتى زمانى كه بررسول خدا وحى نازل شد، من صداى عجیبى را شنیدم كه شبیه ناله سوزناكى بود. گفتم: یا رسول الله! این چه صدایى است؟ آن حضرت فرمود: این ناله شیطان است كه بعد از بعثت من، دیگر از گمراه كردن بندگان خدا ناامید شده است.»

جالب این است كه پیامبر صلى الله علیه وآله در ادامه فرمود:

« اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى اِلاّ اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ؛ هر چه من مى‌بینم تو نیز مى‌بینى و هر چه من مى‌شنوم تو نیز مى‌شنوى، جز این كه تو پیامبر نیستى».

حضرت على علیه السلام مى‌فرماید:  «من نور نبوت را در چهره رسول خدا مى‌دیدم و صداى وحى را مى‌شنیدم».

البته وحى بر پیغمبر صلى الله علیه وآله نازل مى‌شد و مخاطب آن پیغمبر صلى الله علیه وآله بود، اما حضرت على علیه السلام نیز صداى وحى را مى‌شنید.

این نیز كرامت و نورانیت دیگرى بود كه خدا به آن حضرت عطا كرده بود و خود ایشان در كسب آن نقشى نداشت. مگر امكان دارد انسان در حالى كه طفلى شیرخواره است چنین كرامات و مقاماتى را به اختیار خود كسب كند؟! این فضیلت از آن دسته موهبت‌هاى الهى و غیر اكتسابى بود كه در شكل گرفتن شخصیت، رفتار، سیره و سنّت آن حضرت مۆثر بود.

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: استاد مصباح یزدی، کتاب «در پرتو ولایت»، صص 21-29. (با تلخیص)




طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، فضائل و كرامات، احادیث و سخنان گهربار،