تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
8گام موفقیت در نهج البلاغه
اگر خدا را شناختی رهایش نمیکنی!
درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز
امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه
آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!
اگر علی نبود...
ابوطالب علیه السلام، مۆمن دلباخته
شاهکاری از امیر دانایی
امام علی(ع) و نیازهای روانی انسان
چه کسی از تشنگی هلاک نمی‌شود؟
شما چقدر تقوا دارید؟!
هرگز نگو حتما چنین می‌کنم و چنان!
معرفی صحیح خدا را اینجا بخوانید !
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (2)
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (1)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (3)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (2)
امام علی(علیه السلام) و تفریحات سالم (1)
عدالت در این جهان: دیدگاه های امام علی (ع)
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر
شرح های عهدنامه مالک اشتر
سند عهدنامه ی مالک اشتر
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟
موضوعات و اهداف عهدنامه مالک اشتر
اخلاق در نهج البلاغه
شأن و مقام علی علیه السلام
12:54 ب.ظ
97
8گام موفقیت در نهج البلاغه

8گام موفقیت در نهج البلاغه

کلید موفقیت

هر انسانی طالب موفقیت و پیروزی بوده و از شکست و ناکامی گریزان است . بر این اساس به راه‌کارها و روش های متوسل می‌شوند که آنان را در رسیدن به مطلوب خویش یاری دهد و سریعترین و نتیجه بخش ترین راه را پیش رویشان باز کند. در همین راستا کتاب‌هایی منتشر و برنامه‌های آموزشی ساخته شده که هریک به زعم خویش آدمی را درجهت رسیدن به موفقیت یاری می‌رساند. کتاب گرانقدر نهج البلاغه نیز از این موضوع غافل نبوده و به نکات ارزشمندی در این زمینه اشاره داشته است.

 

گام به گام تا موفقیت

حضرت علی علیه السلام در میان سخنان خویش به عوامل موفقیت نیز توجه داشته‌اند که در ذیل به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:

1)‌ «جوینده چیزی یا به آن یا به برخی از آن خواهد رسید.» (نهج البلاغه ترجمه دشتی/حکمت/ 386)

بنابراین اولین گام  و یکی از اساسی ترین گام‌ها در موفقیت را خواست و طلب می توان نام برد، چرا که آدمی تا طالب چیزی نباشد بدان نیز دست نخواهد یافت. طولانی ترین راه ها نیز با برداشتن اولین قدم آغاز شده و به سرانجام رسیده‌اند.

2) «علم خود را نادانی و یقین خود را شک و تردید مپندارید، پس هرگاه دانستید عمل کنید و چون به یقین رسیدید اقدام کنید.» ( همان/ حکمت 274)

گام دوم پس از خواست و طلب، به دست آوردن اطلاعات و آگاهی‌های لازم در آن زمینه است. چرا که بدون معرفت و آگاهی قدم گذاستن در پیچ و خم مشکلات و سختی ها خود مشکلات دیگری را به همراه خواهد داشت که نهایتاً منجر به  پشیمانی و سرگردانی خواهد شد. علاوه بر این یقین به درستی کار و برحق بودن آن از شرایط لازم موفقیت ( حقیقی )است چراکه انسانی را می توان موفق واقعی نام نهاد که با دقت و آگاهی به موفقیت دست یافته است و نه با بخت و اقبال.

3) « آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند صحیح را از خطا خوب شناسد.» ( همان/ حکمت 173)

از دیگر عوامل موفقیت صبر و شکیبایی است. روایت شده به داود پیغمبر وحى رسید كه اخلاق خود را مانند اخلاق من گردان و همانا یک قسمت از اخلاق من این است كه من بسیار شكیبایم و انسان شكیبا و صابر اگر در حال صبر بمیرد شهید مرده است و اگر زنده بماند عزیز است بدانید كه صبر كردن بر آنچه كه نفس از انسان میخواهد سرلوحه‏ى پیروزیست و شكیبائى بر محنت‏ها سرلوحه‏ى فرج و گشایش است

یکی دیگر از عوامل موفقیت مشورت کردن واستفاده از آراء و افکار دیگران است. حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: در هر كارى، خواه اخروى و خواه دنیوى، مشورت با مۆمنین لازم است، امّا در كار آخرت، باید مشورت كنى با كسى كه در او پنج خصلت باشد، عقل و علم و تجربه و نصح و تقوى. یعنى: كسى كه قوّت تمیز میان حسن و قبح داشته باشد. و علم به اوامر و نواهى نیز او را حاصل باشد. و در كارها صاحب تجربه باشد. و هر چه گوید به محض دیندارى و خاطر خواهى گوید، نه از روى فریب و غدر. و متّقى باشد. پس اگر شخص این چنین نیابى، این صفات را خود به عمل آر و بعد از رجوع و استغفار، با خود مشورت كن و عزم را جزم كرده و توكّل به خدا نموده، هر چه به خاطرت افتاد به او عمل كن، كه البتّه صواب است. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 350 ) 

عجله و شتاب

4) «شتاب پیش از توانایی بر کار و سستی پس از به دست آوردن فرصت از بی خردی است.» ( همان/ حکمت 363)

عجله کردن قبل از به دست آوردن امکانات و اطلاعات لازم  در زمینه موفقیت و همچنین سستی و کوتاهی کردن پس از مهیّا شدن شراط لازم به کلی نهی شده است. حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: مبادا هرگز در كارى كه وقت آن فرا نرسیده شتاب كنى، یا كارى كه وقت آن رسیده سستى ورزى، و یا در چیزى كه (حقیقت آن) روشن نیست ستیزه جویى نمایى و یا در كارهاى واضح و آشكار كوتاهى كنى! تلاش كن تا هر كارى را در جاى خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهى خ (69618- 69588).

5) « کسی که به کارهای گوناگون پردازد، خوار شده پیروز نمی‌گردد.» ( همان/ حکمت 403)

این سخن امام اشاره بر تمرکز بر کار و به دست آوردن تخصص در آن زمینه دارد . امام على «علیه السلام » می فرمایند: ارزش هر كس (به اندازه همان)، چیزى است كه در آن خوب وارد است (و در آن مهارت دارد و هنرمندانه انجام مى‏دهد) .

و این حكمت عملى- به نوبه خود- ارزشهاى پوچى را كه انسان خود را با آنها ارزشمند مى‏شمارد نفى مى‏كند. پس ارزش هر كس به مال و مكنتى نیست كه در ملكیّت دارد، یا به جاه و جلالى كه به دست آورده است، و نظایر اینها، بلكه ارزش واقعى به آن كارى است كه خوب انجام مى‏دهد، یا رشته و هنرى كه در آن مهارت و تخصّص دارد. و فرقى نیست كه مراد چیزى باشد كه انسان آن را نیكو انجام مى‏دهد، یا چیزى كه آن چیز انسان را خوب و نیكو مى‏سازد، زیرا كه دوّمى نیز از لحاظ حكیمانه همان اوّلى است‏. (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏5 / 440  )  

6) « حفظ و به كار گیرى تجربه رمز پیروزى است .» (همان / حکمت 211)

اولین گام و یکی از اساسی ترین گام‌ها در موفقیت را خواست و طلب می توان نام برد، چرا که آدمی تا طالب چیزی نباشد بدان نیز دست نخواهد یافت. طولانی ترین راه ها نیز با برداشتن اولین قدم آغاز شده و به سرانجام رسیده‌اند

مرد خردمند هنرپیشه را

عمر دو بایست در این روزگار

تا بیكى تجربه‏ آموختن‏

با دیگرى تجربه‏ بردن بكار

7) « پیروزى در دوراندیشى، و دور اندیشى در به كار گیرى صحیح اندیشه، و اندیشه صحیح به راز دارى است.»  ( همان. حکمت 48)

یکی دیگر از عوامل موفقیت، به کار بردن اندیشه صحیح برای دستیابی به هدف و فاش نکردن آن در ملاء عام است؛ چرا که گاه اطلاع یافتن افراد حسود و سود جود موجبات به تأخیر افتادن هدف را فراهم می‌سازد. چنانکه حضرت كاظم سلام اللَّه علیه فرمود: اگر در دست خود چیزى دارى سعى كن دست دیگرت از آن اطلاع پیدا نكند. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/ 304  )

8) «انسان شكیبا، پیروزى را از دست نمى‏دهد، هر چند زمان آن طولانى شود.» ( همان/ حکمت 153)

از دیگر عوامل موفقیت صبر و شکیبایی است. روایت شده به داود پیغمبر وحى رسید كه اخلاق خود را مانند اخلاق من گردان و همانا یک قسمت از اخلاق من این است كه من بسیار شكیبایم و انسان شكیبا و صابر اگر در حال صبر بمیرد شهید مرده است و اگر زنده بماند عزیز است بدانید كه صبر كردن بر آنچه كه نفس از انسان میخواهد سرلوحه‏ى پیروزیست و شكیبائى بر محنت‏ها سرلوحه‏ى فرج و گشایش است. (إرشاد القلوب / ترجمه رضایى / ج‏1/306  )  

خواهى كه شود عاقبت كار حسن‏

پیوسته رداى صبر بر دوش فكن‏

بى‏حلم مزن نفس كه یارى خوبست‏

و ز طیش به باد مى‏رود روح و بدن‏

 

این عوامل بخشی از عواملی است که در پیروزی و موفقیت دخیل‌اند البته در این کتاب ارزشمند عوامل دیگری نیز یاد شده که در این مقال فرصت ذکر آن نیست امید که در تمام مراحل زندگی موید و پیروز باشید.

مریم پناهنده         

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1)نهج البلاغه/ ترجمه دشتی

2)  إرشاد القلوب / ترجمه رضایى / ج‏1

3)مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى

4)الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏5

5)مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

6)     دیوان امیر المومنین علیه السلام/ میبدی ،زمانی




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، نهج البلاغة، امام علی علیه السلام،
12:53 ب.ظ
96
اگر خدا را شناختی رهایش نمیکنی!

اگر خدا را شناختی رهایش نمیکنی!

خدا تعالی کے ساتھ رابطہ پیدا کرنے کے 20 سادہ اور عملی راستے

خدا از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است. راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند. براهین خداشناسی به سه طریق برهان فطرت و برهان نظم و برهان علیت تقسیم شده اند.
در این مجال بر آن آمدیم که راه شناخت خدا از طریق برهان نظم بر پایه نهج البلاغه را بیان کنیم:
باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود. امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است که کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد. در بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد. اینک به تقریر برهان نظم از دیدگاه آن حضرت می پردازیم. امیرالموءمنین علی علیه السلام در بیانات خود بسیار به موارد جزیی نظم نظیر نظم در آسمان ها و زمین، طاووس، ملخ، خفاش، مورچه و خزندگان، و نظم موجود در ساختار انسان اشاره می فرمایند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف: ابتدعهم خلقاً عجیباً من حیوان وموات و ساکن وذی حرکات فأقام من شواهد البینات علی لطیف صنعته وعظیم قدرته.
خداوند موجودات عجیب و شگفت را آفرید بعضی جاندار (مانند انسان وحیوانات) و بعضی بی جان(مانند جمادات) و بعضی ساکن و آرام (مانند کوهها) و بعضی دارای حرکات (مانند ستارگان) و از دلیل های آشکار که گواهی می دهند بر زیبایی آفرینش او و بر بزرگی توانائیش.
...من أعجبها خلقاً الطّاووس الذی أقامَهُ فی أحکمِ تعدیل ونضّد ألوانه فی أحسنِ تنضید بجناح أشرج قصبهُ وذَنَب أطال مسحبَهُ. إذا درج إلی الانثی نشرَهُ من طَیه، وسَما به مُطِلاّ علی رأسه کأنّه قِلعُ داری عَنَجَهُ نوتیه. یختال بألوانه، ویمسُ بزیفانه....
و شگفت انگیزتر آن پرندگان در آفرینش، طاووس است که آن را در استوارترین هیئت پرداخت، و رنگ های آن رابه نیکوترین ترتیب مرتب ساخت. با پری که نام استخوان های آن را به هم درآورد، و دُمی که کشش آن را دراز کرد چون به سوی ماده پیش رود، آن دم درهم پیچیده را وا سازد و بر سر خود برافرازد، که گویی بادبانی است برافراشته و کشتیبان زمام آن را بداشته. به رنگ های خود می نازد، و خرامان خرامان دُم خود را بدین سو و آن سو می برد و سوی ماده می تازد... اگر آن را همانند کنی بدانچه زمین رویانیده گویی: گل های بهاره است و از این سوی و آن سوی چیده و اگر به پوشیدنی اش همانند سازی؛ همچون حله هاست نگارین، و فریبا یا چون برد یمانی زیبا واگر به زیورش همانند کنی، نگینها است رنگارنگ، در سیمها نشانده خوشنما چون نقش ارژنک.

باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود. امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است که کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد. در بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد

ب: وإن شئت قلت فی الجرادة إذ خلق لها عینین حمراوین وأسرج لها حدقتین قمراوین، وجعل لها السمع الخفّی وفتح لها الفم السوی وجعل لها الحسّ القوی، ونابین بهما نقرض، ومنجلین بهما تقبض یرهبها الزرّاع فی زرعهم ولا یستطیعون ذبّها، ولو أجلبوا بجمعهم، حتّی تَرِد الحرث فی نزواتها، وتقضی منه شهواتها. وخلقُها کلّه لا یکوِّن أصبعاً مستدقة.
اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیده سرخ آفرید برای آن، و دو حدقه برایش افروخت چون ماه تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان، و دهانی گشود به اعتدال و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببُرد، و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد. کشاورزان در کشت خود از آن می ترسند و توانایی راندنش را ندارند، هر چند همه کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی که در جست و خیزهایش روی به کشته آرد، و هر چه خواهش آن است روا دارد، و همه اندام ملخ به اندازه یک انگشت باریک نیست و این حقیقتی است.
ج: ألا تنظرون إلی صغیر ما خلق کیف أحکم خلقه، وأتقن ترکیبه، وخلق له السمع والبصر، وسوّی له العظم والبشر! انظروا إلی النملة فی صِغر جُثّتها ولطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، ولا بمستدرک الفکر، کیف دبّت علی أرضها، وصبّت علی رزقها، تنقل الحبّة إلی حُجرها، وتُعدُّها فی مستقرّها.
ولو فکرت فی مجاری أکلها فی علوها وسفلها، وما فی الجوف من شراسِف بطنها وما فی الرأس من عینها واُذنها لقضیت من خلقها عجباً ولقیتَ من وصفها تعباً!
آیا به خردترین چیزی که آفریده نمی نگرند، که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟ آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان و پوست آفریده. بنگرید به مورچه و خردی جثّه آن و لطافتش در برون و نهان . چنان است که به گوشه چشمش نتوان دید، و با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید چگونه بر زمین جنبد و به روزی خود خُنید، دانه را به لانه خود برد و در قرارگاه خویش آماده اش کند....

امیرالموءمنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید: سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد، از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار. بر آن خاک آب ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد. پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته، و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید تا یک لخت شد و زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید

اگر بنگری در گذرگاه های خوراک او که چسان از بالا و زیر پیوسته است به هم و آنچه درون اوست از غضروف های آویخته به دنده تا شکم و آنچه در سر اوست از چشم و گوش هم، از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی.
د: فلَمّا مَهّد أرضهُ وأنفذ أمرَهُ اختارآدم حبرة من خلقه...
پس از آن که حق تعالی زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جاری ساخت، آدم را برگزید و او را افضل و برتر از سایر مخلوقاتش گردانید.
امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید:
سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد، از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار. بر آن خاک آب ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد. پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته، و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید تا یک لخت شد و زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید. خداوند ذهن ها که در آن ذهنها را به کار گیرد و اندیشه ای که تصرف او را پذیرد، با دست و پایی در خدمت او و اعضایی در اختیار و قدرت او، با دانشی که بدان حق را از باطل جدا کردن داند و مزه ها و بویها و رنگها و دیگر چیزها را شناختن تواند. آمیخته با طبیعت های متضاد و سرکش و آمیزهای با هم ناخوش، گرم با سرد در آمیخته و تری بر خشکی ریخته و حیرت همه را بر انگیخته.

فرآوری: زین الدینی  
بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:
برهان نظم از دیدگاه امام علی (ع)، نویسنده: محمدرضایی، محمد
مجله کلام اسلامی » بهار 1382 - شماره 45
سایت پاسخگویی به سوالات دینی





طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، نهج البلاغة، امام علی علیه السلام،
06:43 ب.ظ
93
درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز

درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز

امام علی


مرگ و شهادت عرصه ای است که در نگاه امیر المۆمنان علیه السلام جایگاه خاصی دارد و با در نظر گرفتن آن می توان به جلوه های دیگر از سیره عبادی حضرت وقوف یافت.


حضرت از شهادت خویش آگاه بود

حضرت امیر علیه السلام خبر شهادت خویش را از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید به این صورت که:

 روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطبه ای در فضیلت و برتری ماه مبارک رمضان ایراد فرمود. در این اثنا علی علیه السلام از جا بر خاست و پرسید: یا رسول الله بهترین کارها در این ماه چیست؟

 فرمود: پارسایی و پرهیز از محرمات. سپس شروع به گریستن نمود. امام علی علیه السلام علت گریه و تأثر رسول خدا صلی الله علیه و آله را جویا شد و حضرت به وی فرمود :

 ای علی! گریه من به خاطر هتک حرمت و ستمی است که در این ماه بر تو روا داشته می شود. گویا تو را می بینم که نماز می خوانی و بدبخت ترین گذشتگان و آیندگان، همو که برادر کشنده شتر ثمود است؛ ضربتی بر فرق سرت می زند که محاسنت از آن ضربت رنگین می شود.

امام علیه السلام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آری در آن هنگام نیز دینت در سلامت است. سپس فرمود : ای علی کسی که تو را بکشد، مرا کشته؛ و کسی که تو را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته؛ و کسی که تو را ناسزا بگوید، مرا ناسزا گفته است. زیرا تو همانند من هستی. روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است. خدای تبارک و تعالی من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا برای نبوت و تو را برای امامت انتخاب نمود. پس هر کس که امامت تو را منکر شود؛ نبوت مرا منکر شده است. ای علی تو وصی من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم می باشی و جانشین من بر امتم در زندگی و پس از مرگ من، هستی، دستور تو دستور من است و نهی تو نهی من، سوگند به خدایی که مرا به نبوت بر انگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد؛ تو حجت خدایی بر خلق او و امین اویی بر اسرار او و خلیفه خدایی بر بندگان او.(1)

عاشق به خاطر معشوقش بر ناکامی ها و ناملایمات صبر می کند. تلاش و عمل عاشق برای معشوق و در راه او است و هرکه تلاش و عملش بیشتر و بهتر است نشان از این دارد که عاشقتر است

از حکایتی که شرح آن رفت نتایجی به شرح زیر می توان از سیره عبادی حضرت امیر علیه السلام گرفت:

1) ضمن آگاهی دادن پیامبر صلی الله علیه و آله از شهادت حضرت امیر علیه السلام،‌ امام در صدد بر نیامد که از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل کند.

2) لحظه ای هم به ذهن مبارکش خطور ننمود که جان سالم به در بردن از آن واقعه را درخواست نماید. حضرت قبل از شهادتشان قاتل خود را می شناخت و به خود وی و دیگران آن را اعلام داشته بود. از حضرت پرسیدند که شما که قصد وی را می دانید، چرا در صدد ممانعت از عمل وی بر نمی آیید؟ امام فرمود : چه از این شگفت انگیزتر و عجیب تر که شما از من می خواهید قاتل خود را  (قبل از جنایت قصاص نموده و) بکشم.

3) حضرت فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینی برخوردار است یا نه؟ امام علی علیه السلام با آن مقام و مرتبت الهی وصف ناپذیر، چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده که ما با این همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم.

4) آن حضرت هنگام ضربه خوردن نیز به جای برآوردن آه و ناله فریاد برآورد : فزت و رب الکعبه؛ به خدای کعبه که رستگار شدم.

امام علی (ع)

علت این همه نگرانی حضرت از حفظ دینش چه می تواند باشد؟

دیدار معشوق با کوله باری از گناه میسر نیست. حضرت این را خوب می دانست. او سرا پا عاشق رب العالمین بود. برای همین هم با سربلندی از دنیا رفتن را آرزو می کرد. او به ما این درس را داد که عاشق شوید تا بیمه شوید. زیرا عاشق، گناه نمی كند و هیچ گاه به طرف گناه نمی رود. شهوت و غضب قوه ای است كه بر همه چیز (بر پول، مقام و ترس و ...) غلبه می كند الا به عشق.

 

چگونه می توان عاشق شد؟

قدم اول عاشقی: این که باید معشوق را بشناسیم. معرفت را باید از خود خدا طلب كنیم. در دعای ابو حمزه ثمالی می خوانیم :‌“ بك معرفتك ”‌من تو را با خودت می شناسم، خودت را برای من معرفی كن. و چه زیبا امیر المۆمنین آن رب الارباب را به ما شناسانده که:

 "سپاس خداوندى را سزاست كه از شباهت داشتن به پدیده‏ها برتر و از تعریف وصف كنندگان والاتر است. با تدبیر شگفتى آورش بر همه بینندگان آشكار و با بزرگى عزّتش، بر همه فكرهاى اندیشمندان پنهان است. داناست، نه آن كه آگاهى او از جایى گرفته شده یا در حال فزونى باشد و یا از كسى فراگیرد. اداره كننده سراسر نظام آفرینش است بى آنكه نیازى به فكر كردن یا اندیشه درونى داشته باشد. خدایى كه تاریكى‏ ها او را پنهان نسازد و از نورها روشنى نگیرد، شب او را نپوشاند و روز بر او نمى‏گذرد، نه بینایى او از راه دیدگان و نه علم او از راه اطلاعات و اخبار است."(2)

حضرت فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینی برخوردار است یا نه؟ امام علی علیه السلام با آن مقام و مرتبت الهی وصف ناپذیر، چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده که ما با این همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم

قدم دوم عاشقی: باید بدانیم معشوق از ما چه می خواهد. این که از «من» بگذریم، «من» ها‌ را خط بزنیم و خداوند متعال را در همه جا حاضر و ناظر بدانیم. خداوند در حدیث قدسی می فرماید :

ای فرزند آدم چقدر می گویی الله! الله! در حالی که در قلبت غیر از الله است؟! و زبانت الله می گوید و تو از غیر الله می ترسی و به غیر خداوند امید می بندی؛‌ و اگر الله را می شناختی، از غیر خدا واهمه نمی داشتی و به غیر او اهتمام نمی ورزیدی.(3)

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند                          طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ...

 

قدم سوم در عاشقی: شستشوی دل و روان است. اگر می خواهیم با خدا صحبت كنیم و صحبت خدا بر دل ما بنشیند، باید دلمان رو شستشو بدهیم. محو در خود خدا شویم. با نماز عشق كنیم. تند یا آهسته خواندن نماز مطرح نیست. مهم وصل بودن است. در عبادات كمیّت مهم نیست، كیفیّت مهم است. عاشق كسی است كه راحت وصل می شود و به قول معروف اشكش در آستینش است!

بیاییم صفات عالیه را در زندگی خودمان به كار بگیریم. صبر و تلاش دو نشانه از نشانه های عاشق است. عاشق به خاطر معشوقش بر ناکامی ها و ناملایمات صبر می کند. تلاش و عمل عاشق برای معشوق و در راه او است و هرکه تلاش و عملش بیشتر و بهتر است نشان از این دارد که عاشقتر است.

پس بیاییم از خدا بخواهیم تا عاشق او شویم و عاشقانه او را بندگی کنیم و شیفته عشقبازی و انس با او شویم؛ چون در بندگی بدون عشق، پاداش بهشت وجود دارد؛ اما آرامش و لذتی که در عشق و انس با خداست؛ نصیب بنده ای که عاشق خدا است می شود. دعا كنیم که عاشق محض شویم.

کوله بارت بربند

شاید این فرصت آخر باشد ...

 

پی نوشت :

1- زندگانی امیر المۆمنین، ص 731.

2- نهج البلاغة، ترجمه دشتى، ص 437.

3- صحیفه النبی، جلد سوم.

                                                                                                                                   فرآوری: فاطمه سرفرازی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

کتاب «شبی در پایتخت بهشت» اثر بیژن شهرامی.

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد پیرامون عبادت عاشقانه.




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام، احادیث و سخنان گهربار،
06:40 ب.ظ
91
امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه

امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه

غدیر

امیرالمومنین على علیه السلام فقاهت در دین را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرا گرفت و آنچه را كه جبرئیل بر آن حضرت نازل كرده بود به خوبى آموخت. با آنكه برخى از صحابه در علوم شریعت اظهار وجود مى كردند، هیچ كدام آنها به پای او نمى رسیدند؛ زیرا از همه آنان فقیه تر و در قضاوت و فتوا از همه برتر بود. هنگامى كه كار دشوار مى شد و در مسائلى مى ماندند و گیر مى كردند و مى خواستند صحیح ترین نظریّه را به دست آورند، به امام على علیه السلام روى مى آوردند.


 

اقرار خلیفه اول

هنگامی که ابوبكر مسند خلافت را از امام على علیه السلام غصب كرد، و در برابر فشار اعتراضات مردم به ویژه احتجاجات امیرالمومنین علیه السلام قرار گرفت، درب خانه خودش را به روى مردم بست و سپس به مسجد آمد و خطاب به مردم گفت :

«اقیلونى اقیلونى فلست بخیركم و علىّ فیكم»؛ مرا رها كنید، مرا رها كنید، من برتر و افضل شما نیستم در حالى كه "على" در میان شما است.(1)

در حدیثى از انس بن مالك آمده است كه یك دانشمند یهودى پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد، و چون درباره وصى پیامبر صلى الله علیه و آله سو ال كرد، او را به حضور ابوبكر آوردند.

یهودى گفت: من سوالاتى دارم كه جز پیامبر و یا وصى او كس دیگر نمى تواند آنها را جواب گوید.

ابوبكر گفت: هر چه مى خواهى سو ال كن .

یهودى گفت: مرا خبر ده از چیزى كه براى خدا نیست، و از آنچه در نزد او نیست، و آنچه را كه خدا آن را نمى داند!

ابوبكر چون خود را مرد میدان ندید، فورا یهودى را متهم كرد و گفت: اینها سوالات افراد بى دین است. و آنگاه قصد كرد وى را تنبیه نماید.

ابن عباس خطاب به ابوبكر گفت: با مرد یهودى انصاف نكردید، یا جوابش را بگویید و یا نزد حضرت على علیه السلام بروید، زیرا من از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه او را دعا كرد...

ابوبكر و یهودى و همراهان به خانه امام على علیه السلام آمده و سو ال یهودى را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود:

اما آنچه را كه خدا نمى داند عقیده شما یهودى ها است كه مى گوئید «عزیر فرزند خدا است» در حالى كه او براى خویش فرزندى قائل نیست.

و در مورد سوال دومتان "ظلم و ستم" است كه نزد خدا اینها وجود ندارد.

و اما این كه در سوال سوم پرسیده اید "آن چیست كه براى خدا نیست؟" آن شریك و همتا است كه پروردگار عالم از آن مبرّا است .

امیرالمومنین على علیه السلام فقاهت در دین را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرا گرفت و آنچه را كه جبرئیل بر آن حضرت نازل كرده بود به خوبى آموخت. با آنكه برخى از صحابه در علوم شریعت اظهار وجود مى كردند، هیچ كدام آنها به پای او نمى رسیدند؛ زیرا از همه آنان فقیه تر و در قضاوت و فتوا از همه برتر بود.

چون یهودى این جواب های درست را شنید، زبان به اظهار شهادت گشوده و گفت: اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، و اشهد انك وصى رسول الله.

در حالى كه ابوبكر و مسلمانان حاضر این صحنه را تماشا مى كردند، با شادى و خوشحالى زبان به تحسین امیرالمومنین علیه السلام گشودند و بالاتفاق گفتند:

"یا على! یا مفرج الكرب!" ؛ اى على ! اى کسی كه غم ها و غصه ها را از ما برطرف كردى ! (2)

و بدین طریق عظمت علمى و فضیلت آن حضرت را بر خود تأیید كردند.

 

پناهگاه خلیفه دوم

عمر بن خطاب نیز در موارد مختلف و با عبارات گوناگون به اعلمیت و ارجحیت امیرالمومنین علی علیه السلام اعتراف نموده است. همچون این عبارات (3):

قال عمر بن خطاب:

«لولا علىّ لهلك عمر»؛ اگر على نبود عمر هلاك مى گردید.

«لابقیت لمعضلة لیس لها ابوالحسن»؛ من در هیچ مشكلى نباشم مگر این كه على حضور داشته باشد.

«لایفتین احد فى المسجد و علىّ حاضر»؛ هیچكس حق ندارد با حضور على در مسجد فتوى دهد.

«اقضاكم علىّ» ؛ در قضاوت على از همه داناتر است.

«لاابقانى الله بارض لست فیها یا اباالحسن» و «لاابقانى الله بعدك یا علىّ» ؛ یا على! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد.

«اللهم لاتنزل بى شدیدة الا و ابوالحسن الى جنبى»؛ خداوندا! براى من مشكلى نرسان، مگر این كه على در كنارم باشد.

اینها نمونه هاى بسیار معدودى از اعترافات عمر است به منزلت علمى و فضایل امام علی علیه السلام كه به طور صریح برترى آن بزرگوار را بر دیگران نشان مى دهد.

غدیر

خلیفه دوم به دفعات از محضر امیرالمومنین علیه السلام كسب فیض نموده است که به یک نمونه اشاره می گردد:

روزى یك یهودى وارد مجلس عمر شد و گفت: اى خلیفه من مى خواهم سو الاتى از شما بنمایم . هر كس كه عالمترین شماست به من نشان بدهید.

عمر رو به حضرت على علیه السلام كرد و گفت: او داناترین ما به قرآن و سنت الهى است.

یهودى گفت: به خدا قسم اگر جواب درست بدهى من مسلمان مى شوم. حال جواب بده كه اول سنگى كه بر روى زمین گذارده و اول درختى كه روى زمین روئیده و اول چشمه اى كه روى زمین جارى شده است، چه است؟

امام على علیه السلام فرمود: یهودیان فكر مى كنند اول سنگى كه بر روى زمین نهاده شده است، صخره بیت المقدس است و حال آنكه اولین سنگ حجرالاسود است كه حضرت آدم آن را با خودش از بهشت به زمین آورد. اولین درختى كه روئیده است، شما فكر مى كنید كه درخت زیتون است اما آن درخت خرمایى است كه حضرت آدم آن را از بهشت آورد و اولین چشمه اى كه روى زمین جارى شده، چشمه اى است كه زیر صخره بیت المقدس است ولى در واقع اولین چشمه، چشمه آب حیات است كه در زمان یوشع رفیق موسى به ماهى رسید و آن ماهى زنده شد.

یهودى گفت: به خدا قسم كه راست گفتى. حال به من بگو كه منزل محمد در بهشت كجاست؟

حضرت فرمود: منزل او در بهشت عدن است كه نزدیك ترین بهشت ها به عرش خداى رحمان است.

یهودى گفت: حال خبر بده مرا از وصى او كه آیا مى میرد و یا كشته مى شود.

امام فرمود: اى یهودى! وصی او ... صورتش با خون سرش رنگین مى شود.

پس یهودى گفت : شهادت مى دهم ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله.(4)

 

دست نیاز خلیفه سوم

خلیفه سوم، عثمان بن عفان هر چند با امیرالمومنین علیه السلام رابطه حسنه نداشته، و غرور و حسادت دیرینه اش وى را از علوم سرشار آن حضرت محروم ساخته است، و دار و دسته امویان نیز از سوى دیگر دور او را گرفته و به این فاصله افزوده اند، ولى در مواردی، ضرورتهاى اجتماعى و سیاسى باعث شد كه دست به سوى امام على علیه السلام دراز نموده، مشكل خود را بر طرف سازد.

منزلت و مقام امام على بن ابى طالب علیه السلام در اسلام بالاتر و برتر از آن است كه با مقیاسهای زمینی همچون خویشاوندى پیامبر خدا سنجیده شود؛ زیرا به دست آمده از كمالات او و نتیجه پیكار و مجاهدات آن بزرگوار براى پیشبرد و اعتلاى آیین خداوند بود.

به عنوان نمونه، در زمان عثمان دو نفر زن و مرد اسیر كه بَرده بودند، رابطه نامشروع برقرار كردند، و چون زن اسیر شوهر داشت و حامله بود، هنگام زایمان او فرا رسید، و پسر بچه اى به دنیا آورد، در مورد نوزاد، هم شوهر زن، و هم آن مرد زناكار ادعا داشتند، و عثمان از جواب مسأله عاجز ماند. سرانجام به مولاى متقیان على علیه السلام مراجعه نموده و حضرت فرمودند:

من در میان آنان همانند رسول خدا حكم مى كنم كه فرمودند: « الولد للفراش و للعاهر الحجر » ؛ بچه مال پدر است، و براى زناكار سنگى است. سپس دستور داد به هر كدام از آن زن و مرد پنجاه تازیانه زدند.(5)

این تنها یک نمونه از قضایایی است كه خلیفه سوم مشكل علمى خود را از طریق امام على علیه السلام برطرف ساخته است و به اعلمیت آن حضرت اقرار نموده و گفته است:

«لو لا علىّ لهلك عثمان» ؛ اگر على نبود عثمان هلاك مى شد.(6)

 

بر بلندای فضائل

منزلت و مقام امام على بن ابى طالب علیه السلام در اسلام بالاتر و برتر از آن است كه با مقیاسهای زمینی همچون خویشاوندى پیامبر خدا سنجیده شود؛ زیرا به دست آمده از كمالات او و نتیجه پیكار و مجاهدات آن بزرگوار براى پیشبرد و اعتلاى آیین خداوند بود.

بنابراین، بیهوده نیست كه رسول خدا صلی الله علیه و آله او را برگزیده و فرد مخصوص به خود قرار داد.

بیهوده نیست كه سفره علم و دانش خود را براى او گسترد و رازهاى نهفته اش را براى وى گشود.

بیهوده نیست كه بعد از هجرت از بین تمام خویشاوندان و صحابه با اخلاص فقط او را برادر خود خواند.

این امتیازات و بسیارى از امتیازات دیگر، همه و همه برترى و والایى مقام و مرتبه او را در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله تأكید و اثبات مى كند.

 

پی نوشت:

1) حق الیقین شبر ج 1 ص 180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنزالعمال ج 5 ص 631 ش 14112 و ص ‍ 607 ش 14073 و ص 600 ش 14064؛ الامامة و السیاسة دینورى ج 1 ص 14؛ تاریخ طبرى ج 2 ص ‍ 450 و 460 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 17 ص 155 و 156 و ج 6 ص 20.

2) المجتبى لابن درید ص 35 به نقل از الغدیر ج 7 ص 178، مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص257.

3) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 4 مقدمه ، و ص 18، مناقب خوارزمى ص 48 و 58 و 60، طبقات ابن سعد ص 860، تاریخ ابن عساكر ج 2 ص 325، الصواعق ص 76 الغدیر ج 3 ص 97 و 98 از دهها مدرك دیگر اهل سنت .

4) الغدیر، ج 12، ص 142.

5) مسند احمد ج 1 ص 104، تفسیر ابن كثیر ج 1 ص 478، كنزالعمال ج 3 ص 227 به نقل از الغدیر ج 8 ص 195.

6) الغدیر ج 8 ص 214.

ابوالفضل صالح صدر             

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

افضلیت على علیه السلام، عبدالفتاح عبدالمقصود.

داستانهایى از امام على علیه السلام، حمید خرمى.

داستانهاى الغدیر تجلى امیر مو منان على علیه السلام، سیدرضا باقریان موحد.

 




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،