تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه
جرعه ای از زلال غدیر
غدیر در جلوه گاه احادیث
حضرت علی (ع)
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر
خطابه غدیر
امامت غدیر در سوره انشراح
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (1)
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (2)
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (2)
خطابه غدیر
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (1)
شاگردی بزرگ در پای درس استادی بزرگ
چرا حدیث غدیر در نهج البلاغه نیست
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم(1)
اولین کسی که وارد بهشت می شود
تئوری نافرجام مقابله با حدیث شریف غدیر
غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت
غدیر در لابلای انبوه تفاسیر
دعایی عظیم با اسم أعظم
گره گشاترین
احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»
فضایلی از بزرگترین مربّی عالم !
درسی زیبا از امیر دلها
پیامک های تبریک مولود کعبه
«علم الکتاب» چیست و در نزد کیست؟!
خطبه بدون الف مولای متقیان علی علیه السّلام
راه شکست آسان شیطان
11:35 ق.ظ
67
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟

نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
منبع:روزنامه كیهان
درمورد امیرالمؤمنین علیه السلام پرسشی که بسیار مطرح می شود این است که چرا نام آن حضرت در قرآن نیامده است؟ چرا با وجود این که امیرالمؤمنین علیه السلام تا به این اندازه مورد احترام است، نام او با صراحت در قرآن ذکر نشده است؟ این یکی از سؤالاتی است که در طول تاریخ بارها به وسیلة برخی از شیاطین مطرح شده و علما و بزرگان ما نیز در کتاب های خود –از جمله حضرت امام قدس سرّه در کتاب «کشف الاسرار» که در پاسخ کتاب «اسرار هزار ساله» کسروی مرتد نوشته اند- به مناسبت های مختلف آن را پاسخ داده اند. این سؤال دو پاسخ کلی دارد: پاسخ اول مربوط به این نکته است که در تشریع احکام الهی و بیان مسایل مربوط به شریعت، تنظیم و جریان کلی امور همواره با این حکمت همراه است که زمینة آزمایش افراد فراهم شود وانسان ها با استفاده از اراده و اختیار خود در جهت اطاعت از اوامر و نواهی الهی –که در نهایت به تکامل آنها منجر می شود- گام بردارند. مثلاً خداوند می توانست از ابتدا به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله بگوید که به طرف کعبه نماز بخواند، اما ابتدا بیت المقدس را قبله قرار می دهد و آن گاه پس از مدتی آن را تغییر می دهد. در تبیین فلسفه این کار، خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: وَما جَعَلنَا القِبلَهَ الَّتِی کُنتَ عَلَیها إِلاّ لِنَعلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلی عَقِبَیهِ؛ 1یعنی این آزمایشی الهی بود تا از طریق آن، مؤمنان واقعی و کسانی که تابع محض اوامر خدا و پیامبر صلّی الله علیه وآله هستند، شناخته شوند و مشخص شود که چه کسانی تسلیم امر و نهی خداوند هستند و چه کسانی قلباً ایمان نیاورده و به دنبال بهانه گیری اند. کسانی که ایمان واقعی ندارند در این امر تشکیک کرده و می گویند: چگونه ممکن است حکم خداوند متعال عوض شود؟! پس تکلیف نمازهای قبلی که به جانب بیت المقدس خواندیم چیست؟! اگر آنها درست بود، پس آیا نمازهای فعلی که به سمت کعبه می خوانیم باطل است؟! و سخنانی از این قبیل. خدای متعال می فرماید، هدف از این کار این بود که معلوم شود چه کسانی ایمان واقعی دارند.
از این رو در بیان مسایل مربوط به شریعت اگر تمام مطالب شفاف و بدون ابهام مطرح شود، در بسیاری از موارد حکمت امتحان تحقق پیدا نمی کند. طبیعت امتحان همین است که باید با اندکی ابهام و توأم باشد و اگر تمام مسایل روشن و واضح باشد امتحان معنا پیدا نمی کند. درمورد خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز حکمت امتحان اقتضا کرده تا این مسأله کاملاً صاف و بدون هیچ پیرایه نباشد، و اگر در آیات مربوط به امیرالمؤمنین علیه السلام نام آن حضرت صریحاً ذکر می شد با این حکمت منافات داشت. پاسخ دوم- که حضرت امام قدس سرّه نیز در کتاب کشف السرار مطرح فرموده اند و ظاهراً آن را مناسب تر می دانند- این است که اگر نام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام با سراحت در قرآن آمده بود، منافقانی که تصمیم به قتل پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله گرفته بودند تا پس از آن حضرت به ریاست برسند، برای نیل به مقصود خود در قرآن دست کاری می کردند؛ و روشن است که دست کاری و تحریف قرآن چه لطمه جبران ناپذیری بر پیکر اسلام وارد می ساخت. پاسخ دیگری نیز به این صورت می توان ارائه کرد که قرآن همواره کلیات مسایل را بیان می فرماید و تفسیر و تفصیل احکام را برعهدة پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله می گذارد. در این مورد از ائمة اطهار علیهم السلام سؤال شد که چرا اسم امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام در قرآن نیامده است؟ و یا چرا در آیة «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»2 «الذین آمنو» معرفی نشده اند؟ یا این که چرا در آیة «أَطیعُوااللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمرِ مِنکُم»3 «اولی الامر» مشخصاً معرفی نشده اند؟ و یا در مورد نماز چرا نمازهای واجب و تعداد رکعات آنها بیان نشده است؟ هم چنین چرا در آیات مربوط به زکات موارد و مقدار آن ها بیان نشده است؟ ائمه اطهار علیهم السلام در پاسخ به این سؤالات فرموده اند: تفسیر جزئیات احکام بر عهدة پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله گذاشته شده است؛ قرآن می فرماید: وَأَنزَلنا إِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم؛4 ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا تو برای مردم تفصیل آن را بیان کنی.
بنابراین همان طور که خداوند در قرآن فرموده، نماز بخوانید، اما تعداد رکعات آن را مشخص نکرد؛ به همان صورت فرمود، از اولی الامر اطاعت کنید، اما آنها را معرفی نکرد تا مردم از پیامبر صلّی الله علیه وآله بپرسند و آن حضرت این مسأله را تبیین کند. پس به طور خلاصه، در پاسخ به این سؤال که چرا قرآن جزئیات احکام را بیان نفرموده، می توان این گونه پاسخ داده که اولاً برای این است که زمینة امتحان فراهم باشد تا مؤمنان واقعی شناخته شوند؛ و ثانیاً برای این که مردم درمورد تفاصیل آنها از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و ائمة اطهار علیهم السلام سؤال کنند و بدین طریق جایگاه آنان در تبیین جزئیات احکام، برای مردم روشن شود. به طول کلی در بسیاری از موارد، دلیل پیدایش این گونه سؤالات این است که ما گمان می کنیم خداوند مانند یک مصلح اجتماعی می خواهد از هر طریق ممکن، جامعه به سر و سامان برسد و نظم و آرامش در آن حکم فرما باشد و مردم با آسودگی زندگی کنند. براساس این تصور، اگر در موردی ببینیم که این گونه نشده است، چنین نتیجه می گیریم که –العیاذبالله- اشکالی در کار خداوند پیدا شده است! حال آن که خداوند هیچ-گاه چنین اراده ای نداشته و ندارد که مردم به هر صورت ممکن ایمان بیاورند و مؤمن شوند. اگر چنین اراده ای داشت قطعاً قادر بود شرایط را به گونه ای فراهم کند که همة مردم ایمان بیاورند: وَ لَو شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الأَرضِ کُلُّهُم جَمِیعاً.5 ایمان امری اختیاری است و مردم باید براساس انتخاب و اختیار خود ایمان بیاورند. در آیه دیگر می فرماید: لَو یَشاءُ اللهُ لَهَدَی النّاسَ جَمِیعاَ؛6 اگر خدا می خواست، همه را با اجبار هدایت می کرد. اما خداوند این گونه نخواسته است؛ انسان باید با اختیار خود مسیر هدایت را طی کند و کمال انسان در گرو اختیار و انتخاب آگاهانة او است. انسان باید گام نهادن در مسیر کمال را خود اراده کند، در پی شناخت آن برآید و در این جهت، حسن انتخاب داشته باشد تا با اراده و اختیار خود به مقصود برسد.

پی نوشت:

1. بقره (2)، 143.
2. مائده (5)، 55.
3. نساء (4)، 59.
4. نحل (16)، 44.
5. یونس (10)، 99.
6. رعد (13)، 31.




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
11:33 ق.ظ
66
امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن

امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن
شیعیان به راحتی می پذیرند که ذوات مقدس ائمه اطهار علیهم السلام و همچنین حضرت زهرا علیها السلام با دیگران تفاوت زیادی دارند. خدای متعال این وجودهای پاک، نورانی و ملکوتی را در میان ما قرار داده است تا از علوم و راهنمایی های ایشان استفاده کنیم. لکن برخی به دلیل ضعف معرفت، گمان می کنند که آنها نیز انسان هایی مانند ما هستند، یا حداکثر یک گام از ما جلوترند! آنان توجه ندارند که ما هر چه تلاش کنیم به پایین ترین مراتب مقام و عظمت آن بزرگواران نخواهیم رسید. به هر حال، ممکن است درمورد ائمه علیهم السلام بسیاری از مطالبی را که ما به آنها استناد می کنیم و تردیدی در آنها نداریم، برای برادران اهل تسنن محل تأمل باشد. البته شاید بسیاری از آنها مقصر هم نباشند، چون در شرایطی زندگی کرده اند که غیر از این برای آنها باور کردنی نیست. اما سخن در این است که در مقام بحث و استدلال، آیا دلایل روشن و قانع کننده ای وجود دارد که براساس آن بتوان حساب حضرت علی علیه السلام را از دیگران جدا کرد؟ بهترین دلیل برای بحث با اهل سنّت، که بتواند مورد پذیرش آنها قرار بگیرد، در درجة اول آیات قرآن است؛ آیا می توانیم به آیه ای از قرآن استناد کنیم که حضرت علی علیه السلام شخصیتی متفاوت و ممتاز از دیگران دارد؟ بسیاری از علمای شیعه و نیز علمای اهل سنّت کتاب های فراوانی در زمینة آیاتی که در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است تألیف کرده اند. یکی از این آثار کتاب «شواهد التنزیل» است که عالم به نام سنی، «حافظ حسکانی نیشابوری حنفی» آن را تألیف کرده است. تمام این کتاب قطور که حدود 700 صفحه است، دربارة آیاتی است که در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بین علیهم السلام نازل شده و روایات مربوط به هر آیه را ذیل آن آورده است. علمای دیگری از اهل تسنن نیز چنین کاری را انجام داده اند و با تألیف کتاب های متعددی، آیات و روایات مربوط به امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام را جمع آوری و پیرامون آنها بحث کرده اند. حتی گاهی این کار سبب شده که دیگران در سنّی بودن آنان تردید روا داشته و بگویند که آنها احتمالاً شیعه بوده اند. به هر حال خود علمای اهل تسنن از ابن عباس نقل کرده اند که 300 آیه در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است. هم چنین از «مجاهد» که یکی از بزرگان، علما و مفسران اهل سنّت در قرن اول است، نقل شده است که 70 آیه در شأن امیرالمؤمنین علی علیه السلام نازل شده است که هیچ کس در آن آیات با آن حضرت شریک نیست. درمورد برخی از آن 300 آیه ممکن است گفته شود که مصداق اکمل و اتمّ آن امیرالمؤمنین علیه السلام است، ولی اختصاصی به آن حضرت ندارد؛ هفتاد آیه در قران نازل شده که مخصوص شخص امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ «لَم یُشَارِکهُ فِیهِ أَحَدٌ». ما باید قدر و ارزش بزرگان و گذشتگان خود را بیشتر بدانیم. این بزرگان زحمات فراوانی را متحمل شدند تا ما افتخار شیعه شدن را یافتیم. ما باید ارزش زحمات آنها را دانسته و اعتقادات خود را تقویت کنیم و این امانت را به درستی در اختیار نسل آینده قرار دهیم. یکی از علمای بزرگ شیعه مرحوم «سیدهاشم بحرانی» صاحب «تفسیر برهان» است. وی در زمنیه فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام کتابی به نام «غایه المرام فی حجه الخصام» با حجمی در حدود 750 صفحه در قطع رحلی نوشته است. این کتاب مشتمل بر حدود 450 باب است. ایشان در این کتاب ابتکاری به خرج داده است که بنده مانند آن را در جای دیگر ندیده ام. هر یک از ابواب این کتاب در دو بخش است: بخش اول شامل روایاتی است که اهل تسنن نقل کرده اند و بخش دوم مربوط به روایاتی است که از علمای شیعه نقل شده است. در بعضی از ابواب تعداد روایاتی که اهل تسنن نقل کرده اند بیش از روایاتی است که از طریق شیعه نقل شده اس. حتی در برخی موارد روایات منقول از اهل تسنن دوبرابر روایاتی است که علمای شیعه نقل کرده اند. مرحوم «سیدهاشم بحرانی» بااین ابتکار به صورت ضمنی مقایسه ای بین تعداد روایات منقول از شیعه و سنی در شأن حضرت امیر علیه السلام انجام داده است خداوند او را مهمان حضرت علی علیه السلام قرار دهد. در این قسمت چند نمونه از آیاتی را که در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است مرور می کنیم.

1. علی علیه السلام شاهد رسالت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله

آیا در قران آیه ای دال بر این مطلب وجود دارد که در میان امت اسلامی کسی نزول وحی بر پیغمبر صلّی الله علیه و آله را درک کرده است؟ آیا تا به حال به چنین آیه ای برخورد کرده اید؟ چند آیه از قرآن دربارة کسی است که بر رسالت پیغمبر صلّی الله علیه و آله در کنار گواهی خدا، شهادت می دهد. در یکی از این آیات به این مطلب نیز اشاره دارد که این شاهد، دنباله رو و تالی تلو پیغمبر صلّی الله علیه و آله است: اَفَمَن کانَ عَلی بَیِّنَهٍ مَن رَبِّهِ وَ یَتلُوهُ شاهِدٌ مُنهُ؛1 آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از [خویشان] وی پیرو او است [دروغ می بافد]؟ آیة فوق یکی از آیاتی است که در «غایه المرام» مرحوم بحرانی –که ذکر آن گذشت- نیز نقل شده و از مواردی است که تعداد روایات اهل سنّت در ذیل ان بیش از روایات شیعه است. در این آیه از کسی سخن گفته می شود که از طرف خدا دارای بیّنه و دلیل روشن است؛ خدا برای او راه روشنی قرار داده و او به آن راه مسلط است و به دنبال وی کسی می آید که شاهد او و از خود او است؛ وَیَتلُوهُ شاهِدٌ مِنهُ، تالی و دنباله رو او است. به عبارت دیگر اشاره دارد به این که بعد از پیامبر، ولایت امر به او می رسد. البته فعلاً در این جا نمی خواهیم با این آیه بر امامت استدلال کنیم. در ذیل این آیه 23 روایت از طرق اهل سنّت نقل شده، مبنی بر این که «شاهد» مورد اشاره در این آیه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است، و این در حالی است که از طریق شیعه 11 روایت به این مضمون نقل شده است. البته درمورد این که چرا تعداد روایات شیعه کمتر است، می توان احتمالاتی از قبیل تقیه نمودن شیعیان و یا از بین رفتن و سوزانده شدن متون اصلی روایی شیعه در عصرهای پیشین را مطرح کرد. اما چرا در این آیه نفرموده است «یتلوه اخوه» یا «یتلوه ابن عمه» و یا «یتلوه رجلٌ منه» بلکه می-فرماید «یتلوه شاهدٌ منه»؟ چرا می گوید کسی که از خانوادة او است شاهد رسالت است؟! نباید تصور کرد که این شهادت از قبیل شهادتی است که من و شما بر زبان جاری می کنیم و می گوییم «اَشهَدُ أَنَّ مُحُمَّداً رَسُولُ الله صلّی الله علیه و آله»؛ چرا که چنین شهادتی اختصاص به یک نفر ندارد تا آیه بفرماید «یتلوه شاهدٌ»، و آن شاهد هم از خود او و دارای قرابت و ارتباط نزدیک با او و «مِنهُ» باشد. از این رو شهادت مورد اشاره در این آیه قطعاً با شهادتی که من و شما بر زبان جاری می کنیم تفاوت دارد. این شهادت باید شهادت کسی باشد که گفت: من «ریح النبوه» را استشمام می کردم،2 صدای وحی را می شنیدم و وحی را می دیدم، درمورد او فرمود: اِنَّکَ تَسمَعُ ما أَسمَعُ وَ تَری ما أَری.3 همچنین اگر مقصود از شهادت در این آیه «ایمان» باشد، این اشکال پیش می آید که غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام مؤمنان دیگری نیز بودند. حتی اگر ابتدای رسالت را هم در نظر بگیریم غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت خدیجه علیهاالسلام هم بود. از این رو اگر مقصود ایمان بود، کلمه شاهد را به صورت جمع می-آورد نه به صورت مفرد. بدین روی باید بگوییم منظور از شهادت در این آیه شهادتی است که مبتنی بر «درک عینی» باشد. برای آن که مشخص شود چه کسی قادر بر ادای چنین شهادتی است، می فرماید این شاهد از خود اوست: «شاهِدٌ مِنهُ». کسانی که از اقوام، خانواده ها، قبیله و عشیرة دیگری هستند «شاهدٌ منه» بر آنها اطلاق نمی شود. هم چنین از اهل بیت پیغمبر صلّی الله علیه و آله نیز کسی ادعا نکرده است که این شاهد من هستم؛ هیچ کس غیر از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام چنین ادعایی نکرده است. در هیچ روایتی نیز نقل نشده که منظور از این شاهد که از اهل بین پیغمبر صلّی الله علیه و آله است، کسی غیر از حضرت علی علیه السلام باشد. از این رو مراد از «شاهد منه» در این آیه قطعاً امیرالمؤمنین علی علیه السلام است و این فضیلت تنها اختصاص به آن حضرت دارد.

2. حضرت علی علیه السلام حامل علم الکتاب

در آیه ای دیگر می فرماید:
قٌل کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ؛4 بگو: کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد. خدای متعال برای دلداری پیامبر صلّی الله علیه و آله می فرماید: از این که گروهی تو را تکذیب کرده و رسالت تو را قبول نمی کنند، نگران مباش؛ خدا شهادت می دهد که تو رسول او هستی و یک نفر دیگر نیز بر رسالت تو شاهد است. این شاهد کسی می تواند باشد که شهادت او در کنار شهادت خدا بر رسالت پیغمبر صلّی الله علیه و آله موجب آرامش خاطر حضرت حضرت رسول علیه السلام گردد؟ می فرماید او کسی است که «عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ». در آیه پیشین فرمود «یتلوه شاهد منه»، آن شاهد از خود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و از اهل بیت او است و در این برای معرفی کسی که شاهد بر رسالت است می فرماید: آن شاهد دارای «علم الکتاب» است. در تفسیر این آیه و بیان مقصود از «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» حدیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که خلاصة آن چنین است: امام علیه السلام به راوی می فرماید: آن کسی که تخت بلقیس را در یک چشم بر هم زدن از «سبا» برای سلیمان آورد چه علمی داشت؟ راوی در جواب امام علیه السلام گفت: اَلَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ؛ کسی که بهره ای از علم کتاب داشت. امام علیه السلام فرمود: آیا می دانی کسی که علمی از کتاب داشته باشد با آن کس که علم تمام کتاب را داشته باشد چه تفاوتی دارد؟ او به کمک علم ناچیزی که از کتاب داشت، توانست در یک چشم برهم زدن، تخت بلقیس را از یمن به فلسطین بیاورد. سلیمان قبل از آن که چشمش را بر هم زند تخت بلقیس را در آن جا حاضر دید. این قدرت در سایة علم ناچیزی بود که آن شخص از کتاب داشت. امام صادق علیه السلام فرمود: علم «اَصف بن برخیا» نسبت به آن علمی که نزد ما است مانند قطره ای است در مقابل دریا. او یک قطره از آن دریا را داشت و چنان قدرتی را پیدا کرد، وَ عِندَنا وَ اللهِ عِلمُ الکِتابِ کُلُّهُ؛ 5 به خدا قسم علم تمام کتاب نزد ما است. کتابی که یک قطره از علمش آن قدرت را به «آصف بن برخیا» بخشید، به کسی که تمام علم آن را داشته باشد چه قدرت و عظمتی می بخشد؟! و طبق فرمایش امام صادق علیه السلام امامان معصوم علیهم السلام و در صدر آنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام کسانی هستند که علم تمام کتاب نزد ایشان است. آری، چون حضرت علی علیه السلام کسی بود که «علم همة کتاب» نزد او بود، از این رو هنگامی که بر صدق گفتار پیغمبر صلّی الله علیه و آله شهادت بدهد، می توان شهادت او را در کنار شهادت خدا آورد: کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ علِمُ الکِتابِ.6 در ذیل این آیه، علمای اهل تسنن نیز چندین حدیث آورده اند که منظور از «مَن عنده عِلمُ الکِتابِ» علی بن ابی طالب علیه السلام است.

3. مقام حضرت علی علیه السلام در آیه «مباهله»

یکی از مهم ترین و روشن ترین آیاتی که بیان کننده فضیلت و مقام والای حضرت علی علیه السلام می باشد آیه مباهله است. این آیه آن حضرت را عِدل و هم سنگ پیامبر علیه السلام قرار می دهد. خلاصه داستان مباهله از این قرار است که زمانی که دعوت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله در تمام جزیره العرب گسترش پیدا کرد، آن حضرت با آیاتی که خطابش به اهل کتاب (یهود و نصاری) بود آنها را به ایمان دعوت کرد؛ آیاتی با این مضمون که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله پیش از این برای شما معرفی شده است و شما او را به خوبی می شناسید (یَعرِفُونَهُ کَما یَعرِفُونَ أَبناءَهُم)7 و او همان کسی است که حضرت موسی و حضرت عیسی بشارت ظهور او را داده اند (وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأتِی مِن بعَدِی اسمُهُ أَحمَدُ).8 نجران یکی از مناطق جنوب جزیره العرب و از پایگاه های اهل کتاب بود و در آن جا علما و دانشمندان مسیحی فراوانی زندگی می کردند. هنگامی که این خبر منشر شد و به نجران رسید، گروهی از علمای نجران برای بحث و مناظره با پیغمبر صلّی الله علیه و آله به مدینه آمدند. پیامبر صلّی الله علیه و آله آنان را به حضور پذیرفت و مناظره آغاز شد: نجرانیان پرسیدند: شما پسر چه کسی هستی؟ پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود: من پسر عبدالله هستم. پس از آن دوباره درمورد پدران چند نفر از پیشینیان سؤال کردند و حضرت پاسخ آنها را دادند. سپس گفتند: عیسی پسر چه کسی بود؟ چون حضرت عیسی علیه السلام پدر نداشت، آنها منتظر بودند که حضرت در جواب این سؤال هم چون خود آنان بگوید عیسی پسر خدا بود. پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله تأملی کرد و بلافاصله آیه ای به این مضمون نازل شد که حضرت عیسی علیه السلام مِثل حضرت آدم علیه السلام است: إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِندَاللهِ کَمَثَلِ آدَمَ.9 اگر هر انسانی باید پدر داشته باشد، پس آدم نیز باید پدر داشته باشد. اگر حضرت عیسی مادر داشت، حضرت آدم که هیچ یک از پدر و مادر را نداشت؛ اما خداوند حضرت آدم را بدون این که پدر و مادری در آفرینش او مؤثر باشند خلق کرد: إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِندَاللهِ کَمَثَلِ آدَمَ. با این پاسخ علمای نجران در بحث محکوم شدند؛ اما این حال حاضر به پذیرش اسلام نشدند و گفتند مباهله می کنیم. مباهله مراسمی بود که در ادیان سابق نیز شناخته شده بود. زمانی که دو طرف بحث نمی توانستند یکدیگر را قانع کنند، مقابل هم می-ایستادند و به این صورت نفرین می کردند: «خدایا! هر یک از ما را که بر باطل هستیم با عذاب خود هلاک کن!» آنها پیشنهاد مباهله را مطرح کرده و پیغمبر صلّی الله علیه و آله نیز پذیرفتند و قرار شد چند روز بعد، پس از این که دو یا سه روز روزه گرفتند، برای مباهله حاضر شوند. پس از این که پیامبر این پیشنهاد را پذیرفتند این آیه نازل شد: فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أَنفُسَنا وَ أَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللهِ عَلَی الکاذِبینَ؛10 پس بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان را فراخوانیم؛ سپس مباهله و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم. هنگام مباهله ،پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله همراه با امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمة زهرا علیها السلام و امام حسن و امام حسین علیهما السلام آمدند. با وجود این که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله چندین همسر داشتند –و در آیه نیز تعبیر «نِساءَنا» آمده است- ولی هیچ یک از آنها را با خود نیاوردند، و فقط علی بن ابی طالب، فاطمة زهرا، امام حسن و امام حسین: را با خود همراه کردند. اسقف نجران هنگامی که از دور چهره های نورانی آن بزرگواران را دید به نصاری گفت: من چهرة کسانی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خداوند دعای آنها را مستجاب خواهد کرد. با چنین کسانی مباهله نکنید که آتشی نازل خواهد شد و همة شما در آن خواهید سوخت و تا روز قیامت هیچ نصرانی ای در عالم باقی نخواهد ماند؛ پس برگردید و از این مباهله صرف نظر کنید! در نهایت نیز علمای نجران حاضر به مباهله با پیامبر صلّی الله علیه و آله نشدند و دادن جزیه را پیشنهاد کردند.11 درمورد آیه شریفة مباهله یکی از مباحث این که براساس آنچه در آیه آمده، پیامبر صلّی الله علیه و آله به جز حسن و حسین علیهماالسلام فرزند دیگری نداشت، بنابراین همراه آوردن آن دو بزرگوار مطابق آیه بود؛ اما چرا با وجود این که در آیه تعبیر «نسائنا» ذکر شده، پیغمبر صلّی الله علیه و آله هیچ یک از همسرانش را نیاورد و به جای آنها دختر خود را آورد؟ همچنین در آیه علاوه بر «ابنائنا» و «نسائنا»، «انفسنا» نیز ذکر شده است، اما چرا پیامبر صلّی الله علیه و آله علاوه برخودشان حضرت علی علیه السلام را نیز با خود آوردند؟ اگر منظور از «انفسنا» شخص پیغمبر صلّی الله علیه و آله است، آوردن حضرت علی علیه السلام چه دلیلی داشت؟ اگر مقصود آیه این است که خود پیامبر صلّی الله علیه و آله همراه با همسران و فرزندانش در مباهله شرکت کند، چرا آن حضرت نه تنها هیچ یکی از همسران خود را نیاورد، بلکه حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام و فرزندان آن دو بزرگوار را برای مباهله آورد؟ روایات فراوانی به این مضمون نقل شده است که این بزرگواران کسانی بودند که دعای آنها به اجابت می رسید و اگر آنها دعا می کردند، اهل باطل نابود می شدند و فرد دیگری صلاحیت این کار (حضور در این مباهله) را نداشت. در این میان، حضرت علی علیه السلام مصداق «انفسنا» است؛ یعنی فقط حضرت علی علیه السلام است که به منزلة جان و نفس پیامبر صلّی الله علیه و آله است. این فضیلت که احدی با امیرالمؤمنین علیه السلام در آن شریک نبوده و نیست، بالاترین مقامی است که پس از پیامبر صلّی-الله علیه و آله می توان برای کسی تصور کرد. از یکی از علمای بزرگ اهل تسنن سؤال شد کدام یک از صحابة پیغمبر صلّی الله علیه و آله افضل از دیگران بودند؟ او در جواب، چند نفر از صحابه و خلفا را نام برد بدون این که از حضرت علی علیه السلام یادی کند. به او گفتند چرا نامی از حضرت علی علیه السلام نیاوردی؟ پاسخ داد: شما از صحابه سؤال کردید، نه از خود پیغمبر صلّی الله علیه و آله، علی علیه السلام «نفس النبی» و جان پیامبر صلّی الله علیه و آله بود؛ و در ادامه برای شاهد سخن خود آیه مباهله را تلاوت کرد. کسی که به منزلة جان پیغمبر صلّی الله علیه و آله است، همان کسی که نور او و پیغمبر صلّی الله علیه و آله یکی است. علمای شیعه و سنّی روایات زیادی را با این مضمون نقل کرده اند که پیامبر صلّی الله علیه و آله و علی علیه السلام از نور واحدند.12 مناسب است در این جا و در پایان این بحث، از یکی از علمای معاصر که در زمنیة اشاعه فرهنگ شیعه خدمت بزرگی انجام داده، یاد کنیم. این بزرگوار مرحوم آقای «فیروز آبادی قدس سره» است که کتابی را به نام «فضایل الخمسه فی صحاح السته» در سه جلد تألیف کرده است. آن مرحوم در این کتاب ابتدا فضایل اهل بیت علیهم السلام را از صحاح اهل تسنن نقل کرده و سپس از سایر کتب نیز مطالبی را به آن افزوده است. از جمله مطالبی که ایشان در کتاب خود از صحاح –که معتبرترین کتاب-های روایی اهل تسنن است- نقل کرده، روایاتی با این مضمون است که خداوند پیش از خلق حضرت آدم علیه السلام، نور پیغمبر صلّی الله علیه و آله و علی علیه السلام را آفرید.

پی نوشت:

1. هود (11)، 17.
2. نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خطبه 234 (مشهور به خطبة قاصعه).
3. همان.
4. رعد (13)، 43.
5. اصول کافی، ج1، ص257، روایت 3، باب أنه لم یجمع القرآن کله الا الائمه علیهم السلام.
6. رعد (13)، 43.
7. بقره (2)، 146: او را می شناسند همان گونه که پسران خود را می شناسند.
8. صف (61)، 6: و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او «احمد» است بشارت می دهم.
9. ال عمران (3)، 59..
10. همان، 61.
11. درمورد داستان مباهله پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله با نمایندگان مسیحیان نجران روایات متعددی وارد شده است. این روایات گرچه همگی در نقل اصل این قضیه مشترکند اما برخی جزئیات این داستان را متفاوت ذکر کرده اند. برای آگاهی بیشتر در این زمینه، برای نمونه، ر.ک: بحارالانوار، ج21، باب 32.
12. برای نمونه، ر.ک: بحارالانوار، ج15، باب 1، روایت 12؛ ج 16، باب 6 روایت 34؛ ج25. باب 1، روایت 5 و مناقب (ابن مغازلی)، ص88 و 130.




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:36 ب.ظ
63
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه

 

نویسنده: علیرضا ذكاوتی قراگزلو




 
(سیری در كتاب فضائل الطالبین ابوسعد جِشُمی بیهقی) (1)
از جمله نفایس كتابخانه ی مجلس شورا كه به تصحیح دانشمند محقق محمّدرضا انصاری قمی چاپ شده است، تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین نوشته ی حاكم ابوسعد محسن بن محمّد بن كرّامه جِشُمی بیهقی متوفی 494 است. این مؤلف خود سید علوی و از تبار محمّد بن حنفیه است و از معتزلیان زبان آور بوده و كتاب مشهوری در رد مخالفان دارد به نام « رسالة ابلیس الی اخوانه المناحیس » یا « رسالة ابلیس الی اخوانه من المجبرة و المشبهة فی الشكایة عن المعتزله » و گویند به سبب همین رساله در مكه به قتل رسید. (صفحه شانزده مقدمه). مصحح گوید در انتساب فضائل الطالبین به ابوسعد جشمی بیهقی، تردیدی نیست و این كه بعضی (از جمله الذریعه) این كتاب را به سید مرتضی نسبت داده اند، اشتباه است.
مسلّم است كه سیدمرتضی، زید و اولادش را امام نمی داند و از امام صادق (علیه السلام) روایت نمی آورد كه هر رایتی غیر از رایت زیدیه رایت ضلال است. (ص 121، و همچنین ر.ك: صفحات 140 و هجده از مقدمه كتاب)
روایتی كه حاكم جشمی در این كتاب آورده اغلب از متواترات (معنوی) و مشهورات است (ص18) و آیاتی را كه به نحوی به علی (علیه السلام) ربط پیدا می كند، با احادیث تفسیری و نكات تفسیری موجزاً به ترتیب سوره ها آورده است. تصحیح كتاب بر اساس دو نسخه، یكی به تاریخ 960 هـ ق (رونویس شده از نسخه مورخه 511) و دیگری نسخه ای از یمن مورخه ی 1299 هـ ق صورت گرفته است. مصحح با مراجعه به بیش از چهل كتاب، توضیحات و ارجاعاتی داده و مشكلات متن را حل كرده است.
اینك نكات برگزیده ای از كتاب، عرضه می گردد:
* از ابن عباس روایت كرده است كه « یا ایها الذین آمنوا » بهترین مخاطبش علی (علیه السلام) است و اصحاب دیگر كمابیش در بعضی آیات مورد عتاب قرار گرفته اند، الّا علی (علیه السلام) كه جز به خیر یاد نشده است و هر مدح و تعظیم و اكرامی كه در قرآن آمده، علی (علیه السلام) مشمول آن است و هر رحمت و نصرتی كه وعده داده شده، شامل او می شود. (ص 7)
* علی (ع) در هر سریّه ای امیر بود و هیچ گاه پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) كسی را بر او امیر قرار نداد و در تمام غزوات، حامل لوای پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) بود. (ص 9)
* آورده است كه علی (علیه السلام) را هنگام ولادت پیغمبر شست و نام نهاد و در كنار و آغوش خود تربیتش فرمود و نخستین مؤمن به پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) علی (علیه السلام) بود. (ص 10)
* از ابوسعید خدری روایت می كند كه منافقان را با نشانی بُغض علی، می شناسیم. (ص 13)
* ذیل آیه ی « فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ » (بقره/ 37) آورده است كه كلمات، پنج تن اند، و می گوید گناه آدم كبیره نبود و بیان مطلب را به « تنزیه الانبیاء » تألیف خودش حواله می دهد. مصحح در حاشیه، این عنوان را از مصنفات گمشده ی مؤلف می داند. (تنزیه الانبیای موجود از سید مرتضی است).
* آیه ی « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ » (بقره 207) در شأن علی (علیه السلام) است، به مناسبت خوابیدن در جای پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) در شبی كه حضرت، مكه را به قصد مدینه ترك كرد. طبق این روایت ابوطالب علی (علیه السلام) را در جای پیغمبر خوابانید (ص 15) حال آن كه ابوطالب (رض) خیلی پیش از آن درگذشته بود.
* آیه ی « الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً » (بقره، 274) درباره ی علی (علیه السلام) نازل شده كه چهار درهم داشت و در شب و روز و آشكار و نهان انفاق كرد. (ص 17)
* ذیل كلمه ی « الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » (آل عمران 7) گفته است كه مراد علی (علیه السلام) است و حدیث « انا مدینة العلم و علی بابها » را شاهد آورده، و از عمر نقل كرده كه « لولا علی لهلك عمر » و از ابودرداء روایت كرده كه عالمی در شام هست (یعنی خودش) و عالمی در كوفه ( یعنی ابومسعود ) و عالمی در مدینه (یعنی علی). آن كه در شام هست از آن كه در كوفه است می پرسد و آن كه در كوفه است از آن كه در مدینه است می پرسد، امّا آن كه در مدینه است، از احدی سؤال نمی كند (ص 19 و 20). از خود حضرت علی (علیه السلام) نیز روایت كرده كه اگر مسند برای من آماده می شد، میان اهل تورات و میان اهل انجیل طبق انجیل و میان اهل زبور طبق زبور و میان اهل فرقان طبق فرقان حكم می كردم. به خدا هیچ آیه ای نیست كه در تری و خشكی، آسمان و زمین، دشت و كوه، شب و روز نازل شده باشد، مگر آن كه می دانم در شأن چیست و كیست... (ص 20).
* ذیل آیه ی « فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ » از ابن مسعود روایت كرده كه راجع به جنگ بدر است كه از آن طرف عتبة و شیبة و ولید بیرون آمدند و مبارز طلبیدند و از این سو حمزه و علی و عبیدة بن الحارث به مقابله شتافتند. حمزه شیبه را كشت و علی ولید را. سپس به كمك عبیده رفت و به كمك یكدیگر عتبه را كشتند. (ص 21)
* ذیل آیه ی « قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا ... وَأَنفُسَنَا ... » (آل عمران 61) آورده است كه در قضیه ی مباهله منظور از « ابناءنا » حسنین (علیهما السلام) و منظور از « َنِسَاءنَا » فاطمه (علیها السلام) و منظور از « أَنفُسَنَا » علی (علیه السلام) است. (ص 34) در همین قسمت روایتی از پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) می آورد كه « خلقت انا و علی من شجرة واحده » (ص 27) و نیز از پیغمبر درباره ی علی روایت آورده كه « انه منی و انا منه » و نیز آورده: « یا علی... انت رفیقی فی الجنة » و « یا علی انت اخی فی الدنیا و الاخرة » (ص 28) و از علی (علیه السلام) روایت كرده كه « انا عبدالله و اخو رسول الله، لم یقلها احد قبلی و لا یقولها احد بعدی الا كذاب » (ص 29) و نیز در همین جا حدیث منزلت را آورده كه چون پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) میان اصحاب مؤاخات برقرار كرد، علی (علیه السلام) از این كه او را با كسی برادر قرار نداد، نگران بود. پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: « ما أخّرتك الا لنفسی، فانت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » (ص 30) می دانیم كه حدیث منزلت، داستان دیگری هم دارد (ص 33)و ممكن است هر دو واقع شده باشد. مؤلف در همین قسمت روایت « سدّ رسول الله الابواب الا باب علی » را نیز آورده، و از ابن عمر هم مضمون آن را نقل كرده است. (ص 31 و 32).
مؤلّف در همین بخش حدیث ثقلین را به صورت « انی قد خلّفت فیكم كتاب الله و سنتی، و عترتی اهل بیتی، فالمضیع لكتاب الله كالمضیع لسنتی و المضیع لسنتی كالمضیع لعترتی... » آورده است و به شكل دیگری از ابوسعید خدری « ایها الناس انی تركت فیكم الخلیفتین... احدهما اكبر من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی، الا و انّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. » (ص 38 و 39) به هر حال این سخن از پیامبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) تواتر معنوی دارد و مشهورتر این است كه « ایهاالناس انی تارك فیكم الثقلین... » (ص 39) و نیز در همین قسمت این روایت معروف را آورده: « علی مع الحق و الحق و القران مع علی... » (ص 41)
* ذیل آیه ی « الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ » (آل عمران 173) گوید آن كه علیه اسلام و مسلمین جمعیت جمع كرد، ابوسفیان بود و آن كه نهراسید و ایمانش فزود علی بن ابی طالب بود. (ص 42)
* ذیل كلمه ی « اولی الامر » (نساء 59) پس از نقل اقوال مفسران، از شیعه نقل می كند كه مراد علی (علیه السلام) است (ص 44) و از ابوذر روایت می كند كه پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: « من اطاعك فقد اطاعنی ». (ص 44)
* ذیل آیه ی « ولو ردّوه الی الرسول و الی اولی الامر... » (نساء 83) از زید بن علی روایت می كند كه « رجوع باید به ما باشد » و در همین قسمت از ابن عباس روایت می كند كه پیغمبر فرمود: « اقضی امتی بكتاب الله علی بن ابی طالب ». (ص 46) صورت مشهورتر این روایت كه در كتب اهل سنت نیز آمده چنین است: « اقضاكم علی ».

ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
08:12 ق.ظ
58
جرعه ای از زلال غدیر

ولایت علی بن ابی طالب (ع) امری مسلّم

 

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند

حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

 

روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].

 پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

منبع : تبیان

 





طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
08:14 ق.ظ
59
غدیر در جلوه گاه احادیث


غدیر در جلوه گاه احادیث


سال دهم هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) مراسم حج را به پایان رساندند و آن سال، بعدا «حجهٔ الوداع» نام گرفت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) عازم مدینه گردید. فرمان حرکت صادر شد. هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ» در سه میلی جحفه که میقات حجاج است، رسید امین وحی در مکانی به نام «غدیرخم» فرود آمد. آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس».

نازل شد که ای پیامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. اگر این کار را نکنی، رسالت خود را تکمیل نکرده‏ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد. سوره مائده ، آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد. همه مردم ایستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس فرمود: «مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤولید». سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود:
«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من، این دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می‏شوید». در این هنگام دست علی (علیه السّلام) را گرفت و او را بلند کرد و به همه مردم معرفی نمود، سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند». پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خدا، مولای من و من، مولای مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم». بعد فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...» «ای مردم هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند، دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند، دشمن دار و...» سپس فرشته وحی نازل شد و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد. آری غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد.

روز نعمت، روز شکرگزاری ، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه و رهبر، روز آزمون، روز یاس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامی می‏دارند و به همدیگر تبریک می‏گویند. از احادیث بر می‏آید که ائمه: آن روز را جشن می‏گرفتند و در آن روز مراسم ویژه‏ای داشتند، شبیه مراسمی که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم. از فیاض بن محمد طوسی نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم (علیه السّلام) رسید. دید گروهی از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را برای افطار در خانه‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایای دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را برای آنان یادآوری می‏کرد. (بحار الانوار، ۱۱۲:۹۷، ح ۸).

در حدیث دیگری است: روزی از روزهای خلافت علی (علیه السّلام) جمعه و عید غدیر به یک روز افتاد. امام (علیه السّلام) خطبه مفصلی خواند و فرمود: «این مجمع اکنون به پایان می‏رسد و شما همگی به خانه‏هایتان بر می‏گردید، بروید خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید و به برادران خود نیکی کنید. خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند. از نعمتهای خداداد، یکدیگر را هدیه فرستید. خداوند در این روز چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد. این گونه پاداش جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی‏کردن در این روز مال را بسیار کند و عمر را زیاد. مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسیدید ، شادمانی کنید، و خدا را بر نعمتهایش سپاس گوئید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست، نیکی بسیار کنید در خورد و خوراک ، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صد هزار درهم است و برکت به دست خداست. روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد- پیش از تمنا و درخواست- و با میل و غبت خوبی کند، پاداش او چنان باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده. و هرکس در این روز به روزه‏داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است... همین که به یکدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید، برساند. باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) مرا به این چیزها امر کرده است». (ترجمه این روایت تا اینجا از استاد محمدرضا حکیمی است که از حماسه غدیر، ص ۷۱ گرفته شده است). بعد امام (علیه السّلام) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عیدش قرار داد، بعد با فرزند و شیعیانش به منزل امام حسین (علیه السّلام) برگشت که غذا آماده کرده بودند و آن شیعیان نیازمند و بی‏نیاز با هدایای او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار ۱۱۷:۹۷). به امید روزی که همه مسلمانان بویژه مردم مسلمان ایران روز عید غدیر را بزرگترین عید خود قرار داده و این روزه آنطور که بایسته و شایسته آن است، گرامی بدارند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و ولایت علی(علیه السّلام)‏

عن ابی‏سعید قال: لما کان یوم غدیر خم امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) منادیا فنادی: الصلوهٔ جامعهٔ، فاخذ بید علی (علیه السّلام) و قال: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. (بحارالانوار ۱۱۲:۳۷، ح ۴). ابوسعید گوید: در روز غدیر خم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد: منادی ندا دهد که: برای نماز جمع شوید. بعد دست علی (علیه السّلام) را گرفت و بلند کرد و فرمود: خدایا کسی که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.

زندگی پیامبر گونه‏

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): من یرید ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی،ویسکن جنهٔ الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی ابن‏ابی‏طالب، (علیهما السّلام) فانه لن یخرجکم من هدی، و لن یدخلکم فی ضلالهٔ. (الغدیر ۲۷۸:۱۰). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: کسی که می‏خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی‏طالب (علیهما السّلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهی نمی‏کشاند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
12:23 ب.ظ
61
حضرت علی (ع)
12:03 ب.ظ
57
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر


 

نویسنده: علیرضا فرجپور




 

تفسیر نادرست مفاهیم دینی که ناشی از عواملی چون بدفهمی یا غرض ورزی است، مشکلات و خطراتی جدی بر جامعه ی دین داران تحمیل می کند. برای جلوگیری از آسیب اعتقادی در اجتماع دینی، قبل از هر چیز نیازمند فهم صحیح مفاهیم دینی می باشیم. در این راستا ابتدایی ترین و صحیح ترین اقدام، رجوع به منابع اصیل دین ( کتاب و سنت) است. در برخورد با مشکل انکار امامت یا تحریف معنای حقیقی آن نیز مراجعه به متون وحیانی، اولین و ضروری ترین اقدام به نظر می رسد. این که امام کیست؟ مقام و اوصاف اختصاص امام چیست؟ ما در قبال وی چه وظیفه ای داریم؟ و سؤالاتی از این قبیل، جز با تبیین دقیق آیات و روایات مربوط به این موضوع، پاسخ صحیح داده نمی شوند.
در مواردی مشاهده شده که با ارایه برداشت ها و قرائت های جدید و خود ساخته از مفهوم امامت، قلب ماهیتی در چیستی این مقام به وجود آمده؛ مثلاً تفسیر مقام امامت به یک مقام باطنی و محدود کردن آن به ارتباطات شخصی، تفسیری است که نه تنها دلیل شرعی معتبری ندارد، بلکه- به عکس- با بسیاری از نصوص و آموزه های متقن شیعی مغایرت دارد. از منظر روایات شیعه، امامت مقام رفیعی است که خداوند به بندگان خاص خود اعطا کرده و رکن اصلی این مقام را «فرض الطاعة» تشکیل می دهد؛ یعنی علاوه بر جنبه ی الوهی و اعطای مقام امامت از سوی خداوند، آن چه مردم با آن مواجه اند، شکل تعامل آنان در قبال امام است که همان تبعیت و اطاعت مطلق نسبت به امام می باشد. این وجوبِ الهی، گستره ی تمامی اعتقادات، افعال و گفتار آدمیان را شامل می شود؛ اطاعتی که در آن چند و چون وجود ندارد و مأموم به حجیت افعال، گفتار، اوامر و نواهی امام در همه ی زمینه ها معتقد است. معنای مذکور صاز طرق متعددی قابل وصول است. ما در این نوشتار این مسأله را از منظر خطابه ی غدیر و با تکیه بر فراز «من کنت مولاه فعلی مولاه» بررسی می کنیم.
متن خطابه غدیر(1) که اینک در دست ماست، حاوی نکات بسیار مهم اعتقادی می باشد. البته در طول تاریخ دانشمندان شیعی به طور عمده به یک قسمت خاص از این خطابه توجه بیشتری داشته اند و آن همان فراز « من کنت مولاه فعلی مولاه» است که اهل سنت به کمتر در سند آن خدشه کرده اند. این امر، اما نباید موجب بی مهری نسبت به فرازهای دیگر آن شود. آن چه در مقام تبیین آنیم این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در معرفی مقام امامت از افتراض طاعت سخن به میان آورده و رکن این مقام را حق وجوب تبعیت معرفی نموده اند. این وجوب نیز از سوی خداوند بوده و متعلق این امر الاهی، همه انسان ها هستند. چنان که خواهیم دید در خطابه ی غدیر که برای بیان و تشریح مقامام امامت طراحی شده، بارها از این مقام به شکل های مختلفی یاد می شود؛ گویی گوهر و حقیقت امامت همان مقام «افتراض الطاعة» است.
در ادامه، محتوای خطابه ی غدیر را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم؛ ابتدا حدیث غدیر را که در این خطابه آمده به صورت مجزا بررسی می کنیم و سپس سایر اجزا و فرازهای دیگر را بررسی می نماییم. قابل ذکر است که بررسی دلالت حدیث غدیر از این جهت که در طول زمان مورد استناد شیعه در اثبات است امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوده، نیازمند دقت و امعان نظر بیشتری است.

دلالت حدیث غدیر بر امامت و مقام فرض الطاعة

در این بخش ابتدا معنای لفظ به کار رفته در حدیث (مولی) را بررسی می نماییم و از اهل لغت و صحابه- که شاهد خطابه غدیر بودند- دلایل و شواهدی بر معنای مولی (که همان اولویت است) می آوریم. سپس منظور از اولویت، حیث، چگونگی و عمومیت آن را بررسی می کنیم و بیان خواهیم کرد منظور از مولویت، اولویت است و حیث اولویت، اطاعت و وجوب تبعیت است؛ یعنی این که شخص مولی برای مورد اطاعت واقع شدن نسبت به دیگران اولویت دارد و دارای مقام افتراض طاعت است. همچنین روشن خواهد شد که این وجوب تبعیت، عام و همه شمول است، کسی جز امام چنین خصوصیتی را ندارد و این تبعیت از سوی خدا واجب شده است. لذا جمله « من کنت مولاه فعلی مولاه» بر امامت و وجوب تبعیت امام دلالت دارد و این اطاعت بر همه اشخاص الزامی است.

معنای مولی، اولی به تصرف است

لفظ مولی به معنای اولی است. اهل لغت به این امر تصریح کرده اند و ادبا در گفتار شفاهی خود چنین استعمالی دارند. از سوی دیگر اندیشمندان شیعه و سنی در تفسیر آیات قرآن تصریح نموده اند که از لفظ مولی معنای اولی و اولویت فهمیده می شود. اصولاً برای این که بدانیم یک لفظ حامل چه معنایی است، باید شاهدی از قرآن بیاوریم و یا این که از استعمال عبارت عربی معتبر دیگری نظیر شعر شاعران و کلام ادبا استفاده کنیم. برای اثبات یک معنی از یک لفظ راه دیگری وجود ندارد. برای اثبات این مدعا اولاً گفتار اهل لغت و شعر شاعران و ثانیاً تفاسیر قرآنی اندیشمندان شیعه و سنی و نقل شیعیان از سلف صالح خود تا به معصومین (علیه السّلام) و روزگار غدیر را نقل خواهیم کرد.

تصریح اهل لغت

مبرد (لغوی مشهور) در کتاب الکامل خود چنین آورده است:
اولی: هو الاول و الاحق و مثله المولی.(2)
اولی: [معنای] اولی [وقتی که می گوییم] او «اولی» است یعنی او احق است و سزاوارتر است. مولی نیز به همین معناست. [احق و سزاوارتر].
سید مرتضی (ره) نیز می فرماید:
آشکار است که لغت مولی به معنای اولی می آید؛ زیرا کسی که کم ترین آشنایی با لغت عربی و عرب زبانان داشته باشد، می داند اهل لغت مولی را به جای مولی بکار می برند ... و هیچ مانعی نیست که در هر کجا بتوان گفت شخصی اولی به چیزی است، می توان گفت او مولی آن چیز می باشد.(3)

استعمال لفظ مولی و اراده اولی، در شعر شاعران

از شعرا شاعران معروفی مانند اخطل و کمیت در اشعار خود مولی را به معنای اولی به کار برده اند. گفتنی است به قول شیخ مفید (ره)، اخطل کسی نیست که در فصاحت و دانش عربی او خرده ای گرفته شود؛ زیرا وی در تسلط بر ادبیات عرب از مشهورترین و مبرزترین افراد است.(4)
اخطل در مدح عبدالملک مروان شعر زیر را سروده است و او را با لفظ مولی به عنوان امام و رییس مردم توصیف می کند:

فما وجدت فیها قریش لامرها *** اعف واوفی من ابیک واوجدا
فاروی بزند و لو کان غیره *** غدات اختلاف الناس اکدی واصلدا
فاصحبت ملاها من الناس کلهم *** واحری قریش ان تهاب و تحمدا

ترجمه بیت آخر چنین است: « تو به عنوان امام و رییس (مولی) همه مردم صبح کردی و شایسته ترین قریشی برای ستایش و هیبت هستی».
همچنین کمیت در قصیده مشهور خود با استفاده از ریشه ی لغت مولی به ریاست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اشاره می کند؛ آن جا که سروده است:

و یوم الدوح دوح غدیر خم *** ابان له الولایة لواطیعا
ولکن الرجال تبایعوها *** فلم امثلها خطراً مبینا(5)

پیامبر در روز غدیر برای او ولایت را آشکار کرد (او را مولی قرار داد) تا مورد اطاعت واقع شود ...

نظر دانشمندان شیعه در معنای مولی

از میان علما و اندیشمندان شیعی نظر سید مرتضی (ره) را دانستیم. مرحوم کراجکی نیز در این زمینه عباراتی شبیه مرحوم سید مرتضی دارد و معتقد است کسی که کم ترین آشنایی با لغت داشته باشد، می داند که مولی به جای اولی به کار می رود.(6) مرحوم ابوالمجد حلبی در اشارة السبق می فرماید: « لغت مولی برابر با اولی است» و در ادامه می افزاید: « معنا و مراد دو عبارت «مولی الدار» و «اولی الدار» یکی است».(7)
شیخ طوسی (ره) همین معنا را در مصداق مورد نظر ما مورد بحث قرار داده و می فرماید:
معنای « من کنت مولاه»، «من کنت اولی به» است و می توان ادعا کرد لفظ مولی بدون در نظر گرفتن مقدمه(8) نیز بر اولی دلالت دارد؛ زیرا استعمال مولی در باقی اقسام آن در این حدیث، با اشکال روبه رو می شود؛ لذا اولی تنها معنی ممکن مولی در حدیث غدیر است.(9)
محققین دیگری نیز این معنا را اعلام کرده اند.(10)

نظر مفسرین اهل سنت

مرحوم علامه امینی نام بیست و هفت تن از مفسرینی را که در تفسیر آیات قرآن «مولی» را به معنای «اولی» دانسته اند، ذکر می کند. ایشان در تفسیر آیه ( هی مولاکم) کلمه مولی را فقط به معنای اولی گرفته اند.(11) ادیبانی چون فراء کوفی، ابوعبیده، محمد بن مثنی و اخفش و محدثینی مثل بخاری، صنعانی و دیگران هستند. همچنین علامه پانزده مفسر دیگر را که لااقل یکی از معنای مولی را در این آیه اولی دانسته اند نام می برد؛ مفسرینی چون ثعلبی بیضاوی و دیگران.
حتی ابوعبیده که مسلکی ناصبی دارد در کتاب غریب القرآن خود، مولی را به معنای اولی گرفته و در تفسیر آیه (هی مولاکم) گفته است: « ای اولی بکم».(12)
همچنین طبق تفسیر مفسران، در آیات دیگری نیز مولی به معنای اولی آمده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
ثعلبی در تفسیر آیه ( أنت مولینا)(13) گفته است: « أی ناصرنا و حافظنا و ولینا و اولی بنا»(14) مرحوم درواجکی در تفسیر خود ذیب آیه (بل الله مولیکم) می گوید: « أی الله أولی بأن یطاع»(15).
ابوحیان در کتاب تفسیر خود از قول کلبی در تفسیر آیه ی (بل الله مولیکم)(16) می گوید: « أی أولی بنا من أنفسنا فی الموت و الحیات»(17).
گذشته از آن چه در مورد معنای مولی از مدارک اهل لغت، ادبیات عرب و همچنین قول مفسرین ذکر شد، روایت طبقه طبقه شیعیان از سلف صالح خود تا معصومین (علیهم السّلام) و تا روزگار غدیر، مبنی بر این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر علی بن ابیطالب (علیه السّلام) را به امامت و ریاست گماشت و در آن از لفظ مولی بهره برد، دلیلی استوار بر معنای مذکور می باشد؛ زیرا این امر نشان می دهد، فهم شیعیان از مولی همان اولویت در امر و نهی و تدبیر امور است.

معنا و حیث اولویت

اولویت به معنای به حق بودن و سزاوارتر بودن می باشد و منظور از حیث اولویت، جهت سزاوار بودن است؛ یعنی این که بدانیم شخص مولی بر چه چیزی سزاوار است. در این راستا از گفته های دانشمندان کمک می گیریم. مرحوم ابی الصلاح حلبی می فرمایند:
حقیقت معنای اولی، املک به تصرف و احق به تدبیر است و هرگاه بین شخصی و جماعتی این معنا (اولی) حاصل شود، آن شخص مفترض الطاعه خواهد بود و قول او بر خواست ها و ناخوش داشته های دیگران مقدم خواهد نه قول دیگران.(18)
شیخ طوسی (ره) می فرماید:
اولویت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر ما از حیث افتراض الطاعة است و در نتیجه وجوب اطاعت از امر و نهی را به دنبال دارد. (19)
مرحوم علامه حلی در المستجاد می فرماید:
با اقراری که حضرت گرفت فرض الطاعة و ولایتی که خودش داشت برای حضرت امیر ثابت کرد.(20)
و مرحوم کراجکی در ذیل این آیه (النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) می فرماید:
اجماع مفسران بر این است که اولویت، اولویت در تدبیر و قیام به امر از حیث وجوب طاعت است و هیچ عاقلی شک در این نمی کند که کسی که اولی به تدبیر خلق از خودشان است و اولویت در امر و نهی از هر کسی دارد، امام مفترض الطاعة می باشد.(21)
مرحوم سید مرتضی نیز از قول اهل لغت می فرمایند:
اولی فقط در مورد کسی به کار می رود که او مالک تدبیر و تصرف در چیزی باشد و امر و نهی او در آن چیز نافذ باشد؛ مانند: السطان اولی باقامة الحدود من الرعیه.(22)
ایشان همچنین می فرمایند:
هرگاه جمله ای به این شکل ادا شود که «فلان اولی بفلان»، این جمله ظهور در این دارد که او اولی به تدبیر و احق به امر و نهی است و هرگاه به این جمله عبارت « من نفسه» نیز اضافه شود، شبهه ای باقی نمی ماند که منظور همان اولویت در امر و نهی است و به همین علت است که هرگاه اولی به صورت مطلق بیان می شود، اختصاص به امر و نهی و تدبیر دارد؛ مانند استعمال در سلطان و سید... هر چند استفاده مقید آن جایز است مثل «فلان اولی بمحبة فلان». اما هرگاه مطلق به کار رفت، فقط معنای اول مورد پذیرش است و لذا کسی نمی تواند بگوید: « المؤمنون بعضهم اولی ببعض» و بعد بگوید منظورم اولویت در محبت بود. از طرف دیگر در حدیث غدیر جمله « الست اولی بکم من انفسکم» تأیید دیگری بر معنای منظور است... .
خلافی میان مفسران نیست که مراد از « النبی اولی بالمؤمنین» اولویت در تدبیر و قیام به امور از حیث وجوب طاعت است و می دانیم کسی اولی به تدبیر خلق و اولی به امر و نهی نیست، مگر امام مفترض الطاعه.(23)
ایشان همچنین در مورد این سؤال که عموم وجوب فرض الطاعه در جمیع اموری که امت به آن نیازمند است از کجا ثابت می شود، می فرماید:
اولاً قرینه ماقبل جمله حاکی است و ثانیاً هرگاه ثابت شد که برهمه مردم مفترض الطاعه هر چند از ناحیه بعضی امور عمومیت فرض الطاعه ثابت می شود به دو دلیل:

اول: معلوم است که هر کس طاعتش بر همگان واجب باشد، امام است و غیر امام این صفت را ندارد.
دوم: با اجماع مرکب؛ با این توضیح که هر کس با حدیث غدیر، فرض الطاعة امام را ثابت می کند، در همه امور واجب می داند و چیزی را استثنا نمی کند و همه مسلمانان بر این که چنین صفتی را فقط امام دارد، اجماع دارند.

شیخ مفید (ره) نیز در افصاح(24) فرموده:
حضرت امیر و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرض الطاعه و امر و نهی و تدبیر و سیاست شبیه هم اند.
ایشان در ارشاد می فرماید:
پیامبر با جمله « من کنت مولاه» همان فرض الطاعه و ولایتی را که بر گروه مردم داشت، برای حضرت امیر ثابت کرد و این نص در امامت و استخلاف اوست.(25)
نتیجه قول ایشان این است که حیث اولویت همان حیث اولویت نبی است؛ چنان چه مرحوم شیح طوسی متذکر شده.(26) شیخ طوسی همچنین در اقتصاد می فرماید:
خلافی در این نیست که نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) از حیث فرض الطاعه بر ما اولی بود؛ در نتیجه حضرت امیر (علیه السّلام) نیز از همین حیث بر ما اولی اند و وجوب طاعت بر همه مسلمانان در همه امور را همچنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته، دارند و افتراض طاعت مفید امامت است.(27)
آن چه در مورد مراد و منظور از مولی مراد بود، بیان شد؛ ولی شاید بزرگ ترین دلیل ما بر معنای مراد، همانی باشد که مرحوم امینی در الغدیر فرموده است:
امیرالمؤمنین عرف من لفظ المولی معنی الامامة المطلقة و فرض الطاعة التی کانت للرسول صلی الله علیه و آله و سلم؛
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از لفظ مولی معنای امامت مطلقه و فرض الطاعه ای را که برای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بود، فهمیدند.
سؤالی که ممکن است پس از روشن شدن معنای مولی مطرح شود، این است که اولویت در معنای اولی از چه حیثی است؟ یعنی شخص مولی از چه جهت بر دیگران اولویت دارد؟ هر چند پاسخ این سؤال در لابه لای نقل قول های برخی از علما مطرح شد، اما به صورت تفصیلی پاسخ این سؤال را در دو حیطه می توان مطرح کرد: یکم: حیث اولویت هنگامی که اولی به صورت مطلق به کار رود؛ مانند «فلان اولی بفلان»؛ دوم: هنگامی که اولی مقید به چیزی باشد؛ مانند «فلان اولی بمحبه فلان».
ادیبان ادبیات عرب معتقدند هرگاه اولی به صورت مطلق به کار رود، فقط در مورد کسی استعمال می شود که او مالک تدبیر و تصرف در چیزی باشد. یعنی آن شخص در مورد چیزی یا کسی حق تغییر و تصرف داشته باشد و امر و نهی وی در آن چیز یا شخص نافذ باشد. مانند وقتی که می گوییم «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» و «الزوج أولی بامرأته» و «المولی أولی بعبده».
هرگاه اولی به صورت مقید به کار رفت حیث و جهت اولویت، همان قید به کار رفته در عبارت خواهد بود؛ مثلاً در عبارت «فلان أولی بمحبه فلان» معنا می شود: فلان شخص از حیث محبت ورزیدن به فلانی از دیگران اولی است و نسبت به دیگران در محبت ورزیدن اولویت دارد.(28)
لازم به تذکر است که در حدیث غدیر، مولی به صورت مطلق بیان شده است؛ لذا اولویت اراده شده، اولویت از حیث امر و نهی و تدبیر امر مسلمین است. علاوه بر این که در ابتدای فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارت « من انفسکم» نیز به آن اضافه شده است « ألست اولی بکم من أنفسکم». در چنین مواردی جای هیچ شائبه ای نیست که منظور از اولویت، اولویت در امر و نهی و حق تدبیر و تنفیذ احکام است؛ یعنی شخص مولی واجب الاطاعه است.
لذا جهت اولویتی که از مولی فهمیده می شود نیز منحصر در حق تدبیر و امر و نهی است، نه چیز دیگر و از همین روی است که کسی نمی تواند اولی را به صورت مطلق به کار برد و ادعا کند منظورش از اولویت، اولویت خاصی بوده است، نه اولویت در امر و نهی؛ زیرا اولویت مطلق فقط در مورد اولویت از حیث امر و نهی و تدبیر به کار می رود.
مرحوم کراجکی نیز ذیل آیه ی (النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) می فرمایند:
اجماع مفسران بر این است که اولویتی که در آیه ذکر شده، اولویت در تدبیر و قیام به امور از حیث وجوب طاعت می باشد و هیچ عاقلی در این مطلب شک نمی کند که مسی که نسبت به امور مردم از خودشان اولی می باشد و در امر و نهی بر ایشان اولویت دارد، امام مفترض الطاعه خواهد بود.(29)
لذا آن چه از حدیث غدیر استفاده می شود، اولویت داشتن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر مردم از حیث وجوب تبعیت می باشد؛ چنان چه شیخ طوسی (ره) می فرماید:
اولویت حضرت امیر برای ما از حیث افتراض الطاعت است و در نتیجه وجوب اطاعت از امر و نهی را به دنبال دارد.(30)
اما در معنی مولی در حدیث غدیر به یک نکته دیگر نیز باید توجه داشت و آن این که نخستین جمله ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از جمله « من کنت مولاه ...» نقش تأکید کننده ای برای معنای مورد نظر دارد. مرحوم علامه حلی در این زمینه می فرمایند:
با اقراری که حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله « ألست أولی بکم من أنفسکم» از مردم گرفت، همان ولایت و فرض الطاعه ای را که خودش بر مردم داشت برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ثابت کرد.(31)
لذا اولویت و فرض الطاعه ای که برای حضرت امر طبق حدیث غدیر ثابت می شود، همان اولویت و فرض الطاعه ایست که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم داشته اند.

معانی دیگر مطرح شده مولی قابل تطبیق در حدیث نیستند

برخی، معانی دیگری برای کلمه مولی ذکر کرده اند و گفته اند معنای مولی در حدیث غدیر غیر از اولویت می باشد؛ اما این قول اشتباهی آشکار است؛ زیرا اولاً که به قول برخی محققین مولی جز یک معنا ندارد و باقی معانی به نوعی به همین یک معنا باز می گردند؛(32) ثانیاً در صورت مماشات نیز با بررسی معانی دیگر متوجه می شویم که هیچ یک از معانی دیگر قابل انطباق در حدیث غدیر نمی باشند و تنها معنای ممکن در این حدیث، همان معنای اولویت در امر و نهی است. در این زمینه مرحوم شیخ طوسی، شیخ صدوق، طبرسی در راستای ابطال باقی معانی ادعا شده برای مولی، کوشش فراوانی نموده اند و مرحوم امینی در کتاب الغدیر تحت عنوان «نظرة فی معانی المولی» به ابطال سایر معانی مولی در مورد حدیث غدیر پرداخته است.(33)

قرینه های تعیین کننده معنای مولی

قرینه های کلامی

بعضی از قرینه های کلامی در خود متن خطابه و برخی خارج از متن خطابه می باشند؛ لذا قرینه های کلامی خود به دو دسته درون متنی و برون متنی قابل تقسیم اند. برخی از این قراین که مثبت معنای مورد نظر می باشند عبارتند از:

1. قرینه های کلامی درون متنی:

در خود خطابه غدیر قراینی موجود است که بیانگر مفهوم و منظور مولی هستند؛ مانند: الف) تقدیم جمله « الست اولی بکم من انفسکم»؛ چنانچه مرحوم طبرسی (ره) می فرماید:
پیامبر خدا در روز غدیر ابتدا از مردم با جمله « الست اولی بکم من انفسکم» بر مقام فرض الطاعه و وجوب اطاعت از خویش اقرار گرفت و وقتی مردم با گفتن بلی، بر این مقام اعتراف کردند، دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و با جمله ای دیگر فرمود « فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه».
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله ای استفاده نمودند که در آن معنای اولویت در امر و نهی وجود دارد، به مقتضای استعمال اهل لغت می بایست جمله ی دوم نیز متضمن همان معنای جمله ی اول باشد. لذا اولویت اطاعت از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز مانند اولویت اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و علی بن ابی طالب (علیه السّلام) نیز از حیث وجوب تبعیت و افتراض الطاعه از مؤمنان بر آن ها اولی می باشد.
ایشان در ادامه می فرمایند:
اگر معنای مولی اولی نباشد با توجه به اینکه جمله « من کنت مولاه» با حرف فاء به جمله ماقبل عطف شده است کلام حاصل، مفهومی نخواهد داشت و غلط خواهد بود [لذا معنایی که از مولی فهمیده می شود همان معنایی است که از جمله قبل فهمیده شده یعنی همان اولویت در امر و نهی یا مقام فرض الطاعه].
و مرحوم کراجکی می فرمایند:
اقرار گرفتن پیامبر با لفظ اولی نشان دهنده این است که آنچه برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ثابت می شود، همانی است که برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بوده و گویا حضرت فرموده اند: « من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه» [یعنی همان نسبتی را که من در مقام فرض الطاعه به شما دارم، همان نسبت را امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز بر شما دارد].(34)
ب) قرینه ی دیگر وجود حرف عاطف فاء است؛ عطف جمله ی « من کنت مولاه» با فاء به ماقبل نشان دیگری در هم معنا بودن دو کلمه مولی و اولی می باشد. شیخ مفید (ره) در کتاب اقسام المولی می فرماید:
حرف فاء دلالت بر این دارد که جمله « من کنت مولاه» به ماقبل مرتبط است و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اولی [به حق امر و نهی] است نه شخص دیگری.(35)
در ادامه ایشان می افزاید:
با توجه به این مطلب و اقرار مردم بر فرض الطاعه بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن حضرت یا می خواسته فرض الطاعه را برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ثابت کند یا غیر آن را. اگر می خواسته فرض الطاعه را ثابت کند که هیچ [امامت و مقام فرض الطاعه برای ایشان ثابت می شود] وگرنه کلامی به کار برده که (احتمالا) خلاف مرادش می باشد و دلیل عقلی [ جداگانه ای] هم بر اراده منظور وی نداریم و این کار جز از شخص جاهل عاجز صادر نمی شود (پس همان معنای افتراض الطاعه برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ثابت می شود].(36)

2. قرینه های کلامی برون متنی

با توجه به این که کلام ائمه (علیه السّلام) مفسر کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد در تفسیر و تبیین معنای حدیث غدیر می بایست به روایات ایشان مراجعه کرد. در این راستا ایشان احادیث زیادی فرموده اند که نشان گر معنای امامت و فرض الطاعه از حدیث غدیر می باشد. (37)

قرینه های حالی

قرینه های حالی از احوالات شخص گوینده و فضای موجود در گفتار به دست می آیند. در حدیث غدیر، قرینه های حالی فراوانی وجود دارد که لفظ مولی جز با هدف مشخص کردن مقام امامت و فرض الطاعه برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با چیز دیگری همخوانی ندارد. برخی از آنان عبارتند از:

الف) نزول آیات تبلیغ، اکمال دین، سأل سائل

به گواه تاریخ آیه تبلیغ در بین راه بازگشت از مکه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد تا آن حضرت در بین راه این رسالت را به انجام رساند. با دقت در مفاد آیه معلوم می شود آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور به ابلاغ آن است، وظیفه ای بس مهم و دشوار است که در صورت عدم انجام آن کل رسالتش زیر سؤال می رود. همچنین خداوند حفظ و پاسداری اش را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده می دهد. روشن است که تفاسیری از مولی چون ناصر، محب و امثال آن در این حدیث- بر فرض این که در واقع یکی از معانی مولی باشند- بسی دور از ذهن می نمایند. آیا اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام نکند که « هر کس من محب اویم، علی نیز محب اوست» کل رسالتش زیر سؤال می رود؟ نزول آیه اکمال دین نیز که ساعتی پس از تبلیغ حدیث غدیر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، نشان دهنده این است که قبل از این، قسمتی از دین ناقص بوده و با انجام ابلاغ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اضافه کردن حکم جدید اینک دین کامل گشته است. روشن است آن چه که موجب تکمیل دین اسلام گشته، باید یکی از ارکان مهم آن باشد که بدون آن دین اسلام به طور کامل محقق نیست و آن رکن امامت است. چگونه می شود معنایی غیر از امامت و فرض الطاعه را بر مولی تحمیل کرد و با این حال این معنا موجب تکمیل دین شده باشد؟ با این توضیح معلوم می شود هیچ کدام از معانی ادعا شده برای مولی قابل تطبیق با حدیث غدیر نمی باشد. اما در مورد معاضدت آیه (سأل سائل) در تفسیر مورد نظر به عبارات ثعلبی در ذیل این آیه اکتفا می کنیم. وی در کتاب تفسیر خود ذیل آیه مزبور حدیث زیر را نقل می کند:
پس از آن که پیامبر در روز غدیر فرمودند « من کنت مولا فعلی مولاه» و این خبر در بلاد مختلف شیوع پیدا کرد. این خبر به حرث بن نعمان قهری رسید، وی سوار بر شتر نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و شتر خود را خواباند و بست و پیش پیامبر آمد و در میان اصحاب گفت: ای محمد ما را از جانب خدا به شهادتین امر کردی از تو قبول کردیم و امر به نماز پنج گانه کردی قبول کردیم و امر به زکات و حج و روزه کردی قبول کردیم و سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه زیر دست پسر عمویت را گرفتی و بلند کردی و او را بر ما مقدم داشتی و گفتی « من کنت مولاه فعلی مولاه» آیا این از جانب توست یا از جانب خدا؟
پیامبر خدا فرمودند: « قسم به خدایی که جز او نیست از جانب خداست». در این هنگام حرث بازگشت و می خواست به سمت مرکبش برود. در حالی که می گفت: « خدایا اگر آنچه پیامبر می گوید حق است، پس از آسمان سنگی بر ما بباران یا عذاب دردناکی بیاور!» هنوز به شتر خود نرسیده بود که خداوند با یک سنگ او را به هلاکت رساند، به طوری که سنگ از سر او وارد شد و از پایین بدنش خارج شد و خداوند این آیه را نازل فرمود.(38)
چنان که معلوم گشت، این سه آیه کریمه مؤید و مبین معنای امامت و مقام فرض الطاعه امیرمؤمنان (علیه السّلام) در واقعه غدیر می باشند.

ب) فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: « سلموا علی علی بأمرة المؤمنین»

قرینه دیگری که نشان دهنده معنای امامت و فرض اطاعه می باشد، این دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند:
« به علی بن ابیطالب (علیه السّلام) به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید.»
البته چنان که مرحوم طبرسی فرموده و حق هم همین است « این جمله نص آشکاری بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است»(39) و در معنای وجوب تبعیت و حکومت و امامت کلامی آشکارتر از این وجود ندارد.
شیخ مفید (ره) نیز در مورد این عبارت می فرماید:
این جمله در واقع برای اقرار گرفتن بر معنای امامتی است که از مولی اراده شده است. و ای در واقع کشفی از معنی لفظ مولی و نوعی تفسیر و گرفتن اقرار بر یک چیز معلوم بود.(40)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور دادند در همان روز غدیر مردم به علی بن ابیطالب (علیه السّلام) سلام کنند و این بار با لفظ امیرمؤمنان، که نشان دهنده حق آمریت و لزوم اطاعت از آن حضرت باشد. حتی اگر تا این زمان نیز کسی در معنای مولی شک و شبهه ای داشت، این دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تعبیر شیخ مفید کاشفی بود برای معنی لفظ مولی، که در عبارات پیشین استفاده شده بود و معنا و مراد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را به خوبی تبیین نمود.


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
08:54 ق.ظ
54
خطابه غدیر

 

 

غدیر

 

به نام خداوند بخشاینده مهربان

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازه پاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه‌ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می‌گردد.

و گواهی می‌دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سرافکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده‌اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می‌برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می‌دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

غدیر

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله‌اش، ایمن نتوان نشست با آن که از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می‌کنم که بنده اویم و گواهی می‌دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده‌ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده‌ای» و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده‌ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده‌ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا - جبرئیل- سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی‌طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه‌ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

«إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُۆتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ.»

علی بن ابی‌طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می‌جوید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم؛ همان‌ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

«یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمً.» هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده‌ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیبجویی من برخاستند و مرا زودباور که هر چه می‌شنود، بی‌اندیشه می‌پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

«وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُۆذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُۆمِنُ بِاللهِ وَ یُۆمِنُ لِلمُۆمِنینَ.»

غدیر

من هم اکنون می‌توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می‌کنم.

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی‌سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...» یافته‌ام، به انجام برسانم.

'حال که چنین است پس ...'

 

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می‌کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (صلی الله علیه و آله) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می‌گویم سپس بعد از من علی(علیه السلام) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(علیه السلام) هستند، قرار خواهد داشت.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته‌ام به علی(علیه السلام)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته‌ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(علیه السلام) تعلیم کرده‌ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

عید غدیر

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمان‌هایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده‌ها بازتان می‌دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی‌کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه‌ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می‌کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد. پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده‌اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان‌ها و زمین‌ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت‌ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با علی(علیه السلام) به عداوت و دشمنی برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است»؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(علیه السلام) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.ای مردم! علی(علیه السلام) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان 'جنب الله' از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: 'یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.'ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

غدیر

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

 

معرفی علی بن ابیطالب (علیه السلام)

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این هنگام، بازوی علی(علیه السلام) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر اكرم می‌رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد»:

ای مردم! این علی(علیه السلام)، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(علیه‌السلام) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می‌کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت‌کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نافرمانی‌هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مۆمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل 'ناکثین' و 'قاسطین' و 'مارقین' است. (پیشگویی پیامبر اكرم)

(ای مردم!) آنچه می‌گویم به فرمان پروردگارم می‌گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می‌گویم: خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوندا! اگر اکنون، علی(علیه السلام)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اكمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده‌ای برای ایشان و فرمودی: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرة مِنَ الخاسِرینَ.»خداوندا! تو را گواه می‌گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

 

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(علیه السلام) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(علیه السلام) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوب‌تر و گرامی‌تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خشنودیم. آیه‌ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(علیه السلام) است و هر جا که خداوند مۆمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره « هَل أتی علی الانسان» یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

 

شیطان

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی(علیه السلام) حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است. ای مردم! خدا را گواه می‌گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه‌ای دیگر نیست.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(علیه السلام) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می‌کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته‌اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می‌گردید؟! ولی هر آن کس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگزاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد.

ای مردم! بدانید که علی(علیه السلام) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگزاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی‌گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فراخوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست‌ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده‌اند. هشدار باشید که اینان همان 'یاران صحیفه' اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده‌اند).

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده‌ای) این امر را با غصب و ستم، از آنِ خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

«سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.»

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است: «وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمٌَ»به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

و این علی(علیه السلام) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده‌ها کرده و خدا وعده‌های خود را انجام خواهد داد.

غدیر

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروه‌هایی که از این پس می‌آیند، همچنانکه فرمود: «ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ.»ای مردم! خداوند، مرا به پاره‌ای از امور امر کرده و از پاره‌ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(علیه‌السلام) را به آن امور، امر و نهی کرده‌ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که به فرمان او گوش کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می‌کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدانگونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راه‌های دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده‌اید و پس از من، علی(علیه‌السلام) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می‌کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند.

(پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (حمد) در شأن من و علی(علیه السلام) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می‌گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می‌کنند.

 

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(علیه السلام) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

«لا تَجِدُ قَوماً یُۆمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... » (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که در دل‌هایشان ایمان نوشته شده ، و مدد نموده خداوند ایشان را به وسیله فرشته‌ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغ‌هایی‌ که جاریست از زیر آنها نهرهایی و برای همیشه در آنجا می‌مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خشنودند.

ایشان حزب خدایند و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ.»

و نیز می‌فرماید: «اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه‌اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید.»

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

«ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می‌شوند.»

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است.

و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:

«آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می‌افتند و غریو جهنم را که می‌جوشد و می‌خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن برمی‌خیزد، می‌شنوند.»

خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

و نیز در قرآن آمده:

«کُلَّما دَخَلَت أمَّ?ٌ لَعَنَت أختَها .»

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

«کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ .»

آگاه باشید که دوستداران علی(علیه السلام) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده‌ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

 

مهدی موعود

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ 'مهدی' است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست.

آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است.

آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه‌های مستحکم است.

آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است.

آگاه باشید او منتقم خون‌های ناحق ریخته اولیاء خداست.

آگاه باشید او حامی دین خداست.

آگاه باشید او جرعه‌نوش دریای ژرف حقایق و معانی است.

آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است.

آگاه باشید او وارث همه دانش‌ها و محیط به همه علوم است.

آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است.

آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است.

آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است.

آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده‌اند.

آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است.

آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی‌شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(علیه السلام) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می‌خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(علیه السلام)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده‌ام و علی(علیه السلام) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می‌خواهم که با علی(علیه السلام) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:  «فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.»

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است.

«فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما.»

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به آن خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده‌ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مۆمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم‌پوشی می‌کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می‌کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می‌شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

من سخن خود را مجدداً تأکید می‌کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سرآغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده‌ای) این امر را با غصب و ستم، از آنِ خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مس


طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، كتابخانه، غدیر،