تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه
جرعه ای از زلال غدیر
غدیر در جلوه گاه احادیث
حضرت علی (ع)
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر
خطابه غدیر
امامت غدیر در سوره انشراح
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (1)
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (2)
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (2)
خطابه غدیر
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (1)
شاگردی بزرگ در پای درس استادی بزرگ
چرا حدیث غدیر در نهج البلاغه نیست
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم(1)
اولین کسی که وارد بهشت می شود
تئوری نافرجام مقابله با حدیث شریف غدیر
غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت
غدیر در لابلای انبوه تفاسیر
دعایی عظیم با اسم أعظم
گره گشاترین
احادیث زیبای منظوم از کتاب شریف «غررالحكم»
فضایلی از بزرگترین مربّی عالم !
درسی زیبا از امیر دلها
پیامک های تبریک مولود کعبه
«علم الکتاب» چیست و در نزد کیست؟!
خطبه بدون الف مولای متقیان علی علیه السّلام
راه شکست آسان شیطان
منتخب سخنان امام علی علیه السلام
قرآن در كلام على (علیه السلام)
05:36 ب.ظ
63
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه

 

نویسنده: علیرضا ذكاوتی قراگزلو




 
(سیری در كتاب فضائل الطالبین ابوسعد جِشُمی بیهقی) (1)
از جمله نفایس كتابخانه ی مجلس شورا كه به تصحیح دانشمند محقق محمّدرضا انصاری قمی چاپ شده است، تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین نوشته ی حاكم ابوسعد محسن بن محمّد بن كرّامه جِشُمی بیهقی متوفی 494 است. این مؤلف خود سید علوی و از تبار محمّد بن حنفیه است و از معتزلیان زبان آور بوده و كتاب مشهوری در رد مخالفان دارد به نام « رسالة ابلیس الی اخوانه المناحیس » یا « رسالة ابلیس الی اخوانه من المجبرة و المشبهة فی الشكایة عن المعتزله » و گویند به سبب همین رساله در مكه به قتل رسید. (صفحه شانزده مقدمه). مصحح گوید در انتساب فضائل الطالبین به ابوسعد جشمی بیهقی، تردیدی نیست و این كه بعضی (از جمله الذریعه) این كتاب را به سید مرتضی نسبت داده اند، اشتباه است.
مسلّم است كه سیدمرتضی، زید و اولادش را امام نمی داند و از امام صادق (علیه السلام) روایت نمی آورد كه هر رایتی غیر از رایت زیدیه رایت ضلال است. (ص 121، و همچنین ر.ك: صفحات 140 و هجده از مقدمه كتاب)
روایتی كه حاكم جشمی در این كتاب آورده اغلب از متواترات (معنوی) و مشهورات است (ص18) و آیاتی را كه به نحوی به علی (علیه السلام) ربط پیدا می كند، با احادیث تفسیری و نكات تفسیری موجزاً به ترتیب سوره ها آورده است. تصحیح كتاب بر اساس دو نسخه، یكی به تاریخ 960 هـ ق (رونویس شده از نسخه مورخه 511) و دیگری نسخه ای از یمن مورخه ی 1299 هـ ق صورت گرفته است. مصحح با مراجعه به بیش از چهل كتاب، توضیحات و ارجاعاتی داده و مشكلات متن را حل كرده است.
اینك نكات برگزیده ای از كتاب، عرضه می گردد:
* از ابن عباس روایت كرده است كه « یا ایها الذین آمنوا » بهترین مخاطبش علی (علیه السلام) است و اصحاب دیگر كمابیش در بعضی آیات مورد عتاب قرار گرفته اند، الّا علی (علیه السلام) كه جز به خیر یاد نشده است و هر مدح و تعظیم و اكرامی كه در قرآن آمده، علی (علیه السلام) مشمول آن است و هر رحمت و نصرتی كه وعده داده شده، شامل او می شود. (ص 7)
* علی (ع) در هر سریّه ای امیر بود و هیچ گاه پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) كسی را بر او امیر قرار نداد و در تمام غزوات، حامل لوای پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) بود. (ص 9)
* آورده است كه علی (علیه السلام) را هنگام ولادت پیغمبر شست و نام نهاد و در كنار و آغوش خود تربیتش فرمود و نخستین مؤمن به پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) علی (علیه السلام) بود. (ص 10)
* از ابوسعید خدری روایت می كند كه منافقان را با نشانی بُغض علی، می شناسیم. (ص 13)
* ذیل آیه ی « فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ » (بقره/ 37) آورده است كه كلمات، پنج تن اند، و می گوید گناه آدم كبیره نبود و بیان مطلب را به « تنزیه الانبیاء » تألیف خودش حواله می دهد. مصحح در حاشیه، این عنوان را از مصنفات گمشده ی مؤلف می داند. (تنزیه الانبیای موجود از سید مرتضی است).
* آیه ی « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ » (بقره 207) در شأن علی (علیه السلام) است، به مناسبت خوابیدن در جای پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) در شبی كه حضرت، مكه را به قصد مدینه ترك كرد. طبق این روایت ابوطالب علی (علیه السلام) را در جای پیغمبر خوابانید (ص 15) حال آن كه ابوطالب (رض) خیلی پیش از آن درگذشته بود.
* آیه ی « الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِیَةً » (بقره، 274) درباره ی علی (علیه السلام) نازل شده كه چهار درهم داشت و در شب و روز و آشكار و نهان انفاق كرد. (ص 17)
* ذیل كلمه ی « الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » (آل عمران 7) گفته است كه مراد علی (علیه السلام) است و حدیث « انا مدینة العلم و علی بابها » را شاهد آورده، و از عمر نقل كرده كه « لولا علی لهلك عمر » و از ابودرداء روایت كرده كه عالمی در شام هست (یعنی خودش) و عالمی در كوفه ( یعنی ابومسعود ) و عالمی در مدینه (یعنی علی). آن كه در شام هست از آن كه در كوفه است می پرسد و آن كه در كوفه است از آن كه در مدینه است می پرسد، امّا آن كه در مدینه است، از احدی سؤال نمی كند (ص 19 و 20). از خود حضرت علی (علیه السلام) نیز روایت كرده كه اگر مسند برای من آماده می شد، میان اهل تورات و میان اهل انجیل طبق انجیل و میان اهل زبور طبق زبور و میان اهل فرقان طبق فرقان حكم می كردم. به خدا هیچ آیه ای نیست كه در تری و خشكی، آسمان و زمین، دشت و كوه، شب و روز نازل شده باشد، مگر آن كه می دانم در شأن چیست و كیست... (ص 20).
* ذیل آیه ی « فِئَتَیْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ » از ابن مسعود روایت كرده كه راجع به جنگ بدر است كه از آن طرف عتبة و شیبة و ولید بیرون آمدند و مبارز طلبیدند و از این سو حمزه و علی و عبیدة بن الحارث به مقابله شتافتند. حمزه شیبه را كشت و علی ولید را. سپس به كمك عبیده رفت و به كمك یكدیگر عتبه را كشتند. (ص 21)
* ذیل آیه ی « قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا ... وَأَنفُسَنَا ... » (آل عمران 61) آورده است كه در قضیه ی مباهله منظور از « ابناءنا » حسنین (علیهما السلام) و منظور از « َنِسَاءنَا » فاطمه (علیها السلام) و منظور از « أَنفُسَنَا » علی (علیه السلام) است. (ص 34) در همین قسمت روایتی از پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) می آورد كه « خلقت انا و علی من شجرة واحده » (ص 27) و نیز از پیغمبر درباره ی علی روایت آورده كه « انه منی و انا منه » و نیز آورده: « یا علی... انت رفیقی فی الجنة » و « یا علی انت اخی فی الدنیا و الاخرة » (ص 28) و از علی (علیه السلام) روایت كرده كه « انا عبدالله و اخو رسول الله، لم یقلها احد قبلی و لا یقولها احد بعدی الا كذاب » (ص 29) و نیز در همین جا حدیث منزلت را آورده كه چون پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) میان اصحاب مؤاخات برقرار كرد، علی (علیه السلام) از این كه او را با كسی برادر قرار نداد، نگران بود. پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) فرمود: « ما أخّرتك الا لنفسی، فانت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » (ص 30) می دانیم كه حدیث منزلت، داستان دیگری هم دارد (ص 33)و ممكن است هر دو واقع شده باشد. مؤلف در همین قسمت روایت « سدّ رسول الله الابواب الا باب علی » را نیز آورده، و از ابن عمر هم مضمون آن را نقل كرده است. (ص 31 و 32).
مؤلّف در همین بخش حدیث ثقلین را به صورت « انی قد خلّفت فیكم كتاب الله و سنتی، و عترتی اهل بیتی، فالمضیع لكتاب الله كالمضیع لسنتی و المضیع لسنتی كالمضیع لعترتی... » آورده است و به شكل دیگری از ابوسعید خدری « ایها الناس انی تركت فیكم الخلیفتین... احدهما اكبر من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی، الا و انّهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. » (ص 38 و 39) به هر حال این سخن از پیامبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) تواتر معنوی دارد و مشهورتر این است كه « ایهاالناس انی تارك فیكم الثقلین... » (ص 39) و نیز در همین قسمت این روایت معروف را آورده: « علی مع الحق و الحق و القران مع علی... » (ص 41)
* ذیل آیه ی « الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِیلُ » (آل عمران 173) گوید آن كه علیه اسلام و مسلمین جمعیت جمع كرد، ابوسفیان بود و آن كه نهراسید و ایمانش فزود علی بن ابی طالب بود. (ص 42)
* ذیل كلمه ی « اولی الامر » (نساء 59) پس از نقل اقوال مفسران، از شیعه نقل می كند كه مراد علی (علیه السلام) است (ص 44) و از ابوذر روایت می كند كه پیغمبر (صلّی الله علیه وآله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: « من اطاعك فقد اطاعنی ». (ص 44)
* ذیل آیه ی « ولو ردّوه الی الرسول و الی اولی الامر... » (نساء 83) از زید بن علی روایت می كند كه « رجوع باید به ما باشد » و در همین قسمت از ابن عباس روایت می كند كه پیغمبر فرمود: « اقضی امتی بكتاب الله علی بن ابی طالب ». (ص 46) صورت مشهورتر این روایت كه در كتب اهل سنت نیز آمده چنین است: « اقضاكم علی ».

ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
08:12 ق.ظ
58
جرعه ای از زلال غدیر

ولایت علی بن ابی طالب (ع) امری مسلّم

 

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند

حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

 

روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].

 پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

منبع : تبیان

 





طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
08:14 ق.ظ
59
غدیر در جلوه گاه احادیث


غدیر در جلوه گاه احادیث


سال دهم هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) مراسم حج را به پایان رساندند و آن سال، بعدا «حجهٔ الوداع» نام گرفت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) عازم مدینه گردید. فرمان حرکت صادر شد. هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ» در سه میلی جحفه که میقات حجاج است، رسید امین وحی در مکانی به نام «غدیرخم» فرود آمد. آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس».

نازل شد که ای پیامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. اگر این کار را نکنی، رسالت خود را تکمیل نکرده‏ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد. سوره مائده ، آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد. همه مردم ایستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس فرمود: «مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤولید». سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود:
«من دو چیز نفیس در میان شما به امانت گذاردم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من، این دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می‏شوید». در این هنگام دست علی (علیه السّلام) را گرفت و او را بلند کرد و به همه مردم معرفی نمود، سپس فرمود: «سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند». پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خدا، مولای من و من، مولای مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم». بعد فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و...» «ای مردم هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند، دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند، دشمن دار و...» سپس فرشته وحی نازل شد و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم...» را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد. آری غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد.

روز نعمت، روز شکرگزاری ، روز پیام رسانی، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادی و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفی راه و رهبر، روز آزمون، روز یاس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامی می‏دارند و به همدیگر تبریک می‏گویند. از احادیث بر می‏آید که ائمه: آن روز را جشن می‏گرفتند و در آن روز مراسم ویژه‏ای داشتند، شبیه مراسمی که ما ایرانیان امروز در عید نوروز داریم. از فیاض بن محمد طوسی نقل شده: روز غدیر به حضور امام هشتم (علیه السّلام) رسید. دید گروهی از افراد ویژه در خدمت حضرت هستند که امام آنان را برای افطار در خانه‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و کفش و انگشتر و هدایای دیگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافیان او کاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را برای آنان یادآوری می‏کرد. (بحار الانوار، ۱۱۲:۹۷، ح ۸).

در حدیث دیگری است: روزی از روزهای خلافت علی (علیه السّلام) جمعه و عید غدیر به یک روز افتاد. امام (علیه السّلام) خطبه مفصلی خواند و فرمود: «این مجمع اکنون به پایان می‏رسد و شما همگی به خانه‏هایتان بر می‏گردید، بروید خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید و به برادران خود نیکی کنید. خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است، سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار کند. از نعمتهای خداداد، یکدیگر را هدیه فرستید. خداوند در این روز چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد. این گونه پاداش جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی‏کردن در این روز مال را بسیار کند و عمر را زیاد. مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسیدید ، شادمانی کنید، و خدا را بر نعمتهایش سپاس گوئید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست، نیکی بسیار کنید در خورد و خوراک ، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صد هزار درهم است و برکت به دست خداست. روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد- پیش از تمنا و درخواست- و با میل و غبت خوبی کند، پاداش او چنان باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده. و هرکس در این روز به روزه‏داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است... همین که به یکدیگر رسیدید همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید، برساند. باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) مرا به این چیزها امر کرده است». (ترجمه این روایت تا اینجا از استاد محمدرضا حکیمی است که از حماسه غدیر، ص ۷۱ گرفته شده است). بعد امام (علیه السّلام) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عیدش قرار داد، بعد با فرزند و شیعیانش به منزل امام حسین (علیه السّلام) برگشت که غذا آماده کرده بودند و آن شیعیان نیازمند و بی‏نیاز با هدایای او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار ۱۱۷:۹۷). به امید روزی که همه مسلمانان بویژه مردم مسلمان ایران روز عید غدیر را بزرگترین عید خود قرار داده و این روزه آنطور که بایسته و شایسته آن است، گرامی بدارند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و ولایت علی(علیه السّلام)‏

عن ابی‏سعید قال: لما کان یوم غدیر خم امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) منادیا فنادی: الصلوهٔ جامعهٔ، فاخذ بید علی (علیه السّلام) و قال: اللهم من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. (بحارالانوار ۱۱۲:۳۷، ح ۴). ابوسعید گوید: در روز غدیر خم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد: منادی ندا دهد که: برای نماز جمع شوید. بعد دست علی (علیه السّلام) را گرفت و بلند کرد و فرمود: خدایا کسی که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.

زندگی پیامبر گونه‏

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): من یرید ان یحیی حیاتی، و یموت مماتی،ویسکن جنهٔ الخلد التی وعدنی ربی فلیتول علی ابن‏ابی‏طالب، (علیهما السّلام) فانه لن یخرجکم من هدی، و لن یدخلکم فی ضلالهٔ. (الغدیر ۲۷۸:۱۰). رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: کسی که می‏خواهد زندگی و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانه‏ای که پروردگارم به من وعده کرده، ساکن شود، ولایت علی بن ابی‏طالب (علیهما السّلام) را انتخاب کند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهی نمی‏کشاند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
12:23 ب.ظ
61
حضرت علی (ع)
12:03 ب.ظ
57
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر


 

نویسنده: علیرضا فرجپور




 

تفسیر نادرست مفاهیم دینی که ناشی از عواملی چون بدفهمی یا غرض ورزی است، مشکلات و خطراتی جدی بر جامعه ی دین داران تحمیل می کند. برای جلوگیری از آسیب اعتقادی در اجتماع دینی، قبل از هر چیز نیازمند فهم صحیح مفاهیم دینی می باشیم. در این راستا ابتدایی ترین و صحیح ترین اقدام، رجوع به منابع اصیل دین ( کتاب و سنت) است. در برخورد با مشکل انکار امامت یا تحریف معنای حقیقی آن نیز مراجعه به متون وحیانی، اولین و ضروری ترین اقدام به نظر می رسد. این که امام کیست؟ مقام و اوصاف اختصاص امام چیست؟ ما در قبال وی چه وظیفه ای داریم؟ و سؤالاتی از این قبیل، جز با تبیین دقیق آیات و روایات مربوط به این موضوع، پاسخ صحیح داده نمی شوند.
در مواردی مشاهده شده که با ارایه برداشت ها و قرائت های جدید و خود ساخته از مفهوم امامت، قلب ماهیتی در چیستی این مقام به وجود آمده؛ مثلاً تفسیر مقام امامت به یک مقام باطنی و محدود کردن آن به ارتباطات شخصی، تفسیری است که نه تنها دلیل شرعی معتبری ندارد، بلکه- به عکس- با بسیاری از نصوص و آموزه های متقن شیعی مغایرت دارد. از منظر روایات شیعه، امامت مقام رفیعی است که خداوند به بندگان خاص خود اعطا کرده و رکن اصلی این مقام را «فرض الطاعة» تشکیل می دهد؛ یعنی علاوه بر جنبه ی الوهی و اعطای مقام امامت از سوی خداوند، آن چه مردم با آن مواجه اند، شکل تعامل آنان در قبال امام است که همان تبعیت و اطاعت مطلق نسبت به امام می باشد. این وجوبِ الهی، گستره ی تمامی اعتقادات، افعال و گفتار آدمیان را شامل می شود؛ اطاعتی که در آن چند و چون وجود ندارد و مأموم به حجیت افعال، گفتار، اوامر و نواهی امام در همه ی زمینه ها معتقد است. معنای مذکور صاز طرق متعددی قابل وصول است. ما در این نوشتار این مسأله را از منظر خطابه ی غدیر و با تکیه بر فراز «من کنت مولاه فعلی مولاه» بررسی می کنیم.
متن خطابه غدیر(1) که اینک در دست ماست، حاوی نکات بسیار مهم اعتقادی می باشد. البته در طول تاریخ دانشمندان شیعی به طور عمده به یک قسمت خاص از این خطابه توجه بیشتری داشته اند و آن همان فراز « من کنت مولاه فعلی مولاه» است که اهل سنت به کمتر در سند آن خدشه کرده اند. این امر، اما نباید موجب بی مهری نسبت به فرازهای دیگر آن شود. آن چه در مقام تبیین آنیم این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در معرفی مقام امامت از افتراض طاعت سخن به میان آورده و رکن این مقام را حق وجوب تبعیت معرفی نموده اند. این وجوب نیز از سوی خداوند بوده و متعلق این امر الاهی، همه انسان ها هستند. چنان که خواهیم دید در خطابه ی غدیر که برای بیان و تشریح مقامام امامت طراحی شده، بارها از این مقام به شکل های مختلفی یاد می شود؛ گویی گوهر و حقیقت امامت همان مقام «افتراض الطاعة» است.
در ادامه، محتوای خطابه ی غدیر را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم؛ ابتدا حدیث غدیر را که در این خطابه آمده به صورت مجزا بررسی می کنیم و سپس سایر اجزا و فرازهای دیگر را بررسی می نماییم. قابل ذکر است که بررسی دلالت حدیث غدیر از این جهت که در طول زمان مورد استناد شیعه در اثبات است امامت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوده، نیازمند دقت و امعان نظر بیشتری است.

دلالت حدیث غدیر بر امامت و مقام فرض الطاعة

در این بخش ابتدا معنای لفظ به کار رفته در حدیث (مولی) را بررسی می نماییم و از اهل لغت و صحابه- که شاهد خطابه غدیر بودند- دلایل و شواهدی بر معنای مولی (که همان اولویت است) می آوریم. سپس منظور از اولویت، حیث، چگونگی و عمومیت آن را بررسی می کنیم و بیان خواهیم کرد منظور از مولویت، اولویت است و حیث اولویت، اطاعت و وجوب تبعیت است؛ یعنی این که شخص مولی برای مورد اطاعت واقع شدن نسبت به دیگران اولویت دارد و دارای مقام افتراض طاعت است. همچنین روشن خواهد شد که این وجوب تبعیت، عام و همه شمول است، کسی جز امام چنین خصوصیتی را ندارد و این تبعیت از سوی خدا واجب شده است. لذا جمله « من کنت مولاه فعلی مولاه» بر امامت و وجوب تبعیت امام دلالت دارد و این اطاعت بر همه اشخاص الزامی است.

معنای مولی، اولی به تصرف است

لفظ مولی به معنای اولی است. اهل لغت به این امر تصریح کرده اند و ادبا در گفتار شفاهی خود چنین استعمالی دارند. از سوی دیگر اندیشمندان شیعه و سنی در تفسیر آیات قرآن تصریح نموده اند که از لفظ مولی معنای اولی و اولویت فهمیده می شود. اصولاً برای این که بدانیم یک لفظ حامل چه معنایی است، باید شاهدی از قرآن بیاوریم و یا این که از استعمال عبارت عربی معتبر دیگری نظیر شعر شاعران و کلام ادبا استفاده کنیم. برای اثبات یک معنی از یک لفظ راه دیگری وجود ندارد. برای اثبات این مدعا اولاً گفتار اهل لغت و شعر شاعران و ثانیاً تفاسیر قرآنی اندیشمندان شیعه و سنی و نقل شیعیان از سلف صالح خود تا به معصومین (علیه السّلام) و روزگار غدیر را نقل خواهیم کرد.

تصریح اهل لغت

مبرد (لغوی مشهور) در کتاب الکامل خود چنین آورده است:
اولی: هو الاول و الاحق و مثله المولی.(2)
اولی: [معنای] اولی [وقتی که می گوییم] او «اولی» است یعنی او احق است و سزاوارتر است. مولی نیز به همین معناست. [احق و سزاوارتر].
سید مرتضی (ره) نیز می فرماید:
آشکار است که لغت مولی به معنای اولی می آید؛ زیرا کسی که کم ترین آشنایی با لغت عربی و عرب زبانان داشته باشد، می داند اهل لغت مولی را به جای مولی بکار می برند ... و هیچ مانعی نیست که در هر کجا بتوان گفت شخصی اولی به چیزی است، می توان گفت او مولی آن چیز می باشد.(3)

استعمال لفظ مولی و اراده اولی، در شعر شاعران

از شعرا شاعران معروفی مانند اخطل و کمیت در اشعار خود مولی را به معنای اولی به کار برده اند. گفتنی است به قول شیخ مفید (ره)، اخطل کسی نیست که در فصاحت و دانش عربی او خرده ای گرفته شود؛ زیرا وی در تسلط بر ادبیات عرب از مشهورترین و مبرزترین افراد است.(4)
اخطل در مدح عبدالملک مروان شعر زیر را سروده است و او را با لفظ مولی به عنوان امام و رییس مردم توصیف می کند:

فما وجدت فیها قریش لامرها *** اعف واوفی من ابیک واوجدا
فاروی بزند و لو کان غیره *** غدات اختلاف الناس اکدی واصلدا
فاصحبت ملاها من الناس کلهم *** واحری قریش ان تهاب و تحمدا

ترجمه بیت آخر چنین است: « تو به عنوان امام و رییس (مولی) همه مردم صبح کردی و شایسته ترین قریشی برای ستایش و هیبت هستی».
همچنین کمیت در قصیده مشهور خود با استفاده از ریشه ی لغت مولی به ریاست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اشاره می کند؛ آن جا که سروده است:

و یوم الدوح دوح غدیر خم *** ابان له الولایة لواطیعا
ولکن الرجال تبایعوها *** فلم امثلها خطراً مبینا(5)

پیامبر در روز غدیر برای او ولایت را آشکار کرد (او را مولی قرار داد) تا مورد اطاعت واقع شود ...

نظر دانشمندان شیعه در معنای مولی

از میان علما و اندیشمندان شیعی نظر سید مرتضی (ره) را دانستیم. مرحوم کراجکی نیز در این زمینه عباراتی شبیه مرحوم سید مرتضی دارد و معتقد است کسی که کم ترین آشنایی با لغت داشته باشد، می داند که مولی به جای اولی به کار می رود.(6) مرحوم ابوالمجد حلبی در اشارة السبق می فرماید: « لغت مولی برابر با اولی است» و در ادامه می افزاید: « معنا و مراد دو عبارت «مولی الدار» و «اولی الدار» یکی است».(7)
شیخ طوسی (ره) همین معنا را در مصداق مورد نظر ما مورد بحث قرار داده و می فرماید:
معنای « من کنت مولاه»، «من کنت اولی به» است و می توان ادعا کرد لفظ مولی بدون در نظر گرفتن مقدمه(8) نیز بر اولی دلالت دارد؛ زیرا استعمال مولی در باقی اقسام آن در این حدیث، با اشکال روبه رو می شود؛ لذا اولی تنها معنی ممکن مولی در حدیث غدیر است.(9)
محققین دیگری نیز این معنا را اعلام کرده اند.(10)

نظر مفسرین اهل سنت

مرحوم علامه امینی نام بیست و هفت تن از مفسرینی را که در تفسیر آیات قرآن «مولی» را به معنای «اولی» دانسته اند، ذکر می کند. ایشان در تفسیر آیه ( هی مولاکم) کلمه مولی را فقط به معنای اولی گرفته اند.(11) ادیبانی چون فراء کوفی، ابوعبیده، محمد بن مثنی و اخفش و محدثینی مثل بخاری، صنعانی و دیگران هستند. همچنین علامه پانزده مفسر دیگر را که لااقل یکی از معنای مولی را در این آیه اولی دانسته اند نام می برد؛ مفسرینی چون ثعلبی بیضاوی و دیگران.
حتی ابوعبیده که مسلکی ناصبی دارد در کتاب غریب القرآن خود، مولی را به معنای اولی گرفته و در تفسیر آیه (هی مولاکم) گفته است: « ای اولی بکم».(12)
همچنین طبق تفسیر مفسران، در آیات دیگری نیز مولی به معنای اولی آمده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
ثعلبی در تفسیر آیه ( أنت مولینا)(13) گفته است: « أی ناصرنا و حافظنا و ولینا و اولی بنا»(14) مرحوم درواجکی در تفسیر خود ذیب آیه (بل الله مولیکم) می گوید: « أی الله أولی بأن یطاع»(15).
ابوحیان در کتاب تفسیر خود از قول کلبی در تفسیر آیه ی (بل الله مولیکم)(16) می گوید: « أی أولی بنا من أنفسنا فی الموت و الحیات»(17).
گذشته از آن چه در مورد معنای مولی از مدارک اهل لغت، ادبیات عرب و همچنین قول مفسرین ذکر شد، روایت طبقه طبقه شیعیان از سلف صالح خود تا معصومین (علیهم السّلام) و تا روزگار غدیر، مبنی بر این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر علی بن ابیطالب (علیه السّلام) را به امامت و ریاست گماشت و در آن از لفظ مولی بهره برد، دلیلی استوار بر معنای مذکور می باشد؛ زیرا این امر نشان می دهد، فهم شیعیان از مولی همان اولویت در امر و نهی و تدبیر امور است.

معنا و حیث اولویت

اولویت به معنای به حق بودن و سزاوارتر بودن می باشد و منظور از حیث اولویت، جهت سزاوار بودن است؛ یعنی این که بدانیم شخص مولی بر چه چیزی سزاوار است. در این راستا از گفته های دانشمندان کمک می گیریم. مرحوم ابی الصلاح حلبی می فرمایند:
حقیقت معنای اولی، املک به تصرف و احق به تدبیر است و هرگاه بین شخصی و جماعتی این معنا (اولی) حاصل شود، آن شخص مفترض الطاعه خواهد بود و قول او بر خواست ها و ناخوش داشته های دیگران مقدم خواهد نه قول دیگران.(18)
شیخ طوسی (ره) می فرماید:
اولویت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر ما از حیث افتراض الطاعة است و در نتیجه وجوب اطاعت از امر و نهی را به دنبال دارد. (19)
مرحوم علامه حلی در المستجاد می فرماید:
با اقراری که حضرت گرفت فرض الطاعة و ولایتی که خودش داشت برای حضرت امیر ثابت کرد.(20)
و مرحوم کراجکی در ذیل این آیه (النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) می فرماید:
اجماع مفسران بر این است که اولویت، اولویت در تدبیر و قیام به امر از حیث وجوب طاعت است و هیچ عاقلی شک در این نمی کند که کسی که اولی به تدبیر خلق از خودشان است و اولویت در امر و نهی از هر کسی دارد، امام مفترض الطاعة می باشد.(21)
مرحوم سید مرتضی نیز از قول اهل لغت می فرمایند:
اولی فقط در مورد کسی به کار می رود که او مالک تدبیر و تصرف در چیزی باشد و امر و نهی او در آن چیز نافذ باشد؛ مانند: السطان اولی باقامة الحدود من الرعیه.(22)
ایشان همچنین می فرمایند:
هرگاه جمله ای به این شکل ادا شود که «فلان اولی بفلان»، این جمله ظهور در این دارد که او اولی به تدبیر و احق به امر و نهی است و هرگاه به این جمله عبارت « من نفسه» نیز اضافه شود، شبهه ای باقی نمی ماند که منظور همان اولویت در امر و نهی است و به همین علت است که هرگاه اولی به صورت مطلق بیان می شود، اختصاص به امر و نهی و تدبیر دارد؛ مانند استعمال در سلطان و سید... هر چند استفاده مقید آن جایز است مثل «فلان اولی بمحبة فلان». اما هرگاه مطلق به کار رفت، فقط معنای اول مورد پذیرش است و لذا کسی نمی تواند بگوید: « المؤمنون بعضهم اولی ببعض» و بعد بگوید منظورم اولویت در محبت بود. از طرف دیگر در حدیث غدیر جمله « الست اولی بکم من انفسکم» تأیید دیگری بر معنای منظور است... .
خلافی میان مفسران نیست که مراد از « النبی اولی بالمؤمنین» اولویت در تدبیر و قیام به امور از حیث وجوب طاعت است و می دانیم کسی اولی به تدبیر خلق و اولی به امر و نهی نیست، مگر امام مفترض الطاعه.(23)
ایشان همچنین در مورد این سؤال که عموم وجوب فرض الطاعه در جمیع اموری که امت به آن نیازمند است از کجا ثابت می شود، می فرماید:
اولاً قرینه ماقبل جمله حاکی است و ثانیاً هرگاه ثابت شد که برهمه مردم مفترض الطاعه هر چند از ناحیه بعضی امور عمومیت فرض الطاعه ثابت می شود به دو دلیل:

اول: معلوم است که هر کس طاعتش بر همگان واجب باشد، امام است و غیر امام این صفت را ندارد.
دوم: با اجماع مرکب؛ با این توضیح که هر کس با حدیث غدیر، فرض الطاعة امام را ثابت می کند، در همه امور واجب می داند و چیزی را استثنا نمی کند و همه مسلمانان بر این که چنین صفتی را فقط امام دارد، اجماع دارند.

شیخ مفید (ره) نیز در افصاح(24) فرموده:
حضرت امیر و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرض الطاعه و امر و نهی و تدبیر و سیاست شبیه هم اند.
ایشان در ارشاد می فرماید:
پیامبر با جمله « من کنت مولاه» همان فرض الطاعه و ولایتی را که بر گروه مردم داشت، برای حضرت امیر ثابت کرد و این نص در امامت و استخلاف اوست.(25)
نتیجه قول ایشان این است که حیث اولویت همان حیث اولویت نبی است؛ چنان چه مرحوم شیح طوسی متذکر شده.(26) شیخ طوسی همچنین در اقتصاد می فرماید:
خلافی در این نیست که نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) از حیث فرض الطاعه بر ما اولی بود؛ در نتیجه حضرت امیر (علیه السّلام) نیز از همین حیث بر ما اولی اند و وجوب طاعت بر همه مسلمانان در همه امور را همچنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشته، دارند و افتراض طاعت مفید امامت است.(27)
آن چه در مورد مراد و منظور از مولی مراد بود، بیان شد؛ ولی شاید بزرگ ترین دلیل ما بر معنای مراد، همانی باشد که مرحوم امینی در الغدیر فرموده است:
امیرالمؤمنین عرف من لفظ المولی معنی الامامة المطلقة و فرض الطاعة التی کانت للرسول صلی الله علیه و آله و سلم؛
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از لفظ مولی معنای امامت مطلقه و فرض الطاعه ای را که برای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بود، فهمیدند.
سؤالی که ممکن است پس از روشن شدن معنای مولی مطرح شود، این است که اولویت در معنای اولی از چه حیثی است؟ یعنی شخص مولی از چه جهت بر دیگران اولویت دارد؟ هر چند پاسخ این سؤال در لابه لای نقل قول های برخی از علما مطرح شد، اما به صورت تفصیلی پاسخ این سؤال را در دو حیطه می توان مطرح کرد: یکم: حیث اولویت هنگامی که اولی به صورت مطلق به کار رود؛ مانند «فلان اولی بفلان»؛ دوم: هنگامی که اولی مقید به چیزی باشد؛ مانند «فلان اولی بمحبه فلان».
ادیبان ادبیات عرب معتقدند هرگاه اولی به صورت مطلق به کار رود، فقط در مورد کسی استعمال می شود که او مالک تدبیر و تصرف در چیزی باشد. یعنی آن شخص در مورد چیزی یا کسی حق تغییر و تصرف داشته باشد و امر و نهی وی در آن چیز یا شخص نافذ باشد. مانند وقتی که می گوییم «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» و «الزوج أولی بامرأته» و «المولی أولی بعبده».
هرگاه اولی به صورت مقید به کار رفت حیث و جهت اولویت، همان قید به کار رفته در عبارت خواهد بود؛ مثلاً در عبارت «فلان أولی بمحبه فلان» معنا می شود: فلان شخص از حیث محبت ورزیدن به فلانی از دیگران اولی است و نسبت به دیگران در محبت ورزیدن اولویت دارد.(28)
لازم به تذکر است که در حدیث غدیر، مولی به صورت مطلق بیان شده است؛ لذا اولویت اراده شده، اولویت از حیث امر و نهی و تدبیر امر مسلمین است. علاوه بر این که در ابتدای فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارت « من انفسکم» نیز به آن اضافه شده است « ألست اولی بکم من أنفسکم». در چنین مواردی جای هیچ شائبه ای نیست که منظور از اولویت، اولویت در امر و نهی و حق تدبیر و تنفیذ احکام است؛ یعنی شخص مولی واجب الاطاعه است.
لذا جهت اولویتی که از مولی فهمیده می شود نیز منحصر در حق تدبیر و امر و نهی است، نه چیز دیگر و از همین روی است که کسی نمی تواند اولی را به صورت مطلق به کار برد و ادعا کند منظورش از اولویت، اولویت خاصی بوده است، نه اولویت در امر و نهی؛ زیرا اولویت مطلق فقط در مورد اولویت از حیث امر و نهی و تدبیر به کار می رود.
مرحوم کراجکی نیز ذیل آیه ی (النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ) می فرمایند:
اجماع مفسران بر این است که اولویتی که در آیه ذکر شده، اولویت در تدبیر و قیام به امور از حیث وجوب طاعت می باشد و هیچ عاقلی در این مطلب شک نمی کند که مسی که نسبت به امور مردم از خودشان اولی می باشد و در امر و نهی بر ایشان اولویت دارد، امام مفترض الطاعه خواهد بود.(29)
لذا آن چه از حدیث غدیر استفاده می شود، اولویت داشتن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر مردم از حیث وجوب تبعیت می باشد؛ چنان چه شیخ طوسی (ره) می فرماید:
اولویت حضرت امیر برای ما از حیث افتراض الطاعت است و در نتیجه وجوب اطاعت از امر و نهی را به دنبال دارد.(30)
اما در معنی مولی در حدیث غدیر به یک نکته دیگر نیز باید توجه داشت و آن این که نخستین جمله ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از جمله « من کنت مولاه ...» نقش تأکید کننده ای برای معنای مورد نظر دارد. مرحوم علامه حلی در این زمینه می فرمایند:
با اقراری که حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله « ألست أولی بکم من أنفسکم» از مردم گرفت، همان ولایت و فرض الطاعه ای را که خودش بر مردم داشت برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ثابت کرد.(31)
لذا اولویت و فرض الطاعه ای که برای حضرت امر طبق حدیث غدیر ثابت می شود، همان اولویت و فرض الطاعه ایست که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم داشته اند.

معانی دیگر مطرح شده مولی قابل تطبیق در حدیث نیستند

برخی، معانی دیگری برای کلمه مولی ذکر کرده اند و گفته اند معنای مولی در حدیث غدیر غیر از اولویت می باشد؛ اما این قول اشتباهی آشکار است؛ زیرا اولاً که به قول برخی محققین مولی جز یک معنا ندارد و باقی معانی به نوعی به همین یک معنا باز می گردند؛(32) ثانیاً در صورت مماشات نیز با بررسی معانی دیگر متوجه می شویم که هیچ یک از معانی دیگر قابل انطباق در حدیث غدیر نمی باشند و تنها معنای ممکن در این حدیث، همان معنای اولویت در امر و نهی است. در این زمینه مرحوم شیخ طوسی، شیخ صدوق، طبرسی در راستای ابطال باقی معانی ادعا شده برای مولی، کوشش فراوانی نموده اند و مرحوم امینی در کتاب الغدیر تحت عنوان «نظرة فی معانی المولی» به ابطال سایر معانی مولی در مورد حدیث غدیر پرداخته است.(33)

قرینه های تعیین کننده معنای مولی

قرینه های کلامی

بعضی از قرینه های کلامی در خود متن خطابه و برخی خارج از متن خطابه می باشند؛ لذا قرینه های کلامی خود به دو دسته درون متنی و برون متنی قابل تقسیم اند. برخی از این قراین که مثبت معنای مورد نظر می باشند عبارتند از:

1. قرینه های کلامی درون متنی:

در خود خطابه غدیر قراینی موجود است که بیانگر مفهوم و منظور مولی هستند؛ مانند: الف) تقدیم جمله « الست اولی بکم من انفسکم»؛ چنانچه مرحوم طبرسی (ره) می فرماید:
پیامبر خدا در روز غدیر ابتدا از مردم با جمله « الست اولی بکم من انفسکم» بر مقام فرض الطاعه و وجوب اطاعت از خویش اقرار گرفت و وقتی مردم با گفتن بلی، بر این مقام اعتراف کردند، دست امیرالمؤمنین را بلند کرد و با جمله ای دیگر فرمود « فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه».
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جمله ای استفاده نمودند که در آن معنای اولویت در امر و نهی وجود دارد، به مقتضای استعمال اهل لغت می بایست جمله ی دوم نیز متضمن همان معنای جمله ی اول باشد. لذا اولویت اطاعت از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز مانند اولویت اطاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و علی بن ابی طالب (علیه السّلام) نیز از حیث وجوب تبعیت و افتراض الطاعه از مؤمنان بر آن ها اولی می باشد.
ایشان در ادامه می فرمایند:
اگر معنای مولی اولی نباشد با توجه به اینکه جمله « من کنت مولاه» با حرف فاء به جمله ماقبل عطف شده است کلام حاصل، مفهومی نخواهد داشت و غلط خواهد بود [لذا معنایی که از مولی فهمیده می شود همان معنایی است که از جمله قبل فهمیده شده یعنی همان اولویت در امر و نهی یا مقام فرض الطاعه].
و مرحوم کراجکی می فرمایند:
اقرار گرفتن پیامبر با لفظ اولی نشان دهنده این است که آنچه برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ثابت می شود، همانی است که برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت بوده و گویا حضرت فرموده اند: « من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه» [یعنی همان نسبتی را که من در مقام فرض الطاعه به شما دارم، همان نسبت را امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز بر شما دارد].(34)
ب) قرینه ی دیگر وجود حرف عاطف فاء است؛ عطف جمله ی « من کنت مولاه» با فاء به ماقبل نشان دیگری در هم معنا بودن دو کلمه مولی و اولی می باشد. شیخ مفید (ره) در کتاب اقسام المولی می فرماید:
حرف فاء دلالت بر این دارد که جمله « من کنت مولاه» به ماقبل مرتبط است و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اولی [به حق امر و نهی] است نه شخص دیگری.(35)
در ادامه ایشان می افزاید:
با توجه به این مطلب و اقرار مردم بر فرض الطاعه بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن حضرت یا می خواسته فرض الطاعه را برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ثابت کند یا غیر آن را. اگر می خواسته فرض الطاعه را ثابت کند که هیچ [امامت و مقام فرض الطاعه برای ایشان ثابت می شود] وگرنه کلامی به کار برده که (احتمالا) خلاف مرادش می باشد و دلیل عقلی [ جداگانه ای] هم بر اراده منظور وی نداریم و این کار جز از شخص جاهل عاجز صادر نمی شود (پس همان معنای افتراض الطاعه برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) ثابت می شود].(36)

2. قرینه های کلامی برون متنی

با توجه به این که کلام ائمه (علیه السّلام) مفسر کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد در تفسیر و تبیین معنای حدیث غدیر می بایست به روایات ایشان مراجعه کرد. در این راستا ایشان احادیث زیادی فرموده اند که نشان گر معنای امامت و فرض الطاعه از حدیث غدیر می باشد. (37)

قرینه های حالی

قرینه های حالی از احوالات شخص گوینده و فضای موجود در گفتار به دست می آیند. در حدیث غدیر، قرینه های حالی فراوانی وجود دارد که لفظ مولی جز با هدف مشخص کردن مقام امامت و فرض الطاعه برای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با چیز دیگری همخوانی ندارد. برخی از آنان عبارتند از:

الف) نزول آیات تبلیغ، اکمال دین، سأل سائل

به گواه تاریخ آیه تبلیغ در بین راه بازگشت از مکه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد تا آن حضرت در بین راه این رسالت را به انجام رساند. با دقت در مفاد آیه معلوم می شود آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور به ابلاغ آن است، وظیفه ای بس مهم و دشوار است که در صورت عدم انجام آن کل رسالتش زیر سؤال می رود. همچنین خداوند حفظ و پاسداری اش را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده می دهد. روشن است که تفاسیری از مولی چون ناصر، محب و امثال آن در این حدیث- بر فرض این که در واقع یکی از معانی مولی باشند- بسی دور از ذهن می نمایند. آیا اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام نکند که « هر کس من محب اویم، علی نیز محب اوست» کل رسالتش زیر سؤال می رود؟ نزول آیه اکمال دین نیز که ساعتی پس از تبلیغ حدیث غدیر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، نشان دهنده این است که قبل از این، قسمتی از دین ناقص بوده و با انجام ابلاغ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اضافه کردن حکم جدید اینک دین کامل گشته است. روشن است آن چه که موجب تکمیل دین اسلام گشته، باید یکی از ارکان مهم آن باشد که بدون آن دین اسلام به طور کامل محقق نیست و آن رکن امامت است. چگونه می شود معنایی غیر از امامت و فرض الطاعه را بر مولی تحمیل کرد و با این حال این معنا موجب تکمیل دین شده باشد؟ با این توضیح معلوم می شود هیچ کدام از معانی ادعا شده برای مولی قابل تطبیق با حدیث غدیر نمی باشد. اما در مورد معاضدت آیه (سأل سائل) در تفسیر مورد نظر به عبارات ثعلبی در ذیل این آیه اکتفا می کنیم. وی در کتاب تفسیر خود ذیل آیه مزبور حدیث زیر را نقل می کند:
پس از آن که پیامبر در روز غدیر فرمودند « من کنت مولا فعلی مولاه» و این خبر در بلاد مختلف شیوع پیدا کرد. این خبر به حرث بن نعمان قهری رسید، وی سوار بر شتر نزد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و شتر خود را خواباند و بست و پیش پیامبر آمد و در میان اصحاب گفت: ای محمد ما را از جانب خدا به شهادتین امر کردی از تو قبول کردیم و امر به نماز پنج گانه کردی قبول کردیم و امر به زکات و حج و روزه کردی قبول کردیم و سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه زیر دست پسر عمویت را گرفتی و بلند کردی و او را بر ما مقدم داشتی و گفتی « من کنت مولاه فعلی مولاه» آیا این از جانب توست یا از جانب خدا؟
پیامبر خدا فرمودند: « قسم به خدایی که جز او نیست از جانب خداست». در این هنگام حرث بازگشت و می خواست به سمت مرکبش برود. در حالی که می گفت: « خدایا اگر آنچه پیامبر می گوید حق است، پس از آسمان سنگی بر ما بباران یا عذاب دردناکی بیاور!» هنوز به شتر خود نرسیده بود که خداوند با یک سنگ او را به هلاکت رساند، به طوری که سنگ از سر او وارد شد و از پایین بدنش خارج شد و خداوند این آیه را نازل فرمود.(38)
چنان که معلوم گشت، این سه آیه کریمه مؤید و مبین معنای امامت و مقام فرض الطاعه امیرمؤمنان (علیه السّلام) در واقعه غدیر می باشند.

ب) فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: « سلموا علی علی بأمرة المؤمنین»

قرینه دیگری که نشان دهنده معنای امامت و فرض اطاعه می باشد، این دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند:
« به علی بن ابیطالب (علیه السّلام) به عنوان امیرالمؤمنین سلام کنید.»
البته چنان که مرحوم طبرسی فرموده و حق هم همین است « این جمله نص آشکاری بر امامت و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است»(39) و در معنای وجوب تبعیت و حکومت و امامت کلامی آشکارتر از این وجود ندارد.
شیخ مفید (ره) نیز در مورد این عبارت می فرماید:
این جمله در واقع برای اقرار گرفتن بر معنای امامتی است که از مولی اراده شده است. و ای در واقع کشفی از معنی لفظ مولی و نوعی تفسیر و گرفتن اقرار بر یک چیز معلوم بود.(40)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور دادند در همان روز غدیر مردم به علی بن ابیطالب (علیه السّلام) سلام کنند و این بار با لفظ امیرمؤمنان، که نشان دهنده حق آمریت و لزوم اطاعت از آن حضرت باشد. حتی اگر تا این زمان نیز کسی در معنای مولی شک و شبهه ای داشت، این دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تعبیر شیخ مفید کاشفی بود برای معنی لفظ مولی، که در عبارات پیشین استفاده شده بود و معنا و مراد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را به خوبی تبیین نمود.


ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، مقالات، غدیر،
08:54 ق.ظ
54
خطابه غدیر

 

 

غدیر

 

به نام خداوند بخشاینده مهربان

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازه پاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه‌ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می‌گردد.

و گواهی می‌دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سرافکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده‌اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می‌برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می‌دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

غدیر

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله‌اش، ایمن نتوان نشست با آن که از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می‌کنم که بنده اویم و گواهی می‌دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده‌ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده‌ای» و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده‌ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده‌ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا - جبرئیل- سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی‌طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه‌ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

«إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُۆتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ.»

علی بن ابی‌طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می‌جوید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم؛ همان‌ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

«یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمً.» هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده‌ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیبجویی من برخاستند و مرا زودباور که هر چه می‌شنود، بی‌اندیشه می‌پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

«وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُۆذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُۆمِنُ بِاللهِ وَ یُۆمِنُ لِلمُۆمِنینَ.»

غدیر

من هم اکنون می‌توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می‌کنم.

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی‌سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...» یافته‌ام، به انجام برسانم.

'حال که چنین است پس ...'

 

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می‌کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (صلی الله علیه و آله) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می‌گویم سپس بعد از من علی(علیه السلام) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(علیه السلام) هستند، قرار خواهد داشت.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته‌ام به علی(علیه السلام)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته‌ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(علیه السلام) تعلیم کرده‌ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

عید غدیر

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمان‌هایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده‌ها بازتان می‌دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی‌کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه‌ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می‌کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد. پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده‌اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان‌ها و زمین‌ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت‌ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با علی(علیه السلام) به عداوت و دشمنی برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است»؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(علیه السلام) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.ای مردم! علی(علیه السلام) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان 'جنب الله' از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: 'یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.'ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

غدیر

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

 

معرفی علی بن ابیطالب (علیه السلام)

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این هنگام، بازوی علی(علیه السلام) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر اكرم می‌رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد»:

ای مردم! این علی(علیه السلام)، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(علیه‌السلام) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می‌کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت‌کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نافرمانی‌هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مۆمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل 'ناکثین' و 'قاسطین' و 'مارقین' است. (پیشگویی پیامبر اكرم)

(ای مردم!) آنچه می‌گویم به فرمان پروردگارم می‌گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می‌گویم: خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوندا! اگر اکنون، علی(علیه السلام)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اكمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده‌ای برای ایشان و فرمودی: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرة مِنَ الخاسِرینَ.»خداوندا! تو را گواه می‌گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

 

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(علیه السلام) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(علیه السلام) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوب‌تر و گرامی‌تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خشنودیم. آیه‌ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(علیه السلام) است و هر جا که خداوند مۆمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره « هَل أتی علی الانسان» یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

 

شیطان

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی(علیه السلام) حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است. ای مردم! خدا را گواه می‌گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه‌ای دیگر نیست.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(علیه السلام) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می‌کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته‌اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می‌گردید؟! ولی هر آن کس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگزاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد.

ای مردم! بدانید که علی(علیه السلام) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگزاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی‌گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فراخوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست‌ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده‌اند. هشدار باشید که اینان همان 'یاران صحیفه' اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده‌اند).

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده‌ای) این امر را با غصب و ستم، از آنِ خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

«سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.»

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است: «وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمٌَ»به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

و این علی(علیه السلام) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده‌ها کرده و خدا وعده‌های خود را انجام خواهد داد.

غدیر

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروه‌هایی که از این پس می‌آیند، همچنانکه فرمود: «ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ.»ای مردم! خداوند، مرا به پاره‌ای از امور امر کرده و از پاره‌ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(علیه‌السلام) را به آن امور، امر و نهی کرده‌ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که به فرمان او گوش کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می‌کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدانگونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راه‌های دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده‌اید و پس از من، علی(علیه‌السلام) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می‌کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند.

(پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (حمد) در شأن من و علی(علیه السلام) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می‌گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می‌کنند.

 

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(علیه السلام) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

«لا تَجِدُ قَوماً یُۆمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... » (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که در دل‌هایشان ایمان نوشته شده ، و مدد نموده خداوند ایشان را به وسیله فرشته‌ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغ‌هایی‌ که جاریست از زیر آنها نهرهایی و برای همیشه در آنجا می‌مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خشنودند.

ایشان حزب خدایند و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ.»

و نیز می‌فرماید: «اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه‌اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید.»

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

«ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می‌شوند.»

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است.

و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:

«آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می‌افتند و غریو جهنم را که می‌جوشد و می‌خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن برمی‌خیزد، می‌شنوند.»

خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

و نیز در قرآن آمده:

«کُلَّما دَخَلَت أمَّ?ٌ لَعَنَت أختَها .»

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

«کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ .»

آگاه باشید که دوستداران علی(علیه السلام) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده‌ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

 

مهدی موعود

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ 'مهدی' است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست.

آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است.

آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه‌های مستحکم است.

آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است.

آگاه باشید او منتقم خون‌های ناحق ریخته اولیاء خداست.

آگاه باشید او حامی دین خداست.

آگاه باشید او جرعه‌نوش دریای ژرف حقایق و معانی است.

آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است.

آگاه باشید او وارث همه دانش‌ها و محیط به همه علوم است.

آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است.

آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است.

آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است.

آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده‌اند.

آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است.

آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی‌شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(علیه السلام) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می‌خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(علیه السلام)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده‌ام و علی(علیه السلام) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می‌خواهم که با علی(علیه السلام) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:  «فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.»

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است.

«فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما.»

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به آن خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده‌ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مۆمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم‌پوشی می‌کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می‌کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می‌شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

من سخن خود را مجدداً تأکید می‌کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سرآغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده‌ای) این امر را با غصب و ستم، از آنِ خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مس


طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، كتابخانه، غدیر،

06:59 ب.ظ
48
امامت غدیر در سوره انشراح
نویسنده: محمد باقر انصاری




 

با تدبر در قرآن مجید، آیاتی جلب توجه می کند که مفهوم واضح و صریحی از آن به ذهن خطور می کند و در عین حال برای درک کامل آن نیاز به مفسر قرآن است تا تفصیل آن معنی را در اختیار ما بگذارد.
آیه ی هفتم سوره انشراح از این دست آیات است، که با تشریح مراحل بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عنایات پروردگار درباره ی برترین آفریده اش می فرماید:
( أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ، الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ، وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ)
سپس به آخرین مرحله از این رسالت عظیم آسمانی می رسد و می فرماید:
( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ، وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ)
این دو آیه صریحاً به پایان رسالت با کلمه «فَرَغتَ» و به حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله « إِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ» اشاره می کنند. آنچه در میان کلمات این دو آیه جلب توجه می کند، عبارت «فَانْصِبْ» است. این کلمه بدان معناست که هنگام فراغ از رسالت الهی و قبل از پر کشیدن به ملکوت اعلی هنوز یک وظیفه بر دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مانده که باید انجام شود و آن مسئله ی «منصوب کردن» است.
اما درباره ی این امر مهم که با این صراحت در اینجا مطرح شده، هیچ تفصیلی داده نشده مبنی بر اینکه موضوع چیست؟ و حضرت رسول چه کسی را و در چه زمانی و کجا باید منصوب فرماید؟! ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) که تفسیر قرآن بر عهده ی ایشان نهاده شده، به تبیین این آیات پرداخته و روشن ساخته اند که مقصود از این آیه، منصوب کردن علی بن ابی طالب (علیه السّلام) به مقام امامت است. این امر در غدیر خم و در آخرین سال عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحقق یافت، و در واقع آن حضرت با امتثال امر «فَانْصِبْ» بود که آن مراسم بسیار باعظمت را در غدیر تدارک دید.
مقاله ی حاضر در چهار مرحله به تشریح ابعاد تفسیری این آیه پرداخته و نزول آن را در غدیر و درباره ی مسئله ی امامت به اثبات می رساند. در مرحله ی اول به قرائت کسره یا فتحه در «فَانْصِبْ» می پردازد. مرحله ی بعدی ارائه ی اسناد و مدارک برای اثبات نزول آیه ی درباره ی غدیر است. مرحله ی سوم ارتباط کل سوره را با غدیر بیان می نماید. در آخرین مرحله منظور از «فراغت» و «منصوب کردن» با استناد به احادیث آمده است.

قرائت کسره یا فتحه در «فَانْصِبْ»

اولین سخنی که قبل از شأن نزول این آیه به نظر می رسد قرائت کلمه «فَانْصِبْ» است: آیا این کلمه را باید به کسر صاد خواند یا به فتح آن. در اینجا با یادآوری این که اختلاف قرائت در حد حرکات و اعراب کلمات قرآن، مسئله ای پذیرفته است، یادآور می شود که در روایات ما تصریح به قرائت کسره شده است. این تصریح گاهی با نام بردن «کسره» است و گاهی از ترکیب عبارت پیداست؛ زیرا اگر با فتحه خوانده شود به معنای «تلاش کردن» است؛ در این صورت فعل لازم بوده، نیازی به مفعول نخواهد داشت، ولی اگر با کسره خوانده شود به معنای «منصوب کردن» است و فعل متعددی بوده، بدون مفعول معنی نمی دهد و حتی گاهی به دو مفعول نیاز دارد؛ مثلاً « فَانْصِبْ عَلِیّاً» یعنی « علی را منصوب کن» و «فَانْصِبْ عَلِیّاً اِماماً» یعنی «علی را به امامت منصوب کن».
در همه ی روایاتی که تفسیر ائمه (علیهم السّلام) از این آیه را بازگو می کند، حتی اگر تصریحی به « قرائت به کسر» نباشد، متعدی معنی کردن فعل، با ذکر یک یا دو مفعول، به معنای تأیید قرائت به کسر است.
اقتضای حکم و موضوع و روند مطلب در سوره نیز با قرائت کسره بیشتر تناسب دارد، زیرا «فَانْصِبْ» با فتحه یعنی: « تلاش کن و خود را به زحمت بینداز»، و معنای عبارت چنین می شود: « وقتی از وظیفه پیامبری فراغت یافتی، تلاش کن و خود را به زحمت انداز» که معنای چندان عمیقی را نمی رساند. ولی « فَانْصِبْ» با کسره یعنی «منصوب کن»، و معنای عبارت چنین می شود: « وقتی از وظیفه ی پیامبری فراغت یافتی، منصوب کن». که دقیقاً متوجه مسئله ی خلافت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مرحله ی پایانی نبوّت بدان اقدام می فرمود.
با این مقدمه درباره ی قرائت آیه، دو روایت از روایاتی را که به قرائت « فَانْصِبْ» با کسره تصریح دارند، نقل می کنیم و سپس از واکنش ویژه ی اهل سنت به اهمیت موضوع پی می بریم:
عَن اَبی عَبدِ اللهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَن اَبیهِ علیه السلام اَنَّهُ قالَ فی قَولِهِ تَعالی، (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ)، قالَ: فَانصَب بِکَسرِ الصّادِ. اِذا فَرَغتَ مِن اِقامَةِ الفَرائِضِ فَانصَب عَلِیّاً علیه السلام، فَفَعَلَ صلی الله علیه و آله (1) .
از امام صادق (علیه السّلام) از پدرشان امام باقر (علیه السّلام) نقل شده که درباره ی کلام خدای تعالی (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ)، فرمود: فَانْصِبْ به کسر صاد است، [و معنایش چنین است که:] هرگاه از اقامه ی واجبات فراغت یافتی، علی را منصوب کن. و پیامبر- (صلی الله علیه و آله و سلم) - این دستور را عملی ساخت.
در این روایت به عبارت «بِکَسرِ الصّادِ» تصریح فرموده، و در عبارت بعدی هم جمله « فَانْصِبْ عَلِیّاً» را به کار برده که اگر با فتحه بخوانیم، نیاز به مفعول ندارد و معنی غلط می شود. در روایت دیگری با کلمه «قَرَأَ» تصریح به قرائت حضرت با کسره نموده و سپس با عبارت «فَانْصِبْ لَهُم عَلِیّاً اِماماً» مطلب را واضح تر نموده و نشان داده که منظور قرائت با کسره است که نیاز به مفعول دارد. متن روایت چنین است:
« اِنَّ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٌ علیه السلام قَرَأَ: ( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ). قالَ: فَاِذا فَرَغتَ مِن اِکمالِ الشَّریعَةِ فَانصِب لَهُم عَلِیّاً اِماماً»(2)
«حضرت جعفر بن محمد (علیه السّلام) چنین قرائت کرد: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ»، و چنین معرفی کرد که « هرگاه از تکمیل شریعت فراغت یافتی، علی را به عنوان امام آنان منصوب نما».
با توجه به قرائت ائمه (علیه السّلام) با کسره در کلمه ی « فَانْصِبْ»، برخورد شدید برخی از اهل سنت و تأکید بر خارج ساختن آیه از موضوع «ولایت» جلب توجه می کند و ریشه مسئله را بازگو می نماید:
قالَ الزَّمَخشَری: وَ مِنَ البِدَعِ ما رُوِیَ عَن بَعضِ الرّافِضَةِ أَنَّهُ قَرَأَ «فَانْصِبْ» بِکَسرِ الصّادِ، اَی اِنصِب عَلِیّاً لِلاِمامَةِ.
زمخشری می گوید: از بدعت ها مطلبی است که از بعضی رافضیان نقل شده که کلمه ی «فَانْصِبْ» را در آیه با کسر صاد خوانده، یعنی علی را به امامت منصوب کن.(3)
قالَ ابنُ العَرَبِیِّ: مِنَ المُبتَدِعَةِ مَن قَرَأَ هذِهِ الأیَةِ «فَانْصِبْ» بِکَسرِ الصّادِ وَ الهَمُزِ مِن اَوَّلِهِ؛ قالُوا مَعناهُ اِنصِبِ الاِمامَ الَّذی تَستَخلِفُهُ، وَ هذا باطِلٌ فِی القَراءَةِ، باطِلٌ فِی المَعنی، لِاَنَّ النَّبِیَّ لَم یَستَخلِف اَحَداً.
ابن عربی می گوید: از بدعت گزاران است هر که در این آیه «فَانْصِبْ» به کسر صاد و همزه اوّلش بخواند. [آنان که چنین می خوانند] می گویند معنای آیه این است: « امامی را که جانشین توست منصوب کن». و این هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنی، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ کس را به جانشینی خود منصوب نکرد!(4)
بدعت شمردن قرائت آیه به کسر صاد، به ضمیمه ی کلمه ی «روافض» گویای همه چیز است؛ چرا که اختلاف قرائت آن هم در حدّ حرکات، هرگز بدعت شمرده نشده و در روایت اهل سنت نیز موارد بسیاری دارد. چگونه است که وقتی نوبت به شیعیان می رسد، بدعت به حساب می آید؟ پاسخ این سؤال را محیی الدین ابن عربی در پایان کلامش که در بالا آمد داده است؛ آنجا که می گوید: « این هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنی، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به جانشینی خود منصوب نکرده است»!
پس بدعت بودنِ تغییر یک حرکت در کلمه ی «فَانْصِبْ» به خاطر آن است که به نظر ابن عربی خلافت انتصابی نیست، بلکه خلیفه را مردم باید انتخاب کنند! و ما می گوییم: چون خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جز از طریق انتصاب ممکن نیست، بنابراین قرائت صحیح به کسر است و بدعت گزاران برای فرار از حقیقتِ خلافت و ایجاد بدعتِ خلافت انتخابی، آن را به فتح خوانده اند!!

تصریح به نزول آیه درباره ی غدیر

روایاتی که در تفسیر و شأن نزول این آیه وارد شده، در مواردی دقیقاً موقعیت زمانی آن را حجة الوداع و پس از اتمام حج معین می کند، و گاهی با پیش کشیدن بحث « مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَولاهُ» در پی آیه به تحقق آن در غدیر اشاره می کند. سه روایت زیر گویای این جهت است:
« عَن اَبی عَبدِ اللهِ علیه السلام قالَ: قَولُهُ « فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب». کانَ رَسُولَُ اللهُ صلی الله علیه و آله حاجّاً، فَنَزَلَت: « فَإِذَا فَرَغْتَ» مِن حَجِّکَ «فَانْصِبْ» عَلِیّاً عَلَماً لِلنّاسِ.»
« امام صادق (علیه السّلام) فرمود: گفته ی خداوند: « آن گاه که فراغت یافتی منصوب کن». پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر حج بود که چنین نازل شد: وقتی از حج خود «فراغت یافتی» علی را به عنوان عَلَمی برای مردم «نصب کن».»(5)
در این حدیث به نزول آیه در سفر حج که مقدمه ی غدیر بود، تصریح شده است. در حدیث دیگر «حجة الوداع» آمده که صراحت بیشتری دارد:
« (فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب»). قالَ: فَاِذا فَرَغتَ مِن حَجَّةِ الوِداعِ فَانصِب اَمیر المُؤمِنینَ وَ اِلی رَبِّکَ فَارغَب.»
« در معنای آیه ی« فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» فرمود: وقتی از حجة الوداع فراغت یافتی، امیرالمؤمنین را منصوب کن و به سوی پروردگارت رغبت نما.»(6)
در حدیث سوم ضمن بازگفتن ماجرای غدیر به بیان این مسئله پرداخته که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول این آیه فرمود: « مَن کُنتُ مَولاه...» و شکی نیست که حضرت این کلام را در غدیر فرموده است:
« عَن اَبی عَبدِ اللهِ علیه السلام: قالَ عَزَّ ذِکرُهُ: ( فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ)، یَقُولُ: فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب عَلَمَکَ وَ اَعلِن وَصِیَّک فَاَعلِمهُم فَضلَهُ عَلانِیَةً. فَقال صلی الله علیه و آله: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ- ثَلاثَ مَرّاتٍ- ».
« امام صادق (علیه السّلام) فرمود: خداوند فرمود: (آنگاه که فراغت یافتی منصوب کن و به سوی پروردگارت رغبت نما)، می فرماید: «وقتی فراغت یافتی علامت خود را منصوب کن و جانشین خود را اعلان نما و فضیلت او را علناً بیان کن. این بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه مرتبه فرمود: « هر کس من صاحب اختیار اویم، علی صاحب اختیار اوست؛ خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد». »(7)

ارتباط کل سوره با غدیر

سوره انشراح حاکی از گشایش اساسی در رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و خداوند خبر از انشراح صدر (گشادگی سینه) و آسودگی قلب آن حضرت می دهد. در این سوره از مسئولیتی عظیم یاد شده که با انجام آن سنگینی از دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برداشته شده، دوران عسر و سختی پشت سر گذاشته می شود و دوران یُسر و آسایش فرا می رسد. کلید همه ی این گشایش ها علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است، که آرامش نهایی و مطلق با منصوب کردن او به مقام امامت حاصل می شود. این تسلسلِ مراحل اسلام و ارتباط نهایی آن با غدیر، در کلام امام باقر و امام صادق (علیها السّلام) چنین ترسیم شده است:
« کلام خداوند (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ) یعنی: آیا به تو نفهمانیدیم جانشینت کیست؟ آیا او را یار تو و خوار کننده ی دشمن تو قرار ندادیم؟ همان دشمنی که کمر تو را می شکست. آیا از نسل علی، فرزندان انبیا را قرار نداده که هدایت یافته اند؟ ( وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ): تا آنجا که هر جا نام من (خدا) برده شود تو هم، ای پیامبر، همراه من نام برده می شوی. هرگاه از دنیای خود فارغ شدی، علی را برای ولایت منصوب کن تا به وسیله او از اختلاف هدایت یابند.»(8)
در حدیث فوق فرازهای سوره ی انشراح، انسجام مقام نبوت و ولایت را در مسیر بیست و سه ساله ی رسالت نشان داده است. در حدیثی دیگر به جزئیات بیشتری از این ارتباط پرداخته شده است:
« (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ): آیا سینه ی تو را فراخ قرار ندادیم؟» فرمود: به وسیله ی علی (علیه السّلام) که او را جانشین تو قرار دادیم. آن گاه که مکه را فتح کرد و قریش به اسلام داخل شدند، خداوند سینه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و باطن او را گشایش عنایت فرمود. ( وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ): « مشکل تو را از دوشت برداشتیم.» فرمود: به وسیله علی (علیه السّلام) جنگی را که کمرت را می شکست یعنی بار آن بر کمرت سنگینی می کرد از دوشت برداشتیم. ( وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ): « و یاد تو را بلندآوازه قرار دادیم.» فرمود: هرگاه نام من (خدا) برده شود، نام تو هم ذکر می شود، و این همان کلام مردم است که می گویند: اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا اللهُ، وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولَ اللهِ».
سپس می فرماید:
« (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا): « با هر سختی آسانی هست.» فرمود: مادامی که در سختی بودی آسانی برایت آمد. ( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ): « آن گاه که فراغت یافتی منصوب کن.» فرمود: آن گاه که از حجة الوداع فراغت یافتی، امیرالمؤمنین را منصوب کن. ( وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ): « و به سوی پروردگارت رغبت کن». »(9)

منظور از فراغت و منصوب کردن

نقطه ای که ارتباط دقیق این آیه را با غدیر روشن می کند، فهمیدن متعلَّقِ دو کلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصِبْ» است. آیا منظور فراغت از چه کاری و منصوب کردن چه کسی و به چه منصبی است؟ احادیث وارده در تفسیر آیه به غدیر، بر این دو نکته تأکید خاصی دارند.
درباره ی متعلَّق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم می خورد که منظور از همه ی آنها یک مطلب است، ولی هر یک از بُعد خاصی به مسئله می نگرد:
1. إِذَا فَرَغْتَ مِن حَجِّکَ ... (10) إِذَا فَرَغْتَ مِن حَجَّةِ الوِداعِ ...(11)
در این روایت دو بعُد زمانی مورد تأکید قرار گرفته و نشان دهنده آن است که منصوب کردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در غدیر پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.
2. إِذَا فَرَغْتَ مِن دُنیاکَ(12)
در این مورد اشاره به نصب مقام ولایت در آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
2. إِذَا فَرَغْتَ مِن نبُوَّتِکَ ...(13) إِذَا فَرَغْتَ مِن اِقامَةِ الفَرائِضَ ...(14) إِذَا فَرَغْتَ مِن اِکمالِ الشَّریعَةِ (15).
در این سه مورد آخر، «رسالت بودن» ابلاغ حکم ولایت مورد توجه است، و این نکته با سه تعبیر متفاوت مطرح شده است: نبوت، یعنی پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده ی حضرت بود. اقامه ی فرائض، یعنی ولایت آخرین واجبی است که پس از همه ی آنها اعلام شد. اکمال شریعت، یعنی چیزی از آنچه دین خداست باقی نماند و فقط ولایت باقی ماند که باید به عنوان روح حاکم بر آنها پس از پایان اعلان آنها مطرح شود.
درباره ی متعلَّق «فَانْصِبْ» باید توجه داشت که فعل «نَصَبَ» به معنای منصوب کردن دو مفعول می خواهد که یکی منصوب شونده و دیگری منصبی است که وی بدان منصوب می گردد. مفعول اول در شش حدیث با ذکر نام حضرت به صورت «عَلِیّاً» آمده و در یک مورد «امیرالمؤمنین» آمده و در مورد دیگری هم «عَلَمَکَ» ذکر شده است. مفعول دوم هم در یک مورد «وَصِیّاً»، در یک مورد «اِماماً»، و در دو مورد «عَلَماً» و در دو حدیث دیگر به صورت جار و مجرور (لِلوِلایَةِ) آمده است، که مجموع عبارات از این قرار است:
1. فَانْصِبْ اَمیرَالمُؤمِنینَ.(16)
2. فَانْصِبْ عَلِیّاً.(17)
3. فَانْصِبْ عَلِیّاً اِماماً.(18)
4. فَانْصِبْ عَلِیّاً لِلوِلایَةِ.(19)
5. فَانْصِبْ عَلِیّاً وَصِیّاً.(20)
6. فَانْصِبْ عَلِیّاً عَلَماً لِلنّاسِ.(21)
7. فَانْصِبْ عَلَمَکَ وَ اَعلِن وَصِیَّکَ.(22)
هر یک از این کلمات نیز یادآور بعدی از ولایت مطلقه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. امامت به معنای پیشوایی و رهبری مردم، وصایت از بعد جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عَلَم بودن به معنای تنها و یگانه نشانِ هدایت بودن علی (علیه السّلام) است.

پی نوشت ها :

1- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
2- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/1.
3- حسکانی، شواهد التنزیل، 451/2، پاورقی؛ به نقل از تفسیر کشاف زمخشری.
4- قرطبی، تفسیر القرطبی، 109/20.
5- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91؛ بحرانی، عوالم العلوم، 151/3، ح227. آقا نجفی، تأویل الایات، 812/2، ح4.
6- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36؛ قمی، تفسیر القمی، 428/2.
7- مجلسی، بحارالأنوار، 142/38، ح105؛ بحرانی، عوالم العلوم، 150/3، ح 226؛ کلینی، الکافی، 294/1.
8- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
9- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36؛ قمی تفسیر القمی، 428/2.
10- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91.
11- همان، 133/36.
12- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
13- آقا نجفی، تأویل الایات، 811/2.
14- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
15- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
16- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36.
17- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
18- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
19- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2؛ حسکانی، شواهد التنزیل، 451/2، ح1116.
20- آقا نجفی، تأویل الایات، 811/2-812؛ مجلسی، بحارالأنوار، 133/36، ح87.
21- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91.
22- مجلسی، بحارالأنوار، 142/38، ح105.

فهرست منابع تحقیق:

آقا نجفی، محمدتقی بن محمد باقر، تأویل الآیات الباهرات فی فضائل العترة الطاهرة، [بی جا]، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، 1364 ش.
ابن حیون، شرح الاخبارفی فضائل الائمة الأطهار، تحقیق محمد الحسینی الجلالی، قم، جامعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1409 ق.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب امیرالمؤمنین، تحقیق علی السید جمال اشرف الحسینی، قم، المکتبة الحیدریة، 1432 ق.
بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال، تألیف عبدالله البحرانی الاصفهانی و مستدرکاتها محمد باقر بن المرتضی الموحد الابطحی الاصفهانی، قم، مؤسسه الامام المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، بی تا.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم، تحقیق محمدباقر المحمودی، [بی جا]، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1427 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، اعتنی به و صححه هشام سمیر البخاری، ریاض، دار عالم الکتب، 1423 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، اشراف لجنة التحقیق و التصحیح فی المؤسسة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1412 ق.
کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، چاپ پنجم، تهران، دار الکتب اسلامیه، 1363 ش.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الأطهار، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1423 ق.

منبع مقاله :
فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز 1390




طبقه بندی: مقالات، غدیر، احادیث و سخنان گهربار،
11:51 ق.ظ
53
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (1)
نویسنده: محمد مقداد امیری




 

مقدمه

غدیرخم یکی از مهم ترین، کلیدی ترین و سرنوشت سازترین نقاط تاریخ اسلام است که در آن، دست کم به اعتقاد شیعه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سرنوشت آینده ی جهان اسلام را تعیین کردند و نسبت به موضوع مطرح شده در آن، از امت اسلام بیعت و پیمان وفاداری گرفتند. این رویداد را می توان از میان دیگر رویدادهای دوران رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارزترین نقطه ای دانست که خاستگاه اصلی شیعه از آنجاست و باز هم دست کم به اعتقاد شیعه، بحث وفاداری یا عدم وفاداری به پیمان مطرح شده در آن است که امت اسلامی را به دو گروه مهم شیعه و غیر شیعه تقسیم کرده است. غدیرخم با این دیدگاه، همواره و برای همیشه تاریخ، موضع ظهور تمایز اصلی میان شیعه و غیر شیعه به حساب می آید.(1)
آنچه که می تواند در بررسی مطالعات شیعه پژوهی و به تبع آن امامت پژوهی غرب، مسئله ای اساسی و ریشه ای به شمار آید، آن است که موضوع غدیرخم در پژوهش های غربی، از چه جایگاهی برخوردار است و پژوهشگران شیعه پژوه غرب با آن چه مواجهه ای داشته و دارند.
به نظر می آید این سؤال نخستین چیزی است که باید در بررسی و مطالعه ی امامت پژوهی غربیان مورد توجه و عنایت قرار گیرد.

در نگاهی کلی، تحلیل پژوهشگران غربی از مسائل اعتقادی اسلامی و یا شیعی، بدون تردید متأثر از مبانی معرفتی است که بر اندیشه ی آنان حاکم است و چنانچه این تحلیل ها از عدم درک صحیح پژوهشگر از مسائلی چون مفهوم امامت، سلسله ی حجت های الهی، نص و تعیین از طرف خدا و بسیاری از این موارد- که پایه ها و مبانی معرفتی شیعی است- برخوردار باشد، نتیجه ی آن ناگزیر، عدم تبیین صحیح موضوع در بسیاری از پژوهش های مربوط به امامت و نیز به تبع آن، پژوهش در مسئله ای مانند غدیرخم است.
پژوهشگران غربی معمولاً در متدولوژی و روش تحقیق در مباحث اسلامی و یا شیعی، با روش تاریخ نگری(2) یا روش پدیدارشناسانه(3) به مطالعه ی موضوع مورد نظر می پردازند. تاریخ نگری، به بررسی مؤلفه های اعتقادی بر اساس ریشه ها و تحولات تاریخی می پردازد و درصدد بررسی عوامل تاریخی پیدایش یک موضوع اعتقادی است و برخلاف روش پدیدار شناسانه، کاری به دست یابی به مبانی اندیشه ها و اعتقادات ندارد. از آن جا که مبنای این روش آن است که هر پدیده در بستر حوادث و جریانات تاریخی به وقوع پیوسته است؛ بررسی پدیده ها را جدا از شرایط تاریخی آن ها غیر ممکن می داند و چون مبنای این روش نوعاً تحلیل بر اساس معیارهای مادی و تجربی تاریخی است و نقش عوامل ماورایی را نادیده می گیرد، ادعای ساختگی یا غیر مطابق با واقع یا اغراق آمیز بودن، نتیجه ای است که می تواند به راحتی از پدیده ای که زائیده تحولات تاریخی باشد، استنباط شود.

برخلاف روش تاریخ نگری، مبنای روش پدیدارشناسانه، بیان و توصیف آموزه های اعتقادی و نقش و کارکرد آن ها در نظام اعتقادی یک دین یا مذهب است و این روش، به توصیف و بیان موضوع و ارزیابی آن از دیدگاه پیروان آن دین یا مذهب می پردازد. بنابراین، می توان گفت که با نگرش مثبت تری به بررسی یک پدیده می پردازد.
از میان پژوهشگران غرب، بسیاری در مطالعه ی موضوع های اعتقادی، روش تاریخ نگری را در نگاه به مسائل دنبال کرده اند و دسته ای از این پژوهشگران با روش پدیدارشناسانه به مطالعه ی موضوع ها پرداخته اند؛ اما طبق بیان پروفسور سید حسین نصر- که خود از صاحب نظران کرسی های پژوهشی در غرب است- این افراد بسیار استثنایی اند.(4) به همین صورت، نگاه پژوهشگران غربی به مسئله غدیرخم نیز از این قاعده مستثنا نیست و تحمیل پیش داوری های ذهنی بر عینیت های پیش رو، می تواند در آن نیز راه یافته باشد.
در موضوعی مانند غدیرخم- که موضوع تحقیق حاضر است- علاوه بر مسئله مطرح شده در روش شناسی پژوهش، در پاره ای از موارد، ممکن است با پژوهش هایی مواجه شویم که اساساً هیچ اشاره ای به این رویداد نکرده باشند و این در حالی است که به اقتضای رعایت اسلوب علمی می توان چنین انتظار داشت که حداقل از نقطه نظر اعتقاد شیعیان، از عنایت و توجه به این رویداد چشم پوشی نشده باشد. به عنوان نمونه، کارل بروکلمان(5) در کتاب تاریخ ملت ها و دولت های اسلامی،(6) در گزارشی مفصل از زندگانی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، وقایع مختلف دوران رسالت آن حضرت را به تفصیل بیان می کند؛ اما بعد از بیان مسائل مربوط به حجة الوداع هیچ اشاره ای به جریان غدیرخم ندارد.(7) بروکلمان در بحثی در مورد خلفای راشدین، با اشاره به کشمکش های پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای رسیدن به خلافت، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را یکی از کسانی می داند که در خلاف طمع ورزیدند و باز هم بدون هیچ اشاره ای به جریان غدیرخم می نویسد:
پس از مرگ پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم]، علی [علیه السّلام]، پسر عموی پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] و داماد او، مدعی شد که چون از جهت خویشاوندی از همه به پیامبر نزدیک تر است، حق اوست که به عنوان رئیس حکومت به خلافت برسد؛ اما او نیز مانند سعد بن عباده که در خلافت طمع ورزیده بود، قدرت و نفوذی برای تحقق خواسته اش نداشت.(8)

آثار پژوهشگران غربی که در تحقیق حاضر مورد بررسی قرار گرفته اند، منابع انگلیسی زبانی است که می توان انتظار داشت در مورد غدیرخم بحث کرده یا به آن اشاره کرده باشند؛ مانند آثاری که به شرح زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تشیع اولیه، پیدایش تشیع، امامت در شیعه، نقش نص در تعیین امام و ... پرداخته اند. مسلّم است که آثار پژوهشگران غرب با این خصوصیت، منحصر به پژوهش های انگلیسی زبان نیست و شامل آثار فرانسوی زبان، آلمانی زبان و دیگر زبان های اروپایی نیز می شود؛ به عنوان نمونه، اثر ماکسیم رودنسون(9) با عنوان محمد [صلی الله علیه و آله و سلم](10)، اثر رودی پارت(11) با عنوان محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] و قرآن(12)، اثر کارل بروکلمان(13) با عنوان تاریخ ملت ها و دولت های اسلامی (14) و .. درباره ی سیره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز آثاری با موضوع های دیگر.
از میان این آثار، برخی از آثار، برخلاف آن چه که انتظار می رود، هیچ اشاره ای به غدیرخم نکرده اند این آثار عبارتند از:

1- مدخل «محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]«(15) در دایرة المعارف قرآن(16)، نوشته یوری روبین؛(17)
2- مدخل »محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]»(18) در ویرایش دوم دایرة المعارف دین(19)، نوشته کارن آرمسترونگ؛(20)
3- کتاب محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] در مدینه(21)، نوشته ویلیام مونتگومری وات؛(22)
4- کتاب محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]، پیامبر و سیاستمدار(23)، نوشته ی ویلیام مونتگومری وات؛(24)
5- مدخل «محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]»(25) در دایرة المعارف ادیان جهان؛(26)
6- کتاب محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]: زندگانی پیامبر(27)، نوشته کارن آرمسترونگ؛(28)
7- مدخل « علی ابن طالب[علیه السّلام]»(29) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام(30)، نوشته لورا ویچیا والیری؛(31)
8- مدخل « علی ابی طالب [علیه السّلام](32) در دایرة المعارف قرآن (33)، نوشته علی آسانی؛(34)
9- مدخل «حجة الوداع»(35) در دایرة المعارف قرآن (36)، نوشته ی دوین جی. استوورت؛(37)
10- کتاب تاریخ مختصر اسلام (38)، نوشته کارن آرمسترونگ؛(39)
11- مدخل « اسلام شیعی»(40) در دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد (41)، نوشته جوزفای. کچی چَین (42)، سید حسین ام. جفری (43)، حمید دباشی (44) و احمد موسالی؛(45)
12- مقاله «چگونه تشیع نخستین به یک فرقه تبدیل شد؟» (46) در مجله ی انجمن شرقی آمریکا(47)، نوشته ی مارشال هاجسن؛(48)
13- مدخل «شیعه»(49) در دایرة المعارف ادیان جهان.(50)

مراجعه به منابعی که پژوهشگران این آثار به آن ارجاع داده و از آن استفاده کرده اند، نشان می دهد که این نویسندگان معمولاً در مراجعه به منابع، یا عمدتاً و بیشتر به منابع دست اول سنی اکتفا کرده و یا اساساً به منابع غربی دست دوم اعتماد کرده اند. این مسئله علاوه بر استفاده از منابع دست دوم- که خود از نظر علمی، ضعف متد و روش در یک مطالعه و پژوهش است- حتی در مورد استفاده از منابع دست اول نیز نمی تواند به پژوهشی قابل قبول از نظر معیارها و استانداردهای علمی منجر شود؛ زیرا اولاً،- همان گونه که پیش از این بیان شد- به اقتضای رعایت اسلوب علمی، در بررسی و مطالعه ی یک موضوع از هر دینی، باید نظر و اعتقاد همه ی مذاهب آن دین در خصوص موضوع، مورد بررسی قرار گیرد و گزارش شود، و ثانیاً، حتی در مورد منابع سنی استفاده شده نیز مشکلات و ایرادهایی وجود دارد که از جمله آن ها ناکافی بودن، گزینشی بودن و قطعی نبودن اطلاعاتی است که در معدود منابع اصلی سیره ی سنی منعکس شده است.
از منابع دست اولی که در میان این سیزده اثر، مورد استفاده قرار گرفته است، می توان به این منابع اشاره کرد: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داوود، سنن ترمذی، سنن نسائی، سنن ابن ماجه، فتح الباری ابن حجر، سیرة این اسحاق، سیرة ابن هشام، طبقات ابن سعد، اسدالغابة ابن اثیر، تاریخ طبری، انساب الاشراف بلاذری، وقعة صفین نصربن مزاحم کوفی، تفسیر ابن کثیر؛ تفسیر طبری، تفسیر کشاف زمخشری و تفسیر مجمع البیان طبرسی. نکته ی قابل توجه آن است که برخی از نویسندگان این سیزده اثر در حالی به غدیرخم اشاره نکرده اند که در برخی از منابعی که استفاده کرده اند، به رویداد غدیرخم اشاره شده است؛ به عنوان نمونه:

یوری روبین که در مدخل «محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]» در دایرة المعارف قرآن حوادث مختلف دوران زندگانی و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گزارش کرده و هیچ اشاره ای به غدیرخم ندارد، از منابعی چون انساب الأشراف بلاذری و تفسیر ابن کثیر استفاده کرده است که در این دو منبع به غدیرخم اشاره شده است، و به نظر می آید یوری روبین بدان توجه نکرده باشد.(51)
ویلیام مونتگومری وات که در کتاب محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] در مدینه به شرح حوادث مختلف زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از هجرت و به خصوص در فصلی با عنوان « اتحاد و یکپارچگی اعراب»(52)، به گزارش مهم ترین حوادث دو سال آخر زندگانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخته، در حالی که به غدیرخم اشاره ای ندارد که یکی از منابع او کتاب اسدالغابة ابن اثیر است و در این کتاب، در مواضع مختلف به غدیرخم و خطبه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عبارت: « من کنت مولاه فعلی مولاه» از آن حضرت اشاره شده است.(53)
لورا ویچیا والیری نویسنده ی مدخل «علی ابن طالب [علیه السّلام]» در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام که به بررسی موارد مختلفی از زندگانی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) پرداخته است، تنها در بحثی با عنوان « اختلاف علی (علیه السّلام) با ابوبکر»، بدون نام بردن از غدیرخم از امتناع آن حضرت با بیعت ابوبکر یاد کرده، می نویسد:

شیعیان با جعل سخنان خاصی که گفته می شود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی علی (علیه السّلام) بیان کرد یا با تفسیر آن ها بر اساس اعتقادات خود، همواره معتقد بوده اند پیامبر قصد داشت جانشینی خود را به داماد و پسر عمویش واگذار کند؛ اما به هر حال مسلّم است که او در آخرین بیماری خویش، این خواسته را بیان نکرده است.
او در حالی به غدیرخم اشاره نکرده است که یکی از منابع او کتاب وقعة صفین است و در این کتاب گرچه به صراحت از غدیرخم نام برده نشده است، اما نصر بن مزاحم به احتجاج عمار بن یاسر بر عمرو بن عاص با حدیث غدیرخم، یعنی «من کنت مولاه فعلی مولاه...» در روز صفین اشاره می کند.(54)
دوین جی. استوورت در مدخل «حجة الوداع» در دایرة المعارف قرآن، بدون هیچ اشاره ای به غدیرخم، ماجرای حجة الوداع و جزئیات مختلف آن را توضیح می دهد و به خطبه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجة الوداع پس از اتمام مراسم حج و مفاد آن اشاره می کند و بیان حکم نسیء را از مفاد مهم این خطبه ذکر می کند. او تنها برای بیان شاهدی برای نام دیگر سوره «نصر» با عوان سوره ی «تودیع»، به مجمع البیان طبرسی مراجعه می کند و سپس بحث می کند که آیا این سوره در حجة الوداع نازل شده است یا در فتح مکه و یا پیش از آن؛ اما در مورد آیه ی (ألیوم أکملت لکم دینکم ...)- که شیعه آن را به غدیرخم مربوط می داند- به این تفسیر مراجعه نکرده یا حتی بحثی نیز درباره ی آن مطرح نمی کند؛ در حالی که تفسیر مجمع البیان در مورد این آیه، رویداد غدیرخم را به عنوان شأن نزول آیه و نظر مختار و مورد پذیرش بیان می کند.(55) از دیگر منابع مورد استفاده ی این نویسنده سنن نسائی است. نسائی در کتاب السنن الکبری در مواضع مختلف به غدیرخم و حدیث غدیر با عبارت های: « من کنت ولیه فهذا ولیه أللهم وال من والاه و عاد من عاداه» یا « من کنت مولاه فعلی مولاه أللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و عباراتی نزدیک به آن اشاره کرده است.(56) ابن ماجه نیز در کتاب سنن خود و نیز ترمذی در کتاب سنن و ابن حجر در کتاب فتح الباری، البته بدون نام بردن مستقیم از غدیرخم، به حدیث: « من کنت مولاه فعلی مولاه» اشاره کرده اند.(57)
برخی از آثار انگلیسی زبان در ضمن مبحثی کلی تر، اشاره ای، هر چند گاه ناقص، به این موضوع داشته اند. از این آثار می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1- مدخل «محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]»(58) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام،(59) نوشته ترود الرت؛(60)
2- فصل « مأموریت محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]»(61) از کتاب تاریخ تفکر سیاسی اسلامی: از زمان پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] تا زمان حاضر (62)، نوشته آنتونی بلک؛(63)
3- کتاب جانشینی محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]: پژوهشی پیرامون خلافت نخستین (64)، نوشته ویلفرد مادلونگ؛(65)
4- مدخل «علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(66) در ویرایش سوم دایرة المعارف اسلام (67)، نوشته روبرت گلیو؛(68)
5- مدخل «علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(69) در دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد (70)، نوشته عبدالعزیز ساشدینا؛(71)
6- مقاله « برخی از دیدگاه های شیعی امامی در مورد صحابه»(72)، نوشته اتان کولبرگ؛(73)
7- مدخل « علی [علیه السّلام]»(74) در دایرة المعارف ادیان جهان؛(75)
8- مدخل «اهل البیت [علیه السّلام]»(76) در دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد(77)، نوشته مری الین هگلند؛(78)
9- کتاب ابتکار و مشارکت اسلام: مبادی و اصول و تاریخ [آن] در تمدن جهانی (79)، نوشته مارشال هاجسن؛(80)
10- مقاله ی «تکامل شیعه»(81)، نوشته ی اتان کولبرگ؛(82)
11- مقاله «تشیع اولیه در تاریخ و پژوهش»(83) در مقدمه ی مجموعه ی تشیع (84)، نوشته ی اتان کولبرگ؛(85)
12- کتاب تشیع (86)، نوشته ی هاینس هالم؛(87)
13- مدخل «تشیع»(88) ویرایش دوم دایرة المعارف دین (89)، نوشته ویلفرد مادلونگ؛(90)
14- مدخل «شیعه»(91) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام (92)، نوشته ویلفرد مادلونگ؛(93)
15- مدخل «امامت»(94) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام (95)، نوشته ویلفرد مادلونگ؛(96)
16- مدخل «امامت»(97) در ویرایش دوم دایرة المعارف دین (98)، نوشته ویلفرد مادلونگ؛(99)
17- مدخل «شیعه»(100) در دایرة المعارف اسلام و جهان مسلمان (101)، نوشته ی روبرت گلیو؛(102)
18- مدخل «امامت»(103) در دایرة المعارف جهان اسلام آکسفورد (104)، نوشته عبدالعزیز ساشدینا؛ (105)

در دسته ی سوم از آثار انگلیسی زبان، به طور دقیق تر به غدیرخم و یا مسئله جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره شده و یا به شکلی مفصل تر در مورد آن بحث شده است. این آثار عبارتند از:

1- مدخل «علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(106) در دایرة المعارف ایرانیکا (107)، نوشته اتان کولبرگ (108) و پوناولا؛(109)
2- مدخل «علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(110) ویرایش دوم دایرة المعارف دین (111)، نوشته رضا شاه کاظمی؛(112)
3- فصل «تحقیق در مورد جانشینی»(113)، فصل اول کتاب مذهب شیعه (114)، نوشته دونالدسون؛(115)
4- مدخل «شیعه»(116) در دایرة المعارف قرآن: یک دایرة المعارف (117)، نوشته آرزینا آر. لالانی؛(118)
5- مقاله « تحقیقات اخیر پیرامون تاریخ تشیع نخستین»(119) دایرة المعارف اسلام و جهان مسلمان (120)، روبرت گلیو؛(121)
6- کتاب مقدمه ای بر تشیع، تاریخچه و عقیده شیعه ی دوازده امامی (122)، نوشته موژان مومن؛(123)
7- مدخل «ولایت»(124) در دایرة المعارف قرآن: یک دایرة المعارف (125)، نوشته ی هرمن لندولت؛(126)
8- کتاب نخستین اندیشه های شیعی: تعالیم امام محمد باقر [علیه السّلام] (127)، نوشته آرزینا آر. لالانی؛(128)
9- مدخل «غدیرخم»(129) در دایرة المعارف ایرانیکا (130)، نوشته ماریا مسی داکیک؛(131)
10- مدخل «غدیرخم»(132) در دایرة المعارف ایرانیکا (133)، نوشته ی احمد کاظمی موسوی؛(134)
11- مقاله ی «مطالبه ی گذشته: غدیرخم و نمودار شدن تاریخ نگاری حافظی در اواخر دوران فاطمینان مصر»(135)، نوشته پولا سندرز؛(136)
12- مدخل « غدیرخم»(137) در دایرة المعارف قرآن: یک دایرة المعارف (138)، نوشته اسما افسرالدین؛(139)
13- مدخل «غدیرخم»(140) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام (141)، نوشته وچیا واگلیری؛(142)
14- فصل «حدیث غدیرخم، ولایت و برتری معنوی علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(143) فصل دوم کتاب جامعه کاریزماتیک: هویت شیعه در دوران اولیه ی اسلام (144)، نوشته ی ماریا مسی داکیک.(145)

از این میان، می توان فصل دوم کتاب جامعه کاریزماتیک: هویت شیعه در دوران اولیه ی اسلام(146)، نوشته ی ماریا مسی داکیک (147) با عنوان: «حدیث غدیرخم: ولایت و برتری معنوی علی بن ابی طالب [علیه السّلام]»(148) را تقریباً مفصل ترین اثر انگلیسی زبان غربی در مورد غدیرخم دانست که از جنبه های مختلف به بررسی آن پرداخته است و یک فصل کامل از فصول دوازده گانه ی این کتاب به مسئله غدیرخم اختصاص یافته است و تقریباً می توان گفت، بیشتر مطالب دیگر آثار به تفصیل در آن منعکس شده است.

مسئله جانشینی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در سیر پژوهش های غربیان

نظر روبرت گلیو(149) در مقاله ای با عنوان « تحقیقات اخیر در مورد تاریخ تشیع نخستین»(150) در بحثی تحت عنوان «جانشینی [حضرت] محمد [صلی الله علیه و آله و سلم]»(151)، در مورد روند و سیر پژوهش محققان غربی درباره مسئله جانشینی این است که مطالعات اخیر در مورد عامل احتمالی تعیین کننده ی هویت تشیع- یعنی مسئله جنجال برانگیز ادعای به حق علی [علیه السّلام] در مورد رهبری امت اسلامی بعد از رحلت پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم]- عمدتاً تحت تأثیر کتاب ارزشمند ویلفرد مادلونگ، جانشینی محمد [صلی الله علیه و آله و سلم](152) بوده است. پیش از تألیف این کتاب، دانشمندان عموماً نمی دانستند که ایا واقعاً پیامبر، علی [علیه السّلام] را به عنوان جانشین تعیین کرده بود، یا این که علی [علیه السّلام] خود ادعایی مبتنی بر این تعیین داشت. پاسخ این مسئله نه تنها غیر واقع گرایانه، بلکه در برابر پیشرفت های صورت گرفته در تحلیل دیگر متون اولیه اسلامی، پوزیتیوستیِ احمقانه نیز به نظر می آمد. برای مثال ممکن بود سؤال شود که: آیا ماجرا معروفِ معرفی علی [علیه السّلام] به عنوان جانشین، توسط پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] در غدیرخم، به همان طریقی که در منابع تاریخی توصیف شده، اتفاق افتاده است؟ در هر صورت، با توجه به این که نقد ادبی، شکل گیری گزارش ها را در متون اولیه اسلامی از میان تزیین، تکامل و گه گاه جعل ساده تعیین می کرد، چنین سؤالی در قوانین مجامع علمی و آکادمیک، غیر قابل پاسخ دهی و از این رو بی اساس به نظر می آمد.(153) در مقابل، بیشتر این موضوع به شکل مؤثرتری دنبال می شد که چگونه ادبیات اولیه ی اسلامی، چنین موضوع بحث برانگیزی موجب ساخته شدن داستان هایی توسط شیعیان و مخالفانشان شد. این مسئله موجب آن بود که محققان از تحقیق در مورد این که آیا واقعاً غدیرخم اتفاق افتاده یا نه، باز بمانند و بیشتر به این موضوع بپردازند که مفهوم غدیرخم در تاریخ صدر اسلام، نزد شیعیان و مخالفان به چه معنا بوده است.(154)
از نظر گلیو، مادلونگ، بدبینی عدم امکان بازیافت وقایع تاریخی را که تحلیل گران متن به آن معتقدند، رد کرد. شرح روایی او از به قدرت رسیدن و پایان دوره خلافت چهار خلیفه اول با اطمینان به توانایی بالقوه متون در حصول اطمینان در مورد وقایع تاریخی همراه است. مادلونگ، متون باقیمانده از قرون اولیه ی اسلامی را برای استخراج وقایع تاریخی مناسب در نظر می گیرد و از نظر او، نفی کلی منابع تحت عنوان افسانه هایی که بعداً ساخته شده، قابل قبول نیست؛ بلکه با استفاده ی محتاطانه از آن ها، می توان تصویر دقیق تر و قابل اطمینان تری از تاریخ آن زمان، نسبت به آن چه که تاکنون تصور می شده است، به دست آورد. مادلونگ کار خود را با چنین دیدگاه روش شناسانه ای برای پاسخ به این سؤال که: چگونه کسانی که بعد از پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] رهبر جامعه اسلامی بودند، قدرت را در دست گرفتند، پیگیری کرد. نتیجه گیری مهم او برای مطالعه ی تشیع این است که علی [علیه السّلام] خود را به عنوان کسی که از طرف پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] تعیین شده بود در نظر می گرفت و چنین نظری بر پایه ی اعمال پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] و آن چه که به طور عموم در شبه جزیره ی عربستان مرسوم بود، امری مورد قبول بود(155). این نقش رهبری به وسیله ی توطئه های اعضای قوم پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم]، قریش، از او سلب شد.(156)

گلیو در ادامه گزارش می دهد که غیر از اظهار نظرهای متفاوت در مورد این کتاب مادلونگ، مانند نظر مورونی،(157) گراهام،(158) دانیل،(159) ماتسون(160) و کرون،(161) پاسخ مشخصی در مقابل نتیجه گیری های آن داده نشده است. در واقع پس از انتشار این کتاب در سال 1997 میلادی، در تحقیقات غربیان تلاشی در رابطه با ماهیت خلافت در دوران اولیه اسلامی صورت نگرفته است. همچنین با وجود درخواست وی از تاریخ نویسان برای استفاده محکمه پسند از منابع برای تولید یک روایت قانع کننده تاریخی، کار وی چندان اقبال تاریخ نویسان را برای پرداختن به این دوره در پی نداشته است. نتیجه گیری های وی حداقل با چنان علاقه و تبحر علمی ارائه شده است که کمتر کسی می تواند جسارت و انگیزه ی مخالفت با آنها را به خود بدهد (گرچه انتقادات مشخصی نسبت به نتیجه گیری های مادلونگ مطرح شده است). کار وی می تواند تا حد زیادی به عنوان یک پاسخ اصلاح کننده به کایتانی(162) و بعد از وی مونتگومری وات (163) قلمداد شود که اصولاً گزارش های اهل سنت را نسبت به قضایای خلافت، صحیح در نظر گرفته اند.(164)
در مورد این نظر گلیو باید دقت کرد که یکی از محاسن و تأثیرهای مثبت کار مادلونگ، همان گونه که روبرت گلیو توضیح داده است، تأثیر او بر روش تحقیق دانشمندان در مورد مسئله جانشینی و تغییر نگاه آنان در عدم پذیرش این که پیامبر واقعاً امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به عنوان جانشین تعیین کرده بود، است. گرچه گلیو در این نوشته، تنها به نکات مثبت کار مادلونگ اشاره کرده است، اما یکی از اشکالاتی که می توان در مورد روش شناسی مادلونگ و تبحر علمی نتیجه گیری های او مطرح کرد این است که درست است مادلونگ، متون باقیمانده از قرون اولیه ی اسلامی را برای استخراج وقایع تاریخی مناسب در نظر می گیرد و از نظر او نفی کلی منابع، تحت عنوان افسانه هایی که بعداً ساخته شده قابل قبول نیست؛ البته با این توضیح که با استفاده ی محتاطانه از آن ها، می توان تصویر دقیق تر و قابل اطمینان تری از تاریخ آن زمان، نسبت به آن چه که تاکنون تصور می شده است، به دست آورد؛ اما این نظر، در مقابل و برخلاف نظر محققانی مانند هارالد موتزکی است- که به تفصیل بیان خواهد شد- که اشکالهایی چون ناکافی بودن، گزینشی بودن، قطعی نبودن و مواردی از این قبیل را در مورد اطلاعاتی که در معدود منابع اصلی سیره منعکس شده است، بر سیره های نوشته شده درباره ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (مانند: واقدی، ابن سعد، ابن هشام و طبری) وارد می داند. این سیره ها بر اساس منابعی محدود و در واقع منحصراً مجموعه های وسیعی از احادیث درباره ی سیره ی نبوی که مربوط به قرن سوم هجری است، نوشته شده است و اطلاعات موجود در منابع بعد آن ها نیز هنوز به شیوه ای نظام مند، بررسی و با اطلاعات پیشین مقایسه نشده است.
از سوی دیگر، گرچه مادلونگ چنین نتیجه می گیرد که خلافت، حق امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بوده و برای آن شواهد مختلفی ارائه می کند، اما برخلاف آن چه که از نام و موضوع کتاب او- که درباره ی جانشینی است- انتظار می رود، همه ی مسائل را به شکلی جامع مطرح نمی کند و به اصل قضیه ی « امامت به نصب» از نظر شیعه در این کتاب اشاره ای نمی شود و از همین رو، مسئله غدیرخم در آن تقریباً در حاشیه و بسیار بسیار کمرنگ است.
در مقدمه ی این کتاب به تفصیل در مورد مسئله جانشینی و این که نیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه بوده، بحث شده است؛ اما در میان این بحث های طولانی و مفصل، اشاره ای به غدیرخم نمی شود. مادلونگ در مقدمه ی کتاب خود که به تفصیل در مورد مسئله ی جانشینی بحث می کند، پس از بیان مقدماتی مفصل در مورد جانشینی انبیای گذشته و ..، این سؤال تقریباً بی پاسخ را مطرح می کند که: « پس چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از تنظیم برنامه ای صحیح برای تعیین جانشین خود کوتاهی کرد؟»(165)
مادلونگ در نقل روایات و گزارش هایی از عایشه و ابن عباس در مقدمه ی کتاب، حتی این گونه بیان می کند که: «شیعیان کوفه از زمان خلافت علی [علیه السّلام] مدعی شدند که پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم]، علی [علیه السّلام] را وصی خود قرار داد».(166) او در همین مقدمه ی کتاب، بدون ذکر نام غدیرخم تنها به این صورت می نویسد که:
محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] در سال دهم هجری، علی [علیه السّلام] را به نمایندگی از خود به یمن فرستاد و رفتار او در آن جا عده ای را برانگیخت تا از او به پیامبر شکایت کنند. پس از بازگشت او، محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] درست سه ماه پیش از رحلتش لازم دید که در اجتماع عظیمی به حمایت از پسر عمویش سخن گوید و ظاهراً آن هنگام، زمان مناسبی نبود تا علی [علیه السّلام] را به جانشینی منصوب کند. احتمالاً محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] به امید آن که طول عمر او به اندازه ای باشد که یکی از نوه هایش را تعیین کند، این تصمیم گیری را به تأخیر انداخت.(167)


او در این کتاب مفصل خود، تنها در بحث جنگ نهروان- که به اواخر دوران خلافت آن حضرت مربوط است و در مقابل اصل تمام بحث های او در مورد جانشینی امیرالمؤمنین [علیه السّلام]، بحثی حاشیه ای است- به بیعت مجدد طرفداران امام با آن حضرت در مقابل خروج خوارج اشاره می کند (168). بنابراین، اشاره ی او به غدیرخم که اسسا مسئله ی جانشینی از نظر شیعه است، در غیر جایگاه مناسب خود ار نظر سیر بحثی و نیز در یک مطلب حاشیه ای قرار دارد.

تأملی در اعتبار منابع سیره از نگاه پژوهشگران غربی و روش تحقیق آنان

در مطالعه و تحقیق درباره ی مسئله غدیرخم- که از مهم ترین رویدادهای بحث انگیز دوران رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تاریخ صدر اسلام است- ناگزیر بحث منابع سیره مطرح خواهد بود. مختلف بودن منابع سیره از جهت بازگویی دقیق و غیرجانبدارانه ی وقایع، گزینشی بودن اطلاعات در منابع سیره و ...، از جمله موارد جدی است که می توان در مورد منابع سیره مطرح کرد.
به عنوان نمونه، لورا وچیا والیری(169) در مدخل «غدیرخم»(170) در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام در مورد منابع سیره می نویسد:
بسیاری از منابعی که مأخذهای اطلاعات ما از زندگانی پیامبراند ([مانند:] ابن هشام، طبری، ابن سعد و...) با سکوت، از ماجرای توقف پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] در غدیرخم عبور کردند و یا اگر به آن اشاره کردند، در مورد سخنرانی آن حضرت چیزی نگفتند ([این] نویسندگان به طور آشکار از آن هراس داشتند که با فراهم کردن زمینه برای جدلی های شیعه- که از این سخنان برای تقویت استدلالشان در مورد حق علی [علیه السّلام] برای خلافت استفاده می کنند- خصومت سنیان را- که بر سر قدرت بودند- جلب کنند). در نتیجه، زندگی نامه نویسان غربی در مورد زندگانی [حضرت] محمد [صلی الله علیه و آله و سلم] که نوشته هایشان بر پایه ی این منابع است- به آنچه که در غدیرخم روی داد، به یک شکل برابر اشاره نکرده اند ... .(171)
ماریا مسی داکیک(172) در مورد منابع سیره ای حدیث غدیرخم می گوید:



ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، كتابخانه، مقالات، غدیر،
08:44 ق.ظ
51
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (2)

 

نویسنده: محمد مقداد امیری




 

حدیث غدیرخم و میزان پوشش منابع حدیثی و تاریخی نسبت به آن

یکی از تئوری های ارائه شده در مورد حدیث غدیرخم، انتشار گسترده ی آن در زمان بنی امیه و در مقابل، تحت الشعاع قرار گرفتن و یا حتی متوقف شدن آن به طور جزئی، توسط دیگر توسعه های فرقه ای و سیاسی- مذهبی دوران بنی عباس است. داکیک در فصل دوم کتاب خود با مطرح کردن این تئوری، شواهد مؤید آن را به این صورت بیان می کند که در بیشتر نوشته های تاریخی سنی، مانند سیره ی ابن هشام- که تجدید نظر شده ی سیره ی ابن اسحاق است- و بزرگترین تاریخ های سنی مانند تاریخ طبری یا تاریخ ابن سعد به حدیث غدیرخم اشاره نشده است؛ در حالی که در دیگر نوشته های سنی ها، مانند انساب الاشراف بلاذری، مورخ قرن سوم، این حدیث پوشش کامل داده شده و گسترده ترین پوشش واقعه غدیر در مسند ابن حنبل و در تاریخ های خیلی بعدتر، مانند تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر و البدایة و النهایة ابن کثیر- که وفادارانه طرفدار مذهب سنی بودند- آمده است.(1)

در منابع شیعی نیز طبق گفته ی داکیک در شماری از نوشته هایی که با تنوع و گوناگونی محفل های فکری شیعی در دوران پایانی بنی امیه ارتباط داشتند، مانند هاشمیات، تصنیف شعری کمیت بنزید و اثر بسیار جدلی و تقریباً مربوط به عصر اموی کتاب سلیم بن قیس حلی، حدیث غدیر نقش برجسته ای دارد و در مقابل، حدیث غدیر در بیشتر آثار حدیثی شیعی گردآوری شده از اواخر قرن سوم به بعد، مانند کافی، کتاب کلینی، نه به طور برجسته و مستقل، بلکه تنها در ارتباط با دلالت آن بر اندیشه ی شیعه ی امامیه در مورد نص، معرفی شده است. شاید این مسئله به دلیل آن باشد که این گردآوران بعدی حدیث، چنین پنداشتند که خوانندگانشان، یعنی شیعیان، در مورد رویداد غدیرخم در حدی وسیع آگاهی عمومی دارند؛ بنابراین تألیفات نسبتاً اندکی برای ارائه نوشته ها و اسناد معتبر و نشر حدیث غدیر انجام شد. همچنین در برخی از کتاب های تاریخی مشهور که طرفدار شیعه بودند نیز پوشش وسیعی نسبت به غدیرخم داده نشده است. [ به عنوان نمونه] در مروج الذهب مسعودی هیچ اشاره ای به حدیث غدیر نشده است و در تاریخ یعقوبی نیز تنها اشاره ای کوتاه، نه گزارش مفصل داستانی از غدیر، آمده است.(2)
از نظر داکیک وجود حدیث غدیرخم در برخی از گزارش های سنی و عدم وجود آن در دیگر گزارش های شیعی، همان گونه که در نگاه اول عجیب به نظر می آید، کاملاً تصادفی نیست. تجزیه و تحلیل دقیق تر این تاریخ مأخذ، مشخص می کند که هم منابع سنی و هم منابع شیعی که حدیث غدیرخم در آن ها با برجسته ترین صورت آن تصویر شده است، همان منابعی هستند که یا در عصر بنی امیه تألیف شدند و یا در غیر این صورت، به احادیث تاریخی دوران اوایل بنی امیه بسیار اعتماد کردند و به همین علت، این احادیث را حفظ کردند.(3) دانشمندان اوایل دوران بنی عباس روشن ساختند که رژیم بنی عباس تلاش زیادی برای ترویج حقانیت خود، بیش از ترویج حقانیت رقبای علوی خود انجام دادند و این تلاش ها- که وقوع آن در مرحله ای بحرانی بود که قدیمی ترین مجموعه های باقی مانده ی تاریخ و حدیث فهرست برداری شد- ممکن است تأثیرهایی ماندگار روی تاریخ نگاری اسلامی نهاده باشد. علاوه بر این، هم دربار عباسی و هم برخی از متکلمان شیعه امامی اوایل دوران بنی عباس، در پی آن برآمدند که خود را از ارتباط پیش ترشان با جنبش های رادیکال تر شیعی- که در فضای فرقه ای اواخر دوران بنی امیه بروز کرد- جدا کنند.
داکیک می گوید:

این مسئله- همان گونه که پیش از این تذکر دادیم- به طور قاطع به این نکته اشاره می کند که سرچشمه حدیث غدیر به دیرباز برمی گردد. این حدیث در فضای سیاسی و فرقه ای اواخر دوره ی بنی امیه، برجستگی و امتیاز ویژه ای به دست آورد، اما به زودی در محفل های فکری اوایل دوران بنی عباس کم اهمیت یا نادیده گرفته شد و گویا حتی در تلاش های حکومت عباسی برای بنا نهادن حقانیت عموم هاشمی ها بیش از علوی ها برای اقتدار شخصی خود، این حدیث پنهان و پوشیده شد.(4)
در اینجا برخی از موارد خلاف تئوری داکیک وجود دارد که از نمونه های آن، کتاب انساب الاشراف بلاذری و کتاب مسند احمد بن حنبل است که هر دو کتاب از تألیف دوران بنی عباس است و در هر دو حدیث غدیرخم به شکل قابل ملاحظه ای پوشش داده شده است. نظر داکیک در مورد علت وجود قابل ملاحظه ی حدیث غدیرخم در کتاب انساب الاشراف بلاذری- با آن که نویسنده آن در دوران بنی عباس می زیست- این است که:
بی تردید بلاذری، مورخ سنی که به دلیل چیزهایی که در مورد بنی امیه در کتاب انساب الاشراف- که تاریخی است که به صورت نسب نامه ای مرتب شده است- منتشر کرد، تا حدودی طرفدار بنی امیه در نظر گرفته می شود، بسیاری از اطلاعات خود را در طول اقامت طولانی خود در دمشق به دست آورد؛ همانجا که او احتمالاً با عمدة احادیث تاریخی قدیمی تر دوران پیش از بنی عباس- که توسط راویان سوریه (شام) محافظت شد و باقی ماند- مواجه شد و همین مسئله، به خصوص کتاب او را منبع با ارزشی برای نخستین دوره های تاریخ اسلامی ساخت. پوشش قابل توجه [کتاب] او نسبت به حادثه ی غدیرخم، در مقام عدم وجود آن در تاریخ های دوران عباسی که احادیث تاریخی قدیمی تر دوران بنی امیه را به طور گسترده در نوشته های خود قرار ندادند، به این مسئله اشاره دارد که اطلاعات و آگاهی او از این رویداد، از این منابع قدیمی تر استخراج شده است. معروف است که محقق دمشقی بعدی، ابن عساکر- که یکی از مفصل ترین و گسترده ترین بحث ها را در مورد حدیث غدیرخم در منابع سنی تألیف کرد، تا حد وسیعی به احادیث مورخان سوریه- که برخی از مطالب تاریخی قدیم تر دوران بنی امیه را حفظ کردند- تکیه کرد و ابن کثیر که یک مورخ سنی بعدی بود و حدیث غدیر را به تفصیل مطرح کرد، تا حد زیادی بر ابن عساکر تکیه و اعتماد کرد.(5)
همچنین توجیه داکیک در مورد علت وجود قابل ملاحظه ی حدیث غدیرخم در کتاب مسند احمد- با آن که از کتاب های دوران بنی عباس بوده و او یک مورخ نبود و ظاهراً به خودی خود از روایات تاریخی دوران بنی امیه تأثیر نپذیرفته بود- این است که:

این مسئله می تواند به عوامل مختلفی که به تقسیم عقلانی و کلامی دوران بنی امیه بنی عباس مرتبط اند، مربوط باشد؛ نخست آن که ابن حنبل، محدث وفادار سنی، طرفدار مکتبی فکری بود که اصولاً بر مناقع نقلی تکیه داشت، نه بر تفکر و تعمق کلامی و عقلی. برای این منظور، مسند او تا حد وسیعی مجموعه ای عادی از تمام احادیث موجودی است که او بدان دست یافت و اگر می توانست منبعی صحیح و سلسله سندی معتبر برای حدیث خاصی بیابد، آن را در مجموعه ی خود قرار می داد؛ همانگونه که برای حدیث غدیرخم و تعدادی دیگر از احادیثی که به نفع علویان بود این کار را انجام داد.
دوم آن که ابن حنبل به عنوان نخستین معمار « مصالحه ی سنی» بود که امیرالمؤمنین [علیه السّلام] را که در محافل غیر شیعی مورد پذیرش نبود و به او دشنام می دادند، به همراه ابوبکر، عمر و عثمان، در شمار یکی از خلفای راشدین قرار داد و مطمئناً حفظ و نگهداری تعداد زیادی از احادیث فضایل علی [علیه السّلام] به او در تقویت این موقعیت کمک کرد.
و نهایت این که، معروف است که ابن حنبل با جنبه های غالب تفکر عقلانی و کلامی اوایل دوران بنی عباس شدیداً مخالف بود و [حتی] شکنجه و آزار فیزیکی و بدنی را [نیز] در دفاع از موقعیت خود به جان خرید. بنابراین به نظر نمی آید که او پذیرای تأثیر فکری معاصرانش و یا اجبار و تحمیل سیاسی و کلامی از ناحیه حاکمان عباسی بوده باشد؛ در مقابل، بسیاری از نویسندگان فکری برجسته، مانند طبری، ابن سعد، مسعودی و یعقوبی که از بیان حدیث غدیرخم دریغ ورزیدند و یا نقش خود را در بیان آن به خوبی ایفا نکردند، نمایندگان برجسته ی روایات تاریخی بنی عباس بودند. از این رو، به رغم تمایلات مختلف در طرفداری از شیعه یا سنی، ممکن بود متأثر از فشارهای ایدئولوژیکی ای بوده باشند که برای ترویج حقانیت بنی عباس مطلوب بود، چرا که روایاتی مانند حدیث غدیرخم [تنها] حقانیت علی [علیه السّلام] را ترویج می کرد، نه حقانیت عموم طایفه ی بنی هاشم را.(6)

به نظر می آید داکیک در این تحلیل به دو مسئله یا توجه نکرده و یا آنها را بی پاسخ گذاشته است. مسئله ی اول این است که در این تئوری با آن که به دلیل عدم توجه به حدیث غدیرخم در دوران بنی عباس اشاره شده، اما این تئوری در مورد دلیل مورد توجه قرار گرفتن حدیث غدیرخم در دوران بنی امیه ساکت است. البته مسلماً باید منظور داکیک، اواخر دوران بنی امیه باشد؛ اما توضیح نمی دهد که آیا مورد توجه قرار گرفتن حدیث غدیرخم و انتشار گسترده آن به دلیل دستور عمر بن عبدالعزیز مبنی بر لغو حکم ممنوعیت تدوین حدیث پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آن زمان بوده است، یا آن که اساساً فضای باز سیاسی آن زمان که در اثر تضعیف تدریجی بنی امیه و آشوب ها و قیام های مخالفی که در سراسر سرزمین های اسلامی علیه این سلسله به وجود آمد، علت آن بوده است.
مسئله ی دوم آن است که داکیک تنها به نقش بنی عباس در کمرنگ کردن حدیث غدیر عنایت دارد و نقش دوران خلفای پیش از بنی امیه و نیز اوایل حکومت این سلسله را که دوران اقتدار آنان بود، نادیده گرفته است. یکی از نکات مهمی که نمی توان آن را نادیده گرفت، توجه به این مسئله است که چنین فضای سیاسی بازتر در جامعه ی اسلامی، که ناشی از ضعف بنی امیه در اواخر دوران حکومتشان و قیام های شیعی در آن دوران بود، از ابتدای زمان خلفای تا آن زمان وجود نداشت؛ از این رو بیان فضایل اهل بیت؛ و نیز بیان مسئله ای چون غدیرخم در فاصله ی زمانی پیش از این دوران با اعمال فشارهای طبقه ی حاکم، بسیار بسیار دشوار بود. طبیعی است که پس از کشمکش های سیاسی و منازعات بر سر خلافت و پیروزی نظام خلفا و تبدیل شدن آن به نظام حاکم، چه در جامعه ی اسلامی و چه در هر آیین و جامعه ی دیگر، بستر و فضایی فراهم می شود که حقایق و گزارش هایی که با منافع نظام حاکم مطابق نیست، اجازه ی نشر و مطرح شدن پیدا نمی کنند و به همین دلیل، یا با انکار و سانسور و گزارش وارونه توسط منفعت طلبانی بی ایمان و ترسو مواجه می شوند و یا با مخفی ماندن و در حاشیه قرار گرفتن و از بین رفتن تدریجی.
همچنین گزارش هایی که یا در راستای خدمت به نظام حاکم اند و یا حدّاقل با منافع آنان تضادّی ندارند، به صورت منابع رایج و غالب درخواهند آمد. بنابراین، با سانسور و ممانعت از گزارش وقایع و حقایق ناسازگار با منافع نظام حاکم، علاوه بر جوانب و جزئیات، حتی بسیاری از مسائل اصلی نیز، به طور صریح در منابع وابسته به دستگاه حاکم، ذکر نمی شود و تنها می توان ردّپایی از برخی از حقیقت ها را، در لابه لای سطرهای گزارش های تاریخی یا حدیثی مشاهده کرد.
تحلیل که وچیا والیری در مدخل غدیرخم در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام به آن اشاره کرده است، تا حدودی به این مسئله نزدیک است. والیری در این باره می گوید:
بسیاری از منابعی که از مصادر اطلاعات ما از زندگانی پیامبرند، مانند: سیره ی ابن هشام، تاریخ طبری، طبقات ابن سعد و ...، به این دلیل یا با سکوت نسبت به توقف پیامبر در غدیرخم، از آن عبور کردند و یا اگر به آن اشاره کردند، در مورد سخنرانی آن حضرت در غدیر چیزی بازگو نکردند که نویسندگان آنها، آشکارا از این مسئله در هراس بودند که با فراهم کردن زمینه برای جدلی های شیعه- که از این سخنان برای تقویت استدلالشان در مورد حق امیرالمؤمنین [علیه السّلام] برای خلافت استفاده می کنند- خصومت سنیان را که بر قدرت بودند متوجه خود کنند. در نتیجه، زندگی نامه نویسان غربی نیز که بر پایه ی این منابع، زندگی نامه ی پبامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] را نوشتند، به آن چه که در غدیرخم روی داد اشاره ای نکردند. در هر صورت مسلّم و قطعی است که پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در این مکان سخنرانی کرد و یقیناً آن گفته معروف «من کنت مولاه ...» را بیان کرد، زیرا گزارش این واقعه یا به شکل مختصر و یا به شکل مفصل و با جزئیات دقیق، نه تنها توسط یعقوبی- که موفقیت و هم فکری او با هدف علویان مشهور است-، بلکه در مجموعه ای از روایات که به عنوان معیار در نظر گرفته می شوند، به خصوص مسند احمد حنبل و احادیث بسیار و تأیید شده با سندهای مختلفی که به نظر نمی آید ممکن باشد آنها را رد کرد، ثبت شده است.(7)

تفسیرهای شیعی و سنّی از حدیث غدیرخم

به نظر می آید تفسیر خاص سنی ها از ماجرای غدیرخم و تلاش آنان برای نفی ارتباط حدیث غدیر با مسئله جانشینی امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، علت اصلی انعکاس بازتاب همین نتیجه گیری و تفسیر خاص در آثار بسیاری از پژوهشگران غربی، حتی آنان که به غدیرخم اشاره کرده اند و در نتیجه، بازداشتن آنان از اتخاذ موضعی حداقل بی طرفانه شده است؛ گرچه برخی از آنان مانند: سندرز، والیری، لالانی و ... موضعی بی طرفانه در این باره اتخاذ کردند.
پاولا سندرز(8) در مورد موضع سنی ها نسبت به غدیرخم می نویسد:
اغلب نویسندگان معتبر سنی از رویداد غدیرخم چشم پوشی کردند و آن را به رسمیت نشناختند و آن دسته از سنیانی که این رویداد را به عنوان واقعیت تاریخی پذیرفتند، به طور طبیعی تفسیر شیعی از این رویداد را نپذیرفتند.(9)

تقریباً همین موضع بی طرفانه را نیز وچیا والیری در مدخل « غدیرخم» در ویرایش دوم دایرة المعارف اسلام اتخاذ کرده و درباره ی تفسیر سنی ها از حدیث غدیرخم چنین گزارش می دهد:
سنی ها ماجرای غدیر و این را که ممکن است محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] خودش این سخنان را بیان کرده باشد، انکار نمی کنند؛ اما اعتقاد آنان این است که محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] در آن گفتار، شنوندگان خود را تشویق می کند که پسر عمو و دامادش را در نهایت ارج و تکریم و محبت قرار دهند. ابن کثیر، موضوع غدیرخم را با حادثه ای فرعی که در سفری که به یمن اتفاق افتاد و علی [علیه السّلام] در سال دهم هجری رهبری آن را بر عهده داشت و دقیقاً زمانی به مکه برگشته بود که پیامبر را در مکه و در حجة الوداع ملاقات کرد، ارتباط می دهد.(10)
آرزینا آر. لالانی در کتاب « نخستین اندیشه های شیعی در تعالیم امام باقر [علیه السّلام]»(11) پس از نقل نظرهای طبری و بیضاوی و نیز بیان موضع مفسران سنی در مورد عدم ارتباط آیه (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ) با غدیرخم، در مورد موضع طبری می نویسد:
طبری نه تنها اخباری را که به نفع موضع شیعه است ذکر نمی کند، بلکه احادیث معینی را برای رد کردن موضع آنان نقل می کند. او به سخن امام باقر [علیه السّلام] در مورد این آیه اشاره می کند که به راوی فرمود: به خدا سوگند، حسن بصری یقیناً می داند که پیام این آیه چه بوده و عمداً آن را پنهان داشته است.
لالانی همچنین در مورد آیه ی ( الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی...) می گوید: « موضع امام محمد باقر [علیه السّلام] درباره ی آیه ( الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...) چنان که در منابع مختلف شیعه نقل شده، بسیار روشن است و می گوید که این آیه هنگامی که پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] علی [علیه السّلام]، را در غدیرخم به امامت منصوب کرد، نازل شد»- سپس لالانی در توضیح این که سنی ها، برخلاف شیعه، شأن نزول این آیه را غدیرخم و تعیین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی دانند، در مورد طبری می نویسد:
طبری نه تنها اخباری را که به نفع موضع شیعه است، ذکر نمی کند، بلکه احادیث معینی را برای رد کردن موضع آنان ذکر می کند... کاملاً روشن است که طبری رنج بسیار بر خویشتن هموار می سازد تا موضع شیعه را انکار کند.(12)
از نمونه های پژوهشگران غربی که تعیین جانشین توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخم را انکار می کنند، هاینس هالم است که با آن که اشاره ای البته جزئی و ناقص به حدیث دارد، می نویسد:
در زمان رحلت پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در سال 11 قمری (632 میلادی) مشکل جانشینی وی می توانست از طریق نزدیک ترین صحابه اش به شکلی مسالمت آمیز حل شود، هر چند پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] برای هدایت آینده ی امت اسلامی حکمی از خود برجای نگذاشت.(13) بنابر روایات شیعه، پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در چندین موقعیت پسر عمو و داماد خود، علی بن ابی طالب [علیه السّلام] را جانشین خود و امام امت تعیین کرده بود(14).

او می گوید:
نقل است که پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در بازگشت از حجة الوداع، در هجدهم ذی الحجه سال 10 قمری (مارس 632 میلادی) در غدیرخم، نیمه ی راه مکه و مدینه، در برابر زائرانی که توقف کرده بودند، علی [علیه السّلام] را بر سر دست گرفت و گفت: « من کنت مولاه فعلی مولاه». شیعیان این کلمات را به معنای تعیین (نص) علی [علیه السّلام] به جانشینی پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] تعبیر می کنند. بنابر احادیث شیعیان، کسانی از اصحاب پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] که در آن جا حضور داشتند، از جمله عمر که بعداً خلیفه شد، در آن زمان به علی [علیه السّلام] تبریک گفتند و او را «امیرالمؤمنین» خطاب کردند. گفتار پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در غدیرخم در احادیث سنی نیز نقل شده است، اما توسط آنان به گونه ای دیگر تعبیر و چنین ادعا می شود که پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] با بیان این عبارت می خواست از قدرت تضعیف شده ی علی [علیه السّلام] که سببش جدی بودن وی و در نتیجه از دست دادن وجهه ی عمومی او بود، پشتیبانی کند. ... منظور پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] از این سخن هر چه بوده باشد، احتمالاً تعیین جانشین نبوده است.(15)
ویلفرد مادلونگ نیز- همانگونه که در بحث «مسئله جانشینی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در سیر پژوهش های غربیان» بیان شد- در مقدمه ی کتاب جانشینی حضرت محمد [صلی الله علیه و آله وسلم](16) که به تفصیل در مورد مسئله ی جانشینی بحث می کند، پس از بیان مقدماتی مفصل در مورد جانشینی انبیای گذشته و ... این سؤال تقریباً بی پاسخ را مطرح می کند که: « پس چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از تنظیم برنامه ای صحیح برای تعیین جانشین خود کوتاهی کرد؟»(17) سپس در نقل روایات و گزارش هایی از عایشه و ابن عباس در مقدمه ی کتاب، حتی این گونه بیان می کند که: « شیعیان کوفه از زمان خلافت علی [علیه السّلام] مدعی شدند که پیامبر[صلی الله علیه و آله و سلم]، علی [علیه السّلام] را وصی خود قرار داد.»(18) او در همین مقدمه ی کتاب بدون ذکر نام غدیرخم، تنها به این صورت می نویسد:

محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] در سال دهم هجری، علی [علیه السّلام] را به نمایندگی از خود به یمن فرستاد و رفتار او در آن جا عده ای را برانگیخت تا از او به پیامبر شکایت کنند. پس از بازگشت او، محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] درست سه ماه پیش از رحلتش لازم دید که در اجتماع عظیمی به حمایت از پسر عمویش سخن گوید و ظاهراً آن هنگام، زمان مناسبی نبود تا علی [علیه السّلام] را به جانشینی منصوب کند. احتمالاً محمد [صلی الله علیه و آله وسلم] به امید آن که طول عمر او به اندازه ای باشد که یکی از نوه هایش را تعیین کند، این تصمیم گیری را به تأخیر انداخت.(19)
موضع داکیک درباره ی تفسیرهای شیعی و سنی در مورد غدیرخم در نگاه اول ممکن است بی طرفانه به نظر آید. او ابتدا نظر سنی ها را بیان می کند که خطبه ی پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در غدیرخم، تنها پاسخی بود به شکایتی که درباره ی علی [علیه السّلام]- که فمراندهی هیئت نظامی اعزامی به یمن را پیش از حجة الوداع برعهده داشت- به پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] گزارش شد و حدیث غدیر باید در این فضا فهمیده شود و از این رو، ولایت در حدیث « من کنت مولاه فعلی مولاه» ترجیحاً به معنای ولایتی است که به معنای «محبت» یا «یاری (نصرت)» است، نه ولایت به معنای اعتبار و قدرت سیاسی. او سپس به بیان دلایل شیعه و به خصوص توضیح های علامه امینی در الغدیر و نیز شیخ مفید در رساله ی مختصر معنی المولی می پردازد که غدیرخم مفهوم کاملاً معنوی و سیاسی دارد و ولایت در متن این حدیث نمی تواند به معنای نصرت یا محبت- که سنیان ادعا می کنند- باشد.(20)
به رغم آن که داکیک در ابتدا موضع بی طرفانه ی خود را حفظ می کند، در نتیجه گیری نهایی او، انعکاس و بازتاب تفسیر خاص سنی ها و گرایش به آن مشهود است. او در ذیل نقل دو گزارش از حادثه ی رحبه ی کوفه- که در بحث «غدیرخم و میزان شهرت آن در جامعه ی اسلامی نخستین» به عنوان شاهد بیان کرده بود- می نویسد:

... در هر صورت جالب تر این است که هر دو گزارش [رحبه] [؛ یعنی حادثه درخواست علی [علیه السّلام] از جمعیت بزرگی که در میدان مرکزی و عمومی کوفه (رحبه) جمع شده بودند، برای گواهی به سخن پیامبر در روز غدیرخم و تردید و بی میلی براء بن عازب و دیگر صحابه برای شهادت دادن و نیز حادثه آمدن ابوایوب انصاری و گروهی از انصار مدینه به نزد علی [علیه السّلام] در میدان مرکزی رحبه ی کوفه و سخن گفتن با او با عنوان مولایشان با استناد به حدیث « من کنت مولاه فعلی مولاه» و تعجب آن حضرت از گفته ی آنان]، اشاره می کنند که با آن که حدیث غدیرخم برای صحابه ی برجسته ی اهل مدینه شناخته و معروف بود، هنوز هم برخی ابهام ها درباره ی مفهوم های معنوی و سیاسی این حدیث در میان علی [علیه السّلام] و اصحاب نزدیک او وجود داشت. براء بن عازب و دیگر صحابه ی اهل مدینه ممکن بود نسبت به تصدیق و گواهی دادن آشکار خطبه ی پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در مورد علی [علیه السّلام] در غدیرخم مردد و بی میل بوده باشند، زیرا به رغم طرفداری از خلافت علی [علیه السّلام] در جنگ اول داخلی، برای آنان خوشآیند نبود که آشکارا از آن به عنوان منازعه ای حقانیتی برای موقعیت سیاسی علی [علیه السّلام] استفاده کنند و به نظر می رسد، حتی خود علی [علیه السّلام] هم، آنگاه که طرفداران او به عنوان «مولا» با او سخن می گفتند، از آن متعجب بود.(21)
این موضع داکیک هنگامی مشهودتر است که در ذیل نقل گزارش های مختلف مربوط به غدیرخم- که در بحث « غدیرخم و میزان شهرت آن در جامعه اسلامی نخستین» بیان شد- در بیان دومین سازگاری که میان این گزارش ها وجود دارد، می نویسد:

....دومین سازگاری قطعی که میان این گزارش ها وجود دارد این است که، ارجاع هایی که در این رویدادهای مختلف به حدیث غدیرخم داده شد، به نکته ای در مورد طریقی که این حدیث دریافت شد، اشاره می کند. بدون تردید، تأیید علی [علیه السّلام] توسط پیامبر [صلی الله علیه و آله و سلم] در این مناسبت، به عنوان یک فضیلت قابل توجه (ادعای برتری معنوی) در نظر گرفته می شد که می توانست به عنوان دلیلی در حمایت از او اقامه شود و برای توجه جدی دادن، حتی به کسانی مانند طلحه و معاویه که ادعا شد که دشمنان علی [علیه السّلام] بودند، کافی بود. در هر صورت، در هیچ یک از ارجاع ها چیزی وجود ندارد که مشخص کند، علی [علیه السّلام] یا هر کس دیگری، رویداد غدیرخم را به عنوان شاهد مستقیمی در مورد معرفی سیاسی او به عنوان جانشین پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در نظر گرفته باشند. حتی زمانی که به نظر می آید علی [علیه السّلام] به عنوان یکی از دو کاندیدای ممکن برای جانشینی خلیفه ی دوم، از حق خود برای رهبری جامعه در شورا دفاع کرد، تنها سخن پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در غدیرخم را به عنوان یکی از فضایل زیادی که می توانست به عنوان حق خود بیان کند، نقل کرد. مطمئناً اگر علی [علیه السّلام] و نخستین طرفداران او، مانند ابوطفیل، رویداد غدیرخم را به عنوان تعیین واضح علی [علیه السّلام] به عنوان جانشین پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] می دانستند، به بیان تفصیلی دیگر شایستگی های او نیازمند نبودند. علاوه بر آن، علی [علیه السّلام] اغلب در طول خلافت آشفته اش تنها وقتی از حقانیت خود در مورد قانونی بودن انتخابش به عنوان خلیفه دفاع می کند که با یکی از اشخاص برجسته مدینه تنهاست، که در این وقت حدیث غدیرخم را در حمایت از خود و نیز به عنوان هشداری در مقابل دشمنی آشکار نسبت به او، نه به عنوان دلیل حقانیت رهبری سیاسی اش بر جامعه، به عنوان شاهد می آورد. به نظر می آید که این ارجاع های مختلف- گرچه اصولاً [از] منابع سنی اند- دیدگاه شیعی را در مورد این که در میان صحابه ی پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] مشهور و معروف بود که غدیرخم نشان دهنده ی همین تعیین سیاسی و هم تعیین معنوی علی [علیه السّلام] است، وارونه نشان می دهند و اشاره می کنند که فهم دارای تأثیر زیاد شیعی از سخنان پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در غدیرخم، بیان کننده ی انحرافی قابل توجه از راهی است که حتی مورد توجه طرفداران علوی ها در قرن نخست اسلامی بود.(22)
همان گونه که در بحث «غدیرخم و میزان شهرت آن در جامعه ی اسلامی نخستین» نقل شد، داکیک در مورد بی میلی براء بن عازب برای گواهی دادن به حدیث غدیرخم در حادثه رحبه ی کوفه می نویسد:
گزارش شیعی از این رویداد، تا حدودی به طور غیر قابل توضیح اضافه می کند که براء بن عازب- که از حامیان وفادار حق علی [علیه السّلام] از زمان رحلت پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] بود- از گواهی دادن به این حدیث در این مناسبت خاص، سر باز زد.

برخلاف گمان داکیک، این مسئله آن چنان هم پیچیده و عجیب به نظر نمی آید، تا منابع شیعی لزوماً در مورد گزارش آن توضیح دهند، زیرا این مسئله به ویژه در فضای آن روز جامعه ی نخستین اسلامی، چیز بعید و عجیبی نیست که کسی ابتدا طرفدار آن حضرت باشد و بعدها از موضع خود تنزل کند؛ به خصوص با توجه به آن که در آن زمان، گرچه آن حضرت به ظاهر خلیفه ی مسلمانان بودند، اما فضای عمومی جامعه آن چنان هم به نفع آن حضرت نبود،(23) به طوری که خود داکیک هم از دوران خلافت آن حضرت با عنوان «خلاقت پرآشوب» یاد می کند و در مورد چننی موضعی از ناحیه ی برخی از صحابه می نویسد: « برای آنان خوشآیند نبود که آشکارا از حدیث غدیرخم به عنوان منازعه ای حقانیتی برای موقعیت سیاسی علی [علیه السّلام] استفاده کنند».
برخلاف تفسیر داکیک، پرسش آن حضرت از گروهی از انصار مدینه در میدان مرکزی رحبه ی کوفه که چگونه می تواند مولای آنان باشد، اظهار تعجب آن حضرت از گفته ی آنان نیست که آن حضرت را با عنوان «مولا» خطاب کردند؛ بلکه دقت در معنای این روایت که احمد بن حنبل در مسند خود آورده، نشان می دهد که این موضوع، دلیل واضحی بر دلالت حدیث غدیر بر امامت آن حضرت است، زیرا اگر منظور از «مولا» در این روایت چیزی جز «أولی بالتصرف فی الأمور» باشد (یعنی معنایی مانند: ناصر، محب و مانند آن)، گفته ی آن حضرت به ابوایوب انصاری و گروه انصار که: «چگونه می تواند مولای آنان باشد؛ در حالی که همه ی آنان عرب های آزاد هستند»، معنای درستی نخواهد داشت. بنابراین، پرسش آن حضرت از آنان بدین علت بود که حدیث غدیر از زبان آنان بازگو شد و این خود گواهی از آنان بر آن حدیث باشد (به همین دلیل نیز آنان در پاسخ آن حضرت، حدیث غدیرخم و سخن پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] را به عنوان شاهد نقل کردند که فرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه»)(24).

داکیک در نوشته ی خود می نویسد:
در هیچ یک از ارجاع ها چیزی وجود ندارد که مشخص کند که علی [علیه السّلام] یا هر کس دیگری، رویداد غدیرخم را به عنوان شاهد مستقیم در مورد معرفی سیاسی او به عنوان جانشین پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] در نظر گرفته باشند. اگر علی [علیه السّلام] و نخستین طرفداران او، مانند ابوطفیل، رویداد غدیرخم را به عنوان تعیین واضح علی [علیه السّلام] به عنوان جانشین پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] می دانستند، به بیان تفصیلی دیگر شایستگی های او نیازمند نبودند؛
در حالی که مطالعه ی متن احتجاج حضرت فاطمه ( علیها السّلام) در مسجد نبوی در باب حادثه ی غدیر آن گاه که حق امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را غصب شده دید(25)، گواهی طلحه در روز جنگ جمل در مورد غدیر در پاسخ به سؤال امیرالمؤمنین(26)(علیه السّلام)، احتجاج عمّار بن یاسر بر عمروبن العاص در جنگ صفیّن با حدیث غدیر(27)، احتجاج امام حسن (علیه السّلام) سبط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز صلح با معاویه به واقعه ی غدیر(28)، احتجاج عمروبن العاص بر معاویه به خطبه ی غدیر(29) و بسیاری از نمونه های دیگر نشان می دهد که این احتجاج ها در مقابل سرپیچی از فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد جانشینی آن حضرت بوده است.
افزون بر آن، داکیک به این مطلب توجه نداشته که بیان دیگر شایستگی های امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در کنار رویداد غدیرخم به این دلیل نیست که این رویداد را به عنوان تعیین واضح آن حضرت به عنوان جانشین پیامبر [صلی الله علیه و آله وسلم] نمی دانستند، بلکه این نوعی اتمام حجت بود که اگر کسی تصور کند که درست است پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به جانشینی تعیین کرد، اما بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رأی مسلمانان بر آن تعلق گرفت که دیگر خلفا را به عنوان خلیفه بپذیرند، نه آن حضرت را؛ بداند که این کار علاوه بر مخالفت با نص صریح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت با حکم عقل است که در برابر شخصیتی چون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با آن همه برتری ها، کسانی را که قابل مقایسه با آن حضرت نیستند، به امارت مسلمانان بپذیرند.
با همان فرض و نتیجه گیری حاصل از آن، داکیک بحثی را به عنوان اندیشه بعدی شیعه امامیه در مورد امامت و عدم سازگاری حدیث غدیر با آن مطرح می کند و در این باره می نویسد:


ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، غدیر،
08:41 ق.ظ
50
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (2)
نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلانی




 

 


شواهد حدیث غدیر

موارد بسیاری بر اثبات حدیث غدیر و دلالت آن بر امامت حضرت امیر(علیه السّلام) گواه است که برخی از آن ها را به اختصار یادآور می شویم:
1. شخصی که مرتد شده بود به نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ای محمّد! از طرف خدا به ما دستور دادی که گواهی بدهیم خدایی جز او نیست و تو هم پیامبر او هستی و گفتی نماز و روزه و حج به جای آوریم و زکات بپردازیم ما هم همه را قبول کردیم. اما تو به این ها راضی نشدی تا این که دست پسرعمویت را گرفتی و بالا بردی و او را بر ما برتر قرار دادی و گفتی: « هر که من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست ». آیا این مطلب از جانب خود توست یا از طرف خدا؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
والله الّذی لا إله إِلّا هو! إنّ هذا من الله؛
سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، این مطلب از طرف خداوند است.
آن مرد نیز به پیامبر پشت کرده و همان طور که به سوی مرکب خود می رفت گفت: خدایا! اگر آن چه محمّد می گوید راست است، سنگی از آسمان بر ما فرود آور و یا به عذابی سخت ما را مبتلا کن.
و پیش از آن که به مرکب خود برسد خداوند متعال سنگی بر او نازل فرمود که بر سرش فرود آمده و از نشیمنگاهش خارج شد و همان لحظه هلاک گشت.
سپس خداوند متعال این آیه های شریفه را بر پیامبرش وحی فرمود که این ها آخرین آیه های نازل شده در مورد غدیر بودند:

 

« سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقعٍ * لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللهِ ذِی المَعارِجِ »؛ (1)
تقاضاکننده ای درخواست واقع شدن عذابی کرد که برای کافران فرود آید که هیچ دفع کننده ای بر آن نیست. از سوی خداوندی که صاحب معارج است. (2)
2. هم چنین از جمله شواهد بر معنای حدیث غدیر، حدیثی است که با این عبارت نقل شده:
من کنت أولی به من نفسه فعلی ولیّه؛
هر کس که من بر او از خودش اولویت دارم علی نیز بر او اولویت دارد.
3. هم چنین روایت دیگری که اهل سنّت نقل کرده اند تأیید دیگری بر این معناست:
برخی به عمربن خطاب گفتند: تو با علی به گونه ای هستی که با هیچ یک از صحابه پیامبر نیستی؟!
او پاسخ داد: زیرا او مولای من است. (3)
4. از دیگر شواهد بر معنای حدیث غدیر، کلام دانشمند بزرگ اهل سنّت ابن حجر مکّی است که در مقام جواب به این حدیث شریف می گوید:
« پذیرفتیم که او ( امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ) اولی و پیش تر است؛ اما نمی پذیریم که در امامت اولویت داشته باشد؛ بلکه وی فقط در اطاعت و تقرب، اولویت دارد؛ مثل این آیه قرآن که می فرماید:
« إِنَّ أَولَی النّاسِ بِإِبراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ »؛ (4)
به راستی سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کردند.
بر این ادعا نه تنها پاسخ محکمی در ردّ آن وجود ندارد؛ بلکه پاسخ ظاهری نیز بر رد آن یافت نمی شود؛ فراتر این که همین معنا واقع شده؛ زیرا ابوبکر و عمر نیز همین معنا را فهمیده اند. به همین سبب وقتی آن سخن پیامبر را شنیدند به او ( امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ) گفتند: ای پسر ابوطالب! مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.
و این روایت را دانشمند اهل سنّت، دارقطنی نقل کرده و هم چنین روایت کرده که به عمر گفته شد: تو با علی به گونه ای هستی که با هیچ یک از صحابه پیامبر نیستی؟ و او پاسخ داد: زیرا او مولای من است. (5)
در پاسخ ابن حجر می گوییم اگر بپذیریم مقصود پیامبر از اولی بودن، اولی و شایستگی در پیروی است؛ با این وجود آیا کسی جز امام، اولویت و شایستگی در پیروی و اطاعت دارد؟

 

موضع گیری های ضد و نقیض

موضع صحابه و تابعین آن ها در جریان غدیر و پس از آن و به هنگام روبه رو شدن با حدیث غدیر تناقضی آشکار دارد؛ به گونه ای که در ابتدا ابوبکر و عمر تبریک گفتند و حسان شعر سرود. پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گروهی بر آن شهادت دادند و جمع دیگری بر آن احتجاج کردند.
در مقابل نیز فهری به نبوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شک و تردید وارد نمود.
ابوطفیل چنان وانمود کرد که گویا ماجرایی در کار نبوده و هیچ نمی داند، آن جا که می گوید: از نزد او ( امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ) در حالی که سخنانش برایم ناخوشایند بود، خارج شدم. با زید بن ارقم برخورد کردم و به او گفتم: از علی شنیدم که چنین و چنان ادعا می کند!
زید گفت: مگر تو نمی دانی؟ من خودم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که در مورد او چنین می فرمود. (6)
گروهی نیز همه را کتمان کردند و امام (علیه السّلام) آنان را نفرین کرد که از جمله آن ها عبدالرحمان بن مدلج، جریر بن عبدالله بجلی، یزیدبن ودیعه، زیدن بن ارقم، انس بن مالک و براء بن عازب هستند.
احمد بن حنبل از عبدالرحمان بن ابی لیلی نقل می کند که او در محل رحبه حضور داشت. امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) فرمود:
انشدالله رجلاً سمع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهد یوم غدیر خم إِلّاقام؛
هر کس را که در روز غدیر شاهد سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده سوگند می دهم که برخیزد.
دوازده نفر برخاستند و گفتند: هنگامی که پیامبر دست او ( امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ) را گرفته بود ما وی را دیدیم و شنیدیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله؛
خدایا! بر هر که او را ولی خود می داند، ولی باش و هر کس را که با او دشمنی می کند دشمن بدار و یاورش را یار باش و آن کس که او را خوار کند ذلیل نما.
اما سه نفر از جا برنخاستند. پس حضرت ( امیرالمؤمنین (علیه السّلام)) آن ها را نفرین کرد و هر سه به آن نفرین مبتلا شدند. (7)
و در روایتی که ابن اثیر نقل نموده این گونه آمده است: عدّه ای این مطلب را کتمان کردند. پس هیچ یک از دنیا نرفتند مگر آن که کور شده یا به بلایی سخت مبتلا گشتند. (8)
و در روایت متقی هندی نیز چنین آمده است: گروهی این مطلب را کتمان کردند و همگی پیش از مردن کور شده و پیسی گرفتند. (9)
راوی دیگری می گوید: نزد زید بن ارقم رفتم و به او گفتم: خویشاوندی دارم که از تو حدیثی درباره علی (علیه السّلام) در روز غدیر برای من نقل کرده است. دوست دارم این حدیث را از خود تو بشنوم.
زید گفت: شما اهل عراق هستید و مسائلی بین شما هست ( که من نمی توانم مطلبی بگویم ).
به او گفتم: از جانب من نگران نباش ( و بگو ).
او بعد از آن که مطمئن شد، گفت: آری، درست است. ما در منطقه جحفه بودیم که... . (10)
دیگری نقل می کند که به سعد بن ابی وقّاص گفتم: می خواهم مطلبی بپرسم، اما از تو بیم دارم.
سعد گفت: من که عموی تو هستم! پس هر چه می خواهی بپرس.
راوی گوید: به او گفتم: تو موقعیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدیر و در میان خودتان گفتی که... . (11)
شخص دیگری گوید که به زهری گفتم: از این ماجرا- غدیر- در شام سخن مگو که دو گوش تو، از دشنام به علی پرخواهد شد.
او در پاسخ گفت: سوگند به خدا! من فضایل و مناقبی از علی می دانم که اگر بازگو می کردم مرا می کشتند. (12)

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات، امام علی علیه السلام، غدیر،
12:01 ب.ظ
56
خطابه غدیر

 

 

غدیر

 

به نام خداوند بخشاینده مهربان

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی‌همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آن که او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده‌ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمان‌های بلند و گستراننده گستره شده‌ها و فرمانروای مطلق زمین‌ها و آسمان‌هاست و بی‌اندازه پاک و بی‌نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح‌القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون‌بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده‌ای را می‌بیند، و هیچ دیده‌ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی‌کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی‌نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه‌ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی‌افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آن که به دیده‌ها مشهود گردد ولیکن او هر دیده‌ای را در می‌یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

خداوند، بزرگوار و بردبار و بخشنده‌ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می‌دهم او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه‌ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می‌گردد.

و گواهی می‌دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سرافکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده‌اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می‌برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می‌دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک‌ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

غدیر

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله‌اش، ایمن نتوان نشست با آن که از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می‌کنم که بنده اویم و گواهی می‌دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: «اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده‌ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده‌ای» و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده‌ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده‌ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا - جبرئیل- سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی‌طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه‌ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

«إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُۆتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ.»

علی بن ابی‌طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می‌جوید.

از جبرئیل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می‌دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده‌جویی گنه آلودگان و نیرنگ‌بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته‌اند، آگاهی داشتم؛ همان‌ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

«یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَاللهِ عَظیمً.» هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده‌ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیبجویی من برخاستند و مرا زودباور که هر چه می‌شنود، بی‌اندیشه می‌پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

«وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُۆذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُۆمِنُ بِاللهِ وَ یُۆمِنُ لِلمُۆمِنینَ.»

غدیر

من هم اکنون می‌توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می‌کنم.

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی‌سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...» یافته‌ام، به انجام برسانم.

'حال که چنین است پس ...'

 

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی‌طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب‌الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده‌ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم‌الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (علیه السلام) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می‌کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (صلی الله علیه و آله) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می‌گویم سپس بعد از من علی(علیه السلام) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(علیه السلام) هستند، قرار خواهد داشت.

مۆمن کسی است که به علی (علیه السلام) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته‌ام به علی(علیه السلام)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته‌ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(علیه السلام) تعلیم کرده‌ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

عید غدیر

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمان‌هایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از ناپسندیده‌ها بازتان می‌دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی‌کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه‌ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می‌کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد. پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده‌اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان‌ها و زمین‌ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت‌ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(علیه السلام) آموخته‌ام.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با علی(علیه السلام) به عداوت و دشمنی برخیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است»؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(علیه السلام) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.ای مردم! علی(علیه السلام) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان 'جنب الله' از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: 'یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.'ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

غدیر

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسانی که از فرمان علی(علیه السلام) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

ای مردم! علی(علیه السلام) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می‌دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می‌کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین‌اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

 

معرفی علی بن ابیطالب (علیه السلام)

«رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این هنگام، بازوی علی(علیه السلام) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر اكرم می‌رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد»:

ای مردم! این علی(علیه السلام)، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(علیه‌السلام) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می‌کند و اوست که به هر چه موجب رضا و خشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت‌کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نافرمانی‌هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مۆمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل 'ناکثین' و 'قاسطین' و 'مارقین' است. (پیشگویی پیامبر اكرم)

(ای مردم!) آنچه می‌گویم به فرمان پروردگارم می‌گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می‌گویم: خداوندا! هر کس که علی(علیه‌السلام) دوست می‌دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(علیه السلام) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

ای مردم! علی(علیه السلام) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می‌دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

خداوندا! اگر اکنون، علی(علیه السلام)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اكمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده‌ای برای ایشان و فرمودی: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرة مِنَ الخاسِرینَ.»خداوندا! تو را گواه می‌گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

 

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(علیه السلام) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(علیه السلام) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوب‌تر و گرامی‌تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خشنودیم. آیه‌ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(علیه السلام) است و هر جا که خداوند مۆمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره « هَل أتی علی الانسان» یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(علیه السلام)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(علیه السلام) هستند.

 

شیطان

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی(علیه السلام) حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی(علیه السلام) کینه نمی‌ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(علیه السلام) در دل نمی‌گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(علیه السلام) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(علیه السلام) نازل شده است. ای مردم! خدا را گواه می‌گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه‌ای دیگر نیست.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده‌ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته‌ام و به شما اعلام می‌کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(علیه السلام) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی‌طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(علیه السلام) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می‌کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته‌اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می‌گردید؟! ولی هر آن کس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگزاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد.

ای مردم! بدانید که علی(علیه السلام) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگزاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی‌گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فراخوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست‌ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده‌اند. هشدار باشید که اینان همان 'یاران صحیفه' اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده‌اند).

ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه‌ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده‌اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده‌ای) این امر را با غصب و ستم، از آنِ خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

«سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.»

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است: «وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمٌَ»به هوش باشید که عنوان (امیرالمۆمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

و این علی(علیه السلام) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده‌ها کرده و خدا وعده‌های خود را انجام خواهد داد.

غدیر

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروه‌هایی که از این پس می‌آیند، همچنانکه فرمود: «ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ.»ای مردم! خداوند، مرا به پاره‌ای از امور امر کرده و از پاره‌ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(علیه‌السلام) را به آن امور، امر و نهی کرده‌ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که به فرمان او گوش کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می‌کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدانگونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راه‌های دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده‌اید و پس از من، علی(علیه‌السلام) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می‌کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند.

(پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (حمد) در شأن من و علی(علیه السلام) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می‌گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می‌کنند.



ادامه مطلب

طبقه بندی: امام علی علیه السلام، كتابخانه، مقالات، غدیر،