تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز
امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه
آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!
اگر علی نبود...
ابوطالب علیه السلام، مۆمن دلباخته
شاهکاری از امیر دانایی
امام علی(ع) و نیازهای روانی انسان
چه کسی از تشنگی هلاک نمی‌شود؟
شما چقدر تقوا دارید؟!
هرگز نگو حتما چنین می‌کنم و چنان!
معرفی صحیح خدا را اینجا بخوانید !
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (2)
امام علی علیه السلام و تجمل و زیبایی (1)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (3)
امام علی (علیه السلام) و تفریحات سالم (2)
امام علی(علیه السلام) و تفریحات سالم (1)
عدالت در این جهان: دیدگاه های امام علی (ع)
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر
شرح های عهدنامه مالک اشتر
سند عهدنامه ی مالک اشتر
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟
موضوعات و اهداف عهدنامه مالک اشتر
اخلاق در نهج البلاغه
شأن و مقام علی علیه السلام
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
06:43 ب.ظ
93
درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز

درس عاشقی را از امیر عشق بیاموز

امام علی


مرگ و شهادت عرصه ای است که در نگاه امیر المۆمنان علیه السلام جایگاه خاصی دارد و با در نظر گرفتن آن می توان به جلوه های دیگر از سیره عبادی حضرت وقوف یافت.


حضرت از شهادت خویش آگاه بود

حضرت امیر علیه السلام خبر شهادت خویش را از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید به این صورت که:

 روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطبه ای در فضیلت و برتری ماه مبارک رمضان ایراد فرمود. در این اثنا علی علیه السلام از جا بر خاست و پرسید: یا رسول الله بهترین کارها در این ماه چیست؟

 فرمود: پارسایی و پرهیز از محرمات. سپس شروع به گریستن نمود. امام علی علیه السلام علت گریه و تأثر رسول خدا صلی الله علیه و آله را جویا شد و حضرت به وی فرمود :

 ای علی! گریه من به خاطر هتک حرمت و ستمی است که در این ماه بر تو روا داشته می شود. گویا تو را می بینم که نماز می خوانی و بدبخت ترین گذشتگان و آیندگان، همو که برادر کشنده شتر ثمود است؛ ضربتی بر فرق سرت می زند که محاسنت از آن ضربت رنگین می شود.

امام علیه السلام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آری در آن هنگام نیز دینت در سلامت است. سپس فرمود : ای علی کسی که تو را بکشد، مرا کشته؛ و کسی که تو را دشمن بدارد، مرا دشمن دانسته؛ و کسی که تو را ناسزا بگوید، مرا ناسزا گفته است. زیرا تو همانند من هستی. روح تو روح من و سرشت تو سرشت من است. خدای تبارک و تعالی من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا برای نبوت و تو را برای امامت انتخاب نمود. پس هر کس که امامت تو را منکر شود؛ نبوت مرا منکر شده است. ای علی تو وصی من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم می باشی و جانشین من بر امتم در زندگی و پس از مرگ من، هستی، دستور تو دستور من است و نهی تو نهی من، سوگند به خدایی که مرا به نبوت بر انگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد؛ تو حجت خدایی بر خلق او و امین اویی بر اسرار او و خلیفه خدایی بر بندگان او.(1)

عاشق به خاطر معشوقش بر ناکامی ها و ناملایمات صبر می کند. تلاش و عمل عاشق برای معشوق و در راه او است و هرکه تلاش و عملش بیشتر و بهتر است نشان از این دارد که عاشقتر است

از حکایتی که شرح آن رفت نتایجی به شرح زیر می توان از سیره عبادی حضرت امیر علیه السلام گرفت:

1) ضمن آگاهی دادن پیامبر صلی الله علیه و آله از شهادت حضرت امیر علیه السلام،‌ امام در صدد بر نیامد که از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل کند.

2) لحظه ای هم به ذهن مبارکش خطور ننمود که جان سالم به در بردن از آن واقعه را درخواست نماید. حضرت قبل از شهادتشان قاتل خود را می شناخت و به خود وی و دیگران آن را اعلام داشته بود. از حضرت پرسیدند که شما که قصد وی را می دانید، چرا در صدد ممانعت از عمل وی بر نمی آیید؟ امام فرمود : چه از این شگفت انگیزتر و عجیب تر که شما از من می خواهید قاتل خود را  (قبل از جنایت قصاص نموده و) بکشم.

3) حضرت فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینی برخوردار است یا نه؟ امام علی علیه السلام با آن مقام و مرتبت الهی وصف ناپذیر، چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده که ما با این همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم.

4) آن حضرت هنگام ضربه خوردن نیز به جای برآوردن آه و ناله فریاد برآورد : فزت و رب الکعبه؛ به خدای کعبه که رستگار شدم.

امام علی (ع)

علت این همه نگرانی حضرت از حفظ دینش چه می تواند باشد؟

دیدار معشوق با کوله باری از گناه میسر نیست. حضرت این را خوب می دانست. او سرا پا عاشق رب العالمین بود. برای همین هم با سربلندی از دنیا رفتن را آرزو می کرد. او به ما این درس را داد که عاشق شوید تا بیمه شوید. زیرا عاشق، گناه نمی كند و هیچ گاه به طرف گناه نمی رود. شهوت و غضب قوه ای است كه بر همه چیز (بر پول، مقام و ترس و ...) غلبه می كند الا به عشق.

 

چگونه می توان عاشق شد؟

قدم اول عاشقی: این که باید معشوق را بشناسیم. معرفت را باید از خود خدا طلب كنیم. در دعای ابو حمزه ثمالی می خوانیم :‌“ بك معرفتك ”‌من تو را با خودت می شناسم، خودت را برای من معرفی كن. و چه زیبا امیر المۆمنین آن رب الارباب را به ما شناسانده که:

 "سپاس خداوندى را سزاست كه از شباهت داشتن به پدیده‏ها برتر و از تعریف وصف كنندگان والاتر است. با تدبیر شگفتى آورش بر همه بینندگان آشكار و با بزرگى عزّتش، بر همه فكرهاى اندیشمندان پنهان است. داناست، نه آن كه آگاهى او از جایى گرفته شده یا در حال فزونى باشد و یا از كسى فراگیرد. اداره كننده سراسر نظام آفرینش است بى آنكه نیازى به فكر كردن یا اندیشه درونى داشته باشد. خدایى كه تاریكى‏ ها او را پنهان نسازد و از نورها روشنى نگیرد، شب او را نپوشاند و روز بر او نمى‏گذرد، نه بینایى او از راه دیدگان و نه علم او از راه اطلاعات و اخبار است."(2)

حضرت فقط نگران یک مطلب بود که آیا هنگام مرگ از سلامت دینی برخوردار است یا نه؟ امام علی علیه السلام با آن مقام و مرتبت الهی وصف ناپذیر، چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده که ما با این همه لغزش و معصیت به فکر اصلاح کار و نیک ساختن فرجام خویش نیستیم

قدم دوم عاشقی: باید بدانیم معشوق از ما چه می خواهد. این که از «من» بگذریم، «من» ها‌ را خط بزنیم و خداوند متعال را در همه جا حاضر و ناظر بدانیم. خداوند در حدیث قدسی می فرماید :

ای فرزند آدم چقدر می گویی الله! الله! در حالی که در قلبت غیر از الله است؟! و زبانت الله می گوید و تو از غیر الله می ترسی و به غیر خداوند امید می بندی؛‌ و اگر الله را می شناختی، از غیر خدا واهمه نمی داشتی و به غیر او اهتمام نمی ورزیدی.(3)

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند                          طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم ...

 

قدم سوم در عاشقی: شستشوی دل و روان است. اگر می خواهیم با خدا صحبت كنیم و صحبت خدا بر دل ما بنشیند، باید دلمان رو شستشو بدهیم. محو در خود خدا شویم. با نماز عشق كنیم. تند یا آهسته خواندن نماز مطرح نیست. مهم وصل بودن است. در عبادات كمیّت مهم نیست، كیفیّت مهم است. عاشق كسی است كه راحت وصل می شود و به قول معروف اشكش در آستینش است!

بیاییم صفات عالیه را در زندگی خودمان به كار بگیریم. صبر و تلاش دو نشانه از نشانه های عاشق است. عاشق به خاطر معشوقش بر ناکامی ها و ناملایمات صبر می کند. تلاش و عمل عاشق برای معشوق و در راه او است و هرکه تلاش و عملش بیشتر و بهتر است نشان از این دارد که عاشقتر است.

پس بیاییم از خدا بخواهیم تا عاشق او شویم و عاشقانه او را بندگی کنیم و شیفته عشقبازی و انس با او شویم؛ چون در بندگی بدون عشق، پاداش بهشت وجود دارد؛ اما آرامش و لذتی که در عشق و انس با خداست؛ نصیب بنده ای که عاشق خدا است می شود. دعا كنیم که عاشق محض شویم.

کوله بارت بربند

شاید این فرصت آخر باشد ...

 

پی نوشت :

1- زندگانی امیر المۆمنین، ص 731.

2- نهج البلاغة، ترجمه دشتى، ص 437.

3- صحیفه النبی، جلد سوم.

                                                                                                                                   فرآوری: فاطمه سرفرازی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

کتاب «شبی در پایتخت بهشت» اثر بیژن شهرامی.

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد پیرامون عبادت عاشقانه.




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام، احادیث و سخنان گهربار،
06:40 ب.ظ
91
امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه

امام علی علیه السلام، أعلمِ فقهای صحابه

غدیر

امیرالمومنین على علیه السلام فقاهت در دین را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرا گرفت و آنچه را كه جبرئیل بر آن حضرت نازل كرده بود به خوبى آموخت. با آنكه برخى از صحابه در علوم شریعت اظهار وجود مى كردند، هیچ كدام آنها به پای او نمى رسیدند؛ زیرا از همه آنان فقیه تر و در قضاوت و فتوا از همه برتر بود. هنگامى كه كار دشوار مى شد و در مسائلى مى ماندند و گیر مى كردند و مى خواستند صحیح ترین نظریّه را به دست آورند، به امام على علیه السلام روى مى آوردند.


 

اقرار خلیفه اول

هنگامی که ابوبكر مسند خلافت را از امام على علیه السلام غصب كرد، و در برابر فشار اعتراضات مردم به ویژه احتجاجات امیرالمومنین علیه السلام قرار گرفت، درب خانه خودش را به روى مردم بست و سپس به مسجد آمد و خطاب به مردم گفت :

«اقیلونى اقیلونى فلست بخیركم و علىّ فیكم»؛ مرا رها كنید، مرا رها كنید، من برتر و افضل شما نیستم در حالى كه "على" در میان شما است.(1)

در حدیثى از انس بن مالك آمده است كه یك دانشمند یهودى پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد، و چون درباره وصى پیامبر صلى الله علیه و آله سو ال كرد، او را به حضور ابوبكر آوردند.

یهودى گفت: من سوالاتى دارم كه جز پیامبر و یا وصى او كس دیگر نمى تواند آنها را جواب گوید.

ابوبكر گفت: هر چه مى خواهى سو ال كن .

یهودى گفت: مرا خبر ده از چیزى كه براى خدا نیست، و از آنچه در نزد او نیست، و آنچه را كه خدا آن را نمى داند!

ابوبكر چون خود را مرد میدان ندید، فورا یهودى را متهم كرد و گفت: اینها سوالات افراد بى دین است. و آنگاه قصد كرد وى را تنبیه نماید.

ابن عباس خطاب به ابوبكر گفت: با مرد یهودى انصاف نكردید، یا جوابش را بگویید و یا نزد حضرت على علیه السلام بروید، زیرا من از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه او را دعا كرد...

ابوبكر و یهودى و همراهان به خانه امام على علیه السلام آمده و سو ال یهودى را مطرح ساختند. حضرت در جواب او فرمود:

اما آنچه را كه خدا نمى داند عقیده شما یهودى ها است كه مى گوئید «عزیر فرزند خدا است» در حالى كه او براى خویش فرزندى قائل نیست.

و در مورد سوال دومتان "ظلم و ستم" است كه نزد خدا اینها وجود ندارد.

و اما این كه در سوال سوم پرسیده اید "آن چیست كه براى خدا نیست؟" آن شریك و همتا است كه پروردگار عالم از آن مبرّا است .

امیرالمومنین على علیه السلام فقاهت در دین را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرا گرفت و آنچه را كه جبرئیل بر آن حضرت نازل كرده بود به خوبى آموخت. با آنكه برخى از صحابه در علوم شریعت اظهار وجود مى كردند، هیچ كدام آنها به پای او نمى رسیدند؛ زیرا از همه آنان فقیه تر و در قضاوت و فتوا از همه برتر بود.

چون یهودى این جواب های درست را شنید، زبان به اظهار شهادت گشوده و گفت: اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، و اشهد انك وصى رسول الله.

در حالى كه ابوبكر و مسلمانان حاضر این صحنه را تماشا مى كردند، با شادى و خوشحالى زبان به تحسین امیرالمومنین علیه السلام گشودند و بالاتفاق گفتند:

"یا على! یا مفرج الكرب!" ؛ اى على ! اى کسی كه غم ها و غصه ها را از ما برطرف كردى ! (2)

و بدین طریق عظمت علمى و فضیلت آن حضرت را بر خود تأیید كردند.

 

پناهگاه خلیفه دوم

عمر بن خطاب نیز در موارد مختلف و با عبارات گوناگون به اعلمیت و ارجحیت امیرالمومنین علی علیه السلام اعتراف نموده است. همچون این عبارات (3):

قال عمر بن خطاب:

«لولا علىّ لهلك عمر»؛ اگر على نبود عمر هلاك مى گردید.

«لابقیت لمعضلة لیس لها ابوالحسن»؛ من در هیچ مشكلى نباشم مگر این كه على حضور داشته باشد.

«لایفتین احد فى المسجد و علىّ حاضر»؛ هیچكس حق ندارد با حضور على در مسجد فتوى دهد.

«اقضاكم علىّ» ؛ در قضاوت على از همه داناتر است.

«لاابقانى الله بارض لست فیها یا اباالحسن» و «لاابقانى الله بعدك یا علىّ» ؛ یا على! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد.

«اللهم لاتنزل بى شدیدة الا و ابوالحسن الى جنبى»؛ خداوندا! براى من مشكلى نرسان، مگر این كه على در كنارم باشد.

اینها نمونه هاى بسیار معدودى از اعترافات عمر است به منزلت علمى و فضایل امام علی علیه السلام كه به طور صریح برترى آن بزرگوار را بر دیگران نشان مى دهد.

غدیر

خلیفه دوم به دفعات از محضر امیرالمومنین علیه السلام كسب فیض نموده است که به یک نمونه اشاره می گردد:

روزى یك یهودى وارد مجلس عمر شد و گفت: اى خلیفه من مى خواهم سو الاتى از شما بنمایم . هر كس كه عالمترین شماست به من نشان بدهید.

عمر رو به حضرت على علیه السلام كرد و گفت: او داناترین ما به قرآن و سنت الهى است.

یهودى گفت: به خدا قسم اگر جواب درست بدهى من مسلمان مى شوم. حال جواب بده كه اول سنگى كه بر روى زمین گذارده و اول درختى كه روى زمین روئیده و اول چشمه اى كه روى زمین جارى شده است، چه است؟

امام على علیه السلام فرمود: یهودیان فكر مى كنند اول سنگى كه بر روى زمین نهاده شده است، صخره بیت المقدس است و حال آنكه اولین سنگ حجرالاسود است كه حضرت آدم آن را با خودش از بهشت به زمین آورد. اولین درختى كه روئیده است، شما فكر مى كنید كه درخت زیتون است اما آن درخت خرمایى است كه حضرت آدم آن را از بهشت آورد و اولین چشمه اى كه روى زمین جارى شده، چشمه اى است كه زیر صخره بیت المقدس است ولى در واقع اولین چشمه، چشمه آب حیات است كه در زمان یوشع رفیق موسى به ماهى رسید و آن ماهى زنده شد.

یهودى گفت: به خدا قسم كه راست گفتى. حال به من بگو كه منزل محمد در بهشت كجاست؟

حضرت فرمود: منزل او در بهشت عدن است كه نزدیك ترین بهشت ها به عرش خداى رحمان است.

یهودى گفت: حال خبر بده مرا از وصى او كه آیا مى میرد و یا كشته مى شود.

امام فرمود: اى یهودى! وصی او ... صورتش با خون سرش رنگین مى شود.

پس یهودى گفت : شهادت مى دهم ان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله.(4)

 

دست نیاز خلیفه سوم

خلیفه سوم، عثمان بن عفان هر چند با امیرالمومنین علیه السلام رابطه حسنه نداشته، و غرور و حسادت دیرینه اش وى را از علوم سرشار آن حضرت محروم ساخته است، و دار و دسته امویان نیز از سوى دیگر دور او را گرفته و به این فاصله افزوده اند، ولى در مواردی، ضرورتهاى اجتماعى و سیاسى باعث شد كه دست به سوى امام على علیه السلام دراز نموده، مشكل خود را بر طرف سازد.

منزلت و مقام امام على بن ابى طالب علیه السلام در اسلام بالاتر و برتر از آن است كه با مقیاسهای زمینی همچون خویشاوندى پیامبر خدا سنجیده شود؛ زیرا به دست آمده از كمالات او و نتیجه پیكار و مجاهدات آن بزرگوار براى پیشبرد و اعتلاى آیین خداوند بود.

به عنوان نمونه، در زمان عثمان دو نفر زن و مرد اسیر كه بَرده بودند، رابطه نامشروع برقرار كردند، و چون زن اسیر شوهر داشت و حامله بود، هنگام زایمان او فرا رسید، و پسر بچه اى به دنیا آورد، در مورد نوزاد، هم شوهر زن، و هم آن مرد زناكار ادعا داشتند، و عثمان از جواب مسأله عاجز ماند. سرانجام به مولاى متقیان على علیه السلام مراجعه نموده و حضرت فرمودند:

من در میان آنان همانند رسول خدا حكم مى كنم كه فرمودند: « الولد للفراش و للعاهر الحجر » ؛ بچه مال پدر است، و براى زناكار سنگى است. سپس دستور داد به هر كدام از آن زن و مرد پنجاه تازیانه زدند.(5)

این تنها یک نمونه از قضایایی است كه خلیفه سوم مشكل علمى خود را از طریق امام على علیه السلام برطرف ساخته است و به اعلمیت آن حضرت اقرار نموده و گفته است:

«لو لا علىّ لهلك عثمان» ؛ اگر على نبود عثمان هلاك مى شد.(6)

 

بر بلندای فضائل

منزلت و مقام امام على بن ابى طالب علیه السلام در اسلام بالاتر و برتر از آن است كه با مقیاسهای زمینی همچون خویشاوندى پیامبر خدا سنجیده شود؛ زیرا به دست آمده از كمالات او و نتیجه پیكار و مجاهدات آن بزرگوار براى پیشبرد و اعتلاى آیین خداوند بود.

بنابراین، بیهوده نیست كه رسول خدا صلی الله علیه و آله او را برگزیده و فرد مخصوص به خود قرار داد.

بیهوده نیست كه سفره علم و دانش خود را براى او گسترد و رازهاى نهفته اش را براى وى گشود.

بیهوده نیست كه بعد از هجرت از بین تمام خویشاوندان و صحابه با اخلاص فقط او را برادر خود خواند.

این امتیازات و بسیارى از امتیازات دیگر، همه و همه برترى و والایى مقام و مرتبه او را در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله تأكید و اثبات مى كند.

 

پی نوشت:

1) حق الیقین شبر ج 1 ص 180 و با تفاوت الفاظ مختصر كنزالعمال ج 5 ص 631 ش 14112 و ص ‍ 607 ش 14073 و ص 600 ش 14064؛ الامامة و السیاسة دینورى ج 1 ص 14؛ تاریخ طبرى ج 2 ص ‍ 450 و 460 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 17 ص 155 و 156 و ج 6 ص 20.

2) المجتبى لابن درید ص 35 به نقل از الغدیر ج 7 ص 178، مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص257.

3) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 4 مقدمه ، و ص 18، مناقب خوارزمى ص 48 و 58 و 60، طبقات ابن سعد ص 860، تاریخ ابن عساكر ج 2 ص 325، الصواعق ص 76 الغدیر ج 3 ص 97 و 98 از دهها مدرك دیگر اهل سنت .

4) الغدیر، ج 12، ص 142.

5) مسند احمد ج 1 ص 104، تفسیر ابن كثیر ج 1 ص 478، كنزالعمال ج 3 ص 227 به نقل از الغدیر ج 8 ص 195.

6) الغدیر ج 8 ص 214.

ابوالفضل صالح صدر             

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

افضلیت على علیه السلام، عبدالفتاح عبدالمقصود.

داستانهایى از امام على علیه السلام، حمید خرمى.

داستانهاى الغدیر تجلى امیر مو منان على علیه السلام، سیدرضا باقریان موحد.

 




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
06:39 ب.ظ
90
آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!

آیا امام علی علیه السلام برتر از پیامبران الهی است؟!

امام علی

شیعه بر این باور است که بعد از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، والامقام ترین انسانها، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است و او در این افتخار، نه تنها از تمام انسانهای عادی؛ بلکه از تمام انبیای الهی علیهم السلام حتی آنها که صاحب شریعت بودند و به اصطلاح اولوالعزم خوانده میشوند نیز برتر است.


اثبات این عقیده دلیل دیگری بر حق بودن جانشینی امام علی علیه السلام برای رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله است؛ همان که در غدیر به شکل رسمی و کاملاً آشکار برای مردم بیان شد و در تاریخ ثبت گشت. بماند عده ‌ای این واقعیت را برنتافتند و بر سر جانشینی آن حضرت به بحث نشستند و شد آنچه در سقیفه شد.

اثبات برتری امام امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام هم از راه قرآن ممکن است و هم از طریق روایت.

 

قرآن دلیل می آورد

1- قرآن کریم میفرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ»[1] و یا می آ‌فرماید: «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ»[2] که هر دو به این معناست: ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.

2- یکی از راههای اثبات این برتری آن است که ثابت شود کتاب آسمانی پیامبری بر کتاب دیگری برتری دارد؛ زیرا هر پیامبری در ژرفا و بلندا همتای کتاب خود است.[3] چرا که معرفت دریافتی برابر کمال وجودی هر پیامبر است.

3- قرآن کریم به شهادت خودش مُهَیْمِن، ناظر، مُشرِف و چیره بر صحیفه‌ها و کتابهای آسمانی گذشته است:

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ»[4] : و ما این كتاب [قرآن‏] را به درستى و راستى به سوى تو نازل كردیم در حالى كه تصدیق كننده ی كتابهاى پیش از خود و مشرف بر همه‌ی‏ آنان است.

و یا می فرماید: «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ»[5]: اوست كه پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن دین [6] را بر همه ادیان چیره گرداند.

4. رسول خدا صلی الله علیه و آله که روح مطهر او ظرف دریافت قرآن است[7] چون همتای قرآن است؛ پس به مانند این کتاب بر پیامبران پیشین برتری روحی و معنوی دارد.

5. پس از آن حضرت، نوبت به حضرات معصومین علیهم السلام به ویژه امیرالمومنین علیه السلام می رسد که موضوع این سخن است. ایشان، هم به دلیل یکی بودن با پیغمبر صلی الله علیه و آله به دلیل آیه ‌ی مباهله و هم به دلیل یکی بودن با قرآن به دلیل حدیث ثقلین، برتر از انبیاء پیشین هستند با این توضیح که:

امام علی علیه السلام و خاندان عصمت علیهم السلام همه همتای قرآن كریم‌اند و در هیچ مرحله از مراحل كمالِ وجودی از آن جدا نیستند؛ زیرا افتراق آنها از قرآن حتی در بعضی مراتب، با اطلاق نفی جدایی آنها از یكدیگر كه مضمون روشن حدیث شریف ثَقَلین است، منافات خواهد داشت

الف: نفس واحد: بنا بر آیه 61 سوره آل عمران که به آیه مباهله مشهور است امیرالمومنین علیه السلام نفس پیغمبر صلی الله علیه و آله است و با آن حضرت اتحاد وجودی دارد چرا که میفرماید: «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» و مراد از نفس یا خودِ پیغمبر صلی الله علیه و آله که در این آیه آمده است به شهادت شیعه و سنی مراد امام علی علیه السلام است. و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله برتر از انبیای پیشین است امیرالمومنین علیه السلام نیز برتر از آنها خواهد بود.

در همتایی امیرمومنان علیه السلام و حضرات معصومین علیهم السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برخی مراحل وجودی همچنین میتوان به روایاتی تکیه کرد که در آنها سخن از اشتراک خلقت این ذوات مقدس در «نور واحد» آمده است:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: « أَنَا وَ عَلِیُّ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[8] من و علی از یک نور هستیم.

و یا فرمود: « خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ مِنْ نُورٍ وَاحِد »[9]

و نیز فرمود: «خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ أَهْلَ بَیْتِی مِنْ نُورٍ وَاحِد»[10] خداوند من و اهل بیتم را از یک نور خلق کرد.

 

ب: عِدل قرآن: بنا بر حدیث ثقلین[11] که با عبارت «لَن یفترقا» بر نبود جدایی و فاصله بین قرآن و اهل بیت علیهم السلام تصریح دارد، امام علی علیه السلام و خاندان عصمت علیهم السلام همه همتای قرآن كریم‌اند و در هیچ مرحله از مراحل كمالِ وجودی از آن جدا نیستند؛ زیرا افتراق آنها از قرآن حتی در بعضی مراتب، با اطلاق نفی جدایی آنها از یكدیگر كه مضمون روشن حدیث شریف ثَقَلین است، منافات خواهد داشت؛ چنانكه اگر اهل‌بیت علیهم السلام تنها همتای مراحل متوسّط یا نازل قرآن باشند، نه قرین اوج آن با این سخن امیرمومنان علیه السلام هم که فرمود: «أنْزِلُوهم بأحْسن منازل القرآن»[12] : پس آنها (عترت علیهم السلام) را به نیكوترین منزلهاى قرآن فرود آورید، مناسب نخواهد بود.

غدیر

خلاصه اینکه

امام علی علیه السلام بر اساس آیه ‌ی مباهله به منزله ‌ی جان پیغمبر صلی الله علیه و آله است و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله همتای قرآن است و قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی هیمنه و برتری دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله و کسی که به منزله ‌ی اوست؛ یعنی امیرمومنان علیه السلام نیز بر سایر پیامبران؛ حتی پیامبران اولوالعزم علیهم السلام برتری دارد.

به این دلیل قرآنی می ‌توان ضمیمه های روایی بالا را نیز اضافه کرد و به غنای بحث افزود.

روایات استدلال می کنند

در منابع روایی شیعه و سنی روایاتی وجود دارد که به خوبی این برتری را بیان می کند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن أرادَ أن یَنظُرَ إلى آدَمَ فی عِلمِهِ و إلى نوحٍ فی فَهمِهِ و إلى إبراهیمَ‏ فی حِلمِهِ و إلى یَحیَى بنِ زَكَرِیّا فی زُهدِهِ و إلى موسَى بنِ عِمرانَ فی بَطشِهِ؛ فَلیَنظُر إلى عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ»[13] آن‏ كه مى‏خواهد به دانش آدم، فهم نوح، حلم ابراهیم، زهد یحیى بن‏ زكریا و توانمندىِ موسى بن عمران بنگرد، باید به على بن ابى طالب نگاه كند.

امام علی علیه السلام بر اساس آیه ی مباهله به منزله ی جان پیغمبر صلی الله علیه و آله است و چون پیغمبر صلی الله علیه و آله همتای قرآن است و قرآن نسبت به سایر کتب آسمانی هیمنه و برتری دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله و کسی که به منزله ی اوست؛ یعنی امیرمومنان علیه السلام نیز بر سایر پیامبران؛ حتی پیامبران اولوالعزم علیهم السلام برتری دارد.

عبداللَّه بن ولید نقل می ‌کند: امام صادق علیه السلام از من پرسید: نظر مردم درباره ی پیامبران اولوالعزم و امامتان امیرالمومنین علیه السلام چیست؟ (کدام را مقدم و برتر می دانند؟)

گفتم: هیچ كس را بر اولوالعزم مقدّم نمى‏دارند.

حضرت فرمود: خداوند متعال درباره ی موسى علیه السلام فرمود: «و براى او در آن لوحها از هر گونه پندى چیزى نوشتیم»[14] و نفرمود: تمام موعظه‏ها را. و از قول عیسى علیه السلام فرمود: «و تا برخى از آنچه را كه درباره ی آن اختلاف مى‏كنید برایتان بیان كنم»[15]؛ اما درباره ی امامتان أمیرالمومنین علیه السلام فرمود: «بگو: میان من و شما خدا گواهى بسنده است و آن كه دانش كتاب نزد اوست»[16] و خداوند [درباره آن كتاب‏] فرمود: «و نه هیچ ترى و نه هیچ خشكى مگر آنكه در كتابى است روشن»[17] و نیز فرمود: «و هر چیزى را در امام مبین به شمار آورده‏ایم»[18] و علم و دانش آن كتاب نزد او است.[19]

شبیه این روایت که بیانگر برتری علمی و برخورداری از کمالات روحی بالاتر است را می توان در مجامع روایی دیگر مانند "بصائر الدرجات" ملاحظه کرد.[20]

 

حقی که پایمال شد

با استفاده از آیات و روایات که بخشی از آنها در منابع روایی اهل سنت است ثابت می شود اهل بیت عصمت و طهارت و در رأس آنها امیرالمومنین علیهم السلام برتر از انبیاء الهی هستند؛ مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله که جایگاه آن حضرت دون خدا و برتر از هر غیر خداست.

این نوشته را با این سخن از «ابن‌ ابی الحدید» شارح مشهور نهج البلاغه که سنی مذهب است به پایان می ‌بریم. او می ‌نویسد:

«نقول إنه كان أولى بالأمر و أحق لا على وجه النص بل على وجه الأفضلیة فإنه أفضل البشر بعد رسول الله و أحق بالخلافة من جمیع المسلمین‏»[21] ما معتقدیم که در امر خلافت، [حضرت] علی [علیه السلام] به دلیل برتری که نسبت به دیگران داشت برای تصدی آن، دارای حق بود و نسبت به دیگران اولویت داشت؛ چرا که برترین بشر بعد از رسول خدا [صلی الله علیه و آله] است.

 

پی نوشت:

1.       بقره/253

2.       اسراء/55

3.       همتایی قرآن و اهل بیت علیه السلام، جوادی آملی، ص266

4.       مائده/48

5.       توبه/33، فتح/28، صف/9

6.       ضمیر در «لِیُظْهِرَهُ» به دین برمی گردد. المیزان 9/247

7.       نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلىَ‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ (شعراء/193ـ194) : كه روح‏الامین آن را از جانب خدا بر قلب تو فرود آورد تا از بیم دهندگان باشى.

8.       رجال الكشی 1/232

9.       علل الشرایع 1/134

10.   کفایة الاثر 71

11.   کافی 2/415

12.   نهج البلاغه خطبه 87

13.   تاریخ دمشق42/313، البدایة والنهایة 7/357، شواهد التنزیل 1/103، ذخائر العقبى ص 168

14.   اعراف/145

15.   زخرف/63

16.   رعد/42

17.   انعام/59

18.   یس/12

19.   الإحتجاج على أهل اللجاج 2/375

20.   بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم 1/227-231

21.   شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید 1/140. او می نویسد که با تمام برتری یی که امام علی علیه السلام داشت اما کار خلافت را به دیگران واگذار کرد برای مصلحتی که پیشامد کرده بود.

امید پیشگر                                    

دکترای تفسیر قرآن - مدرس حوزه                 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان               





طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
06:42 ب.ظ
92
اگر علی نبود...

اگر علی نبود...

امام علی


راستی هیچ وقت به فکر نشسته و به این مهم اندیشیده‌اید، که اگر علی نبود چه می‌شد؟ این همه تأکیدی که حضرت محمد صلی ألله علیه و أله و سلم به امامت او فرموده برای چیست؟ و حدود یک هزار و چهارصد سال اختلاف و دعوا بین این امت چرا؟ شاید اگر کمی به این سۆالها و دهها و صدها سۆال دیگر در این زمینه که در ذهن انسان نقش می‌بندد اعتنا کرده و در فکر فرو می‌رفتیم، حقیقت را آنگونه که هست می ‌یافتیم و به جای این همه دست و پا زدن در تاریکی و ورود به کوچه ‌های بن بست و کج راهه ‌ها، در وادی نور قدم نهاده، ره صد ساله را یک شبه طی می کردیم!


شاید جواب این سوالات را به زیبایی در این حدیث بتوان یافت که آمده است:

«لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما»

« ای رسول ما، اگر تو نبودی هیچ چیز را نمی‌‌آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود ، نه تو را و نه علی را نمی‌آفریدم...». (مستدرک سفینة البحار، 3/334)

باید گفت: خلقت این عالم و آنچه در آن است برای رشد است و بر اساس حکمت. اگر رشد و کمال را از عالم بگیرند، حکمت خلقت زیر سۆال می‌ رود، و اگر رسیدن به کمال را حکمت آفرینش موجودات بدانیم، برای رسیدن به این کمال نیاز به راهنمایانی است که ما را بسوی آن هدایت کنند، چگونه می‌شود خداوند یکصد و بیست و سه هزار و نهصد و نود و نه پیامبر را برای هدایت بشر مبعوث کند و آخرین آن ها که مکمل رسالت همه آنها و معلم و آخرین است را خلق نکرده و مبعوث نگرداند؟ در این صورت چه حکمتی برای خلقت بشر که نه، خلقت تمام موجودات و بعثت انبیاء وجود دارد؟ پس اگر بنا بر عدم آفرینش عقل کل عالم، خاتم الانبیاء اعظم و اشرف رسل می‌بود، آمدن دیگر پیامبران و خلقت عالم بیهوده و عبث می‌شد! پس اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبود خلقتی در کار نبود چون حکمتی برای خلقت نبود. اما اگر علی نبود خداوند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نمی‌ آفرید. چرا؟!!!

خداوند متعال اشرف کائنات خود را برای رساندن بندگانش به بالاترین درجه هدایت مبعوث فرمود و اکمال و اتمام این نعمت بزرگ الهی را در تحقق ولایت قرار داد و ولایت را به وجود علی علیه السلام محقق فرمود، پس اگر علی علیه السلام نبود، آمدن پیامبر با حکمت خداوند سازگاری نداشت

این مسلم است که پیامبر اشرف خلائق است و وجودی لاهوتی است و او را با زمین و زمینیان و دنیا و دنیائیان کاری نیست، پس اگر بنابراین بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این دنیا مبعوث به رسالت شوند و دین او که تمام کننده ادیان الهی است و نیز دین ابدی برای همه خلق است نابالغ و ناتمام بماند، آمدن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز با حکت تامه الهی سازگار نبود. خداوند متعال اشرف کائنات خود را برای رساندن بندگانش به بالاترین درجه هدایت مبعوث فرمود و اکمال و اتمام این نعمت بزرگ الهی را در تحقق ولایت قرار داد و ولایت را به وجود علی علیه السلام محقق فرمود، پس اگر علی علیه السلام نبود، آمدن پیامبر با حکمت خداوند سازگاری نداشت. زیرا علی علیه السلام بقاء دین رسول خدا صلی اله علیه و آله و سلم را تضمین می‌کند.

اگر علی نبود هیچ چیز نبود زیرا رسالت ناتمام و دین ناقص می‌ماند و خلقت انسان با حکمت الهی سازگار نبود، و اگر انسان آفریده نمی‌شد نیازی به خلقت دیگر موجودات که همه، ابزارهای رشد خلیفة الله ( انسان) هستند نمی‌بود

ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: اگر ابوطالب و فرزندش نبودند هرگز دین شکل نمی ‌گرفت و پایدار نمی ‌ماند. کمکهای ابوطالب در مکه دین را قوام بخشید و علی علیه السلام در مدینه باعث تقویت و بقاء دین خدا شد.

علی علیه السلام علت مبقیه دین خدا و رسالت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است و اگر نبود، این بقاء حاصل نمی‌شد و با عدم خلقت و حکمت بعثت مختل می‌گشت، پس با صدای رسا باید گفت: اگر علی نبود پرستش خداوند، توحید، اسلام ، رسالت نبوی رشد، لقاء، امید، سعادت و.....نبود و اگر این ها نبود حکمتی برای آفرینش نبود.

پس اگر علی نبود هیچ چیز نبود زیرا رسالت ناتمام و دین ناقص می‌ماند و خلقت انسان با حکمت الهی سازگار نبود، و اگر انسان آفریده نمی‌شد نیازی به خلقت دیگر موجودات که همه، ابزارهای رشد خلیفة الله ( انسان) هستند نمی‌بود.

چه رسا و گویا  امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی فرمود: ای محمد! به درستی که من خلق کردم تو و علی را با بدن نورانی روحانی - بدون بدن جسمانی - قبل از آن که آسمان و زمین را خلق کنم و یا عرش و دریا را بیافرینم. پس شما همواره لااله الاالله می‌گفتید و مرا تمجید می‌نمودید. سپس روح شما را در یک جا جمع نمودم و آن را یک روح قرار دادم. آن روح واحد هم دائم در حال گفتن سبحان الله و لا اله الاالله بود و مرا تقدیس می‌نمود. پس آن روح را دو قسمت کردم و بعد هر قسمت را هم دو قسمت نمودم شد چهار قسمت، یکی روح محمد صلی الله علیه و آله و سلم، یکی روح علی علیه السلام و آن دو روح دیگر حسن و حسین علیهماالسلام.

                                                                                                                                   فرآوری: فاطمه زین الدین

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.

اگر علی نبود، محمد جعفر تجلی.

امام علی علیه السلام در احادیث قدسی، رضا نجفی.




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،