تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر
شرح های عهدنامه مالک اشتر
سند عهدنامه ی مالک اشتر
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟
موضوعات و اهداف عهدنامه مالک اشتر
اخلاق در نهج البلاغه
شأن و مقام علی علیه السلام
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه
جرعه ای از زلال غدیر
غدیر در جلوه گاه احادیث
حضرت علی (ع)
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر
خطابه غدیر
امامت غدیر در سوره انشراح
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (1)
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (2)
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (2)
خطابه غدیر
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (1)
شاگردی بزرگ در پای درس استادی بزرگ
چرا حدیث غدیر در نهج البلاغه نیست
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم(1)
اولین کسی که وارد بهشت می شود
05:20 ب.ظ
78
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر

 

نویسنده: محمد دشتی




 

آیا نهج البلاغه برای انسان عصر ما پیام دارد؟
آیا با دگرگونی انسان و جامعه، می توان از منابع روائی چند صد سال قبل استفاده کرد؟
آیا راه حل های نهج البلاغه می تواند جاودانه باشد؟
چگونه مباحث مطرح شده در چهارده قرن گذشته، امروزه پاسخگوی انسان عصر فضاست؟
و ضرورت برّرسی و شناسایی آن کدام است؟
پاسخ سئوالات یادشده به ارزیابی دو طرز تفکّر، دو نوع جهان بینی، دو مکتب فلسفی ارتباط داد.
الف- تفکّر دیالیک تیکی «ماتریالیسم دیالیک تیک»
ب- تفکّر رئالیستی «در فلسفه ی اسلامی»
هر یک از دو مکتب یادشده در طول زندگی انسان ها، و حیات علمی بشر، بارها و بارها به آموزش و نقد و تحقیق و بررّسی گذاشته شده و طرفداران فراوانی داشته و دارند، که باور آن و اصالت دادن به هر کدام از دو نوع تفکّر فوق الذّکر ره آوردهای بینشی فراوانی را به همراه خواهد داشت.

1- نظریّه ی تغییر دائمی و عمومی

گروهی باور دارند که:
* همه چیز تغییر می کند؛
* چیزی ثابت و جاویدان نیست،
و دیالیک تیک یعنی «نفی در نفی» که هیچ ثابتی وجود ندارد، و به هیچ باور ثابتی نمی شود باور داشت.
در این طرز تفکّر، از تحوّلات علمی، صنعتی و دگرگونی های اجتماعی، شاهد و مثال فراوانی به رُخ می کشند.
حال این نظریّه چقدر اعتبار علمی و فلسفی دارد؟
و تا کجا می تواند دوام بیاورد؟
جای ارزیابی دقیق است.
آنچه که مهمّ است ره آورد نظریّه ی تغییر عمومی و دائمی است،
وقتی انسانی، حزبی و متفکّرانی به این باور رسیدند که:
همه چیز تغییر می کند و چیزی نمی تواند جاویدان باشد.
آنگاه، دین و دین باوری، ارزش اخلاقی، و باورهای فلسفی و اعتقادی ثابت را انکار کردند،
و مبارزه با دین و باورهای ثابت را جزو الفبای حرکت الحادی خود قرار دادند،
و اگر به قدرت رسیدند، حکومت لائیک(بی دینی) را تقویت کردند.
پس از انقلاب اکتبر 1917، بلشکویک ها و لنینیسم ها، با تمام قدرت، با مذهب و باور مذهبی و هر چیزی که به گذشته تعلّق داشت، مبارزه کردند.
قتل عام ها صورت گرفت.
کشتارهای قومی تحقّق یافت.
و با پذیرش دیالیک تیک گفتند:
دین را باید برانداخت.
حزب نظامیات بی خدا،
فرهنگیان بی خدا،
درست کردند.
با تمام ظواهر دین مقابله نمودند،
تعالیم مذهبی را در مراکز آموزشی ممنوع کردند،
یک شب 750 نفر از علمای مسلمان را کشتند و جنازه های آنان را در کنار شهر «کئریم» در دریاچه ی سیاه ریختند.(1)
و اعلام کردند که:
«دین را باید نابود کرد»
و «عصر دینداری سپری شده است».
در غرب نیز تحقّق و گسترش این طرز تفکّر، تحوّلات و حوادثی را پدید آورد،
نه می توانستند اصل تغییر عمومی و دائمی و تحوّلات نوین و ظهور و غروب تئوریها را نادیده بگیرند، و نه می خواستند دین را به کلّی ریشه کن سازند،
از این رو به اصلاح و بازسازی مسیحیّت تن در دادند،
و گروهی «پروتستانیسم» را پدید آوردند تا میان دین و علم روز، دین و باورهای متغیّر آن زمان، آشتی ایجاد کنند.
در کشورهای اسلامی و ایران نیز، گروهی با نام دانشجویان از فرهنگ برگشته یا فراماسونرها، یا منوّرالفکرها و روشنفکرها از سال 1320 تاکنون، در یک تلاش هماهنگ و مداوم بر آن شدند که:
* دین اسلام بصورت موجود قابل عرضه به جهان امروز نیست.
* باید دین را بازسازی نمائیم تا وجدان عصر ما آن را بپذیرد.

باید پروتستانیسم اسلامی پدید آورد.(2)

گروهی فریاد می زدند، بیائید تا با تلاش فراوان دین را بازسازی و اصلاح کنیم و دچار تغییر نمائیم.
و برخی از روشنفکران معتقدند که تلاش و کوشش بیهوده است،
دین معرفت بشری است،
و خودبخود با تغییر افکار و آراء بشری تغییر خواهد کرد(3)،
و در طول سالیان گذشته، ده ها اسلامِ نوین، علمی، غرب پسندانه را مونتاژ کرده و معرّفی نمودند.
چون اصل دیالیک تیک را پذیرفتند و بر خلاف اصل تغییر عمومی، آن را ثابت و جاویدان پنداشتند،
خواستند همه چیز را متحوّل و دگرگون کنند.
همه ی باورها را تغییر دهند،
دین و احکام را نیز دچار تغییر کنند،
که همواره در برابر دفاع همه جانبه ی حوزه های علمی شیعه و فقهاء همیشه بیدار، رنگ می باختند،
و سرافکنده و شرمنده دست از مبارزه ی بی امان می کشیدند، و موفّق نمی شدند پروتستانیسم اسلامی درست کنند.
حال اگر تغییر عمومی، درست باشد، نیازی به بررّسی نهج البلاغه و دیگر متون روائی نیست،
قرآن و وحی نیز پیامی نمی تواند داشته باشد،
و دین نیز بدرد انسان نخواهد خورد،
گرچه فراوان تلاش کردند تا دیالیک تیک را توحیدی بسازند،
و اصل توحید را دیالیک تیکی بشناسانند،
زیرا دیالیک تیک یعنی خودکفائی و اصالت مادّه،
پس هرگز با اصل توحید و نیازمندی مادّه به الله، سازش نخواهد داشت.

2- نظریّه ی رئالیسم و ثبوت واقعیّت ها

تفکّر باور داشتن حق و واقعیّت، و ثبوت واقعیّت ها، نظریّه ی ادیان الهی و دین اسلام است،
که در فلسفه ی اسلامی جایگاه ارزشمندی دارد.
در تفکّر رئالیستی:
* همه چیز تغییر نمی کند.
* حقّ و واقعیّت های ثابتی وجود دارد.
* خدای واحد جاودانه، با ارزشهای جاویدان اثبات می شود.
* ارزش های اخلاقی جاویدان وجود دارند و باید وجود داشته باشد.
* دین کامل و جاویدان و همچنین احکام کامل و جاویدان الهی وجود دارد.
زیرا:
* مقرّرات و احکام حاکم بر منظومه و کهکشان ثابت است.
* مقرّرات و احکام حاکم بر زمین ثابت است.
* خاصیّت ها و اندازه های عناصر طبیعت، ثابت است.
* مقرّرات حاکم بر طبیعت و گل ها و میوه جات و موجودات گوناگون ثابت است.
* مقرّرات و احکام بیولوژی انسان، ثابت است.
* مقرّرات و احکام فیزیولوژی انسان، ثابت است.
* مقرّرات و احکام پسیکولوژی انسان ثابت است و تغییر نمی کند.
* غرائز انسان ذاتی و فطری است و تغییرپذیر نیست.
* عواطف و احساسات انسان تغییر نمی کند.
* اصول نیازها و نیازمندی انسان ثابت است.
وقتی با عقل و علم و فلسفه و تجربه ثابت کردیم که:
همه چیز تغییر نمی کند،
پس دین کامل الهی و مقرّرات جامع و کامل الهی را می توانیم باور داشته باشیم،
تا رهنمون بشر در گذشته و حال و آینده باشیم،
که پروردگار جهان فرمود:
اِنَّمَا الدِّینُ عِنَداللهِ الاِسلام
(همانا دین جاوید در نزد خدا اسلام است.)(4)
***
پس از سیر تکاملی أدیان الهی، از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و اله و سلم، و تحقّق اسلام، دین کامل الهی، توسّط خاتم پیامبران، دین خدا به مراحل نهائی تکامل رسیده و تا قیامت جاودانه خواهد بود.
نه دچار تغییر و دگرگونی می شود،
و نه می توان آن را قبض یا بسط نمود،
و پس از اعلام ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کمال دین و اتمام نعمت های الهی به همگان ابلاغ گردید که فرمود:
اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکم(5)
(امروز دین را برای شما کامل کردم).
***
پس قرآن همواره مورد نیاز و بزرگترین راهنمای انسان است،
و نهج البلاغه و منابع روائی نیز کامل ترین و بهترین دستورالعمل های زندگی انسان ها خواهد بود،
که از چشمه ی همیشه زلال وحی می جوشند و از زلال حقیقت جاری اند.
در تفکّر اصالت وجود و ثبوت حق و واقعیّتها، انسان در حق گرائی امیدوار است،
هدفدار است،
تلاش و کاوش او جهت دار و به نتیجه خواهد رسید، چون واقعیّت ها وجود دارند و ثابتند و قابل شناختن می باشند.
چون اصول نیازهای انسان، و غرائز انسان ثابت است، احکام و مقرّرات کامل الهی برای پاسخگوئی به آن دسته از نیازهای ثابت مطرح گردید، جاویدان است،
و همواره قابل بهره برداری و از نظر کاربردی قابل عمل خواهد بود.
رنگ کهنگی نخواهد پذیرفت،
چون از حق نازل و بر حقّ تکیه دارد جاویدان است. رهنمودهای نهج البلاغه چون بر حق و واقعیّت تکیه دارد.
و با رفع نیازها و مشکلات انسان ارتباط دارد، همواره قابل ارزیابی و شناخت و عمل خواهد بود، که درد و درمان و روش های معالجه ی انسان، اگر منطبق با حق باشد، رنگ تغییر و کهنگی نخواهد گرفت.
از این رو شاهدیم که پس از چهارده قرن، افق روشن علوم بشری با هزاران سال تجربه و آزمایش، آرام آرام به افق اندیشه ی نهج البلاغه و قرآن نزدیک می گردند.
چیزی را می گویند که هزاران سال قبل در منابع روائی ما مطرح شده است.
راه حلّی را به بشریّت معرّفی می کنند که در گذشته های دور از طرف امامان علیهم السلام به ما شناسانده شده است.
درمانی را تجویز می کنند که قبلاً در قرآن و حدیث یاد شده بود.
و متأسّفانه برخورد روشنفکران، ناآگاهانه بود که بر اساس شعرِ؛
«آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد»،
چشم به بیگانگان دوخته اند.
بنابراین در عصر فضا نیز باید به نهج البلاغه روی بیاوریم،
و از رهنمودهای آن بهره مند گردیم،
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با توجّه به تداوم اصالت دین و تغییرناپذیر بودن احکام الهی، خطاب به مدّعیان بازسازی دین می فرماید:
أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ! أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَعَلَیْهِ أَنْ یَرْضِی؟ أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامًّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ عَنْ تَبْلِیغِهِ وَأَدَائِهِ وَاللهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ:
(مَا فَرَّطْنَا فی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ)
وَفِیهِ تِبْیَانٌ لِکُلِّ شَیْءٍ، وَذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِیهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً).
وَإِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِی غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.
***
«آیا خداوند دین ناقصی فرو فرستاده که در تکمیل آن از آنان استمداد جسته است؟
و یا آنها شریک خدایند که حق دارند بگویند، و بر خدا لازم است رضایت دهد؟
و یا این که خداوند! دین را کامل نازل کرده، امّا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟
با اینکه خداوند می فرماید:
ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شیءٍ
«ما در قرآن از چیزی را فروگذار نکردیم»(6)
و نیز می فرماید:
تِبیانَّ لِکُلِّ شَیءٍ «در قرآن بیان هر چیزی است»(7).
و یادآور شده است که: آیات قرآن یکدیگر را تصدیق می کنند، و اختلافی در آن وجود ندارد.
چنانچه می فرماید: اگر قرآن از ناحیه ی غیر خدا نازل می شد، اختلافات زیادی در آن می یافتند.(8)
قرآن دارای ظاهری زیبا و شگفت انگیز، و باطنی پرمایه و عمیق است، مطالب شگفت آور آن فانی نگردد، و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد، و هرگز تاریکی های جهل و نادانی، جز به قرآن رفع نخواهد شد.»(9)
***
و در فراز دیگری، دردآلود از اختلاف در افکار و آرای مدّعیان مذهب، شکوه می کند و می فرماید:
فَیَا عَجَباً! وَمَا لِیَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَی اختِلاَفِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا! لاَ یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ، وَلاَیَقْتَدُونَ بَعَمَلِ وَصِیٍّ، وَلاَ یُؤْمِنُونَ بَغَیْبٍ، وَلاَ یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ، یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِیهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلاَتِ إِلَی أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِیءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیَما یَرَی بَعُریً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ.
***
«یک در مذهب خود دارند! نه گام به جای گام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می نهند، و نه از رفتار جانشین پیغمبری پیروی می کنند، نه به غیب ایمان می آورند و نه خود را از عیب برکنار می دارند، به شبهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند، نیکی در نظرشان همان است که آنها منکرند.
در حلّ مشکلات به خود پناه می برند، و در مبهمات تنها به رأی خویش تکیه می کنند، گویا هر کدام امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند و چنگ می زنند».(10)
آنها که ادّعای اصلاح و بازسازی و تکمیل دین را دارند، باید جواب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را بدهند،
که می فرماید:
اسلام کامل است و قرآن به همه ی نیازمندی های بشر پاسخ می گوید.
چون همه چیز تغییر نمی کند و اصول نیازها و نیازمندی های جسمی و روحی انسان ثابت است.

پی نوشت ها :

1. به کتاب مسلمانان و روسیّه مراجعه شود.
2. معمولاً در نوشته های دکتر شریعتی مانند اسلام شناسی، با مخاطبهای آشنا، این دیدگاهها مطرح شود.
3. قبض و بست تئوریک شریعت: سروش.
4. آل عمران، آیه ی 19
5. مائده آیه ی 3
6. انعام آیه 38
7. نحل آیه ی 89
8. نساء آیه ی 82
9. خطبه 18 نهج البلاغه مهجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
(1) مطالب السؤول، ج1، ص 141: ابن طلحة شافعی (متوفای 652هـ)
(2) احتجاج 139/ ح1 ص 620 و 621: طبرسی(متوفای 558هـ)
(3) دعائم الاسلام ج1 ص 93: قاضی نعمان (متوفای 363هـ)
(4) بصائر الدرجات: صفار (متوفای 290هـ)
(5) البصائر و الذخائر ج1 ص 7: ابوحیان توحیدی (متوفای 380هـ)
(6) منهاج البراعة ج1 ص 175: ابن راوندی (متوفای 573 هـ)
10. خطبه 87 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
(1) روضه ی کافی، ج8 ص 63 و 64 ح 22: کلینی(متوفای 328 هـ)
(2) ارشاد ص 155: شیخ مفید (متوفای 513هـ)
(3) النهایة ج1(در مادّه ی ازل): ابن اثیر شافعی(متوفای 606 هـ)
(4) منهاج البراعة ج1 ص 365: ابن راوندی(متوفای 573 هـ)
(5) بحارالانوار ج32 ص 43 ح 28 ب1: مجلسی(متوفای 1110 هـ)
(6) غررالحکم ج4 ص 445: آمدی(متوفای 588 هـ)

منبع مقاله :
دشتی، محمد، (1379)، امام علی(ع) و تفریحات سالم(الگوهای رفتاری 15)، قم: انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ سوم



 


طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:19 ب.ظ
77
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه

 

نویسنده: محمد دشتی




 

1-ضرورت شادی و لذّت

حکمت 390 نهج البلاغه

نظم المعیشة

وَ قَالَ علیه السلام: لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَات:
فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ، وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ.
وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ:
مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ

ترجمه ی حکمت 390 نهج البلاغه

برنامه ریزی صحیح در زندگی

و درود خدا بر او فرمود:
مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند،
زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت هایی که حلال و زیباست.
خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند، کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّت های حلال.

2- اندوه رِزق و روزی را نخوردن

حکمت 379 نهج البلاغه

الوان الرّزق

و قالَ علیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ الرِّزْقُ رِزْقَانِ:
رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ.
فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَى هَمِّ یَوْمِکَ، کَفَاکَ کُلُّ یَوْمٍ عَلَى مَا فِیهِ، فَإِنْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَیُؤْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ جَدِیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ، وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِیمَا لَیْسَ لَکَ، وَ لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَى رِزْقِکَ طَالِبٌ، وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَکَ

ترجمه ی حکمت 379

اقسام روزی و پرهیز از حرص زدن

و درود خدا بر او فرمود: ای فرزند آدم! روزی دو گونه است:
روزیی که تو آن را جویی، و روزیی که تو را می جوید، که اگر به سراغش نروی به سوی تو آید، پس اندوه سال خود را بر اندوه امروزت منه، که برطرف کردن اندوه هر روز از عمر تو را کافی است، پس اگر سال آینده در شمار عمر تو باشد همانا خدای بزرگ در هر روز سهم تو را خواهد داد، و اگر از شمار عمرت نباشد تو را با اندوه آن چه کار است؟ که هرگز جوینده ای در گرفتن سهم روزی تو بر تو پیشی نگیرد، و چیره شونده ای بر تو چیره نگردد، و آن چه برای تو مقدّر گشته بی کم و کاست به تو خواهد رسید.

3- لذّت های دنیا و آخرت

الاعتدال بین الدنیا و الآخرة

وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ، أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیَا وَآجِلِ الْآخِرَةِ، فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ، وَلَمْ یُشَارِکُو أَهْلُ الدُّنْیَا فِی آخِرَتِهِمْ; سَکَنُوا الدُّنْیَا بَأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ، وَأَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیَا بِمَا حَظِیَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَأَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ.
ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ، وَالْمَتْجَرِ الرَّابِحِ، أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ، وَتَیَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِیرَانُ اللهِ غَداً فِی آخِرَتِهِمْ.
لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ، وَلاَ یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنْ لَذَّة.

اعتدال گرایی زاهدان

آگاه باشید، ای بندگان خدا، پرهیزکاران از دنیای زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند، با مردم دنیا در دنیایشان شریک گشتند،
امّا مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند، پرهیزکاران در بهترین خانه های دنیا سکونت کردند، و بهترین خوراک های دنیا را خوردند، و همان لذّتهایی را چشیدند که دنیاداران چشیده بودند، و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبّران دنیا بهره مند بودند.
سپس از این جهان با زاد و توشه ی فراوان، و تجارتی پُرسود، به سوی آخرت شتافتند، لذّت و پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند، و یقین داشتند در روز قیامت از همسایگان خدایند، جایگاهی که هرچه درخواست کنند، داده می شود و هرگونه لذّتی در اختیارشان قرار دارد.

4- دعا برای شادی و سرور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

خطبه ی 71 نهج البلاغه

الدعاء للرّسول صلی الله علیه و آله و سلم

اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّکَ، وَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ.
اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَی بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ، وَأَکْرِمْ لَدَیْکَ مَنْزِلَتَهُ، وَأَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ، وَاجْزِهِ مِنَ ابْتِعَاثِکَ لَهُ مَقبُولَ الشَّهَادَةِ، مَرْضِیَّ الْمَقالَةِ، ذا مَنْطِقٍ عَدْلٍ، وخُطْبَةٍ فَصْلٍ.
اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُ فِی بَرْدِ الْعَیشِ، وَقَرَارِ النِّعْمَةِ، وَمُنَی الشَّهَوَاتِ، وَأَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ. وَرَخَاءِ الدَّعَةِ وَمُنْتَهَی الْطُّمَأْنِینَةِ، وَتُحَفِ الْکَرَامَةِ

خطبه ی 71 نهج البلاغه

دعا برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

پروردگارا! ای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سایه ی لطف خود جای با وسعتی بگشای، و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان.
خداوندا! کاخ آیین او را از هر بنایی برتر، و مقام او را در پیشگاه خود گرامی دار، نورش را کامل گردان، و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زیرا که دارای منطقی عادلانه، و راه جداکننده حق از باطل بود.
بار خدایا! بین ما و پیغمبرت در نعمت های جاویدان، و زندگانی خوش، و آرزوهای برآورده، و خواسته های به انجام رسیده، در کمال آرامش، و در نهایت اطمینان، همراه با مواهب و هدایای با ارزش، جمع گردان!

5- شادی و لذّت پرهیزکاران

قسمتی از خطبه ی 184 نهج البلاغه

یُمْسِی وَهَمُّهُ الشُّکْرُ، وَیُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّکْرُ. یَبِیتُ حَذِراً، وَیُصْبِحُ فَرِحاً، حَذِراً لَمَّا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ، وَفَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیَما تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِیَما تُحِبُّ. قُرَّةُ عَیْنِهِ فِیَما لاَ یَزُولُ، وَزَهَادَتُهُ فِیَما لاَ یَبْقَی، یَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمَ، وَالْقَوْلَ بِالْعَمَلِ.

ترجمه ی قسمتی از خطبه ی 184

«روز را به شب می رساند با سپاسگذاری، و شب را به روز می آورد با یاد خدا، شب می خوابد اما ترسان، و برمی خیزد شادمان، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود، و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است.
اگر نفس او در آن چه دشوار است فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد محرومش می کند، روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است، و آن چه را ترک می کند که پایدار نیست، بردباری را با علم، و سخن را با عمل، درمی آمیزد.»
منبع مقاله :
دشتی، محمد، (1379)، امام علی(ع) و تفریحات سالم(الگوهای رفتاری 15)، قم: انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ سوم




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:19 ب.ظ
76
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه

 

نویسنده:عبدالعلی ترابی ورنوسفادرانی*
منبع: راسخون




 

چکیده

فتنه از جریاناتی است که در جامعه دینی و اسلامی رخ داده و در آن جبهه باطل که همان جبهه فتنه گر است، با تظاهر به دین و دستاویز قرار دادن دین و عدالت و شبهه افکنی و حق نمایی، شناخت جبهه حق و باطل و تفکیک این دو از هم را مشکل می سازد و جای پای خویش را در جامعه اسلامی محکم می کند.
هدف این جریان، نابودی حاکمیت اصیل و ناب دینی و ریشه کن سازی فرهنگ، اصول و آرمان های اسلامی و ایمانی و بازگشت به فرهنگ غیر دینی و جاهلی متناسب با عصر و زمانه خویش است.
در این میان، فتنه گران دنیاطلب از کم بصیرتی و بی بصیرتی و عافیت طلبی عامه جبهه حق و یاران امام حق و از دنیاخواهی و عافیت جویی خواص و بزرگان جامعه دینی بهره می برند.
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه، ویژگی های جریان فتنه را به طور کامل معرفی نموده و مصونیت جامعه دینی از فتنه را در التزام حقیقی به اسلام ناب و اصول و ارزش های دینی، خداپرستی مخلصانه، دوری از دنیاطلبی و هواپرستی، افزایش بصیرت در جامعه دینی، پایداری یاران و خواص جبهه حق در خط حق و یاری امام حق در مبارزه با فتنه معرفی می نماید.
کلمات کلیدی: امام علی (علیه السلام)، نهج البلاغه، فتنه، فتنه گران، جامعه دینی

مقدمه

پس از رحلت پیامبر اسلام (ص) و با کنار گذاشته شدن علی (علیه السلام) از مسند خلافت حضرت رسول (ص)، امّت اسلامی به تدریج گرفتار انحرافات و لغزش های متعددی گشت و از آرمان ها و اصول و ارزش هایی که مدّنظر پیامبر اسلام (ص) و قرآن کریم بود، فاصله زیادی گرفت.
با رسیدن حضرت امیر (علیه السلام) به خلافت، انحراف امّت اسلامی از مسیر صحیح اسلامی به خوبی خود را نشان داد و کسانی که ادّعای اسلام و مبارزات و فداکاری در راه اسلام داشتند، در مقابل علی (علیه السلام) ایستادند. علی (علیه السلام) جریاناتی را که در برابر ایشان قد علم کردند، جریانات فتنه گر معرفی نمودند. فتنه های ناکثین (اصحاب جمل)، قاسطین (معاویه و بنی امیّه) و خوارج از جمله فتنه هایی است که در دوران خلافت علی (علیه السلام) روی داد. حضور کسانی که سابقه های دینی، انقلابی و جهادی داشتند در رأس و بدنه این فتنه ها، آحاد جامعه اسلامی را دچار تردید، لغزش و گمراهی می کرد.
به واسطه وجود این جریانات فتنه گر در دوران علی (علیه السلام)، ایشان در خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار خویش، به طور روشن و تفصیلی ویژگی های آن ها را برشمرده و راه های نجات و مصون ماندن جامعه اسلامی از فتنه ها و نحوه برخورد با این جریانات را بیان داشته که در نهج البلاغه منعکس شده است. در این مقاله با استفاده از کتاب شریف نهج البلاغه و خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار امیر سخن علی (علیه السلام)، وجوه و ابعاد مختلف فتنه بررسی می گردد که به طور قطع برای امروز جامعه اسلامی ایران راهگشاست.

معنای فتنه

فتنه از در لغت به معنای امتحان و آزمایش است. وقتی انسان بر سر دو راهی قرار می گیرد و باید بین این دو یکی را برگزیند در واقع مورد امتحان قرار گرفته است. این انتخاب باید بر اساس شناخت صحیح انجام یافته و بعد با اراده قوی راه و مسیر انتخاب شده طی گردد. این ابتلاءات گاه در حوزه مسایل فردی است و گاهی در حوزه مسایل اجتماعی. در مسایل سیاسی و اجتماعی نیز گاه دو مسیر بر سر راه آدمی و جامعه قرار می گیرد که می بایست بر اساس معیارهای دقیق و شناخت صحیح یکی از راه ها انتخاب گردد. آزمایشات سیاسی و اجتماعی را فتنه به معنای خاص می توان دانست.
اما وقتی صحبت از فتنه های خاص یا فتنه های اجتماعی و سیاسی به میان می آید، آزمایشات و امتحانات عادی اجتماعی و سیاسی که به راحتی می توان در آن مسیر صحیح را شناخت و پیمود، مد نظر نیست. در این فتنه ها که تنها در جامعه دینی و ایمانی قابل تعریف است، چنان دو راه حق و باطل به صورت ظاهری با هم آمیخته گشته که با یک بررسی سطحی نمی توان مسیر صحیح را بازشناخت و پس از شناخت درست هم با یک اراده ضعیف نمی توان در عمل آن را انتخاب کرده و طی کرد. از همین رو فتنه های اجتماعی و سیاسی بسیار خطرآفرین و ریزش زاست. از این منظر فتنه، در دورانی که راه حق و باطل به راحتی قابل تفکیک است و معیار تعیین حق و حقیقت کاملٌا مشخص است، بروز نمی نماید. امام علی (علیه السلام) در یکی از خطب خود در نهج البلاغه می فرمایند:
"آنگاه که خداوند آیه "الم. احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا ءامنا و هم لا یفتنون." (آیا مردم گمان کردند چونکه گفتند ایمان آوردیم، بدون فتنه و آزمایش رها می شوند. عنکبوت\1و2) را نازل کرد دانستم که تا پیامبر در میان ماست ازمایش نمی گردیم. پرسیدم: ای رسول خدا! این آزمایش و فتنه کدام است که خدا شما را به آن آگاهی داده است؟ فرمود: ای علی! پس از من امّت اسلامی به فتنه و آزمون دچار می گردد."(خطبه 156:ص290)
از این جملات مشخص می گردد که فتنه از منظر نهج البلاغه و از دیدگاه علی (علیه السلام)، فتنه ها و آزمون های سیاسی و اجتماعی ای است که جامعه اسلامی به آن دچار می شود. این فتنه ها در دوران پیامبر (ص) که مسیر حق و معیار حق کاملٌا مبرز و مشخص بود، رخ نداد زیرا در دوران ایشان، مقابله پیامبر (ص) با مشرکان و کافران و اهل کتاب بود که به وضوح به عنوان چهره باطل شناخته می شدند و در ضمن شخصیت پیامبر (ص) و گفتار و عمل ایشان بع عنوان معیار اصلی شناخت حق مورد وفاق تمام مسلمین بود، چه به صورت ظاهری و چه به صورت حقیقی. امّا پس از رحلت ایشان، تقابلات و دسته بندی ها در درون جامعه اسلامی و در میان کسانی که مدعی مسلمانی بودند شکل گرفت؛ از این رو جبهه باطل با نگاهی سطحی قابل شناسایی نبود. از طرفی دیگر، در نبود پیامبر (ص) و پرده پوشی عده ای بر فضایل حضرت امیر (علیه السلام) و سفارشات پیامبر (ص) در مورد ایشان و غصب خلافت از علی (علیه السلام)، جامعه اسلامی از وفاق بر معیار حقی مانند امیر مؤمنان (علیه السلام) و رجوع به ایشان در فتنه های گوناگون اجتماعی و سیاسی بی بهره ماند.
بر طبق آنچه بیان گشت، معنای فتنه مشخص می گردد. به واقع فتنه، رخدادهای اجتماعی و سیاسی است که در درون جامعه دینی، اسلامی و ایمانی رخ داده و در آن حق و باطل به صورت ظاهری آنچنان به هم آمیخته است که به راحتی از هم قابل تفکیک و شناسایی نیستند. در این رخدادها و فتنه ها، به بینش عمیق و معیارهای قوی نیاز است تا جبهه حق مشخص گردد.
علی (علیه السلام) در کلامی سختی، خطرآفرینی و شکنندگی فتنه را برای جامعه دینی و اسلامی روشن ساخته و می فرمیند:
"فتنه ای سربرآورد که سخت لرزاننده، در هم کوبنده و نابود کننده است که قلب هایی پس از استواری می لغزند و مردانی پس از درستی و سلامت گمراه می گردند و افکار و اندیشه ها به هنگام هجوم این فتنه ها پراکنده و عقاید پس از آشکار شدنشان به شک و تردید دچار می گردد. آن کس که به مقابله با فتنه ها برخیزد کمرش را می شکند و کسی که در فرونشاندن آن تلاش می کند، او را در هم می کوبد."(خطبه 151\ ص278)

ویزگی های فتنه و فتنه گران

یکی از راه های شناخت فتنه، شناخت ویژگی ها و خصوصیات فتنه و فتنه گران است که ابعاد و زوایای مختلف فتنه را برای ما هویدا می سازد. از جمله آثاری که بر شناخت این ویزگی ها مترتب است، پی بردن به جبهه باطل که همان جبهه فتنه و فتنه گری است، می باشد و از این مسیر جبهه حق و حقیقت قابل شناسایی خواهد بود. حضرت امیر (علیه السلام)، در بخش های مختلفی از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصارشان در نهج البلاغه ویزگی های فتنه و فتنه گران و جوانب مختلف آن را آشکار نموده اند که در این بخش به آن خواهیم پرداخت.

* رجوع به عصر جاهلیت و ارزشهای جاهلی

یکی از ویژگی های فتنه، بازگشت از معیارها، ارزش ها و اصول اسلامی و ایمانی به معیارها ، ارزش ها و اصول غیر دینی و ایمانی است که در یک کلام آن را "ارزش های جاهلی" و رجعت به "عصر جاهلیت" می توان نامید. کسانی که در دام فتنه افتاده و صید فتنه گران می شوند به تدریج از آرمان ها و اصول اسلامی و دینی خود فاصله می گیرند و زمینه سلطه تفکرات و فرهنگ غیر ایمانی و اسلامی متناسب با زمانه خویش را بر جامعه دینی فراهم می آورند.
علی (علیه السلام) در کلامی در نهج البلاغه پس از معرفی زوایای گوناگون فتنه بنی امیه، در این باره می فرماید:
"فتنه های بنی امیه پی در پی با چهره ای زشت و ترس آور و ظلمتی با تاریکی عصر جاهلیّت بر شما فرود می آید؛ نه نور هدایتی در آن پیدا و نه پرچم نجاتی در آن روزگاران به چشم می خورد."(خطبه93\ص174)
ایشان یکی از سیاست های جبهه فتنه در برپایی فتنه و تداوم آن را همین بازگشت جامعه دینی به فرهنگ غیر دینی و جاهلی معرفی می کند. علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه که سردمدار این سیاست بود، می نویسد:
"ای معاویه! گروه بسیاری از مردم را به هلاکت کشاندی و با گمراهی خود فریبشان دادی و در موج سرکش دریای جهالت غرقشان کردی که تاریکیها آنان را فراگرفت و در امواج شبهات غوطه ور گردیدند که از راه حق به بیراهه افتادند و به دوران جاهلیّت گذشتگانشان روی آوردند و به ویژگی های جاهلی خاندانشان نازیدند."(نامه 32\ص 538)

*تخریب پایه های دین و اصول و ارزش های دینی

در بخش پیشین به این موضوع اشاره کردیم که جبهه فتنه به دنبال گذار از فرهنگ و جامعه دینی به جامعه و فرهنگ غیر دینی یا جاهلی است. او برای نیل به این هدف، اصول و ارزش های دینی را مورد هدف قرار می دهد.
امام علی (علیه السلام) در کلمات گوناگون به این موضوع می پردازند. حضرت در جایی فتنه را باعث تخریب نشانه های دین (خطبه 151\ص 278) و در جای دیگر آغاز فتنه ها را بر اساس بدعت گذاری در احکام آسمانی و سیطره آرمان ها، اصول و ارزش هایی که با قرآن در تضاد است، معرفی می نماید.(خطبه 50\ص 102) در این فضاست که به جای حاکمیت خدا و احکام الهی و انسان های صالح و خداپرست بر جامعه دینی، افرادی زمام امور را بر عهده می گیرند که هیچ سنخیّتی با ارزش ها و اصول دینی ندارند و تنها در پی سلطه گری بر انسان های دیگرند و چنین چیزی با اصول حاکمیت دینی در تضاد است.(همان)
نکته جالب توجه در اینجا این است که جبهه فتنه برای ضربه به اصول و ارزش های اصلی و اصیل دینی، خود را به لباس دین و ایمان در می آورد تا در جامعه دینی مورد پذیرش قرار گرفته و بتواند در این جامعه با اغوای افراد، یارگیری کند. امام (علیه السلام) در خطبه 151 نهج البلاغه پس از تشریح ابعاد مختلف فتنه، در چگونگی یارگیری فتنه گران می فرمایند:
"با سوگندها افراد را می فریبند و با تظاهر به ایمان آن ها را گمراه می کنند."(خطبه 151\ص 278)
در جریان فتنه ناکثین و جنگ جمل این مسأله وضوح بیشتری داشت. صحابی مانند طلحه و زبیر و همسر پیامبر (ص) در جبهه مخالف علی (علیه السلام) قرار گرفته بودند. افرادی که سبقت آنان در دین و سابقه دینی آنان محرز و مسلم بود. امام پس از ختم این غایله، در نکوهش فتنه انگیزان جمل و مردمی از بصره که حامی آنان گشته بودند، خطبه ای ایراد فرمودند. در این خطبه ایشان ، تظاهر به دین و دینداری جملیان و بصریان را با تعبیر زیبای "جلباب الدین" بیان می کنند.(خطبه 4\ ص48) امام با این جمله به این مسأله اشاره می کنند که شما تنها جلباب و روپوشی از دین بر سرداشتید و در زیر این روپوش چهره دیگری پنهان شده بود.(خطبه 4\ص 48)

*در هم آمیختگی حق و باطل

در فتنه حق و باطل در هم آمیخته می شود و به وضوح چهره باطل فتنه گر ی مشخص نیست. در این فضاست که فتنه گران می توانند به گمراهی انسان های بی بینش و کم بینش دست یابند و از آنان یارگیری کنند؛ از این رو بهترین موقعیت برای فتنه گران چنین موقعیتی است و آنان خود به تداوم این فضا و مشتبه بودن چهره حقیقی حق و باطل کمک می کنند. امام علی (علیه السلام) در سال 38 ه.ق در خطبه ای که پس از فتنه نهروان ایراد فرمودند، به این مسأله اشاره می کنند:
"فتنه ها آن گاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانچه هست نشان داده می شود. فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند و چون می گذرند شناخته می شوند."(خطبه93\ ص174)
وجود شبهات و شبهه آمیز بودن فضای فتنه از تعابیر خود امام (علیه السلام) است. ایشان در یکی از برهه های شبهه انگیز تاریخی دوران خلافتشان، یعنی پایان جنگ صفین و در ماجرای حکمیّت، شبهه را اینگونه تعریف می نمایند:
"شبهه را برای این شبهه نامیدند که به حق شباهت دارد."(خطبه 38\ص90)
امام علی (علیه السلام) ویژگی مهم تمام رخدادهای فتنه آمیز را همین مشتبه بودن چهره حق و باطل در آن می داند و در تحلیل وقایع مختلفی که پس از خلافتشان روی می دهد به طور مکرر به آن اشاره می کند. حضرت در فتنه ناکثین و جنگ جمل که اوّلین فتنه ای بود که در دوران خلافتشان برپا شد، یکی از علل برپایی این فتنه را وجود شبهات در دل های فتنه انگیزان می داند.(خطبه 137\ص254)
این مسأله تا آنجا اهمیّت دارد و تا آنجا برای حکومت دینی اصیل و برپایی حق و عدالت، خطرآفرین و دردسرساز است که علی (علیه السلام) به واسطه اینکه با نگاه حکیمانه و الهی خویش فضای شبهه آمیز و فتنه ساز زمانه خویش را به وضوح می دید، ابتدا از قبول خلافت سرباز زد و به صورتی هشدارآمیز به مردم هجوم آورنده فرمود:
"مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند. چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند."(خطبه 92\ص 172)
ایشان در جای دیگر در اهمیّت این موضوع و در تأثیرگذاری درهم آمیختگی حق و باطل در گمراهی و اغوای افراد گوناگون چنین می فرمایند:
"اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، حق بر طالبان حق پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت، زبان دشمنان قطع می گردید. امّا قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند؛ آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت."(خطبه 50\ص 102)


ادامه مطلب

طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، نهج البلاغة، امام علی علیه السلام،
05:18 ب.ظ
75
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر

 

نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی





 

عهدنامه ی مالک اشتر مهم ترین و اساسی ترین متن حکومتی و مدیریتی به جای مانده از امیرمؤمنان علی (ع) است، و هر کس که بدان توجّه کرده و در آن تأمّل نموده است به این امر معطوف گشته و آموزه های آن را راهگشا در حکومت و مدیریت یافته است. این عهدنامه طولانی ترین پیمان نامه ای است که از جانب امام علی (ع) نگاشته شده است و دربرگیرنده ی اساسی ترین مباحث حکومتی و مدیریتی از منظر امام علی (ع) است؛ و در آن به مبانی، اصول، روش ها، سیاست ها و اخلاق حکومتی و مدیریتی پرداخته شده است. ادبیات این عهدنامه، ادبیاتی ویژه است، با استوارترین و متین ترین زبان، زیباترین و لطیف ترین بیان، و بهره مند از مفردات و مرکبات دقیق و ژرف معنا. این عهدنامه از هندسه ای کاملاً بسامان و معتدل برخوردار است و محتوای آن بر اساس نگاهی جامع به حکومت و مدیریت، بر قواعد عقلانی بنیان گذاشته و تابع اخلاق سامان یافته، و به صورتی کارا ارائه گشته است. ابن حَمدون، دانشمند و ادیب و شاعر بغدادی، در گذشته به سال 562 هجری، در کتابی که در سیاست و آداب حکومتداری نوشته، درباره عهدنامه ی مالک اشتر آورده است:
« علی (ع) عهدی را برای مالک اشتر نخعی نگاشت هنگامی که وی را بر مصر سرپرست گماشت، که در آن پرواداری و سیاست ورزی را با این که این دو از یکدیگر به دورند، جمع کرد. من آن نامه را چنان یافتم که ما را از بسیاری از سخنان حکیمان و گذشتگان بی نیاز می سازد، و آن نامه با این که طولانی است از ملالت به دور است، زیرا میان بلاغت ماهرانه و معناهای دلپسند و شگفت انگیز جمع کرده است. و اگر نبود که مردمان به سخنان گوناگون رغبت دارند تا نفس ها را در نقل الفاظ گوناگون یاری کند، تنها این عهدنامه را نقل می کردم و بدان بسنده می نمودم، که آن مشتمل بر آداب متعدد و امور سیاسی مختلف است، و دربرگیرنده ی تمام مواردی است که زمامداران و کارگزاران را لازم می آید. » (1)
نُوَیری، دانشمند گرانقدر، و مورخ و ادیب برجسته، در گذشته به سال 733 هجری، در کتاب نهایة الأرب در بخش سفارش های زمامداران، پیش از نقل عهدنامه ی مالک اشتر، درباره ی آن نوشته است:
« تا آن جا که من درباره ی سفارش نامه ها مطالعه کرده ام، جامع تر و کامل تر از عهدنامه ای که علی بن ابی طالب - خداوند از او خشنود باد - به مالک پسر حارث اشتر نوشته آن هنگام که او را سرپرست مصر گمارده است، چیزی ندیده ام. پس دوست دارم آن را با این که طولانی است نقل کنم و اجمال و تفصیلش را بیاورم، تا چنین عهدنامه ای بی استفاده نباشد و ارزش و اهمیت و گرانقدری آن ناشناخته نماند. » (2)

پی نوشت ها :

1. بهاء الدین أبوالمعالی محمدبن حسن بن محمدبن علی حَمدون ( ابن حَمدون )، التذکرة الحمدونیة فی السیاسة و الآداب الملکیة، تحقیق احسان عبّاس، الطبعة الاولی، معهد الإنماء العربی، بیروت، 1983-1984م. ج1، ص 309.
2. شهاب الدین احمدبن عبدالوهاب النُوَیری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، الطبعة الاولی، دارالکتب المصریة، القاهرة، 1341-1405ق. ج6، ص 19.

منبع مقاله :
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ (1390)، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه ی مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:17 ب.ظ
74
شرح های عهدنامه مالک اشتر
نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی





 

عهدنامه ی مالک اشتر، با توجّه به آموزه های بی نظیرش، همیشه مورد توجّه بوده، و هر چه گذشته است، آموزه های آن، نه تنها کهنه نگشته، که پیوسته دریچه هایی نو در حکومت و مدیریت گشوده است، و این قابلیت را دارد که هنوز بر آن شرح های متعدد نگاشته شود.
عهدنامه ی مالک اشتر به دلیل محتوای بی بدیل آن، و نکات و آموزه های حکومتی و مدیریتی بسیار در آن، پیوسته مطرح بوده و ترجمه های متعددی از آن صورت گرفته، و بر آن شرح و تفسیرهای مستقل بسیار نوشته شده است، (1) که فهرست این شرح و تفسیرها - به جز ترجمه ها - به شرح زیر است:

1. شرح عهدنامه ی علی (ع)، از شارح ناشناخته، نگاشته شده برای ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا. کتابت در قرن دهم هجری.
2. تحفه ی سلیمانیه، از سیّد ماجدبن محمد حسینی بحرانی ( زنده در 1097ق ). نگاشته شده به نام شاه سلیمان صفوی (1105-1077ق).
3. شرح عهدنامه ی مالک اشتر، از محمدصالح بن محمدباقر روغنی قزوینی ( ف 1116ق ). نگاشته شده به سال 1094 هجری.
4. آداب الولاة یا سلوک الولاة علی ما قرّر فی أحادیث الائمّة الهداة ( رساله ی آداب سلوک حاکم با رعیت )، به فارسی از محمدباقر مجلسی ( ف 1110ق ).
5. نظامنامه ی حکومت، از محمد کاظم بن محمد فاضل مشهدی ( زنده در 1107ق). نگاشته شده به درخواست اعتماد الدوله شاه قلی خان.
6. نصایح الملوک و آداب السلوک، از ابوالحسن شریف بن محمد طاهر فتونی عاملی غروی اصفهانی ( ف 1138ق ). نگاشته شده برای شاه سلطان حسین. تألیف به سال 1118 هجری.
7. هدایة السلوک و هدیة الملوک، از محمدبن عبدالله نوری ( از عالمان قرن سیزدهم ).
8. تحفة الولیّ، از محمد حسین بن احمد سمیع یزدی. نگاشته شده به فرمان شاهزاده محمد ولی میرزا قاجار. تألیف به سال 1227 هجری.
9. بیعة الأفاخم، از علی بن میرزا محمد گیلانی ( از عالمان قرن سیزدهم ). تألیف به سال 1235 هجری.
10. مرآة الملوک و ارشاد الولاة، از سیدّ محمد اسماعیل بن سیّد مهدی حسینی مدرّس یزدی. نگاشته شده به نام ناصرالدین شاه قاجار.
11. آثار ناصری، از محمدتقی بن علی دزفولی ( زنده در 1291 ق ).
12. شرح عهد أمیرالمومنین (ع)، از میرزا محمدبن سلیمان تنکابنی ( ف 1302 ق ).
13. هدایات الحسام فی عجائب الهدیّات للحکّام، از میرزا محمد حسین بن علینقی همدانی. نگاشته شده برای زین العابدین خان حسام الملک. تألیف به سال 1308 هجری.
14. مقتبس السیاسة و سیاق الریاسة، از شیخ محمد عبده مصری ( ف 1323 ق ).
15. آداب الملوک، از سیّد محمد رفیع الدین بن علی اصغر طباطبایی تبریزی ( نظام العلماء ) ( ف 1326ق ).
16. أساس السیاسة فی تأسیس الریاسة، از محمدبن اسماعیل کجوری مازندرانی طهرانی ( سلطان المتکلمین ) ( ف 1353ق ).
17. قانون الولاة فی سیاسة الرّعاة، از سیّد محمد حسن بن سیّد علی موسوی قزوینی نجفی ( ف 1358 ق ).
18. عهد الأشتر ( رسالة فی بیان سند عهده إلی مالک الأشتر و شرح متنه )، از سیّد محمدعلی بن حسین ( هبة الدین ) حسینی شهرستانی ( ف 1386 ق ).
19. الرّاعی و الرعیّة، از توفیق بن علی فکیکی محامی بغدادی ( ف 1389 ق ).
20. السیاسة العلویة ( شرح عهد أمیرالمومنین (ع) إلی مالک الأشتر )، از عبداالواحد بن احمد آل مظفر ( ف 1395 ق ).
21. مع الامام علی (ع) فی عهده لمالک الأ‌شتر، محمدباقر ناصری.
22. آئین جهانداری، از محمدعلی انصاری قمی ( ف 1405 ق ).
23. برداشتی از فرمان علی (ع) به مالک، از کیومرث صابری.
24. نظریة الحکم و الإدارة فی عهد الامام علی (ع) للأشتر، از سیّد عبدالمحسن فضل الله.
25. آئین جهانداری ( شرح عهدنامه ی امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر )، از سیّد ابراهیم ابن مهدی علوی خویی.
26. شرح عهدنامه ی مالک اشتر، از میرزا محمدبن محمدرضا همدانی واعظ.
27. نموداری از حکومت علی (ع)، از حسن سعید.
28. آغاز حرکت انقلابی در مصر ( شرح عهدنامه ی علی (ع) به مالک اشتر )، از حسین نوری همدانی.
29. درس هایی از نهج البلاغه، نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر، از حسینعلی منتظری ( ف 1388 ش ).
30. عهدالأشتر ( شرح لعهد أمیرالمؤمنین (ع) الّذی کتبه لمالک الأشتر (ره) لمّا ولّاه مصر )، از محمدمهدی شمس الدین ( ف 1421ق ).
31. برداشت هایی از عهدنامه ی مالک اشتر، از سیّد جمال الدین دین پرور.
32. خط و فرهنگ حکومت اسلامی ( ترجمه و توضیح عهدنامه ی مالک اشتر )، از عبدالمجید معادیخواه.
33. شرح عهد الامام علی (ع) إلی مالک الأشتر، از سیّد احمد بن عطاء الله ( ف 1414ق ).
34. علی (ع) و آیین رهبری، از مهدی ماحوذی.
35. الحکم و الإدارة فی نهج الامام علی (ع)، از علی صلاح.
36. سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی (ع) ( ترجمه و توضیح عهدنامه ی مالک اشتر )، از محمد تقی رهبر.
37. آئین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام، از محمد فاضل لنکرانی، تقریر و تنظیم حسین کریمی.
38. سیری کوتاه در مدیریت اسلامی ( شرحی بر فرمان مالک اشتر )، از سیّد محمد حسینی سیاهپوش.
39. مالک الأشتر و عهد الامام له، از عبّاس علی موسوی.
40. حکمت اصول سیاسی اسلام ( ترجمه و تفسیر فرمان مبارک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) به مالک اشتر )، از محمد تقی جعفری ( ف 1377ش ).
41. القانون الاکبر فی شرح عهد الامام للأشتر، از سیّد مهدی سُوَیّج بصری ( ف 1423ق ).
42. النظام السیاسی فی عهد الامام علی (ع) لمالک الأشتر، از نوری حاتم.
43. فرمان حکومتی پیرامون مدیریت ( شرح عهدنامه ی امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر )، از محمود قوچانی.
44. نامه ی روح افزا ( برداشت هایی از عهدنامه ی علی (ع) به مالک اشتر )، از علی محمد تاکندی، رضا شیخ محمدی.
45. عهد أمیرالمؤمنین (ع) إلی القادة و المسؤولین ( دراسة نموذجیة لعهد الامام علی (ع) إلی مالک الاشتر ) تبیین القواعد الأساسیة للإدارة و القیادة فی الاسلام )، از سیّد عباس نورالدین.
46. بیست مجلس پیرامون عهدنامه ی مالک اشتر، از رضا استادی.
47. اصول سیاسی اسلام در عهدنامه ی امام علی (ع)، از احمدرضا کشوری.
48. منشور علوی در فرمان به مالک اشتر نخعی، از عبدالستار اجرایی.
49. اهداف و وظایف اصولی حکومت اسلامی ( برداشت هایی از عهدنامه ی امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر نخعی )، از علی شیخ موحد.
50. مدیریت و سیاست ( فرمان امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر )، از علی اکبر ذاکری.
51. مدیریت و مدارا در کلام علی (ع) ( دریافتی از فرمان امیرمؤمنان به مالک )، علی شیروانی.
52. منشور مدیریت ( نگرشی تطبیقی به فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر )، از سیّد محمد مقیمی.
53. دولت جاوید ( ترجمه و تبیین فرمان امام علی (ع) به مالک اشتر نخعی، به انضمام زندگی نامه ی مالک اشتر )، از محمدعلی صالحی مازندرانی.
54. شرح عهدالعلوی الی مالک الأشتر النخعی یا آئین زمامداری، از محمدبن غلامحسین طسوجی.
55. ترجمه و شرح مختصر فرمان مبارک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) به مالک اشتر ( اخلاق کارگزاران و مدیران در جامعه ی اسلامی )، از محمد گلدوست.
56. نامه ای ناشناخته، عهدنامه ی مالک اشتر در نگرشی تطبیقی با بیانیه ی حقوق بشر، از رسول احمدی.
57. علی (ع)، عدالت، قانون، از فریبا رکنی.
58. امام علی سلام الله علیه و کارگزاران حکومت اسلامی ( شرحی بر عهدنامه ی مالک اشتر )، از قدرت الله مشایخی.
59. مدیریت اسلامی، تحلیلی مدیریتی بر فرمان امام علی علیه السلام به مالک اشتر، از علی نقی امیری.
60. اقتصاد و مدیریت در نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر، از صادق بافنده ایماندوست.
61. نوآوری و شکوفایی در پرتو مدیریت علوی و اخلاق نبوی، شرح عهدنامه ی مالک اشتر، از رضا کریمی.
62. البرنامج الأمثل للإدارة الدولة و قیادة المجتمع فی عهد الامام علی لمالک الأشتر، از حسین برکة الشامی.
63. منشور مملکت داری در نامه ی امام علی (ع) به مالک اشتر، از زین العابدین قربانی.
64. منشور مردم سالاری دینی، شرح نامه ی علی (ع) به مالک اشتر، از علی محمد تاکندی، رضا شیخ محمدی.
65. العولمة و تطبیقاتها عند الامام علی بن أبی طالب (ع)، عهد الأشتر انموذجًا، از عدنان الیاسری.
66. نظام الحکم و الادارة فی الاسلام، عهد علی بن أبی طالب (ع) لمالک الأشتر نموذجا، از فلاح حسن شنشل.
67. عهدنامه ی امیر علیه السلام، جان مایه ی خرد معنوی در حکمرانی و سنّت انبیا، از علی اصغر پور عزّت.

این تعداد شرح مستقل بر عهدنامه ی مالک اشتر بیانگر محتوای والایی است که در این منشور حکومت و مدیریت وجود دارد و می توان از زوایای گوناگون بدان نگریست و از آن بهره یافت.

پی نوشت :

1. ر.ک: سیّد مهدی جعفری، پرتوی از نهج البلاغه، چاپ اوّل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372-1381ش. ج 4، صص 504-508؛ سیّد محسن دین پرور، کتابشناسی عهدنامه مالک اشتر، فصلنامه نهج البلاغه، بنیاد نهج البلاغه، شماره 7 و 8، زمستان 1382 ش. صص 213-214.

منبع مقاله :
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ (1390)، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه ی مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول





طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:17 ب.ظ
73
سند عهدنامه ی مالک اشتر
نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی





 

عهدنامه ی مالک اشتر از نظر سبک شناسی و درون مایه های سخن، نمی تواند از کسی جز امیرمؤمنان علی (ع) صادر شده باشد. (1) گذشته از این، نقل این عهدنامه در منابع متعدد پیش از شریف رضی و پس از وی، و وجود سندهای اطمینان آور، تردیدی باقی نمی گذارد که این عهدنامه از امیرمؤمنان علی (ع) است. کسانی که عهدنامه ی مالک اشتر را روایت کرده اند، عبارتند از:

1. ابوبکر احمدبن مروان بن محمد دینوری مالکی، در گذشته به سال 333 هجری، در کتاب المجالسة و جواهرالعلم، به اسناد خود ( از محمدبن غالب، از ابو حُذَیفه، از سفیان ثوری، از زُبید یامی از مهاجر عامری ) بخشی از عهدنامه را نزدیک به آن چه در تحف العقول آمده است، نقل کرده، با این عنوان که علی (ع) آن را برای یکی از اصحاب خود که در شهری مستقر بوده، نگاشته است. (2)
2. ابومحمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه ی حرّانی، از عالمان قرن چهارم، در کتاب تحف العقول. وی متن کامل عهدنامه را با اختلافی انداک با نهج البلاغه و فزونی هایی بر آن روایت کرده است. (3)
3. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی ( قاضی نعمان )، در گذشته به سال 363 هجری، در کتاب دعائم الاسلام. اختلاف این متن با عهدنامه ی مالک اشتر در نهج البلاغه به گونه ای است که مشخص است شریف رضی متن خود را از این کتاب برنگرفته است. (4)
4. ابوالحسن محمدبن یوسف عامری نیشابوری، در گذشته به سال 381 هجری، در کتاب السعادة و الإسعاد فی السیرة الأنسانیة. وی بخش هایی از عهدنامه ی مالک اشتر را به صورت پراکنده ( شانزده مورد ) با عنوان « قال علی بن أبی طالب للأشتر » در کتاب خود آورده است، که با توجّه به تفاوت متن نقل شده توسط وی با متن نهج البلاغه و تحف العقول، به نظر می رسد که ابوالحسن عامری از منبعی جز این دو بهره گرفته است. (5)
5. ابوالحسن محمدبن حسین بن موسی ( سیّد رضی یا شریف رضی )، در گذشته به سال 406 هجری، در کتاب گرانسنگ نهج البلاغه. (6) متن عهدنامه ی مالک اشتر در نهج البلاغه، نسبت به متن نقل شده در تحف العقول ابن شعبه بی حرّانی اندکی کاستی دارد، و متن تحف العقول دارای جملاتی افزون تر از متن نهج البلاغه است.
6. ابوعبدالله محمدبن سلامه ی قُضاعی، در گذشته به سال 454 هجری، در کتاب دُستور معالم الحکم. و.ی بخشی از عهدنامه را نقل کرده است. (7)
7. بهاء الدین ابوالمعالی محمدبن حسن بن محمدبن علی بن حَمدون، در گذشته به سال 562 هجری، در کتاب التذکرة الحمدوینة. وی عهدنامه ی مالک اشتر را مطابق آن چه در نهج البلاغه آمده آورده است. (8)
8. ابوالقاسم علی بن حسن معروف به ابن عساکر، در گذشته به سال 571 هجری، در کتاب تاریخ مدینة دمشق. وی بخشی از عهدنامه را مطابق نقل ابوبکر دینوری به اسناد خود ( از ابن مروان، از محمدبن غالب، از ابوحُذَیفه، از سفیان ثوری، از زُبَید یامی از مهاجر عامری ) که همان اسناد ابوبکر دینوری ( ابن مروان ) است نقل کرده است. (9)
9. شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب نُوَیری، در گذشته به سال 733 هجری، در کتاب نهایة الأرب فی فنون الأدب. وی متن کامل عهدنامه را با اختلافی اندک با نهج البلاغه آورده است، و این نشان می‌دهد که آن را از نهج البلاغه نگرفته است. (10)
10. ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، در گذشته به سال 774 هجری، در کتاب البدایة و النهایة. وی بخشی از عهدنامه را مطابق آن چه ابن عساکر آورده، نقل کرده است. (11)
11. احمدبن علی قَلقَشندی، در گذشته به سال 821 هجری، در کتاب صبح الأعشی فی صناعة الانشاء. وی بخشی از عهدنامه را با مختصر اختلافی با آن چه در نهج البلاغه آمده نقل کرده است. (12)
12. همو، در کتاب مآثر الإنافة فی معالم الخلافة، همان بخشی را که در صبح الأعشی آورده، با مختصر اختلاف نقل کرده است. (13)
13. علاء الدین بن حسام الدین متّقی هندی، در گذشته به سال 975 هجری، در کنزالعمّال فی أحادیث الأقوال و الأقعال. وی به نقل از ابوبکر دینوری و ابن عساکر بخشی از عهدنامه را روایت کرده است. (14)

از نظر سند به جز یک سند از جانب ابوبکر دینوری و ابن عساکر از بزرگان اهل سنّت، دو عالم گرانقدر رجالی شیعه، سند عهدنامه را در آثار خود آورده اند.
1. نجاشی ( در گذشته به سال 450 هجری ) در کتاب رجال خود زیر نام اَصبَغ بن نُباتة مُجاشِعی نوشته است:
« از ویژگان امیرمؤمنان (ع) بود و پس از وی مدتی زندگی کرد. او عهدنامه ی اشتر و وصیت امام به فرزندش محمد [ بن حنفیّه ] را روایت کرده است ». آن گاه سند عهدنامه را چنین آورده است: « أَخبَرنَا ابنُ الجُندِیّ عَن أبِی عَلِیٌ بنِ هَمَّام، عَنِ الحِمیَریّ، عَن هَارُونِ ابنِ مُسلِمِ، عَنِ الحُسَینِ بنِ عَلوَانِ، عَن سَعدِ بنِ طَرِیفِ، عَنِ الأصبَغِ بِالعَهدِ. » (15)

بررسی سند شیخ نجاشی

ابن جُندی: او احمد بن محمد بن عمران بن موسی معروف به ابن جُندی است. نجاشی درباره ی وی نوشته است: « او که خداوند رحمتش فرماید، استاد ما بوده است. » (16)
ابوعلی بن هَمّام: او ابوعلی محمدبن ابی بکر هَمّام بن سهیل کاتب اسکافی (258-236 هـ) از شخصیت های برجسته و والامقام و از راویان ثقه است. (17)
حِمیَری: او ابوالعبّاس عبدالله بن جعفر بن حسین بن مالک بن جامع حِمیَری قمی، صاحب کتاب قرب الاسناد از مشایخ قم و شخصیت های برجسته ی آن جاست که در سال های بعد از دویست و نود هجری به کوفه رفته است. وی از اصحاب امام عسکری (ع) و راویان ثقه و دارای تألیفات بسیار بوده است. در گذشت او را به سال 310 هجری ثبت کرده اند. (18)
هارون بن مسلم: او ابوالقاسم هارون بن مسلم بن سعدان، از شخصیت های برجسته و از اصحاب امام عسکری (ع) و راویان ثقه است. (19)
حسین بن عَلوان: او حسین بن عَلوان کلبی، از راویان ثقه است. (20)
سعد بن طَرِیف: او سعد بن طَرِیف حنظلی اسکاف، مولی بنی تمیم و کوفی است که از اَصبَغ بن نُباته روایت کرده است. برخی او را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده است. (21) نجاشی وضعیت او را مشخص ندانسته، (22) ولی شیخ طوسی او را در زمره ی اصحاب امام سجّاد (ع) آورده و وی را صحیح الحدیث معرفی کرده، (23) و شخصیتی توثیق شده است. (24)
2. شیخ طوسی ( در گذشته به سال 460 هجری ) نیز در فهرست خود زیر نام اَصبَع بن نُباته نوشته است:
« اَصبَغ از ویژگان امیرمؤمنان (ع) بود و پس از مدتی زندگی کرد. او عهدنامه ی مالک اشتر - رحمت خدا بر او باد - را که هنگام سرپرستی مصر به وی برایش نوشته است، و نیز وصیت امیرمؤمنان (ع) به پسرش محمدبن حنفیّه را روایت کرده است ». سپس سند عهدنامه را چنین آورده است: « أخبَرنَا بِالعَهدِ ابنُ أبِی جَیِّدِ، عَن مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ، عَنِ الحِمیَریّ، عَن هَارُونِ بنِ مُسلِمِ وَ الحَسَنِ بنِ ظَرِیفِ جَمِیعًا عَنِ الحُسینِ بنِ عَلوَانِ الکَلبِی، عَن سَعدِ بنِ طَرِیفِ، عَنِ الأصبَغِ بنِ نُبَاتَهِ عَن أمِیرِ المُومِنینَ عَلیهِ السَّلَامُ ». (25)

بررسی سند شیخ طوسی

هر دو سند در حِمیَری به هم می رسند.
ابن ابی جَیِّد: او ابوالحسین علی بن احمدبن محمد بن ابی جید، از مشایخ اجازه ی نجاشی و شیخ طوسی، و از راویان ثقه است. (26)
محمدبن حسن: او محمدبن حسن بن احمد بن ولید قمی، از شخصیت های والامقام و عارف به رجال، و شیخ بزرگان قم و فقیه ایشان و از راویان ثقه است. او به سال 343 درگذشته است. (27)
هارون بن مسلم: او ابوالقاسم هارون بن مسلم بن سعدان، از شخصیت های برجسته و از اصحاب امام عسکری (ع) و راویان ثقه است. (28)
حسن بن ظریف: او ابومحمد حسن بن ظریف بن ناصح کوفی، از راویان ثقه است. (29)
تنها جای تردید در دو سند درباره ی سعدبن طَرِیف است، که شیخ طوسی او را صحیح الحدیث معرفی کرده و عده ای از بزرگان از او روایت کرده اند و عالمان شیعه آن را پذیرفته اند و او را توثیق کرده اند. (30) بنابراین عهدنامه از نظر سند، دارای سند پذیرفته است و از جهت صدور اعتبار لازم را دارد و صحیح است. (31)

پی نوشت ها :

1. نک: پرتوی از نهج البلاغه، ج 4، ص 490.
2. نک: أبوبکر احمد بن مروان بن محمد الدینوری المالکی، المجالسة و جواهر العلم، خرّج احادیثه و آثاره و وثّق نصوصه و علّق علیه أبوعبیدة مشهوربن حسن آل سلمان، الطبعة الاولی، دار ابن حزم، بیروت، 419 ق. ج3، صص 359-360؛ و نیز نک: محمدباقر المحمودی، نهج السّعادة فی مستدرک نهج البلاغه، الطبعة الاولی، مؤسّسة الطباعة و الشنر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1376-1385 ش. ج 5، ص 108.
3. نک: أبومحمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبة الحرّانی، تحف العقول عن آل الرسول، مکتبة بصیرتی، قم، 1394ق. صص 84-99.
4. نک: أبو حنیفة النعمان بن محمد التمیمی، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام، تحقیق آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، القاهرة، 1389ق. ج 1، صص 354-368.
5. نک: أبوالحسن محمدبن یوسف العامری النیسابوری، السعادة و الإسعاد فی السیرة الأنسانیة، به انضمام مقدّمه و فهارس به کتابت و مباشرت مجتبی مینوی، چاپ اوّل، انتشارات دانشگاه تهران، 1336 ش. صص 166، 246 ، 283، 284، 285، 286، 292، 297، 308، 314، 315، 316، 398، 429، 440، 442.
6. نک: ابوالحسن محمدبن الحسین الموسوی ( الشریف الرضی )، نهج البلاغه، ضبط نصّه و ابتکر فهارسه العلمیة صبحی الصالح، الطبعة الاولی، دارالکتب اللبنانی، بیروت، 1387ق. نامه ی 53.
7. نک: أبوعبدالله محمدبن سلامة القضاعی، دُستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم من کلام أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب کرّم الله وجهه، مطبعة السعادة، مصر، 1332ق. صص 148-151.
8. نک: التذکرة الحمدونیة فی السیاسة و الآداب الملکیة، ج 1، صص 309-321.
9. نک: أبوالقاسم علی بن الحسن المعروف بابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، الطبعة الاولی، دارالفکر، بیروت، 1415-1419ق. ج 42، ص 516.
10. نک: نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 6، صص 19-32.
11. نک: أبوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایة و النهایة، تحقیق علی شیری، الطبعة الاولی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408ق. ج 8، ص 9.
12. نک: احمدبن علی القَلقَشندی، صبح الأعشی فی صناعة الانشاء، شرحه و علّق علیه و قابل نصوصه محمدحسین شمس الدین، الطبعة الاولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1407ق. ج 10، صص 10-13.
13. نک: احمدبن علی القَلقَشندی، مآثر الإنافة فی معالم الخلافة، تحقیق عبدالستار احمد فرّاج، الطبعة الاولی، عالم الکتب، بیروت، ج 3، صص 6-11.
14. نک: علاء الدین بن حسام الدین المتّقی الهندی، کنز العمّال فی أحادیث الأقوال و الأفعال، مؤسّسة الرسالة، بیروت، 1409 ق. ج 13، صص 185-186.
15. أبوالعبّاس احمدبن علی بن العبّاس النجاشی، رجال النجاشی، تحقیق السیّد موسی الشبیری الزنجانی، الطبعة الاولی، مؤسّسة النشر الاسلامی، قم، 1407ق. ص 8.
16. رجال النجاشی، ص 85.
17. همان، صص 379-380؛ محمدبن علی الغروی الحائری الاردبیلی، جامع الرواة، دارالاضواء، بیروت، 1403ق. ج 2، ص 45.
18. أبوجعفر احمدبن أبی عبدالله البرقی، کتاب الرّجل، تصحیح السیّد کاظم الموسوی المیاموی، انتشارات دانشگاه تهران، 1342ش. ص 60؛ رجال النجاشی، ص 219؛ أبوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الفهرست، به کوشش محمود رامیار، دانشگاه مشهد، 1351ش. ص 189.
19. رجال البرقی، ص 60؛ رجال النجاشی، ص 438؛ أبوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، رجال الطوسی، تحقیق جواد القیّومی الاصفهانی، الطبعة الثالثة، مؤسّسة النشر الاسلامی، قم، 1427ق. ص 403.
20. رجال النجاشی، ص 52؛ فهرست الطوسی، ص 107؛ تقی الدین الحسن بن علی بن داود الحلّی، کتاب الرّجال، تصحیح السید کاظم الموسوی المیاموی، انتشارات دانشگاه تهران، 1342 ش. ص 445.
21. رجال البرقی، ص 9.
22. رجال النجاشی، ص 178؛ و نیز نک: رجال ابن دااود، ص 456.
23. رجال الطوسی، ص 115.
24. السیّد أبوالقاسم الخوئی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، دارالزهراء، بیروت، 1403 ق. ج 8، ص 69.
25. فهرست الطوسی، صص 62-63.
26. زکی الدین المولی عنایة الله بن علی القُهپائی، مجمع الرّجال، الطبعة الثانیة، مؤسّسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1403ق. ج 164؛ جامع الرواة، ج 1، ص 554.
27. رجال النجاشی، ص 383؛ فهرست الطوسی، ص 284؛ رجال ابن داود، ص 304.
28. رجال البرقی، ص 60؛ رجال النجاشی، ص 438.
29. رجال النجاشی، ص 61؛ فهرست الطوسی، ص 90.
30. نک: معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 69.
31. نک: حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسّسة اسماعیلیان، قم، ج 3، ص 577؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 222؛ حسینعلی المنتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، الطبعة الاولی، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیة، قم، 1408ق. ج 4، ص 305.

منبع مقاله :
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ (1390)، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه ی مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول



 

 




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:16 ب.ظ
72
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر

 

نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی





 

عهدنامه ی مالک اشتر در اوضاع و احوالی سخت و بحرانی در حکومت امیرمؤمنان انشا شده است، یعنی دوران « غارات ».
پس از ماجرای نهروان، امیرمؤمنان علی (ع) در پی آن بود که مشکل قاسطین را حل کند، ولی سران قبایل و بزرگانی که به خواست های ناحقّ خود نرسیده بودند، در کار امام کارشکنی می کردند و مردم نیز به تبعِ آنان و همچنین به دلیل وابستگی های دنیایی شان در حمایت از امام کوتاهی می ورزیدند. در این شرایط معاویه گروه های غارتگری را سازماندهی کرد تا به مناطق مختلف حکومت امام هجوم برند و به قتل و غارت بپردازند. معاویه با چنین کاری به دنبال آن بود که امیرمؤمنان علی (ع) را مشغول سازد و از بسیج سپاهی بزرگ برای رویارویی با قاسطین بازدارد، مردمان را منفعل و مأیوس گرداند، برخی از سران و بزرگان را جذب خود نماید، و فرصت ادامه ی اصلاحات اساسی را از امام بگیرد و مانع تحقق برنامه ی حکومتی آن حضرت شود.
امام علی (ع) در رویارویی با گروه های غارتگر معاویه، با اعزام نیروهایی به دفع آنان اقدام می کرد و در عین حال تلاش می کرد تا با تدارک سپاهی بزرگ به مقابله ی با قاسطین رود، و نیز اصلاحات اساسی خود را پی می گرفت و برنامه ی حکومتی خود را دنبال می کرد.
مصر برای معاویه در خطّ مقدّم قرار داشت، از این رو دست عمرو بن عاص را برای تهاجم به مصر گشود، زیرا از آغاز همکاری عمروبن عاص با او بر ضدّ امیرمؤمنان علی (ع) تعهد کرده بود که در صورت پیروزی بر علی، مصر را در اختیار او بگذارد. معاویه این شرایط را برای تهاجم به مصر مناسب دید و عمروبن عاص به وسیله ی عوامل مخالف امام و طرفداران عثمان، همچون معاویة بن حُدِیج به توطئه در مصر پرداختند و سپس جنگی تمام عیار را علیه محمد بن ابی بکر، استاندار مصر سامان دادند. محمد از امام درخواست یاری کرد و امام نیز مردم را به بسیج و یاری او فراخواند. امّا مردم کوفه در این کار کوتاهی می ورزیدند. امام تصمیم گرفت مالک اشتر را استاندار مصر کند تا او بتواند اوضاع آن جا را به سامان نماید. (1) از این رو او را خواست و این عهدنامه را نیز برای او نگاشت تا در پرتو این عهدنامه حکومت مصر را بسامان کند و مدیریتی موفق را شکل دهد.

سبب صدور

چون اوضاع مصر دگرگون شد و محمدبن ابی بکر در توطئه و درگیری فرورفت، امام علی (ع) تصمیم گرفت کسی را به مصر بفرستد که توان به سامان آوردن آن جا را داشته باشد، و در این جهت عهدنامه ای جامع و کامل برای او تنظیم کرد تا بر اساس آن به اداره ی امور بپردازد. پس به مالک اشتر که استانداری جزیره را عهده دار بود، نامه ای چنین نوشت:
« أمَّا بَعدُ، فَإِنَّکَ مِمَّن أستَظهِرُ بِهِ عَلَی إقَامةِ الدِّینِ، وَ أقمَعُ بِهِ نَحوَة الأثِیمِ، وَ أسُدُّ بِهِ الثَّغرَ المَخُوفَ؛ وَ قَد کُنتُ وَلَّیتُ مُحَمَّدَ بنَ أبِی بَکرٍ مِصرَ، فَخَرَجت عَلَیهِ خَوَارِجَ، وَ هُوَ غُلَامٌ حَدَثَ السِّنِّ لَیسَ بِذِی تَجرِبةٍ لِلحُرُوبِ، وَ لَا مُجَرَّبّا لِلأشیَاءِ، فَاقدِم عَلَیَّ لَنَنظُرَ فِیمَا یَنبَغِی. وَ استَخلِف عَلَی عَمَلِکَ أهلَ الثِّقَة و النَّصِیحَة مِن أصحَابِکَ، وَ السَّلامُ. » (2)
پس از [ ستایش و سپاس پروردگار و درود بر پیامبر بزرگوار ]، تو از آنانی که در یاری دین پشتیبانی شان را خواهانم، و خودکامگی بزهکار را به آنان می خوابانم، و رخنه ی مرزی را که بیمی از آن است بدان ها بستن توانم. من محمد بن ابی بکر را به سرپرستی مصر گماردم، پس اینک جمعی بر او خروج نموده اند و او جوانی است کم سن و بی تجربه در جنگ ها و بحران ها. پس به نزد من آی تا در آن چه سزوار است بنگرم. و فردی مطمئن و خیرخواه از یارانت را جانشین خود بگمار. والسلام.
مالک اشتر، شَبیب بن عامر اَزدی را جانشین خود قرار داد و نزد امیرمؤمنان علی (ع) آمد. حضرت اوضاع مصر و بحران پیش آمده را برای او تشریح کرد و یادآور شد که کسی جز او نمی تواند اوضاع مصر را به سامان آرد، و به او چنین سفارش فرمود:
« وَ استَعِن بِاللهِ عَلَی مَا أهَمَّکَ، وَ اخلِطِ الشِّدّةَ بِاللِّینِ، وَ ارفُق مَا کَانَ الرِّفقُ أبلَغُ؛ وَ اعتَزِمن عَلَی الشِّدَّةِ حِینَ لَا یُغنَی عَنکَ إلَّا الشِّدَّة. » (3)
پس در آن چه تو را مهم می نماید از خدا یاری جوی، و درشتی را به نرمی بیامیز، و آن جا که نرمی و مدارا باید، راه نرمی و مداراپوی؛ و جایی که جز شدّت راهی نیست و جز آن به کار نیاید، شدّت پیش گیر.
این گونه بود که امام علی (ع) مالک اشتر را به سرپرستی مصر گمارد و عهدنامه را بدو سپارد.

تاریخ

پیکار صفّین در صفر سال 37 هجری به توقف کشیده شد و امیرمؤمنان علی (ع) به کوفه بازگشت. در این هنگام امام (ع) مالک اشتر را به عنوان استاندار جزیره در شمال عراق فرستاد. شش ماه بعد در رمضان سال 37 بازی حکمیت پایان یافت و کار خوارج بالا گرفت. پس از آن معاویه به توطئه های خود شدّت بخشید و به سازماندهی گروه های غارتگر برای دست اندازی به مناطق حکومت امام پرداخت و جنگی تمام عیار را در سال 38 بر علیه محمدبن ابی بکر استاندار مصر راه انداخت. امام علی (ع) مالک اشتر را از جزیره به کوفه فراخواند و او را به استانداری مصر گمارد. این عهدنامه را برایش نوشت تا بدان حکومت و مدیریت نماید. امّا مالک در میان راه مسموم شد و به مصر نرسید. بنابراین تاریخ نگارش این عهدنامه به سال 38، (4) یا 39 هجری است. (5)

پی نوشت ها :

1- نک: أبومحمد عبدالله بن مسلم بن قُتیبَة الدینوری، الامامة و السیاسة، تحقیق طه محمد الزینی، دارالمعرفة بیروت، ج 1، صص 129-131؛ أبوالحسن احمدبن یحیی البَلاذُری، أنساب الاشراف، حقّقه و قدُم له سهیل زکّار، ریاض زرکلی، الطبعة الاولی، دارالفکر، بیروت، 1417ق/ ج 3، صص 153-172؛ أبواسحاق ابراهیم بن محمد الکوفی المعروف بابن هلال ثقّفی، الغارات، حقّقه و علّق علیه السیّد عبدالزهراء الحسینی الخطیب، الطبعة الاولی، دارالاضواء، بیروت، 1407ق، صص 163-165؛ أبوجعفر محمدبن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک ( تاریخ الطبری )، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعة الرابعة، دارالمعارف، القاهرة، 1979م. ج 5، صص 89-95.
2- الغارات، صص 164-165؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 95؛ أبوعبدالله محمدبن النعمان البغدادی الملقّب بالمفید، الامالی، منشورات جماعة المدرسین، قم، 1403ق، ص 80.
3- الغارات، ص 165؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 95؛ امالی المفید، صص 80-81.
4- نک: تاریخ الطبری، ج 5، صص 94-95؛ پرتوی از نهج البلاغه، ج 4، صص 493-494.
5- عزّالدین عبدالحمید بن هبة الله ابن أبی الحدید المعتزلی، شرح نهج البلاغة، بتحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعة الاولی، دار احیاء الکتب العربیة، مصر، 1378ق. ج 15، ص 101.

منبع مقاله :
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ (1390)، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه ی مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول




طبقه بندی: مقالات، كتابخانه، نهج البلاغة، امام علی علیه السلام،
05:16 ب.ظ
71
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟

 

نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی





 

مخاطب این عهدنامه مالک اشتر است. مالک پسر حارث نخعی، پیش از اسلام در یمن چشم به جهان گشود. در همان جا رشد کرد و اسلام آورد، ولی پیامبر اکرم (ص) را ندید، و از این رو از تابعان به شمار می آید. (1) پس از رحلت پیامبر (ص) و شکل گیری فتوحات، مالک در فتوحات شرکت جست و در سال پانزده هجری در جنگ یرموک با سپاه روم، گرزی به کلاهخودش کوفته شد و خود بر سر او پخش شد و پاره ای از آهن آن چشم او را چاک داد و از آن پس به اشتر ملقّب شد، (2) زیرا اشتر به کسی گویند که پلک چشمش برگشته و مژه نداشته باشد، یا کسی که چشم یا لب پایینش چاک داشته باشد. (3)
رشادت و توانایی فرماندهیِ مالک، او را از برجستگان فتوحات نمود. سپس به عراق منتقل شد و در کو فه ساکن گردید.
مالک در عصر حکومت عثمان، شخصیتی فعال در مخالفت با سیاست های او و معترض به کارگزاران وی در کوفه بود. او در برابر ولید بن عُقبه و سعید بن عاص - فرمانداران کوفه - به اعتراض ایستاد و به سبب همین اعتراض ها از جمله کسانی بود که به شام تبعید گردید، و در شام نیز، دست از اعتراض برنداشت و معاویه پس از چندی تبعیدیان را به کوفه برگردانید. (4)
در ماجرای شورش بر عثمان، مالک به همراه کوفیان به مدینه رفت (5)، و پس از کشته شدن عثمان از کسانی بود که از امام علی (ع) خواست تا خلافت را بپذیرد.
پس از بیعت مردم با امام، مالک از نزدیکان و مشاوران وی بود. او از یاران با وفای علی (ع) شمرده می شد که سخت پایبند دوستی ویاری امیرمؤمنان علی (ع) بود. (6)
مالک در ماجرای فتنه ی جمل نقشی مؤثر در کنار امام داشت، او بود که با حضور در کوفه، ابوموسی اشعری را که نمی گذاشت مردم کوفه به یاری امام برخیزند، عزل کرد و مردم کوفه را برای یاری امام همراه ساخت. (7) او در صحنه های مختلف جنگ جمل حماسه ها آفرید و رشادت ها نمود. (8)
پس از جنگ جمل و استقرار امیرمؤمنان علی (ع) در کوفه، امام مالک اشتر را به عنوان استاندار جزیره انتخاب کرد و حکومت شهرهای موصل، نصیبن، دارا، سِنجار، آمِد، هِیت و عانات را به وی واگذاشت. (9)
چون پیکار صفّین پیش آمد، مالک به عنوان فرمانده بزرگ این نبرد نقش آفرینی کرد. اوایل پیکار صفّین، امیرمؤمنان پس از فرستادن نیروی پیشقراول به فرماندهی زیادبن نضر و شریح بن هانی، به دلیل پیدایش اختلافاتی میان آن دو، نامه ای به آنان نوشت و مالک را به فرماندهی کل بر آن دو منصوب کرد: (10)
« وَ قَدْ أَمَّرْتُ عَلی مَنْ فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بْنَ الْحَارثِ الْأَشْتَرَ فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِیعاً، واجْعَلاَهُ دِرْعاً وَمِجَنّاً، فَإِنّهُ مِمَّنْ لاَ یُخَافُ وَهْنُهُ، وَلاَ سَقْطَتُهُ، وَلاَ بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْرَاعُ إِلَیْهِ أَحْزَمُ، وَلاَ إِسْرَاعُهُ إِلَی مَا الْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ. » (11)
من مالکِ اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که در فرمان شماست، فرمانده گردانیده ام. گفته ی او را بشنوید و از وی فرمان برید! و او را چون زره و سپر نگهبان خود قرار دهید، زیرا او از کسانی است که نه بیم سستی او می رود و نه لغزش، و نه کُندی کُنَد، آن جا که شتاب باید، و نه شتاب گیرد آن جا که کُندی شاید.
این نامه بیانگر جایگاه رفیع و ویژگی های کم نظیر مالک اشتر و اعتمادی است که امام به او داشته است.
در پیکار نهایی در صفّین، مالک در نقش فرماندهی بزرگ عمل کرد. او در آخرین نبرد عرصه را بر معاویه و سپاهش تنگ کرد و در آن حال بود که معاویه و عمروبن عاص از سر فریب و نیرنگ فرمان بر سر نیزه قرار دادن قرآن ها را صادر کردند و در سپاه عراق شکافی بزرگ پیدا شد و مقدّس مآبانِ سپاه امام که حدود بیست هزار تن بودند گرد امام را گرفتند که اگر مالک را برنگرداند او را می کشند. (12) پایداری بر پیکار با قاسطین منجر به جنگی داخلی در سپاه امام می شد. از این رو امام به ناچار مالک را فراخواند و جنگ به بدترین شکل پایان یافت و پیمان نامه ی آتش بس و تن دادن به داوری قرآن نوشته شد. در تعیین دو داور، امام مالک اشتر را به عنوان نماینده ی خود تعیین کرد، امّا همان مقدّس مآبان زیربار نرفتند و پیشنهاد بعدی امام که عبدالله بن عبّاس بود، آن را هم نپذیرفتند، و با اصرار ابوموسی اشعری را به عنوان داور عراقیان تحمیل کردند؛ (13) و آن فرجام تلخ در ماجرای داوری به بار آمد.
مدتی پیش از این محمدبن ابی بکر از طرف امام به عنوان استاندار مصر منصوب شده بود. (14) امام پس از بازگشت از صفّین، مالک را به منطقه ی مأموریتش - جزیره - فرستاد. پس از ماجرای حکمیت، قاسطین به توطئه های خود در مصر شدّت بخشیدند. عمروبن عاص در این اوضاع و احوال خواهان حکومت مصر بود. معاویه با کمک ایادی خود در مصر، آن جا را به آشوب کشید و جنگی سخت را بر ضدّ محمدبن ابی بکر برپا نمود. محمد از امام یاری خواست و امام کوفیان را به کمک محمد فراخواند، امّا آنان کوتاهی می ورزیدند. امام چاره ای ندید جز آن که مالک را به مصر بفرستد تا بتواند بر اوضاع مسلط شود. از این رو نامه ای به نصیبین، مرکز جزیره، نوشت و مالک را به کوفه احضار کرد و از او خواست به مصر رود. (15)
خبر اعزام مالک به سوی مصر، معاویه را به وحشت انداخت و توطئه ای اندیشید تا از رسیدن مالک به مصر جلوگیری کند. از این رو به کارگزار خراج قُلزُم ( شهری در مصر که ویرانه های آن نزدیک شهر کنونی سوئز است ) پیام فرستاد که علی، مالک را روانه ی مصر کرده است، اگر شرّ او را از من بازداری، تا زنده ای و زنده ام از تو خراج نخواهم گرفت. هر اندازه توان داری در نابودی او چاره سازی کن.
مالک راهی مصر شد، و چون در قُلزُم فرود آمد، آن کارگزار به نزد مالک رفت و او را به خوراکی دعوت کرد، مالک پذیرفت، و خوراک او را خورد. سپس وی شربتی از عسل که زهرآلود بود برای مالک آورد. مالک آن را نوشید و درگذشت. (16)
چون خبر مرگ او به معاویه رسید گفت: « خدای را سپاهیانی است در عسل »، و سپس بر منبر رفت و مردم شام را مژده داد که علی را دو دست بود، یکی عمّار یاسر که در جنگ صفّین بریده شد، و دیگری مالک اشتر که اکنون در راه رفتن به مصر از میان رفته است. (17)
چون خبر شهادت مالک به علی (ع) رسید، گفت:
« مَالِكٌ وَ مَا مَالِكٌ! لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً، وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً، لَا یَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ وَ لَا یُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ. » (18)
مالک! مالک چه بود! به خدا اگر کوه بود، کوهی جدا از دیگر کوه ها، و اگر سنگ بود، سنگی خارا، که سُمِ هیچ ستور به ستیغ آن نرسد، و هیچ پرنده برفراز آن نپرد.
و نیز روایت شده است که در این هنگام فرمود:
« رَحِمَ اللهُ مَالِکًا، فَلَقَد کَانَ لِی کَمَا کُنتُ لِرَسُولِ اللهِ - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ-. » (19)
خداوند مالک را رحمت کند. او برای من همان گونه بود که من برای پیامبر (ص) بودم.
مالک اشتر شخصیتی جامع داشت، گذشته از آن که فرمانده و مدیری کم نظیر بود، زیان آور و ادیب و شاعری والا بود؛ (20) و از نظر کمالات انسانی به برترین قلّه ها دست یافته بود.

پی نوشت ها :

1- تاریخ مدینة دمشق، ج 56، ص 377.
2- همان، ص 380.
3- ابوالحسن محمدبن حسین موسوی ( شریف رضی )، نهج البلاغه، ترجمه و شرح علینقی فیض الاسلام، چاپ اوّل، چاپخانه ی حیدری، 1330ش. ص 979.
4- أنساب الاشراف، ج 6، صص 139، 151-159.
5- أبو عبدالله محمدبن سعد، الطبقات الکبری، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، 1405ق. ج 3، ص 71؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 39، ص 360.
6- شرح ابن أبی الحدید، ج 15، ص 98.
7- أبو عبدالله محمدبن النعمان، البغدادی الملّقب بالمفید، الجمل و النصرة لسیّد العترة فی حرب البصرة، تحقیق السیّد علی میرشریفی، الطبعة الاولی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1413ق. صص 251-253، 254-255.
8- همان، صص 344-346، 350.
9- أبوالفضل نصربن مزاحم المِنقَری، وقعة صفّین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، الطبعة الثانیة، المؤسّسة العربیة الحدیثة، القاهرة، 1382ق. افست مکتبة المرعشی النجفی، قم 1403ق. ص 13؛ أبوحنیفة احمدبن داود الدینوری، الأخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، الطبعة الاولی، داراحیاء الکتب العربیة، القاهرة، 1960م. ص 154.
10- وقعة صفّین، صص 152-154؛ تاریخ الطبری، ج 4، صص 566-567.
11- نهج البلاغة، نامه ی 13. در سراسر کتاب از ترجمه های زیر استفاده شده است:
* ترجمه ی سید جعفر شهیدی، چاپ اوّل، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368ش.
** گزیده ی سخنان، نامه ها و حکمت های امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب (ع)، ترجمه ی سیّد محمدمهدی جعفری، چاپ اوّل، مؤسّسة نشر و تحقیقات ذکر، 1386ش.
12- وقعة صفّین، صص 475-484؛ تاریخ الطبری، ج 5، صص 47-48.
13- وقعة صفّین، صص 499-501؛ تاریخ الطبری، ج 5، صص 49-52.
14- الغارات، ص 137؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 555.
15- تاریخ الطبری، ج 5، صص 94-95؛ امالی المفید، صص 79-80.
16- الغارات، صص 167-168؛ احمدبن أبی یعقوب بن جعفر بن واضح الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، بیروت، ج 2، ص 194؛ امالی المفید، ص 83؛ أبوالحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معاون الجوهر، دارالاندلس، بیروت، ج 2، ص 409.
17- الغارات، 169؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 96؛ أبوعبدالله محمدبن النعمان البغدادی الملقّب بالمفید، الاختصاص، صحّحه و علّق علیه علی اکبر الغفّاری، منشورات جماعة المدرسین، قم، ص 81.
18- نهج البلاغه، حکمت 443.
19- شرح ابی أبی الحدید، ج 15، ص 98.
20- همان، ص 102.

منبع مقاله :
دلشاد تهرانی، مصطفی؛ (1390)، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه ی مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،