تبلیغات
امام علی علیه السلام
آخرین مطالب
امام علی(علیه السلام) و تفریحات سالم (1)
عدالت در این جهان: دیدگاه های امام علی (ع)
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه
بررسی ابعاد گوناگون فتنه از دیدگاه نهج البلاغه
اهمیت عهدنامه ی مالک اشتر
شرح های عهدنامه مالک اشتر
سند عهدنامه ی مالک اشتر
تاریخ و جغرافیای عهدنامه مالک اشتر
مخاطب عهدنامه مالک اشتر کیست؟
موضوعات و اهداف عهدنامه مالک اشتر
اخلاق در نهج البلاغه
شأن و مقام علی علیه السلام
دانستنی هایی درباره عید سعید غدیر خم
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن است؟
امیرالمؤمنین علیه السلام از دیدگاه قرآن
تفسیر آیات قرآن در فضائل علی (ع) به روایت زیدیه
جرعه ای از زلال غدیر
غدیر در جلوه گاه احادیث
حضرت علی (ع)
بررسی مفهوم امامت در خطابه غدیر
خطابه غدیر
امامت غدیر در سوره انشراح
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (1)
غدیرخم در آثار پژوهشی انگلیسی زبان غرب (2)
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (2)
خطابه غدیر
غدیر، آخرین جایگاه اعلام عمومی (1)
شاگردی بزرگ در پای درس استادی بزرگ
چرا حدیث غدیر در نهج البلاغه نیست
11:31 ق.ظ
84
امام علی(علیه السلام) و تفریحات سالم (1)
نویسنده: محمد دشتی

 

اوّل- گردش و تفریحات سالم
دوّم- سرگرمی های سالم
سوّم- وسیله ی سواری
چهارم- قبول هدایای دوستان
پنجم- با کودکان یتیم
ششم- لذّت های حلال

الف: گردش و تفریح

همان گونه که بدن به انواع غذاها محتاج است،
روح آدمی نیز به شادابی و تفریحات سالم نیازمند است، و غذای روحی و روانی همواره در کنار غذای جسم مطرح بوده است.
با برّرسی سیره ی عملی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این حقیقت را به روشنی مشاهده می کنیم، مانند:

1- تماشای آب گودال ها پس از باران

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرمود که:
شبی در مدینه باران فراوانی بارید و بیابان ها و گودال ها پُر از آب شد.
صبح آن روز رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به من فرمود:
بیا تا به صحرای «عقیق» برویم و طراوت و صفای آب های جمع شده در گودال ها و درّه ها را تماشا کنیم.
همراه پیامبر به تماشای بیابان رفتیم و منظره های زیبای طبیعت را تماشا می کردیم،
گفتم:
ای رسول خدا! اگر دیشب اطّلاع می دادید غذائی آماده می کردم.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

آنکس که ما را تا اینجا آورد، نمی گذارد گرسنه بمانیم، ناگاه ابری آمد و خود را پائین کشید و سفره ی غذایی در پیش روی پیامبر انداخت.
در آن سفره، انارهای زیبائی بود که به آن طراوت و زیبائی هیچ چشمی ندیده بود.
از آن انارها خوردیم و مقداری برای فاطمه و فرزندان خود برداشتیم.(1)

2- استفاده از زیبایی های طبیعت

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی به سوی صفّین حرکت می فرمود به سرزمین «بلیخ» رسید که، جای خوش آب و هوائی بود،
و رودخانه ی بزرگ و پُر آبی داشت،
مناظر زیبای آن سرزمین، امام علی علیه السلام را به خود مشغول کرد.
آن حضرت دستور داد تا سپاهیان در آنجا مدّتی بمانند و از آب و هوای دلنشین آن سامان بهره مند گردند، و استراحت کنند.
با این که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حال پیشروی به سوی سرزمین صفّین بود، و جنگ بسیار سرنوشت سازی در پیش روی داشت، و لشگرِ چند ده هزار نفری را رهبری می کرد،
امّا از تفریحات سالم سربازان و بهره برداری از طبیعت غفلت نفرمود.(2)

ب: سرگرمی های سالم

1- شناگری و تیراندازی

جوان و نوجوان برای رشد و کمال روحی و جسمی هم به فعّالیت های بدنی نیاز دارد،
و هم به طراوت و شادابی روح،
باید تفریحات سالم را بگونه ای برای جوانان فراهم کرد که هم وقت آنها را پُر کند، و بیکار و سرگردان نمانند، و هم در رشد جسمی و روانی آنان تأثیر داشته باشد، که امام علی علیه السلام به دو نوع از سرگرمی های خوب اشاره می فرماید که رهنمود داد:
عَلَّمُوا أولادَکُم السَّباحَةَ وَ الرِّمایَة
***
(بر کودکان و نوجوانان خود شناگری و تیراندازی بیاموزید.)(3)
***

2- شوخی های متواضعانه

خندیدن و خنداندن درست و دور از رفتارها و الفاظ زشت مانعی ندارد.
فرق است بین دروغ گفتن، مسخره کردن، بازی کردن با آبروی مردم، و فروتن و متواضع بودن.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مردی بزله گو نبود، امّا لبخند بر لبان مبارکش بود، و در برخورد با کوچک و بزرگ شاد و دارای چهره ای شاداب و خندان بود.

الف-

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز در فرصت های مناسب اصحاب و یاران خود را می خنداند و آنها را شاداب و سرحال نگه می داشت.
به پیرزنی فرمود:
چرا تلاش می کنی، پیرزنها به بهشت نمی روند.
آن زن ناراحت شد و گفت:
یا رسول الله من به بهشت نمی روم؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که می خندید، فرمود:
همه جوان شده و وارد بهشت می گردند.
ب- روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با امام علی علیه السلام در مجلسی خرما تناول می فرمود، و هسته های خرما را مقابل علی علیه السلام می گذاشت، به گونه ای که اگر کسی وارد می شد فکر می کرد همه ی خرماها را علی علیه السلام خورده و آن حضرت چیزی تناول نفرموده است.
آنگاه خطاب به علی علیه السلام فرمود:
شما زیاد خرما خورده اید؟
حضرت جواب داد:
آنکس زیادتر خورده که خرما را با هسته ی آن تناول کرد؟
که لبخند بر لبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقش بست.(4)
ج- امام علی علیه السلام همواره از شوخی های زشت و بی معنا پرهیز می کرد و عمر و عاص را در پخش اینگونه شایعات مورد نکوهش قرار داد که در خطبه ی 83 مرز میان شوخی های ناروا و روا را روشن کرد که فرمود:
عَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ ! یَزْعُمُ لِاَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِیَّ دُعَابَةً، وَأَنِّی امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ:
أُعَافِسُ وَأُمَارِسُ ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلاً، وَنَطَقَ آثِماً. أَمَا ـ وَشَرُّ الْقَوْلِ الْکَذِبُ ـ إِنَّهُ لَیَقُولُ فَیَکْذِبُ، وَیَعِدُ فَیُخْلِفُ، وَیُسْأَلُ فَیَبْخَلُ، وَیَسْأَلُ فَیُلْحِفُ، وَیَخُونُ الْعَهْدَ، وَیَقْطَعُ الْإِلَّ؛ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَیُّ زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَ! مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّیُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکیدَتِهِ أَنْ یَمْنَحَ الْقِرْمَ سُبَّتَهُ.
أَمَا واللهِ إِنِّی لَیَمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْموْتِ، وَإِنَّهُ لَیْمَنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیَانُ الْآخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ یُبَایعْ مُعَاوِیَةَ حَتَّی شَرَطَ لَهُ أَنْ یُؤْتِیَهُ أَتِیَّةً، وَیَرْضَخَ لَهُ عَلَی تَرْکِ الدِّینِ رَضِیخَةً.
***
«شگفتا از عمر و عاص پسر نابغه!(5) میان مردم شام گفت که من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده می گذرانم!! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد.
مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است، عمروعاص سخن می گوید، پس دروغ می بندد، وعده می دهد و خلاف آن مرتکب می شود، درخواست می کند و اصرار می ورزد،
امّا اگر چیزی از او بخواهند، بخل می ورزد، به پیمان خیانت می کند، و پیوند خویشاوندی را قطع می نماید، پیش از آغاز نبرد در هیاهو و امر و نهی بی مانند است تا آنجا که دست ها به سوی قبضه شمشیرها نرود.
امّا در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده فرار نماید.(6)
آگاه باشید! بخدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز می دارد، ولی عمر و عاص را فراموشی آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیم او کند.»(7)
سپس در حکمت 450 ره آورد شوخی های ناروا را تذکّر می دهد که:
مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً إِلَّا مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً
«هیچ کس شوخی بیجا نکند، جز آن که مقداری از عقل خویش را از دست بدهد.»(8)
د- روزی خلیفه ی اوّل و دوّم در دو طرفِ امام علی علیه السلام راه می رفتند، چون قدّ آن دو، کمی بلندتر از آن حضرت بود، خلیفه ی دوّم جملاتی را به شوخی و طنز مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت:
اَنتَ فی بَینِنَا کَنُونِ «لَنَا»
«علی، تو در میان ما، مثلِ حرفِ «نون» در «لَنَا» هستی.»
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بلافاصله و بدون مهلت پاسخ داد که:
اِن لَم اَکُن اَنَا اَنتُم «لا»
«اگر من در میان شما نباشم، شما می شوید «لا».»
***
یعنی اگر من نباشم، شما چیزی نیستید، چون «لا» یعنی «هیچ».

3- شنا در رودخانه

یکی از لذّت های حلال، و تفریحات نشاط آور، شنا کردن است.
و در روایات اسلامی فراوان به یادگیری شنا و آموختن فنّ شناگری به فرزندان، سفارش شده است.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به شنا کردن علاقه داشت، با اینکه می توانست روزهای جمعه در منزل غسل جمعه کند، امّا به کنار رودخانه می رفت و در رودخانه غسل جمعه و شنا می کرد.
أشعث بن عبد می گوید:
یک روز جمعه علی علیه السلام را دیدم که در رودخانه ی فرات، شنا می کرد و غسل جمعه انجام می داد و در آن روز با پیراهنی نو، نماز جمعه خواند.(9)
***

پی نوشت ها :

1- مناقب الفاخرة- و-ثاقب المناقب
2- فتوح ابن اعثم کوفی ص 512
3- فروع کافی ج6 ص 47 حدیث4.
4- شرح نهج البلاغه خوئی ج6 ص 94
5- زنِ معروفه
6- عمروعاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوارِ نقاب داری از سپاه امام علی علیه السلام به میدان آمد، عمرو فکر کرد که حریف او می شود، با شجاعت در مقابل نقاب دار ایستاد و گَرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نقاب دار، علی علیه السلام است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می شود، فرار کند آبرویش می رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله ی امام به او مهلت نداد از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت ترین حیله را بکار گرفت، که عورت خود را اشکار کرد، و امام او را در پستی و رسوائیش واگذارد، عمرو عاص با کمال ذلّت فرار کرد، و در میان دو لشگر آن روز، و در پیشگاه تاریخ تا روز قیامت خود را آبرو برد.
7- خطبه ی 83 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
8- حکمت 450 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف
9- منهاج البرائه خوئی ج2 ص 208

منبع مقاله :
دشتی، محمد، (1379)، امام علی(ع) و تفریحات سالم(الگوهای رفتاری 15)، قم: انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ سوم



طبقه بندی: كتابخانه، نهج البلاغة، مقالات، امام علی علیه السلام،
11:26 ق.ظ
79
عدالت در این جهان: دیدگاه های امام علی (ع)

نویسنده: سید حسین نصر
مترجم: سید محمد صادق خراز

از میان تمامی اصحاب پیامبر هیچ کس به اندازه ی علی (عَلَیهِ السَّلام) در مورد عدالت نگفته و ننوشته است و کتاب نهج البلاغه ی او دربرگیرنده ی بحث های ماورای طبیعی و عملی مهم در مورد عدالت است. علی (عَلَیهِ السَّلام) بود که اصرار داشت خداوند نه تنها عادل است بلکه خود عدل است و موهبت عدالت از جانب خداوند روح انسان را سیراب می کند. از آن جا که خداوند عین عدالت است، هرچه انجام دهد، عادلانه است. اما به گفته ی علی (عَلَیهِ السَّلام) انسان نیز باید نسبت به خداوند و مخلوقات او عادل باشد. برای عادل بودن نسبت به خداوند باید پارسا و پرهیزگار بود و هدفی که انسان برای آن آفریده شده، یعنی ستایش خداوند را تحقق بخشید. برای عادل بودن نسبت به مخلوقات او باید حق هر یک را رعایت کرد و به طور شایسته با آن ها رفتار نمود. علی (عَلَیهِ السَّلام) در تمامی خطبه ها، کلمات قصار و نامه هایش تأکید می ورزد که عدالت به پرستش خداوند و پرهیزکاری صادقانه وابسته است. انسان با نزدیک شدن به خداوند، عادل تر نیز می شود؛ زیرا فضیلت عدل با نزدیک شدن به قرب الهی افزایش می یابد. عدالت هم علت پرستش است؛ زیرا با عبادت خداوند نسبت به او عادل هستیم و هم معلول پرستش؛ چرا که عبادت او، ما را به سرچشمه ی عدل نزدیک تر می کند. همچنان که برای افلاطون چشم دوختن به نیکی مطلق منبع عدالت بود، در اسلام نیز چنان چه علی (عَلَیهِ السَّلام) به طور مفصل تشریح کرده است، عبادت خدای یگانه، سرچشمه ی عدالت است.
علی (عَلَیهِ السَّلام) همچنین در مورد عدالت در حوزه ی عملی زندگی سیاسی و اجتماعی بسیار نوشته است. او حتی هنگامی که خود قدرت سیاسی را به دست می گیرد، علیه تأثیر تباه کننده ی قدرت آگاهی می دهد و برحذر می دارد و خاطر نشان می کند که عدالت، خیلی ساده در دست حاکم بی توجه و فاسد تبدیل به ظلم می شود. او بر این نکته تأکید می کند که خداوند حقوق حاکم بر رعایا را اجباری کرده است، و رعایا هرگز نمی توانند بدون داشتن حاکمی زاهد و عادل، متقی باشند و برعکس، حاکم نیز نمی تواند پرهیزگار باشد مگر این که رعایای پرهیزگار داشته باشد؛ هر یک باید حق دیگری را ادا کند و تنها به این ترتیب است که عدالت در جامعه حکم فرما می شود. در سال هایی که او حاکم سیاسی و مذهبی جامعه ی اسلامی بود، دیدگاه های خود را در مورد عدالت به روش های گوناگون نشان داد و موازینی برقرار کرد که در راستای سنت های پیامبر و دیگر خلفای راشدین بود و بسیاری در طول قرون این روش ها را دنبال کردند. از میان مهم ترین متونی که علی (عَلَیهِ السَّلام) در آن مسئله ی عدالت را از سوی حاکم مطرح ساخته است، نامه ای است که او به حاکم مصر، مالک اشتر، نوشت. این نامه هنوز در جهان اسلام، بارها و بارها، خوانده می شود و پیامش حکمی است که حاکمان بر اساس آن سنجیده می شوند و اهمیت عدالت و برابری و بخشش و رحمت را برای یک حاکم بر اساس دیدگاه های سنتی اسلام نشان می دهد. علی خطاب به مالک می نویسد:
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
این دستوری است که بنده ی خدا علی امیرمؤمنان به مالک بن حارث اشتر در پیمان خود به او امر فرموده هنگامی که او را والی مصر گردانیده: تا خراج آن جا را گرد آورد و با دشمن آن بجنگد و به اصلاح حال مردم آن بپردازد و شهرهای آن را آباد سازد. امر می نماید او را به پرهیزگاری و ترس از خدا و برگزیده ی زمان او و پیروی از آنچه در کتاب خود به آن امر فرموده از واجبات و مستحبات که کسی نیک بخت نمی شود مگر به پیروی آن ها و بدبخت نمی گردد جز به زیر بار نرفتن (انکار آن ها) و تباه ساختن آن ها. این که [دین] خداوند سبحان را به دل و دست و زبان یاری کند؛ زیرا خداوندی که برتر است نام او ضامن گشته که یاریگر خود را یاری کند و او را امر می فرماید که نفس خود را هنگام شهوات و خواهش ها فرو نشاند، زیرا که نفس به بدی وامی دارد مگر کسی را که خدا رحم نماید.
بدان ای مالک من تورا به شهرهایی فرستادم که پیش از تو حکمرانان عادل و ستمگر در آن ها بوده، و مردم به کارهای تو همان نظر می کنند که به کارهای حکمرانان پیش از خود می نگری. و درباره ی تو همان را گویند که درباره ی آنان می گویی و به سخنانی که خداوند بر زبان بندگانش جاری می فرماید می توان به نیکوکاران پی برده، آن ها را شناخت. پس باید بهترین اندوخته های تو کردار شایسته باشد. بر هوا و خواهش خود مسلط باش و نفس خویش را از آنچه برایت حلال و روا نیست بُخل بورز. و مهربانی و خوش رفتاری و نیکویی با رعیت را در دل خود جای ده. و مبادا نسبت به ایشان [چون] جانور درنده بوده، خوردنشان را غنیمت دانی که آنان دو دسته اند: یا با تو برادر در دین اند یا در آفرینش مانند تو هستند. که از پیش گرفتار لغزش بوده و سبب های بدکاری به آنان روی آورده عمداً یا سهواً در دسترسشان قرار می گیرد. پس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن، همان طور که دوست داری خدا با بخشش و گذشتش تو را بیامرزد. زیرا تو بر آن ها برتری و کسی که تو را به حکمرانی فرستاده از تو برتر است و خدا برتر از آن است از کسی که این حکومت را به تو سپرده است. خدا خواسته است کارشان را انجام دهی و آنان را سبب آزمایش تو قرار داده است.
و مبادا خود را برای جنگ با خدا آماده سازی که تو را توانایی خشم او نبوده. از بخشش و مهربانی اش بی نیاز نیستی و هرگز از بخشش و گذشت پشیمان و به کیفر شاد مباش و به خشمی که می توانی مرتکب نشوی شتاب منما. نگو من مأمورم و امر می کنم، پس باید فرمان مرا بپذیرند و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمت ها گردد. هرگاه سلطنت و حکومت برایت عظمت و بزرگی یا کبر و خودپسندی پدید آورد به بزرگی پادشاهی خدا که فوق توست و به توانایی او نسبت به خود به آنچه از جانب خویش به آن توانا نیستی بنگر، که این نگریستن کبر و سرکشی تو را فرو می نشاند و عقل و خردی را که از تو دور گشته به سویت برمی گرداند. و برحذر باش از برابر داشتن خود با خدا در بزرگواری اش و مانند قرار دادن خویش را با او در توانایی اش، زیرا خدا هر گردن کش متکبری را خوار و پست می گرداند.
با خدا به انصاف رفتار کن و از جانب خود و خویشان نزدیک و هر رعیتی که دوستش می داری درباره ی مردم انصاف را از دست نده که اگر نکنی ستمکار باشی و کسی که با بندگان خدا ستم کند، خدا به جای بندگانش با او دشمن است و خدا با هرکه دشمن باشد، برهان و دلیلش را نادرست می گرداند. و آن کس در جنگ با خداست تا این که [از ستم] دست کشد و توبه و بازگشت نماید. و تغییر نعمت خداوند و زود به خشم آوردن او، او را هیچ چیز مؤثرتر از ستمگری نیست، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را شنوا و در کمین ستمکاران است.
(نهج البلاغه - ترجمه ی فیض الاسلام)

عدالت انسانی و انحای آن

بدیهی است که مردمان عادی علی (عَلَیهِ السَّلام) نیستند که قرآن و شیوه ی پیامبر (صَلَّی الله عَلَیه و آله) را در ذهن و دل خود داشته باشند. برای زنان و مردان معمولی این مسئله همواره مطرح است که چگونه می توان در شرایط عینی متفاوت عادل بود و چطور می توان حق هر چیزی را تشخیص داد و مطابق آن رفتار کرد. نخستین راهنمایی خداوند به مسلمانان برای رفتار عادلانه، قرآن و شریعت است که کلام خدا و قانون خدا بوده برای درک عدالت و رفتار عادلانه ضروری اند. زندگی و اعمال مطابق شریعت عادل بودن نسبت به خدا و آفریدگان اوست. اما در مورد اعمالی که هیچ حکم شرعی روشنی در مورد آن ها وجود ندارد یا شرایطی در زندگی که انسان به جای عدالت با ظلم و بی عدالتی رو به رو می شود، حکم چیست؟ خداوند از ما می خواهد که همواره عادل باشیم: «ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا حق گفتن را بر پای خیزید و به عدل گواهی دهید» (مائده، 8) و به مسلمانان پیوسته یادآوری شده است که: «پروردگار من به عدل فرمان داده است» «باید با آنان مهربان باشید و با آنان به عدالت رفتار کنید» (ممتحنه، 8). قرآن به مسلمانان فرمان می دهد که نه تنها به عدل رفتار کنند، بلکه عادلانه نیز سخن بگویند: «و هرگاه سخن بگویید، عادلانه گویید» (انعام، 152). و بالاتر از همه این که مسلمانان باید همواره سعی کنند که عادلانه قضاوت نمایند؛ زیرا قرآن فرمان داده است: «و چون در میان مردم به داوری نشینید، به عدل داوری کنید» (نساء، 58). مسیح (عَلَیهِ السَّلام) می فرماید: «حکم مکنید تا بر شما حکم نشود» (متی، 44: 5)، اما در زندگی واقعی همواره نمی توان این تعالیم را دنبال کرد. مسلمانان گرچه می دانند که داور برتر خداست و سرانجام اوست که اعمال را داوری می کند، اما همواره در زندگی موقعیت هایی پیش می آید که قضاوت اجتناب ناپذیر است و در چنین شرایطی است که مسلمانان باید عادلانه و براساس حقیقت عمل کنند.
به دلیل این نیاز اساسی بود که دادگاه ها بر مبنای تعالیم شریعت به وجود آمدند تا به هر موردی در دادگاه به طور عادلانه رسیدگی شود. در اصل، همه در برابر قانون برابرند و بر این مبنا داوری می شوند. در کمال تعجب باید گفت درحالی که در غرب نظام قضایی مستقل نشانه ی دوران مدرن است، در جهان اسلام دادگاه های شرعی در دست علمای مذهب باقی مانده است و تا همین دوره ی معاصر مستقل از مقامات سیاسی عمل می کرد. تنها از قرن نوزدهم بود که در بسیاری از کشورهای اسلامی دولت نظام قضایی را در اختیار گرفت و در نتیجه استقلال سابق این قوه به میزان قابل توجهی از دست رفت و اداره ی امور قضایی تحت الشعاع ملاحظات سیاسی قرار گرفت.
در هر صورت، سؤال مطرح شده این است که زمانی که حکم شرعی روشنی در دست نیست، چگونه می توان عادلانه رفتار کرد؟ در قرآن و حدیث اصولی کلی وجود دارد که پاسخی به این پرسش است. علاوه بر احکام شرعی خاص تعالیم کلی درباره ی رفتار خوب، انصاف و بی طرفی، در نظرگرفتن عقاید و دیدگاه های طرف مقابل، اولویت دادن به راستی برای مصلحت اندیشی، واقع بینی و عدم خودمحوری و برخورداری از اصول معنوی و اخلاقی مشابه در اسلام و دیگر مذاهب الهی دیده می شود. این ها اصولی است که باید به کار گرفته شود و ندای وجدان انسان باید همواره مورد توجه قرار گیرد. نکته ی دیگر مبارزه با بی عدالتی، ظلم و اعمال ناشایست است که خود عدالت محسوب می شود و به معنای برقراری عدالت است. کلمه ی ظلم در زبان عربی به معنای بی عدالتی، ستم یا اعمال ناشایست است و در برابر عدالت استفاده می شود و یکی از اصطلاحاتی است که بارها از آن در قرآن استفاده شده است: «خدا به مردم جهان ستم روا نمی دارد» (آل عمران، 18). خدا پیمانش را با ظالمان و آن ها که ستم روا می دارند، نقض می کند: «پیمان من ستمکاران را در بر نگیرد» (بقره، 124) و «که ستمکاران از حدود خدا تجاوز می کنند» (بقره، 229). در قرآن بیش از یک بار آمده است که: «خدا ستمکاران را دوست ندارد» (آل عمران، 57) و در واقع خشم خود را متوجه آنان می سازد: «لعنت خدا بر ستمکاران باد» (هود، 18). به علاوه، در قرآن و حدیث مشخص شده است که ظالمان و ستمکاران به خود ظلم می کنند و این خدا نیست که به آنان ظلم می کند.
می توان گفت که علاوه بر پیروی از شریعت و عمل کردن بر اساس فرمان های قرآن و حدیث که در بالا ذکر شد، زندگی کردن بر مبنای عدالت به معنای مبارزه با بی عدالتی، ستمکاری و ظلم نیز هست. قرآن خود مبارزه بین عدل و بی عدالتی را هم برعهده ی یکایک افراد و هم بر عهده ی جامعه می داند. زندگی کردن بر اساس قوانین ناعادلانه ی انسانی یا به کارگیری قوانین عادلانه به شیوه ای نادرست - و یا ساده تر بگوییم - زندگی در ظلم و ستم، مسلمانان را وادار می سازد که علیه ناعدالتی که به آنان روا شده، مبارزه کنند. پذیرش ستم بدون ابراز هیچ واکنشی در برابر آن از خود ظلم بدتر است. البته نه تمامی انسان ها مثل یکدیگرند و نه تمامی مسلمانان علیه ظلم و ستم قیام کرده اند، اما آنچه مطرح شد کمال مطلوب در مورد یک جامعه ی عادل و به دور از ظلم از دیدگاه اسلام است. گرچه وجود چنین کمال مطلوبی گاه به تلاش فردی و گروهی برای برقراری مجدد عدل منجر شده است، اما باید گفت این تمایل ذاتی به عدل و انگیزه ی مبارزه با بی عدالتی تنها منحصر به اسلام نیست. تاریخ غرب نیز مملو از دوره های مبارزات فردی و گروهی برای غلبه بر ظلم و بی عدالتی است. هنگامی که گروهی از مردم به نام عدالت و برای ایجاد ناآرامی به اسلام حمله می کنند، مثل این است که تشکیل «ضیافت چای بوستون (1)» و انقلاب آمریکا را فراموش کرده اند. البته در این میان، از بسیاری جنبش های سیاسی و اجتماعی مهم که بر مبنای برانداختن بی عدالتی و ریشه کن سازی ستم شکل گرفته بودند، نامی به میان نمی آوریم. مسئله ی اسلام از این بابت با پدیده های غرب متفاوت است که هنوز بین مسلمانان ادعای برقراری عدالت با واژگان اسلامی خاص آن وجود دارد؛ درحالی که در جوامع غیرمذهبی انسان گرایانه نشانی از آن نیست. در هر صورت، برقراری عدالت وجود مبارزات را ضروری می سازد و ما را به مقوله ی تلاش و مبارزه در راه خدا و یا جهاد می رساند.

پی نوشت :

1- Boston Tea Party.

منبع مقاله :
نصر، سید حسین، (1385)، قلب اسلام، ترجمه ی سید محمد صادق خرازی، تهران: نشرنی، چاپ چهارم



طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:20 ب.ظ
78
نهج البلاغه و نیازهای انسان معاصر

 

نویسنده: محمد دشتی




 

آیا نهج البلاغه برای انسان عصر ما پیام دارد؟
آیا با دگرگونی انسان و جامعه، می توان از منابع روائی چند صد سال قبل استفاده کرد؟
آیا راه حل های نهج البلاغه می تواند جاودانه باشد؟
چگونه مباحث مطرح شده در چهارده قرن گذشته، امروزه پاسخگوی انسان عصر فضاست؟
و ضرورت برّرسی و شناسایی آن کدام است؟
پاسخ سئوالات یادشده به ارزیابی دو طرز تفکّر، دو نوع جهان بینی، دو مکتب فلسفی ارتباط داد.
الف- تفکّر دیالیک تیکی «ماتریالیسم دیالیک تیک»
ب- تفکّر رئالیستی «در فلسفه ی اسلامی»
هر یک از دو مکتب یادشده در طول زندگی انسان ها، و حیات علمی بشر، بارها و بارها به آموزش و نقد و تحقیق و بررّسی گذاشته شده و طرفداران فراوانی داشته و دارند، که باور آن و اصالت دادن به هر کدام از دو نوع تفکّر فوق الذّکر ره آوردهای بینشی فراوانی را به همراه خواهد داشت.

1- نظریّه ی تغییر دائمی و عمومی

گروهی باور دارند که:
* همه چیز تغییر می کند؛
* چیزی ثابت و جاویدان نیست،
و دیالیک تیک یعنی «نفی در نفی» که هیچ ثابتی وجود ندارد، و به هیچ باور ثابتی نمی شود باور داشت.
در این طرز تفکّر، از تحوّلات علمی، صنعتی و دگرگونی های اجتماعی، شاهد و مثال فراوانی به رُخ می کشند.
حال این نظریّه چقدر اعتبار علمی و فلسفی دارد؟
و تا کجا می تواند دوام بیاورد؟
جای ارزیابی دقیق است.
آنچه که مهمّ است ره آورد نظریّه ی تغییر عمومی و دائمی است،
وقتی انسانی، حزبی و متفکّرانی به این باور رسیدند که:
همه چیز تغییر می کند و چیزی نمی تواند جاویدان باشد.
آنگاه، دین و دین باوری، ارزش اخلاقی، و باورهای فلسفی و اعتقادی ثابت را انکار کردند،
و مبارزه با دین و باورهای ثابت را جزو الفبای حرکت الحادی خود قرار دادند،
و اگر به قدرت رسیدند، حکومت لائیک(بی دینی) را تقویت کردند.
پس از انقلاب اکتبر 1917، بلشکویک ها و لنینیسم ها، با تمام قدرت، با مذهب و باور مذهبی و هر چیزی که به گذشته تعلّق داشت، مبارزه کردند.
قتل عام ها صورت گرفت.
کشتارهای قومی تحقّق یافت.
و با پذیرش دیالیک تیک گفتند:
دین را باید برانداخت.
حزب نظامیات بی خدا،
فرهنگیان بی خدا،
درست کردند.
با تمام ظواهر دین مقابله نمودند،
تعالیم مذهبی را در مراکز آموزشی ممنوع کردند،
یک شب 750 نفر از علمای مسلمان را کشتند و جنازه های آنان را در کنار شهر «کئریم» در دریاچه ی سیاه ریختند.(1)
و اعلام کردند که:
«دین را باید نابود کرد»
و «عصر دینداری سپری شده است».
در غرب نیز تحقّق و گسترش این طرز تفکّر، تحوّلات و حوادثی را پدید آورد،
نه می توانستند اصل تغییر عمومی و دائمی و تحوّلات نوین و ظهور و غروب تئوریها را نادیده بگیرند، و نه می خواستند دین را به کلّی ریشه کن سازند،
از این رو به اصلاح و بازسازی مسیحیّت تن در دادند،
و گروهی «پروتستانیسم» را پدید آوردند تا میان دین و علم روز، دین و باورهای متغیّر آن زمان، آشتی ایجاد کنند.
در کشورهای اسلامی و ایران نیز، گروهی با نام دانشجویان از فرهنگ برگشته یا فراماسونرها، یا منوّرالفکرها و روشنفکرها از سال 1320 تاکنون، در یک تلاش هماهنگ و مداوم بر آن شدند که:
* دین اسلام بصورت موجود قابل عرضه به جهان امروز نیست.
* باید دین را بازسازی نمائیم تا وجدان عصر ما آن را بپذیرد.

باید پروتستانیسم اسلامی پدید آورد.(2)

گروهی فریاد می زدند، بیائید تا با تلاش فراوان دین را بازسازی و اصلاح کنیم و دچار تغییر نمائیم.
و برخی از روشنفکران معتقدند که تلاش و کوشش بیهوده است،
دین معرفت بشری است،
و خودبخود با تغییر افکار و آراء بشری تغییر خواهد کرد(3)،
و در طول سالیان گذشته، ده ها اسلامِ نوین، علمی، غرب پسندانه را مونتاژ کرده و معرّفی نمودند.
چون اصل دیالیک تیک را پذیرفتند و بر خلاف اصل تغییر عمومی، آن را ثابت و جاویدان پنداشتند،
خواستند همه چیز را متحوّل و دگرگون کنند.
همه ی باورها را تغییر دهند،
دین و احکام را نیز دچار تغییر کنند،
که همواره در برابر دفاع همه جانبه ی حوزه های علمی شیعه و فقهاء همیشه بیدار، رنگ می باختند،
و سرافکنده و شرمنده دست از مبارزه ی بی امان می کشیدند، و موفّق نمی شدند پروتستانیسم اسلامی درست کنند.
حال اگر تغییر عمومی، درست باشد، نیازی به بررّسی نهج البلاغه و دیگر متون روائی نیست،
قرآن و وحی نیز پیامی نمی تواند داشته باشد،
و دین نیز بدرد انسان نخواهد خورد،
گرچه فراوان تلاش کردند تا دیالیک تیک را توحیدی بسازند،
و اصل توحید را دیالیک تیکی بشناسانند،
زیرا دیالیک تیک یعنی خودکفائی و اصالت مادّه،
پس هرگز با اصل توحید و نیازمندی مادّه به الله، سازش نخواهد داشت.

2- نظریّه ی رئالیسم و ثبوت واقعیّت ها

تفکّر باور داشتن حق و واقعیّت، و ثبوت واقعیّت ها، نظریّه ی ادیان الهی و دین اسلام است،
که در فلسفه ی اسلامی جایگاه ارزشمندی دارد.
در تفکّر رئالیستی:
* همه چیز تغییر نمی کند.
* حقّ و واقعیّت های ثابتی وجود دارد.
* خدای واحد جاودانه، با ارزشهای جاویدان اثبات می شود.
* ارزش های اخلاقی جاویدان وجود دارند و باید وجود داشته باشد.
* دین کامل و جاویدان و همچنین احکام کامل و جاویدان الهی وجود دارد.
زیرا:
* مقرّرات و احکام حاکم بر منظومه و کهکشان ثابت است.
* مقرّرات و احکام حاکم بر زمین ثابت است.
* خاصیّت ها و اندازه های عناصر طبیعت، ثابت است.
* مقرّرات حاکم بر طبیعت و گل ها و میوه جات و موجودات گوناگون ثابت است.
* مقرّرات و احکام بیولوژی انسان، ثابت است.
* مقرّرات و احکام فیزیولوژی انسان، ثابت است.
* مقرّرات و احکام پسیکولوژی انسان ثابت است و تغییر نمی کند.
* غرائز انسان ذاتی و فطری است و تغییرپذیر نیست.
* عواطف و احساسات انسان تغییر نمی کند.
* اصول نیازها و نیازمندی انسان ثابت است.
وقتی با عقل و علم و فلسفه و تجربه ثابت کردیم که:
همه چیز تغییر نمی کند،
پس دین کامل الهی و مقرّرات جامع و کامل الهی را می توانیم باور داشته باشیم،
تا رهنمون بشر در گذشته و حال و آینده باشیم،
که پروردگار جهان فرمود:
اِنَّمَا الدِّینُ عِنَداللهِ الاِسلام
(همانا دین جاوید در نزد خدا اسلام است.)(4)
***
پس از سیر تکاملی أدیان الهی، از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و اله و سلم، و تحقّق اسلام، دین کامل الهی، توسّط خاتم پیامبران، دین خدا به مراحل نهائی تکامل رسیده و تا قیامت جاودانه خواهد بود.
نه دچار تغییر و دگرگونی می شود،
و نه می توان آن را قبض یا بسط نمود،
و پس از اعلام ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کمال دین و اتمام نعمت های الهی به همگان ابلاغ گردید که فرمود:
اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکم(5)
(امروز دین را برای شما کامل کردم).
***
پس قرآن همواره مورد نیاز و بزرگترین راهنمای انسان است،
و نهج البلاغه و منابع روائی نیز کامل ترین و بهترین دستورالعمل های زندگی انسان ها خواهد بود،
که از چشمه ی همیشه زلال وحی می جوشند و از زلال حقیقت جاری اند.
در تفکّر اصالت وجود و ثبوت حق و واقعیّتها، انسان در حق گرائی امیدوار است،
هدفدار است،
تلاش و کاوش او جهت دار و به نتیجه خواهد رسید، چون واقعیّت ها وجود دارند و ثابتند و قابل شناختن می باشند.
چون اصول نیازهای انسان، و غرائز انسان ثابت است، احکام و مقرّرات کامل الهی برای پاسخگوئی به آن دسته از نیازهای ثابت مطرح گردید، جاویدان است،
و همواره قابل بهره برداری و از نظر کاربردی قابل عمل خواهد بود.
رنگ کهنگی نخواهد پذیرفت،
چون از حق نازل و بر حقّ تکیه دارد جاویدان است. رهنمودهای نهج البلاغه چون بر حق و واقعیّت تکیه دارد.
و با رفع نیازها و مشکلات انسان ارتباط دارد، همواره قابل ارزیابی و شناخت و عمل خواهد بود، که درد و درمان و روش های معالجه ی انسان، اگر منطبق با حق باشد، رنگ تغییر و کهنگی نخواهد گرفت.
از این رو شاهدیم که پس از چهارده قرن، افق روشن علوم بشری با هزاران سال تجربه و آزمایش، آرام آرام به افق اندیشه ی نهج البلاغه و قرآن نزدیک می گردند.
چیزی را می گویند که هزاران سال قبل در منابع روائی ما مطرح شده است.
راه حلّی را به بشریّت معرّفی می کنند که در گذشته های دور از طرف امامان علیهم السلام به ما شناسانده شده است.
درمانی را تجویز می کنند که قبلاً در قرآن و حدیث یاد شده بود.
و متأسّفانه برخورد روشنفکران، ناآگاهانه بود که بر اساس شعرِ؛
«آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد»،
چشم به بیگانگان دوخته اند.
بنابراین در عصر فضا نیز باید به نهج البلاغه روی بیاوریم،
و از رهنمودهای آن بهره مند گردیم،
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با توجّه به تداوم اصالت دین و تغییرناپذیر بودن احکام الهی، خطاب به مدّعیان بازسازی دین می فرماید:
أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ! أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَعَلَیْهِ أَنْ یَرْضِی؟ أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامًّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ عَنْ تَبْلِیغِهِ وَأَدَائِهِ وَاللهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ:
(مَا فَرَّطْنَا فی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ)
وَفِیهِ تِبْیَانٌ لِکُلِّ شَیْءٍ، وَذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَأَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِیهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً).
وَإِنَّ الْقُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَتَنْقَضِی غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ.
***
«آیا خداوند دین ناقصی فرو فرستاده که در تکمیل آن از آنان استمداد جسته است؟
و یا آنها شریک خدایند که حق دارند بگویند، و بر خدا لازم است رضایت دهد؟
و یا این که خداوند! دین را کامل نازل کرده، امّا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تبلیغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟
با اینکه خداوند می فرماید:
ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شیءٍ
«ما در قرآن از چیزی را فروگذار نکردیم»(6)
و نیز می فرماید:
تِبیانَّ لِکُلِّ شَیءٍ «در قرآن بیان هر چیزی است»(7).
و یادآور شده است که: آیات قرآن یکدیگر را تصدیق می کنند، و اختلافی در آن وجود ندارد.
چنانچه می فرماید: اگر قرآن از ناحیه ی غیر خدا نازل می شد، اختلافات زیادی در آن می یافتند.(8)
قرآن دارای ظاهری زیبا و شگفت انگیز، و باطنی پرمایه و عمیق است، مطالب شگفت آور آن فانی نگردد، و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد، و هرگز تاریکی های جهل و نادانی، جز به قرآن رفع نخواهد شد.»(9)
***
و در فراز دیگری، دردآلود از اختلاف در افکار و آرای مدّعیان مذهب، شکوه می کند و می فرماید:
فَیَا عَجَباً! وَمَا لِیَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَی اختِلاَفِ حُجَجِهَا فِی دِینِهَا! لاَ یَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِیٍّ، وَلاَیَقْتَدُونَ بَعَمَلِ وَصِیٍّ، وَلاَ یُؤْمِنُونَ بَغَیْبٍ، وَلاَ یَعِفُّونَ عَنْ عَیْبٍ، یَعْمَلُونَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَیَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِیهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِی الْمُعْضِلاَتِ إِلَی أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِیلُهُمْ فِی الْمُهِمَّاتِ عَلَی آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِیءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِیَما یَرَی بَعُریً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ.
***
«یک در مذهب خود دارند! نه گام به جای گام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می نهند، و نه از رفتار جانشین پیغمبری پیروی می کنند، نه به غیب ایمان می آورند و نه خود را از عیب برکنار می دارند، به شبهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند، نیکی در نظرشان همان است که آنها منکرند.
در حلّ مشکلات به خود پناه می برند، و در مبهمات تنها به رأی خویش تکیه می کنند، گویا هر کدام امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند و چنگ می زنند».(10)
آنها که ادّعای اصلاح و بازسازی و تکمیل دین را دارند، باید جواب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را بدهند،
که می فرماید:
اسلام کامل است و قرآن به همه ی نیازمندی های بشر پاسخ می گوید.
چون همه چیز تغییر نمی کند و اصول نیازها و نیازمندی های جسمی و روحی انسان ثابت است.

پی نوشت ها :

1. به کتاب مسلمانان و روسیّه مراجعه شود.
2. معمولاً در نوشته های دکتر شریعتی مانند اسلام شناسی، با مخاطبهای آشنا، این دیدگاهها مطرح شود.
3. قبض و بست تئوریک شریعت: سروش.
4. آل عمران، آیه ی 19
5. مائده آیه ی 3
6. انعام آیه 38
7. نحل آیه ی 89
8. نساء آیه ی 82
9. خطبه 18 نهج البلاغه مهجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
(1) مطالب السؤول، ج1، ص 141: ابن طلحة شافعی (متوفای 652هـ)
(2) احتجاج 139/ ح1 ص 620 و 621: طبرسی(متوفای 558هـ)
(3) دعائم الاسلام ج1 ص 93: قاضی نعمان (متوفای 363هـ)
(4) بصائر الدرجات: صفار (متوفای 290هـ)
(5) البصائر و الذخائر ج1 ص 7: ابوحیان توحیدی (متوفای 380هـ)
(6) منهاج البراعة ج1 ص 175: ابن راوندی (متوفای 573 هـ)
10. خطبه 87 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
(1) روضه ی کافی، ج8 ص 63 و 64 ح 22: کلینی(متوفای 328 هـ)
(2) ارشاد ص 155: شیخ مفید (متوفای 513هـ)
(3) النهایة ج1(در مادّه ی ازل): ابن اثیر شافعی(متوفای 606 هـ)
(4) منهاج البراعة ج1 ص 365: ابن راوندی(متوفای 573 هـ)
(5) بحارالانوار ج32 ص 43 ح 28 ب1: مجلسی(متوفای 1110 هـ)
(6) غررالحکم ج4 ص 445: آمدی(متوفای 588 هـ)

منبع مقاله :
دشتی، محمد، (1379)، امام علی(ع) و تفریحات سالم(الگوهای رفتاری 15)، قم: انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ سوم



 


طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،
05:19 ب.ظ
77
شادی و لذت در چشمه سار نهج البلاغه

 

نویسنده: محمد دشتی




 

1-ضرورت شادی و لذّت

حکمت 390 نهج البلاغه

نظم المعیشة

وَ قَالَ علیه السلام: لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَات:
فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ، وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ.
وَ لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلَّا فِی ثَلَاثٍ:
مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَةٍ فِی مَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ

ترجمه ی حکمت 390 نهج البلاغه

برنامه ریزی صحیح در زندگی

و درود خدا بر او فرمود:
مؤمن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند،
زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذّت هایی که حلال و زیباست.
خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند، کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذّت های حلال.

2- اندوه رِزق و روزی را نخوردن

حکمت 379 نهج البلاغه

الوان الرّزق

و قالَ علیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ الرِّزْقُ رِزْقَانِ:
رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ.
فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَى هَمِّ یَوْمِکَ، کَفَاکَ کُلُّ یَوْمٍ عَلَى مَا فِیهِ، فَإِنْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَیُؤْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ جَدِیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ، وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِیمَا لَیْسَ لَکَ، وَ لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَى رِزْقِکَ طَالِبٌ، وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَکَ

ترجمه ی حکمت 379

اقسام روزی و پرهیز از حرص زدن

و درود خدا بر او فرمود: ای فرزند آدم! روزی دو گونه است:
روزیی که تو آن را جویی، و روزیی که تو را می جوید، که اگر به سراغش نروی به سوی تو آید، پس اندوه سال خود را بر اندوه امروزت منه، که برطرف کردن اندوه هر روز از عمر تو را کافی است، پس اگر سال آینده در شمار عمر تو باشد همانا خدای بزرگ در هر روز سهم تو را خواهد داد، و اگر از شمار عمرت نباشد تو را با اندوه آن چه کار است؟ که هرگز جوینده ای در گرفتن سهم روزی تو بر تو پیشی نگیرد، و چیره شونده ای بر تو چیره نگردد، و آن چه برای تو مقدّر گشته بی کم و کاست به تو خواهد رسید.

3- لذّت های دنیا و آخرت

الاعتدال بین الدنیا و الآخرة

وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ، أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیَا وَآجِلِ الْآخِرَةِ، فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ، وَلَمْ یُشَارِکُو أَهْلُ الدُّنْیَا فِی آخِرَتِهِمْ; سَکَنُوا الدُّنْیَا بَأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ، وَأَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیَا بِمَا حَظِیَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَأَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ.
ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ، وَالْمَتْجَرِ الرَّابِحِ، أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیَا فِی دُنْیَاهُمْ، وَتَیَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِیرَانُ اللهِ غَداً فِی آخِرَتِهِمْ.
لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ، وَلاَ یَنْقُصُ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنْ لَذَّة.

اعتدال گرایی زاهدان

آگاه باشید، ای بندگان خدا، پرهیزکاران از دنیای زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند، با مردم دنیا در دنیایشان شریک گشتند،
امّا مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند، پرهیزکاران در بهترین خانه های دنیا سکونت کردند، و بهترین خوراک های دنیا را خوردند، و همان لذّتهایی را چشیدند که دنیاداران چشیده بودند، و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبّران دنیا بهره مند بودند.
سپس از این جهان با زاد و توشه ی فراوان، و تجارتی پُرسود، به سوی آخرت شتافتند، لذّت و پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند، و یقین داشتند در روز قیامت از همسایگان خدایند، جایگاهی که هرچه درخواست کنند، داده می شود و هرگونه لذّتی در اختیارشان قرار دارد.

4- دعا برای شادی و سرور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

خطبه ی 71 نهج البلاغه

الدعاء للرّسول صلی الله علیه و آله و سلم

اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّکَ، وَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَیْرِ مِنْ فَضْلِکَ.
اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَی بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ، وَأَکْرِمْ لَدَیْکَ مَنْزِلَتَهُ، وَأَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ، وَاجْزِهِ مِنَ ابْتِعَاثِکَ لَهُ مَقبُولَ الشَّهَادَةِ، مَرْضِیَّ الْمَقالَةِ، ذا مَنْطِقٍ عَدْلٍ، وخُطْبَةٍ فَصْلٍ.
اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُ فِی بَرْدِ الْعَیشِ، وَقَرَارِ النِّعْمَةِ، وَمُنَی الشَّهَوَاتِ، وَأَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ. وَرَخَاءِ الدَّعَةِ وَمُنْتَهَی الْطُّمَأْنِینَةِ، وَتُحَفِ الْکَرَامَةِ

خطبه ی 71 نهج البلاغه

دعا برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

پروردگارا! ای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سایه ی لطف خود جای با وسعتی بگشای، و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان.
خداوندا! کاخ آیین او را از هر بنایی برتر، و مقام او را در پیشگاه خود گرامی دار، نورش را کامل گردان، و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زیرا که دارای منطقی عادلانه، و راه جداکننده حق از باطل بود.
بار خدایا! بین ما و پیغمبرت در نعمت های جاویدان، و زندگانی خوش، و آرزوهای برآورده، و خواسته های به انجام رسیده، در کمال آرامش، و در نهایت اطمینان، همراه با مواهب و هدایای با ارزش، جمع گردان!

5- شادی و لذّت پرهیزکاران

قسمتی از خطبه ی 184 نهج البلاغه

یُمْسِی وَهَمُّهُ الشُّکْرُ، وَیُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّکْرُ. یَبِیتُ حَذِراً، وَیُصْبِحُ فَرِحاً، حَذِراً لَمَّا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ، وَفَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ.
إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فِیَما تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِیَما تُحِبُّ. قُرَّةُ عَیْنِهِ فِیَما لاَ یَزُولُ، وَزَهَادَتُهُ فِیَما لاَ یَبْقَی، یَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمَ، وَالْقَوْلَ بِالْعَمَلِ.

ترجمه ی قسمتی از خطبه ی 184

«روز را به شب می رساند با سپاسگذاری، و شب را به روز می آورد با یاد خدا، شب می خوابد اما ترسان، و برمی خیزد شادمان، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود، و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است.
اگر نفس او در آن چه دشوار است فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد محرومش می کند، روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است، و آن چه را ترک می کند که پایدار نیست، بردباری را با علم، و سخن را با عمل، درمی آمیزد.»
منبع مقاله :
دشتی، محمد، (1379)، امام علی(ع) و تفریحات سالم(الگوهای رفتاری 15)، قم: انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ سوم




طبقه بندی: مقالات، نهج البلاغة، كتابخانه، امام علی علیه السلام،